يه روز از روزهاي خوب خدا يه کلاغ پر سياه روي سيم برق نشسته بود و در خيال خودش پرواز ميکرد.چشمش دنبال يه لقمه دون بود .بنا بر غريضه کلاغي يکباره يه کبوتر پر سفيد تپل مپل عقل از هوشش برد.
آخ کور بشه اون چشمي که نگاهش به حياط همسايه ميوفته.کبوتر با چنان عشوه اي راه ميرفت که کلاغ داشت سکته ميکرد.سال ،سال گفتگوي تمدن ها بود و کلاغ هم به خاطر همين پروازي خاطره انگيزي به سوي کبوتر انجام داد .ولي از اونجايي که به تازگي خلبان ها رو به سوي برج هاي چندين طبقه هواپيما شون رو فرود ميارن کلاغ هم از بد ماجرا با کله مبارک تو ظرف آبتني کبوتر سقوط کرد و سر تا پاي خانم رو خيس آب کرد.
کلاغ:تو رو خدا ببخشين حواسم نبود داشتم رد ميشدم يهو افتادم اين تو.
کبوتر:وااااا چه حرفا، چه چيزا ،تو اين زمونه چه اتفاق هايي ميفته!!!
کلاغ :ببخشيد سلام يادم رفت سلام خانم محترم
کبوتر:سلام آقا
کلاغ :خانم خيس شدي، اجازه بده پرهات رو پاک کنم.
کبوتر:اي آقا دور شو الان يکي مياد گير ميده ميگه کارهاي خلاف شرع ميکنين.
کلاغ :نترس، من خودم کارت...دارم، به من گير بدن کارت...رو نشون ميدم مورد نداره.
کبوتر:چي؟؟؟ کارت...داري،برو دور شو اصلا خوشم نيومد.
کلاغ :والا من خودم هم خوشم نمياد.پارسال يکي از بچه هاي همسايه با تير کمون داداشم رو شهيد کرد .بعد بنياد شهيد پرندگان اين کارت رو با چنتا کوپن به ما داد .
کبوتر:وا چه چيزا!!! يکي ديگه ميره رحمت خدا ،حالشو يکي ديگه ميبره...
کلاغ :بگذريم آب به چشمتون نپريد؟ چقدر نوکتون قشنگه...
کبوتر:ممنون چشماتون قشنگ ميبينه...
کلاغ :شما اينجا زندگي ميکنين؟
کبوتر:بله
کلاغ :چه خونه قشنگي،چه نمايي،چه ساکنين خوبي...
کبوتر:ممنون.شما چقدر قشنگ صحبت ميکنين.
کلاغ :لطف دارين.گوشاتون قشنگ ميشنوه .من تو سازمان برنامه و بودجه پرندگان و فرهنگ حيوانات کار ميکنم.
کبوتر:فکر نکنم به من مربوط بشه.
کلاغ :نه خواستم محض اطلاع بگم.
کبوتر:چه سمتي دارين اونجا؟
کلاغ :رييس بخش حراست هستم.
کبوتر:وا خاک عالم چه چيزا.شما رييس حراست هستين پس با من چي کار دارين؟
کلاغ:مگه يه کلاغ سياه نميتونه عاشق يه کبوتر بشه؟
کبوتر:(بعد از کلي رنگ عوض کردن و با مِنو مِن )آ قا ي محتر م من خو د م ...
کلاغ :شما چي؟دوست ندارين با يه کلاغ دوست بشين؟قلب من مثل رنگم نيست.قلب من رو نشکونين...
در همين حين بود که آقا طوقي رسيد و ديد که يه کلاغ سياه مزاحمِ نامزد عزيزش شده.وقتي پاي عشق در ميون باشه خون ِ غيرت چنان به جوش مياد که عقل از کار ميفته.طوقي هم پاشنه کفشش رو داد بالا .تيزي رو از زير بال در اوردن همانا و ريختن خون کلاغ همانا .وقتي طوقي ديد وضعيت خرابه بال کبوتر رو گرفت و با هم به سمت ترکيه پرواز کردن.حالا بماند چه تشييع جنازه اي براي کلاغ گرفتن و چه چيزايي رو سنگ قبرش نوشتن...
آخه کلاغ سياه کجا، کبوتر سفيد کجا.قديميا راست گفتن کبوتر با کبوتر کلاغ با کلاغ.
حالا نظر ت چيه؟
اگه ميشه خلاصه بگو
merc
 good time
 bye

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه
 

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه
 

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه

کارت زیبا

 


 

میدونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟....واسه اینکه یک نفر دیگه با انگشتاش اونو پر کنه٬پس به دنبال کسی باش که تا ابد بتونه بین انگشتاتو پر کنه.

اینم یه شعر بی مزه

 شب چترهای عاشق

دوباره شب شد و من بيقرارم     

کانکت کن زود بيا در انتظارم

بيا من آمدم پاي مسنجر

شدم مسحور آواي مسنجر

بيا هارد دلت را ما ببينيم 

گلي از كنج هوم پيجت بچينيم

بيا آيكون نماي بينشانم

 كه من جز آدرس ميل ات ندانم

بياامشب كمي آنلاين باشيم  

وياتاصبح تا سان شاين باشيم

بيا فرهاد بي تو باز غش كرد 

 وحتي هارد ديسكم هم قفل كرد

بيا اي عشق دات كام عزيزم            

 به پاي تو دبليوها بريزم

بيا اي حاصل سرچ جهاني              

بيا اجرا كن آن فايل نهاني

بيادردل تورا كم دارم امشب  

حدود 100گيگا غم دارم امشب!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 9:11 توسط سعید | یک نظر


نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 9:29 توسط سعید | 12 نظر


پرستوی من عشق را با تو تجربه کردم و با محبت و عشق تو زندگیم معنا پیدا کرد

تو را که وجودت سرشار از محب و دوستی است می ستایم.

ای بهترین تکیه گاه برای دلتنگیها و قشنگترینبهانه زندگیم  قلب همیشه گرمت  تنها

سرزمینی برای دوباره زیستن است. تو راکه مونس تنهایم هستیاز اعماغ وجود دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 12:13 توسط سعید | 4 نظر


    

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 12:36 توسط سعید | 3 نظر


                         

                                            

                                                                               

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:56 توسط سعید | یک نظر


ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.

تقدیم به همه عاشقان دلشکسته

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:55 توسط سعید | یک نظر


من امشب، هفت شهر آرزوهايم چراغان است!
زمين و آسمانم نور باران است!
کبوتر‌های رنگين بال خواهش‌ها
بهشت پر گل انديشه‌ام را زير پر دارند
صفای معبد هستی تماشائی است:
ز هر سو، نوشخند اختران در چلچراغ ماه می‌ريزد
جهان در خواب
تنها من، در اين معبد، در اين محراب:

دلم می‌خواست: بند از پای جانم باز می‌کردند
که من، تا روی بام ابر‌ها، پرواز می‌کردم،
از آنجا، با کمند کهکشان، تا آستان عرش می‌رفتم
در آن درگاه، درد خويش را فرياد می‌کردم!
که کاخ صد ستون کبريا لرزد!

مگر يک شب، از اين شب‌های بی‌فرجام،
ز يک فرياد بی‌هنگام
ـ به روی پرنيان آسمان‌ها ـ خواب در چشم خدا لرزد!

دلم می‌خواست: دنيا رنگ ديگر بود
خدا، با بنده‌هايش مهربان‌تر بود
از اين بی‌چاره مردم ياد می‌فرمود!

دلم می‌خواست زنجيری گران،
                                        از بارگاه خويش می‌آويخت
که مظلومان، خدا را پای آن زنجير
ز درد خويشتن آگاه می‌کردند.

چه شيرين است: وقتی بی‌گناهی داد خود را
                                           از خدای خويش می‌گيرد.

چه شيرين است، اما من،
دلم می‌خواست اهل زور و زر، ناگاه!
ز هر سو راه مردم را نمی‌بستند
                                        و زنجير خدا را برنمی‌چيدند!
 


دلم می‌خواست: دنيا خانه‌ی مهر و محبت بود
دلم می‌خواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال يکديگر نمی‌کردند
کمر بر قتل يکديگر نمی‌بستند.
مراد خويش را در نا مرادی‌های يکديگر نمی‌جستند،
از اين خون ريختن‌ها، فتنه‌ها، پرهيز می‌کردند،
چو کفتاران خون‌آشام، کمتر چنگ و دندان تيز می‌کردند!

چه شيرين است وقتی سينه‌ها از مهر آکنده‌ است
چه شيرين است وقتی، آفتاب دوستی،
                                                در آسمان دهر تابنده
است.
چه شيرين است وقتی، زندگی خالی ز نيرنگ است.

نوشته شده در سه شنبه يکم آذر 1384ساعت 9:21 توسط سعید | 15 نظر


با تو من خود ستاره هستم

منم و يک قلب نازک

                              منم و گريه تا صبح

اين منم عاشق ترينم

                               ای عزيز نازنينم

تو چرا من رو نديدی

                              گريه هام رو نشنيدی

باتو  من چه شعرها گفتم

                              بی تو من مردم و مردم

با تو من خود ستارم

                             نه که يک شمع يه پروانم                                 

تو بيا تو شمع من باش

                              تا که گرد تو بچرخم

تا که توی شعله تو

                             تا ابد باشم. بسوزم

نوشته شده در يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 9:33 توسط سعید | 20 نظر


اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که تو دل تو رشد کرده.

 Shishe.jpg

 

 

 در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد. ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

                            

 

دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن.دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه.دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.

                    

نوشته شده در شنبه بيست و هشتم آبان 1384ساعت 8:46 توسط سعید | 9 نظر


کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم

دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت

گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم

کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت

برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم

به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم

شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم

چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم

دوستت دارم تا آخر دنیا !!!!!

خودش مي دونه

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 9:27 توسط سعید | 3 نظر


چیا و فرشته مهربان 

  زير اين چرخ كبود
 هيشكي مثل تو نبود
  شعراي عاشقونه رو
 هيشكي مثل تو نخوند
  تو بمون با من بمون

  گل ناز مهربون

  ای عزیز همزبون

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 8:32 توسط سعید | 2 نظر


برای تو می نویسم ...
برای جوانه هایت ...
برای قامت نازک خیالت ...
برای اندیشه هایت ...
و برای عشق که در سینه تو می تپد !
برای تو می نویسم ...
برای چشمهای روشنت ...
برای جهانی که از نگاه تو می شکفد ...
و فردا که به نام تو از افق بر می آید !!!

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 7:9 توسط سعید | یک نظر


من برای تو مينويسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...

برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...

برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود...

برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود...

نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:51 توسط سعید | 2 نظر


همه چیز عشق است

نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:47 توسط سعید | نظر بدهید


نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:31 توسط سعید | یک نظر


عاشقتم

                      Cry with me          
           when you are most upset
بامن گريه
كن
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي
 

ای آدما گره ام را باز کنید

دستانم را به شما می سپارم

چه کسی مرا می پزیرد

صدایم را نمی شنوند

نگاهم را نمی بینند

ای آدما گره ام را باز کنید

راز فکرم را با عشق هم آواز کنید....

 


 

 

بیا پر باز کنیم کنار هم

بیا پرواز کنیم تو بال هم

بیا باشیم مال هم... بیا باشیم مال هم

اگه همخونه میخای من

اگه دیونه میخای من 

گل عاشق... گل عاشق 

اگه گلخونه میخای من

بیا باشیم مال هم....بیا باشیم مال هم

کاشکی چشمات مال من بود

تو سرت خیال من بود

مثل من که ارزومی

ارزوت وصال من بود

کاشکی دستامونو زنجیر میبستیم ما به هم

همه جا داد میزدیم که عاشقیم... عاشق هم

اگه همخونه میخای من

اگه دیونه میخای من

گل عاشق...گل عاشق

اگه گلخونه میخای من

بیا باشیم مال هم....بیا باشیم مال هم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 16:31 توسط سعید | 2 نظر


دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی فقط میگه تو مال منی


عشق نمی پرسه تو اهل کجایی فقط می گه تو قلب من هستی

 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط می گه با منی

 

عشقم نمیپرسه دوستم داری فقط می گه

دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:51 توسط سعید | 2 نظر


 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم 

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:49 توسط سعید | نظر بدهید


پس چرا عاشق نباشم

 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم

مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:45 توسط سعید | نظر بدهید


آسمان هست

 من هستم

 مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب

 

در کنار اين مردم

شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند

 شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد

 اما من وجود دارم

 برای تنهايی ديوارهای اتاق

برای انتظار قلبهای بدون عکس

 برای ترک خوردگی روح باغچه

من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها

همانطور که آسمان هست

نوشته شده در چهارشنبه سيزدهم مهر 1384ساعت 13:28 توسط سعید | یک نظر


قاصدک عشق
قالب شعر عکس
<-PostTitle->
<-PostContent->
2 نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط سعید 

کارت زیبا

 


 

میدونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟....واسه اینکه یک نفر دیگه با انگشتاش اونو پر کنه٬پس به دنبال کسی باش که تا ابد بتونه بین انگشتاتو پر کنه.

اینم یه شعر بی مزه

 شب چترهای عاشق

دوباره شب شد و من بيقرارم     

کانکت کن زود بيا در انتظارم

بيا من آمدم پاي مسنجر

شدم مسحور آواي مسنجر

بيا هارد دلت را ما ببينيم 

گلي از كنج هوم پيجت بچينيم

بيا آيكون نماي بينشانم

 كه من جز آدرس ميل ات ندانم

بياامشب كمي آنلاين باشيم  

وياتاصبح تا سان شاين باشيم

بيا فرهاد بي تو باز غش كرد 

 وحتي هارد ديسكم هم قفل كرد

بيا اي عشق دات كام عزيزم            

 به پاي تو دبليوها بريزم

بيا اي حاصل سرچ جهاني              

بيا اجرا كن آن فايل نهاني

بيادردل تورا كم دارم امشب  

حدود 100گيگا غم دارم امشب!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 9:11 توسط سعید | یک نظر


نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 9:29 توسط سعید | 12 نظر


پرستوی من عشق را با تو تجربه کردم و با محبت و عشق تو زندگیم معنا پیدا کرد

تو را که وجودت سرشار از محب و دوستی است می ستایم.

ای بهترین تکیه گاه برای دلتنگیها و قشنگترینبهانه زندگیم  قلب همیشه گرمت  تنها

سرزمینی برای دوباره زیستن است. تو راکه مونس تنهایم هستیاز اعماغ وجود دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 12:13 توسط سعید | 4 نظر


    

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 12:36 توسط سعید | 3 نظر


                         

                                            

                                                                               

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:56 توسط سعید | یک نظر


ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.

تقدیم به همه عاشقان دلشکسته

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:55 توسط سعید | یک نظر


من امشب، هفت شهر آرزوهايم چراغان است!
زمين و آسمانم نور باران است!
کبوتر‌های رنگين بال خواهش‌ها
بهشت پر گل انديشه‌ام را زير پر دارند
صفای معبد هستی تماشائی است:
ز هر سو، نوشخند اختران در چلچراغ ماه می‌ريزد
جهان در خواب
تنها من، در اين معبد، در اين محراب:

دلم می‌خواست: بند از پای جانم باز می‌کردند
که من، تا روی بام ابر‌ها، پرواز می‌کردم،
از آنجا، با کمند کهکشان، تا آستان عرش می‌رفتم
در آن درگاه، درد خويش را فرياد می‌کردم!
که کاخ صد ستون کبريا لرزد!

مگر يک شب، از اين شب‌های بی‌فرجام،
ز يک فرياد بی‌هنگام
ـ به روی پرنيان آسمان‌ها ـ خواب در چشم خدا لرزد!

دلم می‌خواست: دنيا رنگ ديگر بود
خدا، با بنده‌هايش مهربان‌تر بود
از اين بی‌چاره مردم ياد می‌فرمود!

دلم می‌خواست زنجيری گران،
                                        از بارگاه خويش می‌آويخت
که مظلومان، خدا را پای آن زنجير
ز درد خويشتن آگاه می‌کردند.

چه شيرين است: وقتی بی‌گناهی داد خود را
                                           از خدای خويش می‌گيرد.

چه شيرين است، اما من،
دلم می‌خواست اهل زور و زر، ناگاه!
ز هر سو راه مردم را نمی‌بستند
                                        و زنجير خدا را برنمی‌چيدند!
 


دلم می‌خواست: دنيا خانه‌ی مهر و محبت بود
دلم می‌خواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال يکديگر نمی‌کردند
کمر بر قتل يکديگر نمی‌بستند.
مراد خويش را در نا مرادی‌های يکديگر نمی‌جستند،
از اين خون ريختن‌ها، فتنه‌ها، پرهيز می‌کردند،
چو کفتاران خون‌آشام، کمتر چنگ و دندان تيز می‌کردند!

چه شيرين است وقتی سينه‌ها از مهر آکنده‌ است
چه شيرين است وقتی، آفتاب دوستی،
                                                در آسمان دهر تابنده
است.
چه شيرين است وقتی، زندگی خالی ز نيرنگ است.

نوشته شده در سه شنبه يکم آذر 1384ساعت 9:21 توسط سعید | 15 نظر


با تو من خود ستاره هستم

منم و يک قلب نازک

                              منم و گريه تا صبح

اين منم عاشق ترينم

                               ای عزيز نازنينم

تو چرا من رو نديدی

                              گريه هام رو نشنيدی

باتو  من چه شعرها گفتم

                              بی تو من مردم و مردم

با تو من خود ستارم

                             نه که يک شمع يه پروانم                                 

تو بيا تو شمع من باش

                              تا که گرد تو بچرخم

تا که توی شعله تو

                             تا ابد باشم. بسوزم

نوشته شده در يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 9:33 توسط سعید | 20 نظر


اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که تو دل تو رشد کرده.

 Shishe.jpg

 

 

 در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد. ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

                            

 

دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن.دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه.دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.

                    

نوشته شده در شنبه بيست و هشتم آبان 1384ساعت 8:46 توسط سعید | 9 نظر


کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم

دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت

گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم

کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت

برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم

به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم

شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم

چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم

دوستت دارم تا آخر دنیا !!!!!

خودش مي دونه

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 9:27 توسط سعید | 3 نظر


چیا و فرشته مهربان 

  زير اين چرخ كبود
 هيشكي مثل تو نبود
  شعراي عاشقونه رو
 هيشكي مثل تو نخوند
  تو بمون با من بمون

  گل ناز مهربون

  ای عزیز همزبون

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 8:32 توسط سعید | 2 نظر


برای تو می نویسم ...
برای جوانه هایت ...
برای قامت نازک خیالت ...
برای اندیشه هایت ...
و برای عشق که در سینه تو می تپد !
برای تو می نویسم ...
برای چشمهای روشنت ...
برای جهانی که از نگاه تو می شکفد ...
و فردا که به نام تو از افق بر می آید !!!

نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 7:9 توسط سعید | یک نظر


من برای تو مينويسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...

برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...

برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود...

برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود...

نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:51 توسط سعید | 2 نظر


همه چیز عشق است

نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:47 توسط سعید | نظر بدهید


نوشته شده در دوشنبه بيست و سوم آبان 1384ساعت 11:31 توسط سعید | یک نظر


عاشقتم

                      Cry with me          
           when you are most upset
بامن گريه
كن
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي
 

ای آدما گره ام را باز کنید

دستانم را به شما می سپارم

چه کسی مرا می پزیرد

صدایم را نمی شنوند

نگاهم را نمی بینند

ای آدما گره ام را باز کنید

راز فکرم را با عشق هم آواز کنید....

 


 

 

بیا پر باز کنیم کنار هم

بیا پرواز کنیم تو بال هم

بیا باشیم مال هم... بیا باشیم مال هم

اگه همخونه میخای من

اگه دیونه میخای من 

گل عاشق... گل عاشق 

اگه گلخونه میخای من

بیا باشیم مال هم....بیا باشیم مال هم

کاشکی چشمات مال من بود

تو سرت خیال من بود

مثل من که ارزومی

ارزوت وصال من بود

کاشکی دستامونو زنجیر میبستیم ما به هم

همه جا داد میزدیم که عاشقیم... عاشق هم

اگه همخونه میخای من

اگه دیونه میخای من

گل عاشق...گل عاشق

اگه گلخونه میخای من

بیا باشیم مال هم....بیا باشیم مال هم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 16:31 توسط سعید | 2 نظر


دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی فقط میگه تو مال منی


عشق نمی پرسه تو اهل کجایی فقط می گه تو قلب من هستی

 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط می گه با منی

 

عشقم نمیپرسه دوستم داری فقط می گه

دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:51 توسط سعید | 2 نظر


 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم 

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:49 توسط سعید | نظر بدهید


پس چرا عاشق نباشم

 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم

مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

نوشته شده در چهارشنبه بيستم مهر 1384ساعت 12:45 توسط سعید | نظر بدهید


آسمان هست

 من هستم

 مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب

 

در کنار اين مردم

شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند

 شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد

 اما من وجود دارم

 برای تنهايی ديوارهای اتاق

برای انتظار قلبهای بدون عکس

 برای ترک خوردگی روح باغچه

من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها

همانطور که آسمان هست

نوشته شده در چهارشنبه سيزدهم مهر 1384ساعت 13:28 توسط سعید | یک نظر


قاصدک عشق
قالب شعر عکس
<-PostTitle->
<-PostContent->
2 نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط سعید 

بـــــــــــا ل پـــــــــــــــرواز
من را از من بگیرید-آبی بالهایم را بچینید_ اندیشه من اما همیشه در پرواز است

 

 

 

 

عاشقانه خواهم رویید
دلم را به باغ

به خاک

به آسمان

و به بارانی که نم نم می بارد

هدیه خواهم داد

بی ریا ترین گل عشق

به نام من خواهد رویید

فردایی خواهم ساخت

با تمام رنگها

پر از تلالو حقیقت

عاشقانه خواهم رویید

و پیوند خواهم خورد به ابدیت خورشید

آسمان مال منست

زندگی مال من است

اگر از خاک کمی فاصله گیرم

و به خورشید رسم

شدنیست

شدنیست

                                         آفتاب

2 نوشته شده در  شنبه بيست و يکم آبان 1384ساعت 11:14  توسط آذر-م  |  15 نظر

من یک زنم/ یک زن

رویا هایم چیدینیست

          

               ا ما نه با دستهای زرد خزان

 

قصه هایم نوشیدنیست

                      

                   اما نه با لبهای نا کسان 

ناگفته هایم گوش دادنیست

                               

                              اما نه توسط خسان

باورکن

    

                       باورکن

                                  

                              من هستم

 

  جنسی که همیشه تورا خواهد ساخت

 

          توناگفته هایم را نشنیده ای

 

من تاریکی نیستم

 

                         فلق با من

 

                                  خورشید را به زایش نشسته است

 

غارنشین بوده ایم

                         

                  امروز؟

 

مریخ را جستجو می کنیم

 

                                بی من

 

تو آنجا به چکار آیی

 

                          یک خواهش !!

                   

                                         خیلی ساده

 

تو اگر طلوع را فتح کنی

 

               تو اگر هستی را رقم زنی

 

بی من هرگز

 

                 بی من هرگز می توانی؟

 

 من یک زنم

 

 

                                                 (آفتاب)

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 23:3  توسط آذر-م  |  12 نظر

سفر خاک تا آفتاب
بیهوده نیست!

عبور خاک غربال شده

ذره ذره

با حوصله ای ستودنی

از روزنه به سوی آفتاب

گاهی بدون خویشتن

گامی بزن

چونان غبار

به سوی آفتاب

شاید ندانی  

آفتاب همیشه چشم انتظار توست

       

                                     آفتاب

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 14:52  توسط آذر-م  |  9 نظر

 

متن

سايت شخصي امير رضايي

خانه

اين متنو  واسه اونائي مي نويسم  که مي دونن وقتي آدم عاشق ميشه چه بلايي سرش مياد ، بعضي آدما هستن که دستشون تو دست يه نفره ولي دلشون پيش يکي ديگه ؛ اگه يه کم دقت داشته باشين مي تونين از چشماي اين جور افراد بفهمين که يکي ديگه  زير سرشونه، پسر يا دختر فرقي نداره همه انسانن ؛ همه جايز الخطان ، ولي اين اشتباه نيست بلکه گناه خيلي بزرگيه که چند نفرو دنبال خودمون بکشيم بعد از بينشون بهترينو انتخاب کنيم بخدا بي انصافيه....ميدونين اون دختر يا پسر به چه اميدي زنده اس، همش به اين فکر ميکنه خدايا يکي رو دارم ....

هستن اونايي که اصلا ً فرق بين عشق و دوست داشتنو نمي دونن؛ نمي دونن طپش قلب موقع ديدن معشوق  يعني چي، نمي دونن شب به ياد اون خوابيدن و صبح به ياد اون بلند شدن يعني چي ؛ نمي دونن گم کردن دست وپا موقع حرف زدن با اون يعني چي؛ نمي دونن کسي که عشقشو از دست ميده چه حالي بهش دست ميده ،نميدونن اگه خدا آدمو با گرفتن عزيزش امتحان کنه تا پاي خود کشي هم ميره....

اينکه يه آقا پسر مرفه تمام منزلت و آداب ورسوم خونوادشو زير پا ميذاره و صادقانه عاشق يه دختر فقير ميشه و به خاطر رسيدن به عشقش جلوي خونوادش واميسه واز ارث محروم ميشه تا به عشقش برسه به اين دليله که ميدونه فقط اون دختر که خوشبختش ميکنه فقط اون... هميشه مادر بزرگا به دخترا ميگن "الهي خوشبخت بشي" چون فکر ميکنن اين پسرا هستن که دخترارو خوشبخت ميکنن ولي به نظر من اين اعتقاد اشتباهه دختر هم  بايد واسه همسفرش خوشبختي بياره....

يادت باشه اگه کسي بهت گفت "دوستت دارم" ، هرگز بهش نگو دوسش داري !!! وقتي گفت "عاشقت هستم" هرگز بهش نگو که عاشقش هستي  وقتي گفت "همه زندگي من هستي" هرگز بهش نگو که همه زندگي ات است! چون روزي ميرسه که بهت ميگه " ازت متنفرم" و هرگز نمي توني بهش بگي که ازش متنفري نمي توني ؛ نمي توني.....

هر کسي واسه خودش از عشق معني هايي داره ولي:

 عشق يعني مستي و ديوانگي ....عشق يعني با جهان بيگانگي... عشق يعني شب نخفتن تا سحر....عشق يعني سجده با چشمان تر..... عشق يعني در جهان رسوا شدن..... عشق يعني اشک حسرت  ريختن..... عشق يعني لحظه هاي التهاب.... عشق يعني لحظه هاي ناب ناب.... عشق يعني قطره و دريا شدن.... عشق يعني ديده بر در دوختن.... عشق يعني در فراقش سوختن.... عشق يعني خون دل يعني جفا.... عشق يعني درد و دل يعني صفا...عشق يعني يك شهاب و يك سراب.... عشق يعني يك سلام و يك جواب....عشق يعني يك نگاه و يك نياز.... عشق يعني عالمي راز و نياز....عشق يعني تا ابد فاني شدن..... عشق يعني عابد و زاهد شدن... عشق يعني همچو ليلا خون شدن يا چو مجنون راهي صحرا شدن ....عشق يعني تيشه فرهاد ها.... عشق يعني عالم فرياد ها....عشق يعني زخم کوه بيستون ....عشق يعني ناله هاي درد و خون..... عشق يعني يکه و تنها شدن ....عشق يعني التماس  انتظار...عشق يعني تا ابد با من بمان..................

 

نمي دونم چه جوري بايد حسمو بهتون بگم ولي معشوقي رو که چشم انتخاب کنه شايد محبوب دل نشه ولي عشقي رو که دل بپسنده  حتما ً نور چشم ميشه ....

                                      

به من ميگفت دوستم داره ميگفت عاشق چشام شده ميگفت احساسمو ميفهمه ميگفت قلبت مال منه ميگفت بوسه هامو دوست داره ميگفت قصه هامو گوش ميده ميگفت دوست دارم نوازشم کني ميگفت دوست دارم تو بغلم بگيري ميگفت من همدردتم ميگفت شب وروز من تويي ميگفت تنها يار من تويي  همه اينارو  ميگفت.... ولي من نتونستم بهش بگم اگه بري من ميميرم....نتونستم.....

Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.
سايت شخصي حامد                      Welcome To My Home
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : 1 تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 14

آري آغاز دوست داشتن است

                               گرچه پايان راه  نا پيداست

 

من به پايان دگر نينديشم

                            همين دوست داشتن زيباست

   نظر دهيد(0)!
موضوع : welcome تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 13

هر گلی علت و عیبی دارد            گل بی علت وبی عیب خداست

سلام            

به سايت من خوش امديد .

اين اولين وب لاگ من در اينترنت مي باشد.

ومي دانم چيزهاي زيادي کم دارد تا يه چيز خوب در بياد .

لطفا نظرات خود بعد از بازديد برايم بنويسد.

همچنين براي ارتباط با من و فرستادن دعوتنامه سايت کلوب براي شما ميتوانيد به ادرس ‌royancity@yahoo.com  ارتباط بر قرار کنيد.

همچنين در قسمت آرشيو سايت مي توانيد ترفند ها و نكات كامپيوتري را بيابيد.

   نظر دهيد(0)!
موضوع : 13 نكته زندگي از گابريل ماركز تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 12

يك:دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو:هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه:اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار:دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج:بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش:هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود .

هفت:تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت:هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه:شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده:به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده:هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده:خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده:زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

   نظر دهيد(0)!
موضوع : .. تاريخ: 26 آبان 1384   شماره : 11

يه روز آمدي و گفتي ...

                             دوستت دارم

 

يه روز رفتي و گفتي ...

                              براي هميشه

 

 

رفتي و از رفتن تو

 قلب آيينه شكسته

كوچه ها در خلوت شب

پنجره ها همه بسته

آسمان خاكستري رنگ

بغض باران در نگاهش

خنجري در سينه دارد

توده ابر سياهش

بي تو من از نسل بارانم بارانم بارانم

چون ابر بهارانم  گريانم گريانم گريانم

بي تو من با چشم گريان

سيل غم برد آشيانم

خواب سرخ بوسه هايت مي نشيند بر لبانم
   نظر دهيد(1)!
موضوع : !?! تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 10

آمدي مثل يه رويا تو شبهاي بي ستاره ام

نرو ديگه ماه روشن تا ابد بمون كنارم

تو شدي دار و ندارم شدي مرحم واسه دردهام

به تماشات كه نشستم شده بودي همه دنيام

مثل دريا با صراحت منو از غصه بريدي

عمر غم رسيد به آخر تا كه بي پروا رسيدي

تو يه ناجي عزيزي كه خدا آن را به من داد

اين او يه حس حقيقي تو دلم ميكنه فرياد

 

   نظر دهيد(1)!
موضوع : ... . ... تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 9
اشعارت توي قلبم حك مي كنم و نمي گذارم از بين برودمگر اينكه قلبم را هم بسوزانند
   نظر دهيد(0)!
موضوع : آمدن تاريخ: 21 آبان 1384   شماره : 8

آمدي ، جانم به قربانت ولي حالا چرا؟                     بي وفا حال كه من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي                  سنگدل اين زودترميخواستي حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست                من كه يك امروز مهمان توام ، فردا چرا؟

نازنينا  ، ما به ناز تو جواني داده ايم                       ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ماچرا؟

وه كه با ابن عمرهاي كوته بي اعتبار                      اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟

شور فرهادم به پرسش سر به زير افكنده بود             اي لب شيرين  ، جواب تلخ سر بالا چرا؟

اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت            اينقدر با بخت خواب آلود من  ، لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند                  در شگفتم من  ، نمي پاشد زهم دنيا چرا؟

در خزان هجر گل  ، اي بلبل طبع حزين                  خاموشي شرط وفاداري بود  ، غوغا چرا؟

شهريار  ، بي حبيب خود نميكردي سفر                   اين سفر راه قيامت  ، مي روي  ، تنها چرا؟

 

 

   نظر دهيد(2)!
موضوع : ... تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 7

دو تا چشم سياه داري     دوتا موي رها داري

تو آن چشات چي ا داري     بلا داري بلا داري دو تا چشم سياه داري

تو سينه ات صفا داري توي قلبت وفا داري

صف عشاق بدبخت تو از اينجا تا كجا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

به يك دم مي كشي ما را به يك دم زنده  مي سازي رقابت با خدا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

نظر داري نظر داري  نظر با پوستين پوش حقيري مثل ما داري

نگاه كن با همه رندي رفاقت با كيا داري

خبر داري خبر داري   خبر داري كه اين دنيا همش رنگه همش خون اه  همش جنگ

نمي دوني نمي دوني   نمي دوني كه گاهي زندگي ...

نمي بيني نمي بيني   نمي بيني كه دست افشان و پا كوبان خوب سنگر نمي بيني كه مي خندم

آخ نمي دوني دلم تنگه تو اين دريا چشمون سياه را پس چرا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

به مي خانه اگر ساقي صاحب نظري داشت  مي خوان و مستي  ره  و رسم دگري داشت

من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت برون فكنده سه گوشم به جرم چهره زردم

 

 

 

   نظر دهيد(0)!
موضوع : كار زمانه تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 6

اي مسافر غريبه چرا قلبم و شكستي رفتي و تنهام گذاشتي دل به نا باوري بستي

 

اي كه بي تو تك و تنها توي اين غربت سنگي مي دونم بر نمي گردي شدي همرنگ دورنگي

 

همه زندگي من آن نگاه عاشقت بود چرا فكر كردي به جز من يكي ديگه لايقت بود

 

رفتي و ازم گرفتي آن نگاه آشنات را  واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه ها تو

 

حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي چه غريبه ام بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي

   نظر دهيد(0)!
موضوع : ... تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 5

بگذز زمن اي آشنا چون از تو من ديگر گذشتم ديگر تو هم بيگانه شو چون ديگران با سرگذشتم

مي خواهم عشقت در دل بميرد مي خواهم تا ديگر در سر يادت پايان گيرد

هر عشقي مي ميرد خاموشي مي گيرد عشق تو نمي ميرد

باور كن بعد از تو ديگري در قلبم جايت را نميگيرد

 

   نظر دهيد(4)!
موضوع : غزلي از حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 4

حال دل با تو گفتنم هوس است


حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بين که قصه فاش از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدري چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌اي چنين نازک در شب تار سفتنم هوس است
اي صبا امشبم مدد فرماي که سحرگه شکفتنم هوس است
از براي شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعيان شعر رندانه گفتنم هوس است
   نظر دهيد(0)!
موضوع : غزل هاي حافظ شيرازي تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 3

الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها


الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها
به بوي نافه‌اي کاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم جرس فرياد مي‌دارد که بربنديد محمل‌ها
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد که سالک بي‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل‌ها
حضوري گر همي‌خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
   نظر دهيد(1)!
موضوع : غزل هاي حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 2

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند


هر که شد محرم دل در حرم يار بماند وان که اين کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر مي لعل کز آن دست بلورين ستديم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
داشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد خرقه رهن مي و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد که حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزي شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند
   نظر دهيد(0)!
موضوع : غزل هاي حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 1

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت


سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنايي نه غريب است که دلسوز من است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت
   نظر دهيد(0)!
Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.
سايت شخصي آترا شكريان
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : yas تاريخ: 2 آذر 1384   شماره : 8

واسه چشمک زدن ستاره ناز ميکرد
وقتي که مرغ دل نغمه آواز ميکرد
توي هفت آسمون خبر از ماه نبود
وقتي که گل دميد گل ياس کبود
خورشيد ازپنجره به خونه سرکشيد
از روي بوم ما جغد غم پر کشيد
مرغ عشق اومدو دم گلدون نشست
باد هم شيشه ي ديوغم روشکست
پر شده تو خونه عطرگل گلدون
مي خونه قناري نغمه ي بهارون
گل ياسم تويي نغمه ي سازم تويي
توي گلدون دل محرم رازم تويي
برق چشمات زده بوسه به ابر بهار
من چو ابر بهار بي توام بي قرار
مي زنم نم نمک پل رنگين کمون
از تو دستاي تو تا دل آسمون
پر شده تو خونه عطر گل گلدون
مي خونه قناري نغمه ي بهارون
گل ياسم تويي نغمه ي سازم تويي
توي گلدون دل محرم رازم تويي

   نظر دهيد(0)!
موضوع : بساط شيطان تاريخ: 1 آذر 1384   شماره : 7

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

   نظر دهيد(0)!
موضوع : به سلامتي تاريخ: 1 آذر 1384   شماره : 6

به سلامتي درخت/نه به خاطرميوش/به خاطر سايه اش
به سلامتي کرم خاکي/نه خاطر کرمش/به خاطر خاکي بودنش
به سلامتي ديوار/که هر مرد نا مردي بهش تکيه مي کنند
به سلامتي مورچه/که کسي اشکش رو نديده
به سلامتي خيار/نه به خاطر خ اش/بلکه به خاطر يارش
به سلامتي گاو/چون نگفت من/گفت ما
به سلامتي شلغم/نه به خاطر شلش/به خاطرغمش
به سلامتي کلاغ/ نه به خاطرسياهيش/به خاطررنگيش
به سلامتي سگ/نه به خاطرپارسش/به خاطر وفاش
به سلامتي هرچي نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن

   نظر دهيد(0)!
موضوع : dokhtara bi marefatan تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 5
اين دخترا   چرا بي معرفتن ؟
وقتي با يکي از اونا دوست مي شي طوري  بر خورد ميکنند که فکر ميکني همه ي زندگيشوني ولي بعد از يه مدت ميفهمي مثل تو ۱۰۰ نفر ديگه هم پشت خطن .
اونا به ظاهر جونشونو براي نو ميدن ولي وقتي به يه مشکل بر ميخوري يه جوري تنهات ميزارن که احساس ميکني هيچ وقت نميشناختيشون .
   نظر دهيد(0)!
موضوع : eshghe bi saranjam تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 4

mikham begam baratoon az dastan ye eshgh .... toooi ye roostai shomali dar keshvaremoon iran ye pesari bood be esm ali . dastan ma az oonja shoroo misheh ke ali ye rooz ba doostash mireh darya oona motor savar booodan va hamisheh miraftan tooo sahel darya takcharkh tamrin mikardan . ye rooz ke ali badoostash mireh oonja pesar amooi ali yeni hamed motevajeh negah mshkook ye dokhtar be ali misheh . be ali migeh ali tavajohi nemikoneh chon ye bar az ye dokhtar naroo khordeh bood az dokhtara badesh oomadeh boood . dobareh hamed be ali goft dokhtareh khili negah mikard . ali negah kard did khili negash mikoneh dokhtaro mishnakht .esmesh mitra bood too hamoon roostai alishoon zendegi mikard . ali az mitra khoshesh oomad bad az ye modati ba ham doost shodan khili be ham alagheh pida kardan . bad az ye modat be dalayeli ke hanoozam maloomm nist bein ooona moshkel pish oomad doostai ali migan be khater ye pesar digeh ke shayeeh bood ba mitra doosteh in moshkel pish oomade ke faghat ye shayeeh bood . yani ye shayeeh mitooneh ye eshgho kharab koneh ? khoshhal misham begin moshkel in eshgh chi bood va ye shayeeh cheghadr tasir dareh dar takhrib eshgh .. ....

   نظر دهيد(0)!
موضوع : miankaleh تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 3
shayad khili az shoma esm miankaleh ro shenidid vali ta hala nadidid miankaleh ye mohid bozorg va sarsabz ba dashtan anva janevaran zendehi motefavet ke dar talab miankaleh zendegi mikonan . shayad mesl miankaleh dar keshvar ma be tadad engoshtan dast ham nadashteh bashim . man az hamei shoma davat mikonam ke az in mohit ziba dar shomal keshvar didan konid va be ma komak konid ke oono az dast sherkathai alayandeh dar aman bedarim . mamnoon
   نظر دهيد(1)!
موضوع : eshgh تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 2
nemidoonam eshgho chi mani mikonid vali be nazar man eshgh hamoon alaghei shadid ghalibi be ye chiz ya ye nafar az jens mokhalef ya movafegh va har chi digeh khoshhal misham nazearetoono dar mored eshgh begid
   نظر دهيد(1)!
موضوع : zendegi... تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 1
salam be tamami doostan man atra 18 saleh az roostai taghriban saheli zinevand hastam roostai ma too shomal keshvar va dar kenar daryai zibai khazar vaghe shodeh .
   نظر دهيد(0)!

 
وبلاگ شخصي وحيـــــد

خانه
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : شکست را چگونه تعريف مي کنند؟ تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 9
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي!
گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
 
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي.
گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
 
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي.
گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت داشته ام.
 
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.
گفت : نه شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
 
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي
گفت: شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
 
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي.
گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
 
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!
گفت : نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.
   نظر دهيد(1)!
اهل حمامم
موضوع : اهل حمامم تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 8
اهل حمامم!

پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبي‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد
   نظر دهيد(0)!
نامه اي به خداوند
موضوع : نامه اي به خداوند تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 7
 
پروردگار محترم

احتراما، نظر به اينكه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آورده ام. متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابرجد اينجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالي، استفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد
.
بديهي است من بعد اينجانب هيچ گونه مسئوليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هرچه سريعتر به اطلاع حضرت عزرائيل برسانيد
.
   نظر دهيد(0)!
تنهايي سخته
موضوع : تنهايي سخته تاريخ: 27 آبان 1384   شماره : 6

تو شب گرم مرداد
تو فصل سرد پائيز
هوا که باروني شد           گريه مي کردي عزيز
******
چه غربت عجيبي
تو چشمات خونه کرده
برات بميرم بگو                 چرا دست تو سرده
******
اين همه دلواپسي
تو قلب تو چي ميخوواد
يکي بايد به قلبت            يه جون تازه مي داد
******
دلواپس گريه هات
شدم عزيز تنها
بي کسي خيلي سخته        اينو مي دونم زيبا
******
اين جايي که مثل تو
پر از شباي درده
يکي همين دور و بره            واسه تو گريه کرده
*****
حالا دوباره چشمات
نم بارون گرفته
اما يکي اينجا هست           که از پيشت نرفته
   نظر دهيد(0)!
بدون شرح!!
موضوع : بدون شرح!! تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 5
نشسته بود رو زمين و داشت يه تيکه هايي رو از رو زمين جمع مي کرد . بهش گفتم : کمک مي خواي ؟
گفت : نه
گفتم خسته ميشي بزار خوب کمکت کنم
گفت : نه ، خودم جمع مي کنم
گفتم : حالا تيکه هاي چي هست ؟ بدجوري شکسته مشخص نيست چيه ؟
نگاه معني داري کرد و گفت : قلبم . اين تيکه هاي قلب منه که شکسته . خودم بايد جمعش کنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق، آدما اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن، وقتي مي خواي يه دل پاک و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته مي ندازنش زمين و مي شکوننش ،ميخوام تيکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
ميخوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب شه آخه مي دوني خودش گفته قلبهاي شکسته رو خيلي دوست داره
گفتٌ تيکه هاي شکسته رو جمع کرد و يواش يواش ازم دور شد . و من توي اين فکر که چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپري دست هر کسي ، انگاري فهميد تو دلم چي گفتم . برگشت و گفت : رفيق ، دلم رو به دست هر کسي نسپردم اون براي من هر کسي نبود من براي اون هر کسي بودم . گفتٌ اينبار رفت سمت دريا . سهمش از تنهايي هاش دريايي بود که راز دارش بود.
   نظر دهيد(1)!
اصول شادي بخش
موضوع : اصول شادي بخش تاريخ: 21 آبان 1384   شماره : 4

اصول شادي بخش

* شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.
* انتظار نداشته باش ، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد .
* هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.
* از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن ها به خود پاداش بده .
* اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب کند .
* با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده .
* با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي .
* زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .
* چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.
* قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .
* با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .
* به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خودش .
* براي اينکه شاد باشي ، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي .
* به ديگران کمک کن آنچه را مي خواهند به دست آورند تا رضايت آنها ، شادي واقعي را نثارت کند .
* هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت مي گذرانند .
* و بالاخره اينکه ؛ انعطاف پذير باش ، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني .

   نظر دهيد(0)!
:::::::: طنز :::::::
موضوع : :::::::: طنز ::::::::: تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 3
جوادترين هاي سال

جوادترين اسم:در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي كار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني هاي فراوان از ميان شير علي،قلي ،انريكو و ثابت جايزه به اسم قباد اهدا شد

جوادترين سرگرمي:داوران در اين بخش از ميان دوردرجا،چت،تك چرخ،قليون و منچ جايزه را مشتركا به چت و قليون اهدا كرد

جوادترين ساز:نامزد هاي اين بخش گيتار،بوق بيابوني،كمونچه ،گيتاربيس و سه تار بود كه داوران محترم جايزه را لايق گيتار دانست

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به حسن شماعي زاده،جايزه جو اد بلورين را با اكثريت ارا به داوود بهبودي تقديم كرد

جوادترين البوم سال: تنها قسمتي كه داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند....البوم ديوونه منصور

جوادترين اهنگ سال: در حالي كه همه نفس ها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به اهنگ نون ودلقك جايزه اصلي را به علي رضا عصار و اهنگ خيال نكن نباشي بدون ت

جايزه ويژه:در اين قسمت به خاطر يك عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلك جواد جايزه ويژه به عباس قادري اهدا شد.قادري در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه امد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت كرد

جواد هاي مطبوعات: جوايز با دقت تمام اهدا گرديد...روزنامه خبر ورزشي،ستون پنجره نقره اي و امير مهدي ژوله در بخش هاي جواد ترين نشريه و ستون و نويسنده به حق خود رسيدند

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي كه به علت شايسته بودن همه ميرفت كه كار به دعوا بكشد جايزه به جواد خياباني اهدا گرديد.جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را كه حاصل يك عمر تلاش ميدانم به استادم اسكندر كوتي تق ديم مينمايم.در ضمن من شريك تجاري مهندس نيستم

جوادترين سايت سال: هيات داوران ضمن سپاس از سايت پندار، به علت گرافيك واستانداردهاي كامل جوادي جايزه را به سايت چلچراغ پيشكش كرد

جوادترين كتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به اقاي مهندس براي كتاب اهنگ براي موبايل تقديم نمود.كتابي كامل كه در ان انواع اهنگ ها از موتزارت و باخ گرفته تا ويرون بشي اي دل و بدنام وپلنگه موجود است تا روي گوشيتان(????) نصب و از نواي رويايي ان لذت بريد

جوادترين صحنه سال: صحنه اي كه شهرام خان ناظري با ان سيبيل خاص!! و عينك قرمز در تلويزيون ظاهر شد و شعر فردوسي را در ميان بهت همه ما اشتباه خواند(پي افكندم از نظم كاخي بلند..كز اب و اتش!!!!!!! نيابد گزند

جوايز بخش هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به عمو رحيم به عنوان شيريني فروشي ،حس ن روباه به عنوان جواد قهرمان،تكيه كلام(جونه تو سالاره)،مانتو خفاشي در بخش پوشاك، ادكلن بيك،لاستيك وكفش سفيد،يخ در بهشت وخاكشير(مشتركا) براي نوشيدني گوارا اهدا شد

جوادترين فوتباليست سال: مهمترين جايزه..خيلي ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند.به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند.علي انصاريان در حالي كه تل قشنگش را با ان چسب دماغش ست كرده بود جايزه را دريافت كرد.در حالي كه اكثريت يوزپلنگ هاي سالن را بغض و گر فرا گرفته بود

بيانيه هيات داوران با صداي بهرام شفيع قرائت شد و در ان ارزو كردند كه سالي مملو از جواد و بدور از هرگونه تيتيش باشيم.شفيع نيز به علت برگزاري موفق مراسم به شدت از سوي حضار تشويق شد

و سرانجام رييس دائمي هيات داوران در ميان فرياد هاي مردم براي نصيحت پشت ميكروفون تشريف فرما شدند. مسعود خان كيميايي حرف هاي مهمي ايراد كردند كه به علت تكراري بودن بي خيال
   نظر دهيد(1)!
دانشجو و دانشگاه
موضوع : دانشجو و دانشگاه تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 2

وقتي سهراب سپهري دانشجو بود

(از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مي‌نمايم.)



اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

   نظر دهيد(1)!
::::: مهم :::::: قا
موضوع : ::::: مهم :::::: قابل توجه همه تاريخ: 16 آبان 1384   شماره : 1

فکر کنم که همه ديگه اين داستان رو شنيده باشيد که يه دختر توي هلند به خاطر توهين به قرآن تغيير شکل داد خوب حالا اصل ماجرا رو ببينيد که چيه

اصل ماجرا از اين قرار بوده که اين عکس نه تنها از يه دختر نبوده که بخاطر توهين به قرآن اينجوري شده بلکه يه موجود عجيبِ که مجسمش توي يکي از نمايشگاه هاي هلند به نمايش گذاشته شده بوده

http://www.imagecabin.com/imageupload

  خب اينم داستان دختري که بخاطر توهين به قرآن تغيير شکل داده بود...

آيا با اين کارها قرآن که معجزه بزرگ الهي هست را تخريب نمي کنيم؟

براي اثبات حقانيت قرآن نيازي به اين قبيل کارها که قبلا هم شاهد آن بوديم نيست

   نظر دهيد(1)!
Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.

 

غهععغ

ذ2

غم دنیا رو نخور
الهـــی

الهــــــی

ای داننده  هر چیز !

و سازنده  هر کار!

و دارنده   هر کس!

نه کس را با تو  انبازی، و  نه کس را از تو بی نیازی

 کار به حکمت می اندازی، و به لطف می سازی

 نه بیداد است و نه بازی!

 الهـــــــی !!

 نه به چرایی کارتو، بنده راعلم ، ونه برتو کس را حکم!

سزاها تو ساختی،و نواها تو ساختی !

 نه از کسی به تو، نه از تو به کس!

همه از توبه تو،همه توئی بس

2 نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

دلتنگی

سلام دوستان گل   امیدوارم خوب و خوش باشین و روزگار بر وفق مراد

چه خبرا  ما که خوبین می گذره روزگار حالا هر طوری شده خوب  بدش چی؟؟بی خیال

 

 

             

اگه يک شبه ديگه زير بارونا قدم زدي

اين ديگه فکر نداره وقتي مي شنوي مي گم

تو برو باهام نمون حتي اسممو نيار

اگه يک شبه ديگه زير بارونا قدم زدي بدون

که تمام فکر من پيش تو بود

مثل تو تو زندگيم هيچکي نبود

مي دوني حرفي ندارم اگه زمزمه هامون شده يخ تو دلامون

    مي دوني جايي ندارم جز امشب زير بارون برم پيش خدامون

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 9 مرداد1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  5 گل رز

پست نشده   

 یه اتفاق مثل تو  یک عشق ناگهان

 چندی است که ریشه ریشه مرا تکان می هد

 دارم به تیرگی خودم پشت می کنم

 پیوند می خورم به زلالی آسمان

 در سینه ات باغ آمان پرندهاست

  بگذار آشیانه کنم با پرند گان

 آه ای زلالترین برکه جهان

 یه اتفاق مثل تو  در من وزیده است

  دارم جوانه می زنم ای دوستان مهربان

 

 

نویسنده :آسمون دل گیر

2 نوشته شده در  پنجشنبه 23 تير1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

 

 در قحطی محبت  از عشق می سرایم

 گل هایی مهربانی می ریزد از صدایم

به واژه گل سرخ یک باغ می نویسم

 بر قبله شقایق سجاده  می گشایم

 در اقتدا به خورشید  می خوانم آیه نور 

 با سوره عطوفت دیریست آشنایم

 یک پنجره صنوبریک باغ گل یاس

 یک دل به ر نگ دریاست مضمون گفته هایم

 دنیا همیشه سبز است در چشم سبز پوشم

 گل کرده باز شمشاد بر ذهن شانه هایم

 احساس من به چشمت احساس یک پرنده

 ای خوب ای صمیمی ای آینه برایم

 از  خود عبور کردم  سو ی تو رهسپارم

  دست  غزل به د ستم خود را می آزمایم  

 

نویسنده: پرویس

2 نوشته شده در  جمعه 10 تير1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

الهی

مشرب می شناسم ، اما وا خوردن  نمی یارم.

 دل تشنه و در آرزوی  قطره یی می زارم .

سقَََََّایه مرا سیر نکند ، من در طلب دریایم.

برهزار چشمه و جوی گذر کر دم.

 تا بو که دیا دریابم !

 در آتش عشق ، غریقی  دیدی ؟ من چنانم !

در دیا تشنه ای دیدی؟ من آنم !

راست به متحیری مانم که در بیابنم،

 فریادم رس که از دست بی دل به فغانم!

 

سلام به دوستان  امیدوارم سلامت باشین چه خبرا ما خبری نداریم جز سلامتی  از اینجا به دوست گلم طلوع آفتاب تبریک عرض می کنم راهیابی به مر حله کشوری  طلو آفتاب امیدوارم همیشه موفق باشی  و خداوند یاورت باشد به امید موفقیت تو گل دوستی

 از طرف دوست لجبازت

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 9 تير1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

آیا تمام شد؟

 برای من ترانه دنیا تموم شد

  حرف حدیث قصه  فردا تموم شد   

       آن آخرین غزل که سرودم برای تو

با یک ردیف و قافیه تموم شد

گاهی کنار پنجره زار می زنم

 می پرسم از خدا که تموم شد؟

 گاهی برای بیت غزل های  بودنت

 می بینم از شروع الفبا  تمام شد

 قلبم برای تو دریای ساده بود 

حالا به من رسد دریا تموم شد

  پلکم برای گریه بهانه می خواهد

 بر گرد که شعر من اینجا تموم شد

 

 نویسنده: ایمانی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

دوستان گل این شعر بدو ن خوندن نظر ندین ممنون

 

 

سر نوشت همین که آخرش  باید ببازیم

آخه عشق یعنی رهایی، ولی ما قفس می سازیم

 من مث یه دوره گردم که بساطش پر درد ه

 عمریه تو شهر چشمات خندها شو گریه کرده

 مثل یک کوچه بن بست  بی چراغ بی عبورم

 یا یه شهر بی مسافر بی حضور  و سوت و کورم 

  ولی این بار همه چیز فرق می کنه ماه قشنگم

 من تا آخرش می مونم می دونم باید بجنگم

ایندفعه پا به پای تو میام با انکه خستم

 این سفر پر شکسته ولی بارم بستم

  ما با هم می شیم یه جاده ابتدا من انتها تو

  بریدن از این جماعت وحشی نداره با تو

  حالا ما اول راهیم ولی مقصد شناختیم

 مثه سربازی هستیم که تو جنگمون نباختیم

 

(نظر یادتون نره)

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  8 گل رز

 

 نکنه ستار من بپره از آسمونم

 بره دیگه بر نگرده  با دلم تنها بونم

  نکنه شبم سیاه شه بره تو ابرا

 من بمونم خیالش توی آسمون رویا

 نکنه چشایه نازش  عشقو از چشام نخونه

 یا که قلب بی گناهش  قصه دل رو ندونه

 اون برام عزیزترینه  چشم اون یه قبله گاه

 شبو داره تو چشماش اونی که یه قرص ماهه

 کاش منم ستاره بودم جام همیشه تو چشماش بود

 کاشکی لحن عاشقونه  همیشه توی صداش بود

 ولی این روزها تو چشماش یه چیز گنگی می بینم

که غم رفتنشو  باز  می نشونه  توی سینم

 به سفر می ره عزیزم ای خدا مواظب باش

 حسودیم میشه به سایش که همیشه  می ره همراش 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

الهی

 

می توان با تو  به مرز سیاهی تااخت

می توان با تو  به سر سفره سادگی نشست

می توان با تو از چشمه ابدیت نوشید

می توان با تو پی در پی  تازه شد

تو آغاز فصل رویشی

تو معنای ساده آرامشی

تو حدود نا محدود عشقی

تو حدیث پاک نجابتی

می توان رو به روی تو نشست و هزاران قصیده سرود

می توان  از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی  را دست چین کرد

می توان در طلوع تبسم تو  هزاران خورشید تابناک ر به نظاره نشست

می توان با تو طلو ع کرد و  می توان با تو غروب نکرد

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

ستیزه

 

 

شب چو ماه آسمان  پر راز

گرد خود آهسته   می پچید حریر راز

او چو مر غی  خسته از پرواز

 می نشیند بر درخت خشک پندارم

شاخه ازشوق می لرز ید

در رگ خا موششان  آهسته می جوشد 

خون یادی دور

زندگی سر می کشد چون لا له ای وحشی

از شکاف گور

از زمین دست نسیمی سرد

برگهای خشک را با خشم می روید

آه ...بر دیوار سخت سینه ام گویی

ناشناسی مشت می کوبد 

باز کن در ... اوست  

باز کن در ...اوست 

من به خود آهسته می گویم

باز هم رویا

آن هم ایشان تیره ودر هم

باید از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم

می فشارم پلکهای خسته رابر هم

لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم 

ناشناسی مشت می کوبد 

باز کن در ... اوست 

باز کن در ...اوست

دامن از آن سرزمین دور برچیده

ناشیکبا دشتها رانور دیده

روزها در آتش خورشید رقصیده

نیمه شبها چون گلی خاموش 

در سکوت ساحل مهتاب روییده

باز کن در ... اوست

آسمانها را به تو گردیده

در ره خود خسته وبیتاب  

یا سمنها را به بوی عشق بوییده

بالهای خسته اش را در تلاشی گرم

هر نسیم رهگذر با مهر بوسیده

باز کن در ... اوست

باز کن در ... اوست

اشک حسرت می نشیند بر نگاه من

رنگ ظلمت می دود  در رنگ  آه من

 

 لیک من با خشم می گوییم :

 باز هم رویا

آن هم اینسان

 تیره ودر هم گباید از داروی تلخ خواب

عاقبت برزخم بیداری نهم مرهم

 می فشارم  پلکهای خسته را بر هم

 

نویسنده: فروغ فروخ زاده

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

خاکستر

 

 

 بر من خط قرمز می زنی 

و بعد می رو ی و نا پیدا

و رد تمام ثانیه ها

 در خوابم می آیی

آمدهای برای خدا حافظی

من پریشان می شوم

 تو می روی با تمام سر مایه ات

 یه چمدان پر از خاطره

من زلال کاسهای را  خالی می کنم پشت سرت

 و نگاه بارانی خیسم  را

 شانه هایت را می بینم که در کوچه مجاور

 تمام دیوارهای دنیا را می لرزاند

 پشت سر ت نگاه می کنی

 مثل شمع

تمام واژه های شعرم را خیس می کنی

 

می روی و سرک می کشی  و تمام گیاهان دنیا را

 به رقص غم  وا می داری

در گلوی من

 بغضی کهنه را می تر کانی

بی آنکه خستگی هایم را نوازش کرده باشم

 

 

من آتش زیر خاکسترم

  می دانی

خاکستر

 

نویسنده: طا هره غمخوار 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

عشق

 

 

عشق چه زیباست و چه صادق:

ولی یک چهره ندارد  و هزاران  رو دارد

و برخی یک چهره آن را می بینند و بر خی چند صورت

و چه اندکند  آنان که  هم جلوه  ها را درک می کنند

 

 

 

 

کسی که با یک نگاه عاشق شود

با یک چشم بهم زدن هم از هم جدا می شوند

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

هی رو زگار ؟!

نظرتون راجع به این کلمه چی؟

2 نوشته شده در  جمعه 23 ارديبهشت1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  6 گل رز

 
زرد ها ، ار غوانی ها ، قر مز ها
 
پاییز از لحظه های سرد پنجره  سرازیر می شود ،
 تنها و سر ریز از غربت .  غم صدایش پر از یاد گار  بهار  است . 
 حرفهایش را با بغض می گوید  و می ریزد روی شادی کو چک آ دمها .
او با تمام ابرها و گریه ها  نسبت دارد
پاییز غریبانه را ه می رود  و غریبانه  آ واز می خواند . 
 اما اینجا توی شهر ،  حتی فرصت ندارد غمگینیش را زمزمه کند .  
آسفالتهای سیاه
خیابان اندوه   او را باور نمی کند حتی بادهای  شهری 
ناله او را  با  خود نمی بردند .. میان این همه دردهای مصنوعی 
 کسی آه سینه  پاییزرا نمی شناسد
. اینجا حکومت رنگهای درو غین است . دفتر چه رنگارنگ پایز
 سالها است که خاک گرفته است  مدتهاست که پاییز کنار کوچه ها بی تفاوت
  نگاهها کز کرده  است . زردها ار غوانی ها قر مز ها  در حسرت یک لحظه 
 حس  شدن پژ مرده شده اند
اگر می شود نگاه را بخشید  من به چشمان خالی  شهرم ، 
 یک بغل نگاه عاشفانه می دادام  تا پاییز  را نگاه کند .
فردا که پاییز برود  ما می مانیم  و هیچ 
 !بی آنکه اندوه او را چشیده باشیم
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه 21 ارديبهشت1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  4 گل رز

خفاش  مرده ای  ساندویچ رفیق جون  جونی

یک دختر نوجوان آمریکایی که می خواست  با دوستش شو خی کند  وسط ساندویچ او یک لاشه خفاش گذاشت . 
به همین علت  دوست این دختر شیطون در بخش  وی÷بیمارستان بستری شد  البته بعد از خوردن 
 نصف ساندویچ!
اگر در داداگاه ثابت شود  اتهام  دختر  قطعی است آن وقت این دخترز شیطون  طبق قانون ایلات متحده باید
حداکثر  شش  سال را در زندان  بگذارند.
مدیر مهدکودک  
 مدیر مهد کودک درچین  با مخلوط کردن  مرگ موش  و نمک و عرضه  آن به مهدکودک  رقیب  باعث شد  
هفتاد کودک  به دلیل  مسمومیت  شدید  در بیمارستان  بستری  شوند  این مرد به اعدام محکوم شد 
البته مثل  اینکه در چین مد شده است چون یک صاحب رستوران چند وقت پیش همین کار رو  رقیب خود کرد 
 و لی در حادثه  42 مشتری کشته شد.
 لب دوزی
یک مرد ویتنامی از صدایی گوش خراش همسرش به خشم آمد و لب های او را دوخت 
مطبوعات نوشته اند مرد 52 ساله که دیگر تاب تحمل  صدای گوش خراش  همسر 35 ساله اش رو نداشت 
لبهای او را دوخت سخنگوی  پلیس شهر هانوی اعلام کرد مرد به لت دوختن لب همسرش زندانی است .
  ایم مرد که به همسر دوم خود  هشدار داداه بود که وقتی م خونه هستم  به زیر آواز نزدند ، وقتی متوجه شد
که این زن  توجهی نمی کند  تصمیم عجیبی گرفت.
 او  به هنگام خواب ، همسرش را  بیهوش کرد و با نخ ابریشمی و
 ویک سوزن لب او را دوخت 
 زن به هنگامی که به هوش آمد  متوجه موضوع شد روانه بیمارستان شد 
 پزشکان  خیلی زود  لبهای او را  باز کدرند تا بر علیه  همسرش  شکایت کند 
 
2 نوشته شده در  يکشنبه 18 ارديبهشت1384ساعت 19  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

دلم برای خودم تنگ شده

 

 

چند وقت حس می کنم دلم برای خودم تنگ شده  همه اش دلم می خواهد فرصتی پیدا کنم تا لحظاتی رو به روی خودم  بنشینم و حرف بزنم .! دلم می خواهد حرف اون روزهای رو بزنم که  همه چیز راحت اتفاق می افتاد . همه چیز حتی لبخندها و دوستی ها.

 دلم می خواهد حرف اون روزهای رو بزنم که  بعض گلویمان ر ا می گرفت ،مجبور نبودیم جلویش را بگیریم  می زدیم زیر گریه  و از کسی هم خجالت نمی کشیدیم .خنده هامان هم راستی راستی بود ، و زورکی نبود . الکی هم نبود  هیچ چیز الکی نبود اما نه چرا ؟! قهرمانان الکی بودند  شب که می خوابیدیم یادم می رفت که قرار بود قهر باشیم دوباره فردا صبح سلام می کردیم

 اما حالا مدتی است خیلی دلوا پس( خودم) شده ام آخر هر قدر می گردم پیداش نمی کنم . اصلا خبری از خودم نیست !

 می ترسم  نکند  تو ی شلوغی  یکی از این  این خیابانون ها ، دستش از  تو دستم در آمده  گم شده باشد .

شاید هم توی یکی از این چاله چوله های ،که توی هر کوچه ای هزارتای اون  پیدا می شود ،و گار گرها  هم رویش خط تلفن و لوله گازکشیده اند و بعد هم کلی خاک رو ی اون ریختن و آسفالتش کردند .

نمی دونم ......... شاید هم( خودم )با هاش قهر کردم و گذاشته و رفته ولی از بد بختی به هر کی که می گم  باور نمی کنه  و می خنده

آخر من این طوری نبودم با هر آسمون ابری  دلم می گرفت   با هر آسمون بارونی  چشممام بارونی می شدو دلم برای آفتاب تنگ می شدآن خود من از آدم بزرگها می ترسید                                              از اون های که گنجیشکها با تفنگهای ساچمه ایشون می زدند  از آنهایی که  کلاهای گندیده سر هم می گذاشتند  و خندها و گریه ها شون دروغکی بود  از انهایی که دروغهای خیلی گنده بلد بودن

        آن خود من همیشه دلو پس همه چیز همه کس بود دلوا پس مهتاب  دلوا پس تمام کوهها و آدمهااما این منی که با من است بی خیال بی خیال  پاشو گذاشته روی کلاچ  و دنده عوض کرده گذاشته دنده بی خیالی

 از همه چیز تند تند می گذره  حتی  دیگه شبها نگاه ماه نمی کنه،  ستارها رو نمی شماره و نمی  دونه اون ستاره که هر شب نگاهش می کرد کجا رفته؟! برای چی رفته؟!

 اما ای کاش یک روز توی همین  روزهای بی خیالی  توی یکی از کوچه های تکراری  چشمم به خودم بیفته  بهش بگم تقصر من نبود تقصیر این روزها این ماشینها این آدمها 

 می گفتم اینها من رو گرفتن  و له لورده ام کرده اند

 اما نه ..... می گفتم : تقصیر من بود  تقصیر غروربود تقصیرلجبازی هام  بود

از او می خواستم دوباره آشتی کنیم  وبا هم رفیق بشویم به او قول می دادام که دیگه گمش نکنم و باد روز گار اون از  من نگیر  حتی اگه طو فان بشه  

 اما چه فایده کاشکی وجود نداره

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 15 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

پست نشده
 
بیچاره پسرها!!!
 اگه تیپ بزنیم بریم بیرون می گن با کی قرار دارید؟ 
اگه لباسهای معمولی بپوشیم می گن شما اصلا سلیقه نداریم، 
 اگه زیادی بگیم دوستت دارم می گن باز چه نقشه ای تو سرت؟
اگه نگیم دوستت دارم می گن پای کسه  دیگه وسط ؟
 
اگه زیادی بهشون زنگ بزنیم می گه اعتماد نداری؟ 
اگه یه مدتی زنگ نزنیم میگن مثل اینکه  سرت خیلی شلوغ!
اگه تو خونه زیادی بخندی می گن دیونه شده؟ 
اگه نخندی میگه چه مرگته لندهور !
اگه شام بخواهیم می گن همیشه به فکر شکمتی !
اگه نخواهیم می گن ذلیل مرده معلوم نشتی با کی شام کوفت کردی .
 نویسنده(  شیطون بلا)
نه این رو نگو!!!!!!!!!!!!!! بیچاره پسرها
از بس تو  خونه و بیرون زیر خاکی می رین
   کمتر زیر خاکی برو  مجبور نشی لباستو عوض کن و تیپ ساده بزنی
2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

...
بخند تا دنیا به رویت بخندت

http://d93.k12.id.us/~tech/smile.html

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

پست نشده:

گول عشق عاشقی رو نخورمن به این نتیجه رسیده ام که عشق دام شیطلان است

و همیشه هم بد عاقبتی دارد  و هزار مصیبت به دنبال دارد ، اتفاقا عشق بدون وصلت زیباست ،

وصلت و زنا شویی قاتل عشق است  و بلای جان هردو طرف ، دوست بدار ،  توی دلت ،  در خیالت ، در رویاهات ، همه هنر مندان دل شوریده ای دارند ، عشق بی وصلت  هنر است  وصلت دام شیطان است  بر حذر باش

 

هیچ وقت نگو ما  تافته جدا بافته هستیم  نه همه ما سر ته یک کر باسیم  و همه انسانها در طول تارخ  حیات  این جهان ، اشتبا هات  همسانی  را مرتکب  شده  و مدام تکرار کرده اند ، ای کاش آنقدر  عقل وشعور داشتیم  که از تجربیات دیگران  عبرت بگرفتیم

 

 دل از من برد روی از من نهان کرد

خدا را  با که این بازی را توان کرد ؟

 چرا چون  لاله خونین  دل نباشم ؟

که باما ،نرگس او  سر گران کرد ؟

 صبا گر چاره ای داری  وقت وقتست

 که درد اشتیاقم  قصد جان کرد

  میان مهربانان کی توان گفت 

که یار ما چنین گفت  و چنان کرد

 عدو با جان حافظ  آن نکردی

 که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

 

 بر گرفته از کتاب:

 شب سراب

 

 نویسنده:ستاره

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 11 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

جک

آقای xyxyxyميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

 

ـــــیه  بچه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره

 

 

ـــــیه آقایی از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

ــــآقای ج مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

 

ــــدو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟

ــــپسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

ــــآقای  (ایتس)itsميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله.ميگه ببخشید : پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 10 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

 سلام به دوستان گل 
 شرمنده یه مدت نبودم اما سعی می کنم جبران کنم  یادتون نرفته که حتما می گین چی رو (غم دنیا رو نخور )
خوب به عرضتون برسون قبلا گفتم دوباره هم میگم آیا تا به حال نامه ای یا نامه های  پست نشده ای دارین
 (به دوستون ،به کسای که اصلا ازشون خبری نیست یابه عزیتون یا به امام زمان ،خداوند ) 
اگه دارین به ایمیل من بفرستید ممنون می شم
 وصلام ختم کلام
2 نوشته شده در  جمعه 9 ارديبهشت1384ساعت 9  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

پست نشده
به نام دوست
 باز امشب با غروب تنهایی خویش اسیرم و دلم بعداز مد ت ها هوای تو کرده 
الهي هيچگاه لياقت عبادتت رانداشتم اما توهميشه مهربانانه مرا در
آغوش فشردي آن زمان كه از روي جهل وغفلت قلبم
 رابا گناه مكدرساختم آن زمان كه غرق درخودپرستي بودم
ودرضلالت وحشتزاي حيوانيت خويش اسير آن زمان كه
دربيابان حيرت,تشنه وخسته , درتاريكي مطلق بسوي روزنه اي از نور
 مي گشتم چه كسي جزتو اي مهربانترين و اي عاشق ترين اشكهاي عشق
 و عطش رابرگونه هاي سردمجاري ساخت
اي معبودمن چه بارهامن از تودور شدم وتو پيش من آمدي
چه بارهاكه مرا از لغزشها
حفظ كردي چه بارهاكه آبرويم رانريختي ورسوايم نساختي چه بارهاتوبه
 خودبشكستم وباز هم مرا رهانكردي وچونان مادري مرا درآغوش خويش
 سخت فشردي اي مهربان تر ازمادرای مهربانترين واژه اي
 كه ازهمان كودكي بامن بوده اي و لحظه اي از من جدانبوده اي
و اما من بيچاره هميشه ازتو غافل اي پناه بي پناهان به خودت سوگند
اگر كمتراز لحظه اي مرارها مي كردي متلاشي مي شدم
اي تنهاراه عشق تو خود
عشقي وعشقي جزتو نيست
 الـــــهي اينجا كه به واژه عشق رسيدم,
ديگرقلبم آرام نمي گيردهواي پريدن دارم ،هواي گريز ازاين قفس ،
هواي پرواز در
بينهايت وجود،هواي رهايي ،هواي فرياد
هق هق گریه الهي اگرميخواهي مرا درآتش جهنمت بسوزاني
بسوزان ولي به خودت سوگند در آن آتش سوزان فرياد برخواهم آورد:
كه من بنده توام واين بالاترين افتخار من است
مرا از نگاهت مايوس نكن كه به خودت سوگند
هيچ آتشي سوزانده تر از آن نيست كه تو مرا ازوصالت محروم كني
 ديگر اين من نيستم كه مينويسم زيرا ديگر مني وجود ندارد همه توهستي 
تو خود مينويسي
به خداديگر تنم به لرزه درآمده وديگر قادر به نوشتن نيستم و
چه حاجت نوشتن درحاليكه تو خود از قلبم آگاهي
الهي آبرويم را نريز اي ستارالعيوب
الهي مرادر خود فنا كن كه
هر بقايي درگروي فنا است
يا حق
نویسنده:( کد خدایی)
 
2 نوشته شده در  جمعه 9 ارديبهشت1384ساعت 9  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

مرغ آمین
قسمت دوم
شاه گفت :
چگونه؟
مرد صالع بین:
شما به تمام بافندگان  دستور بدهید که در عر ض سه روز  تورهای بزرگی  بسازند .
 آن گاه تورهارا دور تا  دور  شهر  و بر فراز بامها ی بلند بر پا کنند.
چون آمدن مرغ آمین در روز هفتم قطعی  است ، به دام شما می افتد. 
آنگاه با گرفتن مرغ آمین به قصر ،  تنها آرزوهای شما تحقق می یابد .
شاه گفت:
اگر این مرغ دیده نمی شود ، چگونه بفهمیم آن را گرفته ایم؟
مرد طالع بین:
درست است که مرغ آمین دیده نمی شود  اما وزن دارد و به محض به دام افتادن  تور سنگین خواهد شد.
شاه گفت:
سپس او را بلا فاصله به قصر بیاو رید  و دراتاقی که منفذیبه بیرون نداشته باشد  زندانی کنید . 
همه کسانی که به این کار گمارده  می شوند  باید چشم از این  تورها  بر ندارند . 
اگر اندکی غافل شوند  مرغ تور را پاره می کند و  دیگر به آ ن دسترسی نخواهیم یافت . 
در ضمن افرادی که برای این کار گمارده می شوند از هر جهت  قابل اعتماد  باشند . 
شاه کاغذ و قلم خواست و مستخدمه ای  بدون فوت وقت، کاغذ و قلم حاضر کرد .
 شاه فرمانی صادر کرد  که طبق آن  در روز موعود  هیچکس حق خارج شدن را  نداشت
تمامی بافندگان  شهر  روز و شب مشغول  بافتن شدند .  بافت تور ها آنقدر ریز بود که حتی حشره ای 
نمی توانست از آن بگریزد.
شاهزاده از این حیله پدر و صالع بینان  سخت به وحشت افتاد. اگر پدرش موفق می شد 
 مرغ آمین را  گرفتار سازد، د یگر هیچ چیز جلودارش نبود  و هر امیدی برای بهبودی  وضع مردم  داشت
 از بین رفت.
بعد از سه روز تورهای بزرگ آماده شدند  و در پنجمین روز ، تورها بر فراز بامها  قرار گرفت 
 و دور تا دور
 شهر را پوشاند .. همه کنجکاو شدند  که این کارها برای چیست ، اما  هر چه کاوش کردند
  به این راز بزرگ پی نبردند .
روز هفتم فرار رسید . ماموران حکومتی چشم به تورها دوخته بودند . 
و لحظه ای از آنها چشم بر نمی داشتند . ساعتها گذشت  شاه بی تابانه منتظر  بود  ودر تا لار قصر قدم می زد.
گاه به کنار یکی از پنجره ها می آمد و به آسمان چشم می دوخت .
 
حوالی ظهر بود تور سمت شرقی شهر تکان بزرگی خورد  و انگار که چیزی در آن گیر کرده باشد  سنگین شد 
و به طرف پایین تاب  بر داشت .
ماموران بلافاصله دست به کار شدند . و تور را پایین آوردند آن را در  را در محفظه ای قرار دادند 
 و به قصر بودند  یکی از در باریان سرا سیمه وارد تالار شد  و خبر موفقیتشان را به شاه رساند .
 شاه از خوشحالی سر از پاه نمی شناخت . کیسه ای بزرگ از طلا به او بخشید  
و دستور داد که آن روز در سراسر شهر جشن بر پا  کنند . به همه ولیمه بدهند
آن روز روز استثنای برای شهر بود. مردم را معنای لذت را فهمیدند  .
 این اشتباه شاه  به مردم فهماند که جور دیگر هم می توان زندگی کرد
مرغ آمین به اتاقی بردند و هیچ منفذی به بیرون نداشت  
شاهزاده با دیدن شادی مردم این حادثه را به فال نیک گرفت  و با خود اندیشید که راهی به اتاق مرغ آمین بیابد
  واو را آزاد کند  با این تصمیم  در پی فرصتی برای  اجرای نقشه اش بود
شاه برای دیدن مرغ آمین  به اتاق
مخصوص رفت  و وقتی که در اتاق تنها شد آرزو کرد که خوشبخترین مرد روی زمین باشد 
 صدای شنید گفت: آمین
به محض اینکه شاه از اتاق مخصوص بیرون آمد به طرف تالار رفت به سر درد شدیدی دچار شد  
آنچانکه بر زمین افتاد . چندین یک از خدمه ها آمدند  و او را روی تخت خواباندند .
 همههمه ای در قصر به پا افتاد  چند نفر به دنبال حکیم رفتن  و لحظهای بعد  حکیمان دربار  بالای سر شاه 
بودند  آنان همه کار برای نجات شاه به کار گرفتند اما فایدهای نداشت شاهزاده فرصت  را غنیمت  شمرد
  و به اتاق مخصوص رفت
به محض ورود  ، مشغول پاره کردن تور شد . بعد در نیز پنجره ای را  در راهروی  قصر  بود  باز گذاشت .
مرغ در میدان شهر نشست و مرتب آمین می گفت
کسی در نزدیک  میدان شهر دعا کرد که این خوشحالی هیچ  وقت تموم نشه
مرغ گفت آمین
کم کم تعدادی بیشتری و بعد  همه مردم  شهر دور  میدان شهر جمع شدن  و مرغ همنچنان
می گفت آمین  کسی از دور فریاد زد  ( خانه ظلم ویران باد)  مرغ گفت آمین  
بتدریج زمزمه های از آزادی  در بین مردم  افتاد  و مرغ مرتب می گفت آمین
مردم به طرف قصر رفتند و در گیری و خونریزی بین مردم و درباریان ایجاد شد. 
ناگهان شاهزاده به بالکن قصر  ظاهر شد و مردم و درباریان را به سکوت دعوت کرد
 بعد از مدتی همه  سکوت کردند  سپس شاهزاده گفت ( مردم ! شاه  از تب و سر درد شدید مرد !
  او از مرغ آمین خواست تا خوشبخترین مرد  باشد و مرغ هم آمین گفت
 زیرا خوشبختی او در مردنش بود  تا این ظلم از بین برود و شما بفهمید می توان جوری دیگرهم می توان 
زندگی کرد  حالا شما آزادید . پس در پناه این آزرادی ، کار و تلاش  کنید 
 و از حاصل زحمت خود  بهرمند شوید  و هر گز اجازه ندهید  ظلم   بر شما مسلط شود)
آن گاه به ماموران  اشاره کرد  که مردم را راحت بگذارید
مرغ آمین  در آسمان به پرواز در آمد  تا آ رزوهای  دیگران را نیز بر آورده کند.
به امید اینکه همه آرزوهای خوب شما بر آورده شود.
2 نوشته شده در  چهارشنبه 7 ارديبهشت1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

حرف چتی
حرفای تو چت
 وقتی هستی..... نیستم.....  وقتی نیستی....... هستم....... 
وقتی هستم ..... نیستی  ......وقتی نیستم هستی،  
ای همه نیستی  شدی، هستی من .......هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی .
 
عاشقا گریه کنید 
 دو جمله  زیبا:
اگه اولش به فکرآخرش نباشید آخرش به فکر اولش می افتید.
 لذتی که در فراق هست  در وصل نیست  چون در فراق  شوق وصال است  و در وصال بیم فراق است.  
2 نوشته شده در  چهارشنبه 7 ارديبهشت1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

مرغ آمین
 قسمت اول 
مرغ آمین
در روزگاران بسیار قدیم سرزمینی بود 
پر از نعمتهای گو ناگون معادن، جواهرات، فلزات ، زمینهای  پر محصول رودخاته انباشه
 از ماهیهای گو ناگون و.....
این  سر زمین آنقدر  پر رونق  بود  که هیچ چیز  از مما لک دیگر وارد این سرزمین نمی شد.  
بر عکس بسیاری از  محصولات  آن  به جا های دیگر  فرستاده  می شد 
 و ثروتی انبوه به آنجا وارد می کرد . 
با این وصف مردم این سرزمین  در فلاکت وبد بختی  روزگارمی گذراندند . 
آنان هر روز صبح  با  صدای  بیدار باش ماموران  حکومتی  از خواب  بیدار  می شدند  
و به سرکارشان می رفتند .  
با آنکه شبانه روز کار می کردند ، چیزی عایدشان نمی شد  تعطیلی برای آنها معنا نداشت . 
شبها دیر وقت  تنها برای خوابیدن  به خانه هایشان می رفتند  و
 روزها فقط برای خوردن غدا  فراغت محدودی  داشتند .همه برای شاه کار می کردند . 
هیچ کس حق خارج شدن  رو  از شهر نداشت و هر که وارد  می شد  تا زمان  مرگ حق نداشت 
از شهر خارج شود و باید مثل مردم این سر زمین کار می کرد .
 در واقع همه مردم در این شهر زندانی بودند . بازنشستگی و  پیری معنا نداشت  و 
هر که قادر به کار کردند نبود  بلافاصله کشته می شد .
 مردم هیچ وقت از شهر خود خارج نشدن وجاهی دیگر را ندیده  بودند.به این ظلم عادت کرده  
و به فلاکت خود راضی بودند  شاه فرزندی داشت که بسیار به او علاقه مند بود 
 این فرزند بر خلاف پدرش  همیشه از وضع فلاکت بار مردم  دررنج و عذاب بود
و همیشه در پی فرصتی بود  تا دست کم راحتی اندکی  به مردم هدیه بده 
 اما از  ترس اطرافیان ،هیچ گاه این احساس را بروز نمی داد .
 روزها به همین گونه می گدشت  و مردم روز به روز بد بخت تروبیچاره تر و شاه و
 درباریان  نیز  هرروز  ثروتمند  از روز پیش می شد ند .
 تنها  شاه و درباریان  بودند  که حق خارج شدن  از شهر داشته اند.
 روزی صا لع بینان شاه وارد شدند  و تقاضا کردند  شاه را ببینند . وقتی  طا لع بینان وارد  شدن .
 از شاه خواستند  که مطلبشان را  به طور خصوصی  به عرض برسا نند . 
اندکی بعد به جز شاه  و شاهزاده کسی یگر در تالار نبود  . 
طا لع بینان از شاه خواستن  که حتی  فرزندش را مر خص کند  اما شاه نپذیرفت .
 صالع بینان نمی توانستن چگونه  مطلبشان را بگویند یکی از آنان باترس گفت :
 حضرت سلطان به سلامت باد  ما از روی حر کت ستار گان  به مطلبی بر خوردیم  
که اگر سلطان فکر نکند ممکن است زبان لال  طالع از شما بر گردد .
 شاه عصبانی شد ازجایش برخاست گفت: 
چه گفتی ؟طا لع  از ما بر گردد ؟! شما از ما پول می گیرد که این حرفها بزنید 
 مرد طالع بین با ترس ادامه داد: قصد مان فقط این است که شما را از خطری آگاه کنیم 
 !و راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم 
 شاه:
 زودتر جان بکنید و مطلبتان را بگوید 
 مرد طالع بین:
 قربان! 7 روز دیگر مرغ آمین  از بالای این شهر عبور می کند 
 شاه: 
مرغ آمین
مرد طالع بین:
(  مرغ آمین فرشته ای در پرواز است که مرتب آمین می گوید  اگر کسی دعا کند و مرغ آمین گوید 
 تا پایان همان روز  دعایش مستجاب می شود  
اگر خدای نخواسته کسی  از دشمنان شما  دعا کند .......... )از ترس حرف را قطع کرد .
 شاه:
 حال چاره کار چیست؟
 
 شاهزاده که تا این زمان ساکت بود  گفت قربان!  اگر اجازه دهید پیشنهادی دارم  که فکر می کنم
 چاره ساز باشد ) سپس افزود :
( اگر  حضرت  شاه  کمی به این مردم   مهربانی کنند  و اندکی به آنها آ زادی دهندمردم که درهمه زند گیشان
 از  این آ زادی  محروم بوده اند  خوشحال خواهند شد
  و دیگر کسی برای زوال حکومت شما  دعا نمی کند  ) 
 شاه بر افروخته شد و گفت :
 نه این غیر ممکن است  اگر به آنها آزادی بدهیم  همه در مقابل کارشان مزد طالبه می  کنند
و آنگاه دیگر نمی توانیم مانند گذشته سود بهتر ببریم  
از این گذشته حتی اگر من به این کار رضایت نشان بدهم همین درباریان  علم طغیان  بر خواهند افراشت 
 نه ، این مردم به این زندگی  عادت کرده اند  
هم آنان راضی اند هم ما به پول  و ثروت  و قدرت بیشتری دست پیدا خواهیم کرد 
 من هر گز چنین تصمیمی نخواهم گرفت
  شاه گفت :
  آیا وقوع چنین واقعهای  حتمی است  و شما اشتباه نمی کنید .
  مرد طا لع بین:
 خیر! قربان ما از روی حر کت ستارگان به این راز پی برده ایم 
 شاه گفت : پیشنهادتان را بگویید
مرد طالع بین : 
 قربان مرغ آمین رویت نمی شود  بنا براین نمی توان  گفت
 که دقیقا  چه وقت از روز  از اینجا می گذرد  ما برای  صید مرغ آمین چاره ای اندیشیده ایم .
ادامه دارد
2 نوشته شده در  دوشنبه 5 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

دیروز

 

 

 

دیروز تو بودی و عشقت بود و عاشقی

امروز من موندم و عشقم و دل واپسی

دیروز بهار بود و همه جا گلهای رنگی

امروز هست بین ما فقط یه دیوار سنگی

مونده ازت تواین روزها یه قاب عکس رنگی

می شه از موندن و نرفتنت واسم قصه بگی

دیروزدستامون تودست هم چشامون توچشم هم

حالادستامون بی دست شده نیستیم دیگه کنارهم

تواین روزها شنیدن صدات واسم یه آرزو شده

اشک ریختن واسه سبزچشات کارهرروزم شده

بی خیال.توهم منو دوست نداری تواین روزها

خواستی بروخواستی بمون.چقدرسرداین هوا

دیروز تمام هستی و زندگیم عشق تو بود

رفتی دیگه.چراآخه؟ این رسم عاشقی نبود

به من بگو از دست تو چی کارکنم؟؟

!!مگه می شه عشق تو من فراموش بکنم

می خوام یه قول بدم که تاآخر این زندگی

تنها یار دل اسیر من تویی. ای موندنی

اما نفرین به سفر که با خود تورو برد

لعنت به این جاده که توروبه بیراهه سپرد

چی می شدسفرنبود جاده واین بیراهه نبود

اگه راهی بود راه من راه تووعشق تو بود

حالا دیروز گذشته وامروز از راه رسیده

عشق من رفته و وقت مرگ من فرا رسیده

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 4 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

بر گرد ای عزیز دل

مثل عبور بی خیال مسافر

در امتداد خط سفید  

با هیچ وپوچ به تقلا نشسته ام 

وقتی تو نیستی

من از حقارت یک برگ

در زیر پای خسته ی پاییز

چیزی نبودم انگار

بر گرد ای تمام خاطره ها با تمام رویاها      

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط صلاح الدین  |  نظر بدهید

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط صلاح الدین  |  نظر بدهید

آخرین یاداشت.........................

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

تو مگر سایه لطفی به سر بخت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم

...

... خاک بادا تن سعدی که تو او را نپسندی
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم

...بدرود!
(شاید تا وقتی که «بی»، «با» گردد)
 

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط صلاح الدین  |  4 نظر

نمی دونی چقد دوستت دارم

خنده های زورکی اشکای یواشکی
                              شب و روزی بی هدف لحظه های الکی
تیکه تیکه خط به خط رج به رج مهر تنت
                                 سر بلندی واسه عشقت توی میدون موندنت
...
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن

                                   یک گل شمع دونی بسه برای عاشق تر شد

خیلی دلم برات تنگ شده کی برمیگردی

صنم نا مهربان

ديروز اومدم همه چي رو تموم كردم امروز ديدم دلم داره باز بهونه ميگيره نميدونم كي ميخواد دست از سرم برداره امروز فردا شايدم هيچ وقت.

مث ديوونه ها حتي واژه ها هم از دستم خسته شدن از بس اونا رو به بازي گرفتم حتي اشك چشام از دستم فراري ان .هر وقت دلشون ميخوان از زندون چشام فرار ميكنن و رو گونه هام ميدون همون جا هم ميميرن

تو معني خيانت و نميدوني چيه؟به من ميگي من به تو خيانت كردم؟خيانت همه اون حرفاي دروغ تو بود نه اون قلب بي رياي من خيانت همه اون دقيقه هايي بود كه با من بودي و پيش ديگري

خيانت همه اون لبخنداي دروغت بود .من ساده چي فكر ميكردم ؟فكر ميكردم هر كي گفت دوست دارم يعني قلبشو گذاشته كف دستشو داره از ته دلش ميگه دوست دارم نميدونستم اينجور ميشه

نميدونستم!!!!!!

حالا كه همه چي ديگه راس راسي تموم شده تازه فرصت گير آوردم فكر كنم بينم تو زندگي من كيه؟كي بوده؟چرا اومده و چرا رفته؟

ميدوني به كجا رسيدم؟رسيدم به اونجايي كه از فكر كردن چيزي نفهميدم فقط فهميدم يه روزي نه دير همين ديروز همه زندگي من بود

بهونه هاي نفس كشيدنم نغمه هاي خوندنم گريه هاي شبونه ام غم ثانيه هام همه چي اون بود

ولي حالا كه رفته همه چي تموم شده !ميدوني چرا؟چون وقتي رفت فهميدم يه سنگي تو سينه اش هست كه حتي ضربان نداره حتي زبونش واسه گفتن دوست ندارم نميچرخه

فكر ميكنه اگه به همه نگه دوست دارم اون همه بدشون مياد واسه همين يكي از راه نرسيده ميشه عزيزش بعدم همه كسش

بعد خودش ميزنه زير همه چي و يعني نه تو رو ميشناسه نه اون بوده كه قول ميداده هيچ وقت تنهات نذاره

آره من تنها هستم ولي ديگه تو خلوت تنهاييام كسي كه خودشو گم كرده راه نميدم

فقط ميگم:

خاطره هر جا كه ميري به ياد من باش

كنار هر شقايقي هر جه كه ديدي عاشقي

به ياد من باش به ياد من باش

واسه اون همه چي تموم شده واسه منم شده ولي اون به اراده همه چي رو تموم كرد و من به اجبار آره وقتي واسه اون بودن و نبودن من مهم نيست

وقتي جاي پاسخ گلايه هام ميگه خودم نبودم دلم پيش تو بود اينا يعني چي؟

يعني واست ميميرم؟نه احمق يعني واسم مهم نيست چه باشي و چه نباشي مهم نيست .

آخر همه قصه ها همينه يكي ميره يكي ميمونه ولي تو قصه ي من منم نميمونم منم ميرم اونجايي كه فرهاد رفت شيرينشم برد ليلي رفت مجنونشم برد

آخرش همه اونا به هم رسيدن منم ميرمو يه روزي اونم مياد

يادش به خير:

گفتم اگه من مردم !چقدر به من وفا داري؟

عشقو به فراموشي چند روزه تو ميسپاري؟

گفتم تو كه ميدوني سر خاك تو ميميرم

ولي تا لحظه ي مردن.دل از تو نميگيرم

حالامن هنوز سر حرفم هستم اون كه جا گذاشت تو بودي اون كه همه چي رو فراموش كرد تو بودي

من آدم مغروري ام هيچ وقت نميخوام بگم تو اين كارو كردي

ولي ديروز كه برگشتي گفتي:گمشو ديگه هر چي كه بود .واسه منم تموم شد

آره گم ميشم تو غبار لحظه ها تو زنجير خاطره ها و تو ياد گذشته ها

گم ميشم تا پيدا شدن تو رو معنا كنم گم ميشم تا معني عشقو بهت نشون بدم

تا دروغ و خيانت و با گم شدنم بهت بفهمونم

گم ميشم تا خاطره ها نميره .گم ميشم تا تو بدوني چقد بدي

گم ميشم تا بهت ثابت كنم يه روزي عاشقت بودم

اگه به زور روزگار از زندگيت ميرم كنار

ميرم كه ثابت بكنم عاشقتم ديوونه وار

تو گريه هاي زار و زار سپردمت به روزگار

اين از خودم گذشتنو پاي خاطرخواهيم بذار

خيال نكن نخواستمت اين اونه كه ميخواستمت

به قبله ي محمدي اينه كه حرف راستمه

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384ساعت 10:45  توسط سارا |  یک نظر

واسه ی قصه سرودن دیگه خیلی دیر شده

واسه ی لالایی خواب شبا میدونی شبم دیگه تموم شده

قصه گوی عاشقی ها واسه عشقو زندگی

نازنین میدونی خیلی پیر شده

بارونا نم نم و رگبار واسه تو فرق نداره

ولی این گنجشک عشقه که نشسته خیس شده

تو وفا نداشتی و واست فقط دلخوشی بود

ولی چشمای منو ندیدی بارونی شده

تو که مغروری واست همین مهم بود و همین

تو ندیدی قلبمو شیکسته خرد خرد شده

دیگه پاییز راس راسی تازه مسافر منه

وقتی بودی انگاری تازگی ها بهار شده

شب منو یاد تو و خاطره ها با گریه ها

دیگه اشکای چشام نریخته هم جاری شده

مث روده شایدم دریا میمونه این چشا

خیلی وقته که دیگه رگبار بی صدا شده

من و پشت خستگی ها این دل دیونه رو چی کار کنم؟

همه شب زینت آسمون، غم چشام شده

حتی ماه و این ستاره ها دیگه خسته شدن

چون که اشکای دلم ناله ی بی صدا شده

بگو کی؟آخر این قصه کجاست

دور لیلی هم گذشت.این قصه افسانه شد

بگو آخر منو این دلو چه جوری میکشی

یاد خنده هات دیگه قاتل جون من شده

بگو کی تموم میشه فردا و فردا نکنی

واسه پایان کتاب عاشقی ها دیر شده

فکر نکن با رفتنت دنیا رو میدن به شبام

نه ولی هر چی که بود تموم شده

دیگه دیدار منو تو هم بمونه تا ابد

واسه قلب من دیگه هر چی بوده تموم شده

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 8:25  توسط سارا |  یک نظر
صنم
او یه روزی صنم یگانه ی من بود ولی امروز اومدم بگم اون صنم بیگانه ی منه اونی که لحظه هامو پر کرد عشق من بود ولی اونی که امروز منو تنها گذاشت نفرت انگیز ترین موجود زندگیم بود

خسته شدم بسه دیگه

آره دیگه تمومش میکنم از امروز میشم سارای خودم نه سارای سیاوش همین

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 8:22  توسط سارا |  2 نظر
صنم
او یه روزی صنم یگانه ی من بود ولی امروز اومدم بگم اون صنم بیگانه ی منه اونی که لحظه هامو پر کرد عشق من بود ولی اونی که امروز منو تنها گذاشت نفرت انگیز ترین موجود زندگیم بود

خسته شدم بسه دیگه

آره دیگه تمومش میکنم از امروز میشم سارای خودم نه سارای سیاوش همین

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 8:21  توسط سارا |  نظر بدهید

دیگه از نوشتنم خسته شدم

امروز هر چی تو بلاگ بود و پاک کردمو جاش یه دل سنگی کار انداختم

دیگه حوصله نداشتم واسه هزارمین بار تکرار کنم که چقدر دوست داشتم حوصله نداشتم خسته بودم

همه چی تموم شد احساس لحظه ثانیه

میدونی بین عشق تا نفرت فاصله اش فقط لحظه هست هیچ وقت نخواه این لحظه رو طی کنی برسی به نفرت جایی که من رسیدم جایی که من اومدم انتهای یه فصل تازه و خیمه زدن تو پاییز

تو غبار دلتنگی

ای ثانیه وقت من واسه موندن دیگه تموم شده ولی اگه یه روزی اومد بگین عشق این بود معنای عشقو به دل سنگش یاد بدین یاد بدین

لحظه های منو که با اون و برای اون نوشتم بهش بگین حال منو وقتی که هر کلمه آتیش به جون خودم میزذ بهش بگین

همه چی تموم شد حتی احساس حتی احساس حتی شعرا حتی غزلا

من یه روزی با اون معنا میشم ولی میبینم حالا اون با کسای دیگه معنا میشه

همیشه وقتی پا میذاشتم رو دلم دلم میشکست ولی امروز پا که گذاشتم روش آروم آروم فقط گریه کرد دلم به حالش سوخت ولی بر نگشتم نگاش کنم اشکاشو ببینم

اشکامو پاک کردم گفتم دیوونه همه چی تموم شد آره هی غرورمو دست گرفتم زیر پاهاش له شد امروز غرورموگرفتم راه افتادم رفتم

دیگه تموم شد سارا بس کن

میخوای بگی نمیتونی ؟ولی به خودت دروغ نگو تو خیلی وقت پیش این کارو کردی همون وقت که رفت همون وقت که تنهات گذاشت همون وقت که داشتی از بغض خفه میشدی و فقط میگفتی لیلی من اونه

آره همه چی تموم شد چه ساده چه تلخ و آخرش

چی موند از اون روزا ؟یه مشت خاطره ی تاریخ مصرف گذشته

راسی راسی احساسم از تاریخ مصرفش میگذره؟نمیدونم ولی واسم دیگه مهم نیست امروز اومدم همه چی تموم کنم و بعدش برم خودمو بسازم

خیلی کار دارم باید برگه باطله ها رو از روی دلم بردارم باید مشق عشقمو پاک نویس کنم باید همه چی رو فراموش کنم لحظه هامو و ثانیه هامو آره تا دیر نشده باید خودمو تموم کنم باید خودمو بکشم آره امروز روز احساس کشیه

احساسی که بلده فقط جار بزنه رو نمیخوام امروز اشکامو خفه میکنم قبل از اینکه بغضام منو خفه کنن

امروز :

به پایان میبرم آغاز راهم را

آخ چه سخته وقتی میخوای بمیری وواسه مردن بهونه ات اون باشه

تموم شد و من تمومش کردم

اگه احساسم امروز حرف بزنه خفه اش میکنم اگه دلم بهونه اش و گرفت خودمو خلاص میکنم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 8:16  توسط سارا |  یک نظر
تو که نباشی!
دارم به وجود خودم به با تو بودن عادت میکنم .دارم از تو یه بت میسازم واسه پرستش لحظه های تنهاییم.تو سیاوش منی ولی دیگه میدونم من همون سارا واسه تو نیستم تو بدون من نفس میکشی داری زندگیتو میکنی.من اما بدون تو دارم از بغض خفه میشم.

میدونی لیاقت تو خیلی بیشتر از ساراست.لیاقت تو یه سارای آسمونیه نه من که زمینی ام .من لیاقت تو رو ندارم ولی دوست دارم.بیا به حرمت یه دوست داشتن یه عاشق شدن.یه کاری کن که من لیاقت با تو بودنو تو رو داشتنو داشته باشم.

نگار من سخته بی تو بودن بی تو نفس کشیدن پس بیا نفس من باش تا ریه هام با تو هوای عشقو تنفس کنه.بیا سیاوش من باش.

خیلی وقته دیگه ازم سیر شدی اینو میدونم .

حرفای تنهاییمو واسه تو میگم شاید یه روزی اومدی کلبه ی عشق منو که دارم واسه تو مینویسمو بخونی .

دلم واست تنگه ولی واژه ای پیدا نمیکنم که بگم چقدر دلم واست تنگه.واژه کم آوردم.

نگارم دلتنگتم.

برگرد بی تو بغض فضا وا نمیشود

یک شاخه ی یاس عاطفه پیدا نمیشود

2 نوشته شده در  جمعه بيست و چهارم تير 1384ساعت 20:47  توسط سارا |  یک نظر
سیاوش لحظه های تنهاییم
عمر دقیقه هام تویی.اگه نفس میکشم بهونه های نفس کشیدنم تویی.دلم که واست تنگ میشه وسوسه های بودنم تویی.حالا چند تا شعر مونده که نیمه کاره رها شده.چند تا بغض مونده که خالی نشده باز دوباره پر شده.چند تا غزل مونده ولی میدونم موندنی نیست.غزلا خالی میشن عمر دقیقه هام سر میاد.واژه ها تو انتظار فردا موندن.

کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم

از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته ام

منم یه دیوونه ام من که از تو خسته نمیشم از خودم سیر میشم. زندگی رو با تو میخوام دوست دارم تو هم فقط خلوتامو پر کنی اگه نمیخوای تو زندگیم باشی

2 نوشته شده در  دوشنبه بيستم تير 1384ساعت 11:25  توسط سارا |  نظر بدهید
شعرای نیمه کاره
2 نوشته شده در  شنبه هجدهم تير 1384ساعت 7:30  توسط سارا |  2 نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1384
تير 1384
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
 

دوستت‌دارم
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

|+| 33 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه سوم ارديبهشت 1385 و ساعت 7:33 قبل از ظهر
مصاحبه با خدا

در روياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو ميكنم.
خدا پرسيد: «پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟»
من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت داريد
خدا خنديد:
«
وقت من بينهايت است
در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟»
پرسيدم:‌«چه چيز بشرشما را سخت متعجب مي سازد؟»
خدا پاسخ داد: كودكي شان.
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند،
عجله دارند كه بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو ميكنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند
و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند،
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم:
به عنوان يك پدر، مي خواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد،
همه ي كاري كه آنها ميتوانند بكنند اين است كه
اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند،
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم.
اما سالها طول مي كشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد،
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند،
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند،
و آن را متفاوت بينند.
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،
بلكه آنها خود را نيز بايد ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم.
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
«
هرگز عشق را فراموش نكنند»

.......................................................................

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است/از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVEاست/ از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است/ از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: حرام است/ از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است/ از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول نقطه قلب جوان می چرخد فقط دعا کنید خدا هیچ وقت عشقو ازتون نگیره ,

تو رو خدا نظر بدین

|+| 7 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه سي ام مرداد 1384 و ساعت 10:24 بعد از ظهر
عشق چیست؟

به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشبوتره ...

به پروانه گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من زیباتره...

به شمع گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تر...

به عشق گفتم تو آخر چه هستی؟ گفت: نگاهی بیش نیستم...

|+| 30 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه بيست و سوم مرداد 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
بچه ها من امروز با یه فیلتر شکن توپ اومدم
سلام

مخابرات ایران الکی هر سایتیو می بینه فیلتر می کنه . این جا هم نیازمند شبکه ی صدای امریکا هستیم . من لینک سایت فیلتر شکن رو میذارم تا شما با مخابرات مبارزه کنید . . من که میدونم فبلتر شکنو برا چی می خواین . ولی از این فیلتر شکن استفاده ی بد نکنین .          

 

                                    صدای امریکا

نوشته شده توسط کیوان در جمعه بيست و يکم مرداد 1384 و ساعت 9:54 قبل از ظهر
ای کاش .......

کاشکی که مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم ، کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتت بودم ، کاشکی که هدستت بودم همیشه در گوشت بودم ، کاشکی که ویست بودم همیشه روی لبت بودم ، کاشکی که موست بودم همیشه توی مشتت بودم ، کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم ، اصلا" کاشکی کامپیوتر بودم که همیشه عاشقم بودی ....

    *****    *****    *****     *** ***             به آسمان نگاه می کنم تو را می بینم ، به درخت نگاه می کنم تو را می بینم ، به دریا نگاه می کنم تو را می بینم . ممکنه یه کم بری اونور تر ؟

 تو رو خدا نظر بدین

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:38 بعد از ظهر
kiss

never kiss a policewoman...she will say stop!! hands up!! . never kiss a doctor,she will say : next please! so always kiss a teacher ... she will say repeat again...!!!

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:10 بعد از ظهر
کاش ........

عشق مثل ساندویچه که دو نفر از دو طرف شروع می کنن به خوردن ، وقتی به هم میرسن که تموم شده !

  ............         ...............         ...............       کاش می شد اشک رو تهدید کرد ، مدّت لبخند رو تمدید کرد ، کاش می شد میون لحظه ها ، لحظه ی دیدار رو نزدیک کرد ، زندگی زیباست نه در رویا ، بوسه زیباست نه برای هوس ، پرنده زیباست نه برای قفس ، دوستت دارم تا آخرین نفس .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:4 بعد از ظهر
مگر...

گفتم تو شیرینه منی ... گفتی تو فرهادی مگر؟ ... گفتم خرابت می شوم ... گفتی تو آبادی مگر؟... گفتم ندادی دل به من ... گفتی تو جان دادی مگر؟... گفتم ز کویت می روم ... گفتی تو آزادی مگر؟... گفتم فراموشم مکن ... گفتی تو در یادی مگر؟... گفتم که خاموشم سالها ... گفتی تو فریادی مگر؟... گفتم که بر بادم مده ... گفتی نبر ، بادی مگر ؟... گفتم که به این متن نظر بده ... گفتی که علافم مگر ؟

................................................................

هرکس آرزویی داره تو قسمته نظرات بگه . آرزوی من اینه 

کاشکی خدا ۳ چیز را نمی آفرید :  عشق - غرور - دروغ

چون دیگه انسان به خاطر (عشق)از روی (غرور) هرگز (دروغ ) نمی گفت .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:43 بعد از ظهر
نمره ی بیسته کلاسو نمی خوام

سیستمه توپه توپ رو نمی خوام ... کارت فیری تایمو نمی خوام ... آفهای سندتوآل رو نمی خوام ... اره آنم اما پی ام نمی خوام ... من آیدیه تورو می خوام ... تنها آیدیه ادلیستم تویی اونا رو نمی خوام ... دوست دارم چت کردنو ولی جز تو از کسی پی ام نمی خوام ... یکی پرسید اگه آیدیت هک شه گفتم حتی این خیاله زشتو نمی خوام ... رتبه ی اول کنکور نمی خوام ... جی اف خوشگلو پولدار نمی خوام ... اون که میگه اهل حاله نمی خوام ... من فقط تورو می خوام تورو می خوام اونا رو نمی خوام.

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:41 بعد از ظهر
تو این زمونه ...............

تو این زمونه ... سیستم گرونه ... همه می خوان کانکت بشن،اما چگونه؟ ... رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا بی اف ، کجا جی اف ، کجا یه همدم ؟... گلی تو دنیا لوگین نمیشه ، دنیا رو سرچش بکنی ، پیدا نمیشه ... حالا وای وای وای وای وای

نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 8:34 قبل از ظهر
تست IQ

سلام . ببخشید که دیر به دیر آپدیت می کنم . سرم خیلی شلوغه . حالا می خوام چندتا تست IQ بذارم . حتما" جوابو تو قسمت نظرات بذارید . البته اگه جواب هارو زود بدی IQ بالایی . اگه جواب ها رو دیر دادی خودتو گول نزن IQ پایینی. آماده ای ؟..... بزن بریم !

1- فرض کن تو یه مسابقه ی دوی سرعت شرکت کردی . تو از نفر دوم سبقت می گیری حالا نفر چندم هستی ؟

2- سعی کن تو این سوال گند نزنی . اگه شما تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیری نفر چندم هستی ؟

3- اینم که گند زدی . اینو باید درست جواب بدی چون آبروت در خطره . این سوال رو بدون ماشین حساب انجام بده . عدد 1000 را فرض کنید 40 تا به آن اضافه کن . حاصل را با 1000 جمع کن . عدد 30 رو هم بهش اضافه کن . با 1000 دیگر جمع کن . 20 تا اضافه کن . 1000 تای دیگه اضافه کن و نهایتا" 10 تا به آنها اضافه کن . حاصل رو بگو .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه سيزدهم مرداد 1384 و ساعت 8:19 قبل از ظهر
مخفف

ع=علاقه  ش= شدید  ق= قلبی    ........>ع+ش+ق= عشق

عشق= علاقه ی شدید قلبی

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:40 بعد از ظهر
دلم گرفته

این بار حوصله ندارم . پس یک راست می رم سر اصل مطلب یعنی شعر:

 

دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه می کشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده

اخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته شدم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه اتیش زدن یک کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمین یه لحطه تو نفس نزن

نچرخ تا اروم بگیره یک ادم شکسته تن

  نظر  در  انتظاره ها  . یادتون  نره 

 

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:37 بعد از ظهر
خنده کی دلخوشی میاره؟

خنده هميشه از دلخوشي نيست ... گاهي شكستن دلي كمتر از آدمكشي نيست ... گاهي دل انقدر تنگ مي شه كه گريه هم كم مياره يا به قول خودمون جا ميزنه ، اونم سر به ديوار مي زنه ... يه حرفه ساده هم گاهي خيلي غم مياره .*

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:48 قبل از ظهر
بی تو . باتو

در نگاهه عاشق عشق تو خوندم ، مهربون بودي كه من يار تو بودم ، من شدم همسفرت اي ياره عاشق كاشكي عشقه منو بدوني لايق . اي يار اي عشق بي تو ميميرم ، تو رفيقه نيمه راه هرگز نبودي ، تو كه از دوست داشتنم غافل نبودي ، چراغه عشقه تو نميشه خاموش ، مگه تو با خوبيات ميشي فراموش؟ /

* بي تو ميميرم ، بي تو از اين دنيا دلگيرم *

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:42 قبل از ظهر
پشه

اوني كه صورتمو نوازش مي كنه تويي ... اوني كه شبا گونه هامو قرمز مي كنه تويي ... اوني كه صداش هميشه تو گوشمه تويي ...پشه

( اي بي مزه )

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:41 قبل از ظهر
عشق . عرق . زندان

عشق فقط عشق لاطی . عرق فقط عرق سگی با آبجو قاطی . شش ماه زندانی بی ملاقاتی . خیال نکن که من لاطم من فقط خاطر خواتم .

*********** من اصلا" اهل این حرفها نیستم***********

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
به نظر شما کامپیوتر زن است یا مرد؟
 

کامپیوتر زن است یا مرد ؟

استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن توضیح میداد که پرسید:

کامپیوتر مونث است یا مذکر ؟

کلیه ی دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مذکر اعلام کردند:

1 - وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.

2 - با اینکه داده های زیادی دارند ولی نادانند.

3 - قرار است مشکل را حل کنند . ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان می شد.

کلیه ی دانشجویان پسر رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند:

1 - به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

2 - کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

3 - کوچکترین اشتباهات را در حافظه ی بلند مدّت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید.

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:23 قبل از ظهر
جون هرکی دوست دارین بخونین

به جان خودم راست میگم :

سازمان اطّلاعات به مخابرات دستور داد : که مخابرات کاری کند که بتوانند متن هایی که

تو چت ردوبدل میشه رو کنترل کنن . مخابرات چندین سایت رو طراحی کرده که با ورود

به آنها و عضویت در آن برای پیدا کردن دوسته چتی یک کپی از تمامیه متن های چتیه شما

برداشته می شه *** این سایت ها عبارت اند از :

1 - http://www.binamak.com

2 - http://www.bf@gf.com

3 - http://www.chatirani.com

لطفا"این متنو برای همه ی لیسته ادتون کپی کنین . چون فقط کافیه یکی از لیستتون وارد این

سایت ها بشه تا شما رو هم آلوده کنه<<<واقعا" جدی بگیرین>>>

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
ترین ها

1- زیباترین کلمه عشق است

2- پر احساس ترین کلمه محبّت است

3- پر معنا ترین کلمه نگاه است

4- عالی ترین کلمه دوستی است

5- تلخ ترین کلمه جدائی است

6- دردناک ترین کلمه خیانت است

7- بد ترین کلمه تمسخر است

8- آشناترین کلمه تو هستی

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
اشک
اگر میتونستم توی دنیا یه چیزه دیگه باشم٬ میخوام اشک تو باشم!

که تو چشمات متولد بشم

رو گونهات زندگی کنم

و روی لبت بمیرم

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
پائیز

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت

عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
گریه نکن

هیچ وقت برای کسی گریه نکن چون هیچکس ارزش اشک تو رو نداره

اونی هم که ارزش اشکت رو داره طاقت دیدنشو نداره

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
بازم بخند
 

از یه دیوونه می پرسن :

چرا دیوونه شدی؟ میگه:

من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت . دختره زنم با بابام ازدواج کرد . در نتیجه زنه من مادرزنه پدرشوهرش شد . از طرفی دختره زنه من که زنه بابام بود پسری زائید که می شد برادره من و نوه ی زنم پس نوه ی منم می شد . در نتیجه من پدربزرگه برادره تنیه خودم شدم . چند روز بعد زنه من پسری زائید که زنه پدرم خواهر ناتنیه پسرم و مادر بزرگه اون شد . در نتیجه پسرم برادره مادر بزرگه خودش شد . از طرفی چون مادر فعلیه من یعنی دختره زنم خواهره پسرم بود . در نتیجه من خواهرزاده ی پسرم بودم........

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:20 قبل از ظهر
خوشکل خانوم
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد ** اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد ** عشق وقتی زیباست که برای تو باشد ** تو وقتی زیبایی که برای من باشی**
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
غرور بی جا

غرورتو به خاطر دل کسی که دوسش داری بشکن **

ولی دل کسی که دوسش داری رو به خاطر غرورت نشکن**

** عزیزم فعلا" اینو داشته باش **

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
اگر...............
اگر رفتم تو یادم کن... اگر مردم تو خاکم کن ... اگر موندم در این دنیا به مهر خود تو شادم کن

                  **همین از سرمم زیاده**

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
ضد حال

ضد حال یعنی:

1- ضد حال یعنی روزه کنکور خواب بمونی

2- ضد حال یعنی آقایون سربازی بیوفتن لب مرز

3- ضد حال یعنی وقتی داری تو چت با یکی آشنا می شی کار به شماره گرفتن می رسه کارتت تموم بشه

4- ضد حال یعنی با نمره ی 75/9 افتادن

5- ضد حال یعنی وقتی توی ماشین داری افه میای خاموش کنه

6- ضد حال یعنی وقتی تو ماشین در حال لب گرفتن هستی یه پلیس بزنه رو صندوق عقب

7- ضد حال یعنی وقتی با دوست دختره دومت رفتی بیرون دوست دختره اولتو با دوست پسر دومش ببینی !!!!!!!

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
بخند دیگه!!

اگه کسی روزی یک ایمیل برات فرستاد بدون به یادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون می خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنیاش تویی . اگه شش تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش کرم داره.

                      **  ای بی مزه**

|+| 3 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:18 قبل از ظهر
عشق شناسی
هر وقت خواستی بدونی که کسی دوستت داره یا نه تو چشماش خیره بشو تا عشقو تو چشماش ببینی. اگه اونم تو چشمات نگاه کرد بدون عاشقته. اگه خجالت کشید بدون برات میمیره. اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره ولی اگر سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد بدون که اصلا"دوستت نداره و عشقش یک عشقه زود گذر و نا پایداره
|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:18 قبل از ظهر

آهنگ وبلاگ

 

دوستت‌دارم
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

|+| 33 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه سوم ارديبهشت 1385 و ساعت 7:33 قبل از ظهر
مصاحبه با خدا

در روياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو ميكنم.
خدا پرسيد: «پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟»
من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت داريد
خدا خنديد:
«
وقت من بينهايت است
در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟»
پرسيدم:‌«چه چيز بشرشما را سخت متعجب مي سازد؟»
خدا پاسخ داد: كودكي شان.
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند،
عجله دارند كه بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو ميكنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند
و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند،
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم:
به عنوان يك پدر، مي خواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد،
همه ي كاري كه آنها ميتوانند بكنند اين است كه
اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند،
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم.
اما سالها طول مي كشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد،
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند،
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند،
و آن را متفاوت بينند.
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،
بلكه آنها خود را نيز بايد ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم.
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
«
هرگز عشق را فراموش نكنند»

.......................................................................

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است/از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVEاست/ از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است/ از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: حرام است/ از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است/ از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول نقطه قلب جوان می چرخد فقط دعا کنید خدا هیچ وقت عشقو ازتون نگیره ,

تو رو خدا نظر بدین

|+| 7 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه سي ام مرداد 1384 و ساعت 10:24 بعد از ظهر
عشق چیست؟

به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشبوتره ...

به پروانه گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من زیباتره...

به شمع گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تر...

به عشق گفتم تو آخر چه هستی؟ گفت: نگاهی بیش نیستم...

|+| 30 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در يکشنبه بيست و سوم مرداد 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
بچه ها من امروز با یه فیلتر شکن توپ اومدم
سلام

مخابرات ایران الکی هر سایتیو می بینه فیلتر می کنه . این جا هم نیازمند شبکه ی صدای امریکا هستیم . من لینک سایت فیلتر شکن رو میذارم تا شما با مخابرات مبارزه کنید . . من که میدونم فبلتر شکنو برا چی می خواین . ولی از این فیلتر شکن استفاده ی بد نکنین .          

 

                                    صدای امریکا

نوشته شده توسط کیوان در جمعه بيست و يکم مرداد 1384 و ساعت 9:54 قبل از ظهر
ای کاش .......

کاشکی که مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم ، کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتت بودم ، کاشکی که هدستت بودم همیشه در گوشت بودم ، کاشکی که ویست بودم همیشه روی لبت بودم ، کاشکی که موست بودم همیشه توی مشتت بودم ، کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم ، اصلا" کاشکی کامپیوتر بودم که همیشه عاشقم بودی ....

    *****    *****    *****     *** ***             به آسمان نگاه می کنم تو را می بینم ، به درخت نگاه می کنم تو را می بینم ، به دریا نگاه می کنم تو را می بینم . ممکنه یه کم بری اونور تر ؟

 تو رو خدا نظر بدین

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:38 بعد از ظهر
kiss

never kiss a policewoman...she will say stop!! hands up!! . never kiss a doctor,she will say : next please! so always kiss a teacher ... she will say repeat again...!!!

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:10 بعد از ظهر
کاش ........

عشق مثل ساندویچه که دو نفر از دو طرف شروع می کنن به خوردن ، وقتی به هم میرسن که تموم شده !

  ............         ...............         ...............       کاش می شد اشک رو تهدید کرد ، مدّت لبخند رو تمدید کرد ، کاش می شد میون لحظه ها ، لحظه ی دیدار رو نزدیک کرد ، زندگی زیباست نه در رویا ، بوسه زیباست نه برای هوس ، پرنده زیباست نه برای قفس ، دوستت دارم تا آخرین نفس .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:4 بعد از ظهر
مگر...

گفتم تو شیرینه منی ... گفتی تو فرهادی مگر؟ ... گفتم خرابت می شوم ... گفتی تو آبادی مگر؟... گفتم ندادی دل به من ... گفتی تو جان دادی مگر؟... گفتم ز کویت می روم ... گفتی تو آزادی مگر؟... گفتم فراموشم مکن ... گفتی تو در یادی مگر؟... گفتم که خاموشم سالها ... گفتی تو فریادی مگر؟... گفتم که بر بادم مده ... گفتی نبر ، بادی مگر ؟... گفتم که به این متن نظر بده ... گفتی که علافم مگر ؟

................................................................

هرکس آرزویی داره تو قسمته نظرات بگه . آرزوی من اینه 

کاشکی خدا ۳ چیز را نمی آفرید :  عشق - غرور - دروغ

چون دیگه انسان به خاطر (عشق)از روی (غرور) هرگز (دروغ ) نمی گفت .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:43 بعد از ظهر
نمره ی بیسته کلاسو نمی خوام

سیستمه توپه توپ رو نمی خوام ... کارت فیری تایمو نمی خوام ... آفهای سندتوآل رو نمی خوام ... اره آنم اما پی ام نمی خوام ... من آیدیه تورو می خوام ... تنها آیدیه ادلیستم تویی اونا رو نمی خوام ... دوست دارم چت کردنو ولی جز تو از کسی پی ام نمی خوام ... یکی پرسید اگه آیدیت هک شه گفتم حتی این خیاله زشتو نمی خوام ... رتبه ی اول کنکور نمی خوام ... جی اف خوشگلو پولدار نمی خوام ... اون که میگه اهل حاله نمی خوام ... من فقط تورو می خوام تورو می خوام اونا رو نمی خوام.

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:41 بعد از ظهر
تو این زمونه ...............

تو این زمونه ... سیستم گرونه ... همه می خوان کانکت بشن،اما چگونه؟ ... رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا بی اف ، کجا جی اف ، کجا یه همدم ؟... گلی تو دنیا لوگین نمیشه ، دنیا رو سرچش بکنی ، پیدا نمیشه ... حالا وای وای وای وای وای

نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 8:34 قبل از ظهر
تست IQ

سلام . ببخشید که دیر به دیر آپدیت می کنم . سرم خیلی شلوغه . حالا می خوام چندتا تست IQ بذارم . حتما" جوابو تو قسمت نظرات بذارید . البته اگه جواب هارو زود بدی IQ بالایی . اگه جواب ها رو دیر دادی خودتو گول نزن IQ پایینی. آماده ای ؟..... بزن بریم !

1- فرض کن تو یه مسابقه ی دوی سرعت شرکت کردی . تو از نفر دوم سبقت می گیری حالا نفر چندم هستی ؟

2- سعی کن تو این سوال گند نزنی . اگه شما تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیری نفر چندم هستی ؟

3- اینم که گند زدی . اینو باید درست جواب بدی چون آبروت در خطره . این سوال رو بدون ماشین حساب انجام بده . عدد 1000 را فرض کنید 40 تا به آن اضافه کن . حاصل را با 1000 جمع کن . عدد 30 رو هم بهش اضافه کن . با 1000 دیگر جمع کن . 20 تا اضافه کن . 1000 تای دیگه اضافه کن و نهایتا" 10 تا به آنها اضافه کن . حاصل رو بگو .

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه سيزدهم مرداد 1384 و ساعت 8:19 قبل از ظهر
مخفف

ع=علاقه  ش= شدید  ق= قلبی    ........>ع+ش+ق= عشق

عشق= علاقه ی شدید قلبی

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:40 بعد از ظهر
دلم گرفته

این بار حوصله ندارم . پس یک راست می رم سر اصل مطلب یعنی شعر:

 

دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه می کشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده

اخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته شدم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه اتیش زدن یک کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمین یه لحطه تو نفس نزن

نچرخ تا اروم بگیره یک ادم شکسته تن

  نظر  در  انتظاره ها  . یادتون  نره 

 

|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:37 بعد از ظهر
خنده کی دلخوشی میاره؟

خنده هميشه از دلخوشي نيست ... گاهي شكستن دلي كمتر از آدمكشي نيست ... گاهي دل انقدر تنگ مي شه كه گريه هم كم مياره يا به قول خودمون جا ميزنه ، اونم سر به ديوار مي زنه ... يه حرفه ساده هم گاهي خيلي غم مياره .*

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:48 قبل از ظهر
بی تو . باتو

در نگاهه عاشق عشق تو خوندم ، مهربون بودي كه من يار تو بودم ، من شدم همسفرت اي ياره عاشق كاشكي عشقه منو بدوني لايق . اي يار اي عشق بي تو ميميرم ، تو رفيقه نيمه راه هرگز نبودي ، تو كه از دوست داشتنم غافل نبودي ، چراغه عشقه تو نميشه خاموش ، مگه تو با خوبيات ميشي فراموش؟ /

* بي تو ميميرم ، بي تو از اين دنيا دلگيرم *

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:42 قبل از ظهر
پشه

اوني كه صورتمو نوازش مي كنه تويي ... اوني كه شبا گونه هامو قرمز مي كنه تويي ... اوني كه صداش هميشه تو گوشمه تويي ...پشه

( اي بي مزه )

نوشته شده توسط کیوان در جمعه سي و يکم تير 1384 و ساعت 7:41 قبل از ظهر
عشق . عرق . زندان

عشق فقط عشق لاطی . عرق فقط عرق سگی با آبجو قاطی . شش ماه زندانی بی ملاقاتی . خیال نکن که من لاطم من فقط خاطر خواتم .

*********** من اصلا" اهل این حرفها نیستم***********

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
به نظر شما کامپیوتر زن است یا مرد؟
 

کامپیوتر زن است یا مرد ؟

استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن توضیح میداد که پرسید:

کامپیوتر مونث است یا مذکر ؟

کلیه ی دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مذکر اعلام کردند:

1 - وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.

2 - با اینکه داده های زیادی دارند ولی نادانند.

3 - قرار است مشکل را حل کنند . ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان می شد.

کلیه ی دانشجویان پسر رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند:

1 - به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

2 - کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

3 - کوچکترین اشتباهات را در حافظه ی بلند مدّت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید.

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:23 قبل از ظهر
جون هرکی دوست دارین بخونین

به جان خودم راست میگم :

سازمان اطّلاعات به مخابرات دستور داد : که مخابرات کاری کند که بتوانند متن هایی که

تو چت ردوبدل میشه رو کنترل کنن . مخابرات چندین سایت رو طراحی کرده که با ورود

به آنها و عضویت در آن برای پیدا کردن دوسته چتی یک کپی از تمامیه متن های چتیه شما

برداشته می شه *** این سایت ها عبارت اند از :

1 - http://www.binamak.com

2 - http://www.bf@gf.com

3 - http://www.chatirani.com

لطفا"این متنو برای همه ی لیسته ادتون کپی کنین . چون فقط کافیه یکی از لیستتون وارد این

سایت ها بشه تا شما رو هم آلوده کنه<<<واقعا" جدی بگیرین>>>

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
ترین ها

1- زیباترین کلمه عشق است

2- پر احساس ترین کلمه محبّت است

3- پر معنا ترین کلمه نگاه است

4- عالی ترین کلمه دوستی است

5- تلخ ترین کلمه جدائی است

6- دردناک ترین کلمه خیانت است

7- بد ترین کلمه تمسخر است

8- آشناترین کلمه تو هستی

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
اشک
اگر میتونستم توی دنیا یه چیزه دیگه باشم٬ میخوام اشک تو باشم!

که تو چشمات متولد بشم

رو گونهات زندگی کنم

و روی لبت بمیرم

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
پائیز

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت

عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
گریه نکن

هیچ وقت برای کسی گریه نکن چون هیچکس ارزش اشک تو رو نداره

اونی هم که ارزش اشکت رو داره طاقت دیدنشو نداره

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
بازم بخند
 

از یه دیوونه می پرسن :

چرا دیوونه شدی؟ میگه:

من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت . دختره زنم با بابام ازدواج کرد . در نتیجه زنه من مادرزنه پدرشوهرش شد . از طرفی دختره زنه من که زنه بابام بود پسری زائید که می شد برادره من و نوه ی زنم پس نوه ی منم می شد . در نتیجه من پدربزرگه برادره تنیه خودم شدم . چند روز بعد زنه من پسری زائید که زنه پدرم خواهر ناتنیه پسرم و مادر بزرگه اون شد . در نتیجه پسرم برادره مادر بزرگه خودش شد . از طرفی چون مادر فعلیه من یعنی دختره زنم خواهره پسرم بود . در نتیجه من خواهرزاده ی پسرم بودم........

|+| 2 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:20 قبل از ظهر
خوشکل خانوم
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد ** اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد ** عشق وقتی زیباست که برای تو باشد ** تو وقتی زیبایی که برای من باشی**
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
غرور بی جا

غرورتو به خاطر دل کسی که دوسش داری بشکن **

ولی دل کسی که دوسش داری رو به خاطر غرورت نشکن**

** عزیزم فعلا" اینو داشته باش **

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
اگر...............
اگر رفتم تو یادم کن... اگر مردم تو خاکم کن ... اگر موندم در این دنیا به مهر خود تو شادم کن

                  **همین از سرمم زیاده**

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
ضد حال

ضد حال یعنی:

1- ضد حال یعنی روزه کنکور خواب بمونی

2- ضد حال یعنی آقایون سربازی بیوفتن لب مرز

3- ضد حال یعنی وقتی داری تو چت با یکی آشنا می شی کار به شماره گرفتن می رسه کارتت تموم بشه

4- ضد حال یعنی با نمره ی 75/9 افتادن

5- ضد حال یعنی وقتی توی ماشین داری افه میای خاموش کنه

6- ضد حال یعنی وقتی تو ماشین در حال لب گرفتن هستی یه پلیس بزنه رو صندوق عقب

7- ضد حال یعنی وقتی با دوست دختره دومت رفتی بیرون دوست دختره اولتو با دوست پسر دومش ببینی !!!!!!!

نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:19 قبل از ظهر
بخند دیگه!!

اگه کسی روزی یک ایمیل برات فرستاد بدون به یادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون می خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنیاش تویی . اگه شش تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش کرم داره.

                      **  ای بی مزه**

|+| 3 بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:18 قبل از ظهر
عشق شناسی
هر وقت خواستی بدونی که کسی دوستت داره یا نه تو چشماش خیره بشو تا عشقو تو چشماش ببینی. اگه اونم تو چشمات نگاه کرد بدون عاشقته. اگه خجالت کشید بدون برات میمیره. اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره ولی اگر سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد بدون که اصلا"دوستت نداره و عشقش یک عشقه زود گذر و نا پایداره
|+| يک بامرام
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تير 1384 و ساعت 11:18 قبل از ظهر

آهنگ وبلاگ

 
غروب تنهایی
   
خوش آمدید

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

با عرض سلام
ضمن تشکر از دوست بسیار خوبم مجتبی
امیدوارم در طراحی این وبلاگ موفق باشم


هفته دوم شهريور 1384
هفته چهارم تير 1384
هفته سوم تير 1384
هفته دوم تير 1384
هفته اوّل تير 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته چهارم ارديبهشت 1384


بی تو هرگز
ساز دهنی
قرمز پایتخت
عاشقانه ها
همه چيز درباره كامپيوتر
دلنوشته های من
ارتش سرخ آسیا
مسافر تنها
گفته ها و نا گفته ها
.:: دیجیتال کیوان ::.


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهريور 1384ساعت 13:40  توسط مهدی |  7 نظر
زمان

عشق فرمانده تمام احساسهاباور نداری                      طولانیه ولی ارزشه خوندنشو  داره

  روزی روزگاری درجزیرهای دور افتاده تمام احساسها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی . پولداری . عشق . دانایی . صبر . غم . ترس و... هر کدام به روش خود می زیستند.                               تا اینکه یک روز......                                                             (دانایی)به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترک کنین زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت و اگر بمانید غرق می شوید.                         تمام احساسها تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبار خونشون بیرون آوردندو تعمیرش کردند و پس از عایق کاری و اصلاح پاروها  آنها را به آب انداختند و منتظر روز حادثه شدند.                                  روز حادثه که رسید همه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایقها شدند و پاروزنان جزیره رو ترک کردند . در این میان<عشق>هم سوار بر قایقش بود اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودند و <وحشت>را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود. <عشق>سریعا برگشت و قایقش را به همه حیوانها و <وحشت>زندانی شده توسط آنها سپرد. آنها همگی سوار شدندو دیگر جایی برای<عشق> نماند. قایق رفت و <عشق>تنها در جزیره ماند.                                 جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب می رفت و <عشق>تا زیر گردن در آب فرو رفته بود . او نمی ترسید زیرا<ترس>جزیره را ترک کرده بود . اما نیاز به کمک داشت . فریاد زد و از همهء احساسها کمک خواست . اول کسی جوابش را نداد . در همان نزدیکیها قایق دوستش <پولداری>را دید و گفت: <پولداری>عزیز به من کمک کن.<پولداری>گفت: متاسفم قایق من پر از پول و شمش و طلاست و جای خالی ندارد!                                      <عشق> رو به سوی قایق<غرور>کرد و گفت:مرا نجات می دی.<غرور> پاسخ داد: هرگز تو خیسی مرا خیس میکنی.                                   <عشق> رو به سوی <غم> کرد و گفت: ای <غم>عزیز مرا نجات بده.    اما <غم> گفت: متاسفم عشق عزیز من آنقدر غمگینم که یکی باید بیاید خودمو نجات بده!                                                                       در این بین <خوشگذرانی> و <بیکاری>از کنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست! از دور <شهوت> را دید و به او گفت: <شهوت> عزیز مرا نجات میدی؟ <شهوت> پاسخ داد: هرگز ...... برو به درک .......... سالها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری! حالا بیام نجاتت بدم!! <عشق که نمی توانست<ناامید>باشه رو به سوی خدا کرد و گفت: خدایا.... منو نجات بده. ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد: نگران نباش من دارم به کمکت می آم. <عشق>انقدر آب خورده بود که دیگه نمی توانست روی آب خودش را نگه دارد و بیهوش شد.              پس از بهوش آمدن با تعجب خودش را در قایق <دانایی> یافت. آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دریا آرامتر از همیشه. جزیره آرام آرام داشت از زیر هجوم آب بیرون می آمد. زیرا امتحان نیت قلبی احساسها دیگه به پایان رسیده بود.                                                                             <عشق> برخواست به<دانایی> سلام کرد و از او تشکر نمود. <دانایی> پاسخ سلامش را داد و گفت: من<شجاعتش>را نداشتم که به سمت تو بیایم. <شجاعت>هم که قایقش دور از من بود نمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند. پس می بینی که هیچکدام از ما تو را نجات ندادیم! یعنی اتحاد لازم را بدون تو نداشتیم. تو حکم فرمانده بقیهء احساسها را داری.    <عشق>با تعجب گفت: پس اون صدا کی بودکه بمن گفت برای نجات من می آد. <دانایی> گفت: او (زمان) بود.                                            <عشق> با تعجب گفت: (زمان)؟!                                                 <دانایی> لبخندی زد و پاسخ داد: بله (زمان).... چون این فقط (زمان) است که لیاقتش را دارد تا بفهمد که (<.........عشق>) چقدر بزرگ است.                                                                


2 نوشته شده در  يکشنبه بيست و ششم تير 1384ساعت 18:20  توسط مهدی |  20 نظر
خداوندا
 تقدیم به همه کسایی که تو تنهایی کسی جز خدا ندارن   

دیشب رویایی داشتم :                                                           خواب دیدم بر روی شنها                                                        همراه با خود خداوند                                                                   و بر روی پرده شب .                                                                 تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی می دیدم .                               همانطور که به گذشته نگاه می کردم                                             روز به روز از زندگیم را                                                                دو رد پا برروی پرده ظاهر می شد                                             یکی مال من و یکی از آن مال خداوند                                             راه ادامه یافت تا تمام روزها تخصیص یافته خاتمه یافت                       آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم                                                 در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت                                     اتفاقا آن محلها مطابق با سخترین روزهای زندگیم بود                            روزهایی با بزرگترین دردها . رنجها . ترسها . و غیره ....                         آنگاه از خداوند پرسیدم:                                                               خداوندا: تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود            و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم                                                   خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟     خداوند پاسخ داد:                                                                      فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود          هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت حتی برای لحظه ای                           هنگامی که در آن روزها یک ردپا بر روی شن دیدی                           من بودم که تو را به دوش کشیده بودم


2 نوشته شده در  شنبه يازدهم تير 1384ساعت 15:42  توسط مهدی |  16 نظر
به من بگو

 حتما بخونید 

 مدت زیادی از تولد برادر ساکی گوچولو نگذشته بود . ساکی مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که با نوزاد جدید تنها باشد.                                                                                  پدر مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنچ ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه (نه) بود . اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شود .                                                                                    با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن روز به روز بیشتر می شد . بالاخره پدر و مادر تصمیم گرفتند موافقت کنند.                                                                                       ساکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجگاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند . آنها ساکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت :                  ((نی نی کوچولو به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره!))

                                                                             آن میلن


2 نوشته شده در  يکشنبه بيست و نهم خرداد 1384ساعت 15:39  توسط مهدی |  8 نظر
حالا بیا ببین
                               

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد.

                                              کاش می آمد و از دور تماشا می کرد.

                                                                  همین.....


2 نوشته شده در  چهارشنبه بيست و پنجم خرداد 1384ساعت 15:10  توسط مهدی |  2 نظر
ای...

Click to view full size image          از زمانی که به دنیا آمدم به من گفتند (دوستبدار)

اما حالا که دیوانه وار دوست میدارم می گویند (فراموش کن)

کاش قلبم درد پنهانی نداشت.                                                                                                    چهرام هرگز پریشانی نداشت.

کاش برگهای آخر تقویم عشق...!                                                                                       حرفی از یک روز بارانی نداشت.

کاش می شد راه سخت عشق را ؟                                                                                             بی خطر پیمود و قربانی نداشت.        


2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 17:25  توسط مهدی |  یک نظر
زندگی
  

زندگی دو نیمه است

             نیمه اول در انتظار نیمه دوم

                                 نیمه دوم در حسرت نیمه اول


2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 12:47  توسط مهدی |  2 نظر


This Template Designed By  Digital Keyvan.
All Rights Reserved

WebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانی

*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
";*
ستاره های شب
به وب سایت خودتون خوش آمدید
با سلام

ما می خواستیم سایت ایرانی را به شما معرفی کنیم که با فعالیت درآن می توانید تا 512 هزار تومان در روز ازآن درآمد کسب کنید.سایتی ایرانی که در حال حاضر بزرگترین بانک اطلاعات کتب ایران را دارا می باشد. ماتا حالا .......تومان از ان درامد داشتیم و سایر زیر مجموعه هایمان نیز به تناسب زیر مجموعه هایی که داشتند درامدهایی را کسب کردند اين شرکت خدماتی را ارائه میکند که این خدمات ميتواند از15 هزار تومان مبلغي که براي عضويت مي پردازيد خيلي با ارزش تر باشد به عنوان مثال شما در اين سايت ميتوانيد هر کتاب ايرانی و خارجی وانواع سی دی ها(تمامی کتب منتشره در ایران و بيش از ۳۰ ميليون عنوان کتاب خارجی) را که بخواهيد از اين سايت تهيه کنيد و ضمن بهره مندی از تخفيفهای در نظر گرفته شده انها را در سراسر ایران و به طور رايگان تحويل بگيريد (حتی اگر کتابی در سايت وجود نداشت می توانيد تنها با دادن اسم و ناشر ان در فرم مخصوص ؛ ان را تهيه کنيد) ، امکان تهیه کارتهای اینترنتی و تلفنی به صورت انلاین با 5 تا 15 درصد تخفیف، ارائه كارت اعتباري اريا كارت و امكان خريد با ان از بيش از 1000 فروشگاه طرف قرارداد در سراسر ايران و با امکان تهیه تعداد زیادی از بلیطهای سینماهای ایران به صورت انلاین و یا حضوری، فراهم اوردن امكان تهيه كارتهاي اعتباري مثل مستر كارت و ويزا كارت، فراهم اوردن امكان خريد كليه اجناس از كليه سايتها دنيا و تحويل ان در منزل ، تهیه نشریات خارجی و نرم افزارهای اصل خارجی و با 5 درصد تخفیف و تحویل رایگان ان در منزل و خدمات دیگر این طرح که پشتیبانی آن را سه شرکت بزرگ
( شرکت انتشارات فرانشر - شرکت تجارت الکترونيک آريا و شرکت زرين کارت يا گروه کارتهای اعتباری ايران) بر عهده دارند
ودارای مجوز رسمی و حمایت سیستم بانکی طرح شتاب بانک سامان و اتصال ان لاین این شرکت به سرور بانک سامان از اعتبار 100 در 100 بالایی بر خوردار است شما می توانید روش کسب درامد از این شرکت و مزایای ان و چگونگی ثبت نام را در ادرس زیر مشاهده کنید .

http://iranbintor.blogfa.com

http://www.iranbin.com




دوست عزیز در صورت تمایل لینک http://iranbana.myblog.irبا عنوان

" تنها راه قانونی کسب در آمد در ایران دارای مجوز رسمی" را در وبلاگتون بزارین جهت آگاهی بیشتر بازدید کنند هاتون
(لطفابه تعداد بازدیدکنندهامون توجه کنید)

اگر سوالی داشتید به آدرس زیر به من ایمیل کنید.

iranbintor@Gmail.com

 simorgh@rock.com

 

2 نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 17  توسط میثم |  نظر بدهید
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...

2 نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 0  توسط میثم |  یک نظر

Siavash Ghomayshi - Roozhaye Bi Khatere

1. بوسه باد

2. گریه کن

3. پنجره

4. تصور کن

5. محبوبه شب

6. هنوز

7. یاد من باش

8. بوسه باد (کلاب میکس)

2 نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 17  توسط میثم |  یک نظر
چگونه يک خط اينترنت رابين چند کامپيوتر تقسيم كنيم

ابتدا ياد آوری می کنم که ارتباط بين کامپيوتر ها به سه روش ممکن است:

١. از طريق کابل شبکه (RJ-45) که برای اين نوع اشتراک به تعدادی از اين کابل ها و يک دستگاه تقسيم کننده يا HUB نياز داريد. تعداد پورت های HUB بايد حداقل يکی بيشتر از تعداد کامپيوترهای شما باشد (مگر اينکه از يکی از خود کامپيوترها برای تقسيم اينترنت استفاده کنيد). استفاده از اين کابل ها بهترين، ارزانترين و پرطرفدارترين روش برای تشکيل شبکه است. اشکال اين روش نياز به سيم کشی است.

٢. روش دوم استفاده از شبکه های بی سيم يا WiFi است که اين روزها خيلی ها بجای استفاده از کابل از اين سيستم ها استفاده می کنند. برتری اين کار عدم نياز به سيم کشی و امکان حمل و نقل است که به ويژه برای laptop ها احميت دارد. اشکال آن يکی هزينه بسيار بالای آن (چند صد دلار برای يک شبکه ساده) است و ديگری اينکه مقدار زيادی از قدرت آن بجای افزايش سرعت برای جلوگيری از اشکال در ارتباطات مصرف می شود. ولی با اين همه سرعت اين سيستم ها خوب است و قيمت بالا اشگال عمده آنها است.

٣. روش دوم استفاده از خط تلفن يا HomePNA است که همانطور که در مقاله ٢٧ توضيح دادم روش خوبی است چون خيلی از سيستمهای بی سيم ارزانتر است و برخلاف شبکه های کابلی نياز به سيم کشی ندارد. اگر از اين روش استفاده می کنيد حتما از کارتهای جديدتر استفاده کنيد که سريعتر هستند. سيستم های قديمی که به HPNA1 مشهور است آرام هستند و ممکن است گاهی دچار قطع ارتباطات شوند.

اگر فقط از دو کامپيوتر استفاده می کنيد خيلی از شرکتهای ارائه دهنده سرويس به شما اجازی استفاده هر دو کامپيوتر را از طريق HUB می دهند و نيازی به تقسيم اينترنت نخواهيد داشت. ولی برای بيشتر از دو کامپيوتر، از هر کدام از روشهای بالا که استفاده کنيد سه روش برای تقسيم يک (يا چند) خط اينترنت بين تمام کامپيوترهای شبکه وجود دارد:

١. پر طرفدارترين روش استفاده از دستگاهی بنام Router است که يک خط اينترنت را بين چند کامپيوتر تقسيم می کند. اين روش برای استفاده از شبکه های کابلی بخصوص برای تعداد محدودی کامپيوتر بهترين راه است چون اکثر Router ها يک دستگاه HUB در داخل خود دارند و ميتوانيد مستقيما کامپيوترها را به آنها وصل کنيد. بعضی شرکتهای اينترنت به شما امکان اين را می دهند که از Router بجای Modem های معمولی که در اختيارتان قرار می دهند استفاده کنيد. البته برای اين کار بايد از Router ويژه ای که شرکتها در اختيارتان قرار می دهند استفاده کنيد. متاسفانه فعلا هيچکدام از شرکتهای اصلی در تورنتو اين امکان را ندارند ولی برخی شرکتهای جديد DSL بجای اجاره Modem به شما امکان خريد Router يا Modem را می دهند که در اين صورت اجازه انتخاب داريد. ويندوز XP و لينوکس کامپيوترها را براحتی برای استفاده از Router تنظيم می کنند. قبل تنظيم کردن کامپيوترها ابتدا آنها را آزامايش کنيد زيرا معمولا نيازی به تنظيم آنها نخواهيد داشت. اگر کامپيوترها قبلا مستقيما به Modem وصل می شدند بايد ابتدا تنظيمات Modem را پاک کنيد.

٢. بجای استفاده از Router ميتوانيد يکی از کامپيوترها را مستقيما به اينترنت وصل کنيد تا کامپيوترهای ديگر از اينترنت آن استفاده کنند. خرج اين کار کم است، ولی برای اينکه کامپيوترهای ديگر به اينترنت وصل شوند، کامپيوتر اصلی بايد هميشه روشن باشد. در ضمن اين کامپيوتر نياز به دو کارت شبکه دارد که يکی به شبکه وصل ميشود و ديگری به Modem (مگر اينکه Modem طور ديگری به کامپيوتر وصل شود – مانند USB). برای استفاده از اين روش در ويندوز بايد از Internet Connection Sharing و در لينوکس از سرويس هايی به همين نام يا مشابه آن (بستگی به پخش لينوکس) استفاده کنيد. برای تنظيم کامپيوترهای ديگر کامپيوتر اصلی حکم يک Router را دارد.

۳. روش بهتر ساختن Router خودتان با استفاده از يک کامپيوتر قديمی است. (همانطور که گفتم اگر از شبکه های کابلی برای تعداد کمتری کامپيوتر استفاده می کنيد و هنوز دستگاه HUB تهيه نکرده ايد بهتر است بجای آن يک دستگاه Router بخريد، در غير 

 اين صورت احتمالا اين روش سوم بهترين است). برای اين کار به يک کامپيوتر قديمی (مانند 386) با دو کارت شبکه و يک Floppy Drive و يک نرم افزار رايگان (نرم افزار هفته را بخوانيد) نياز داريد. اين سيستم بهتر از يک Router پرقدرت و گرانقيمت عمل می کند و برای کاربرای منزل و حتی شرکت های بزرگتر ايده عال است. در شماره بعدی تهيه اين سيستم را توضيح می دهم.

 
2 نوشته شده در  دوشنبه 21 شهريور1384ساعت 2  توسط میثم |  یک نظر
جديدترين و بهترين نسخه از برنامه مشهور و قدرتمند Jet Audio  كه داراي قابليت پخش انواع فيلم ها و تصاوير ميباشد و داراي قابليت تبديل فايلهاي صوتي به يكديگر ميباشد و داراي قابليت رايت آهنگ بر روي CDو کلی برنامه دیگر

 


حجم : 11.7 مگابایت
Download

2 نوشته شده در  يکشنبه 20 شهريور1384ساعت 2  توسط میثم |  یک نظر
*

سلام خدمت دوستان اینم یک برنامه واسه دانلود.در اصل این برنامه بدرد مواقی میخوره که در حال دانلود برنامه هستید و dcمیشوید این برنامه به شما کمک میکند که ادامه دانلود بماند واسه موقعی که به اینترنت وصل میشوید.امید وارم حداکثر استفاده رو بکنید

۲.۴۷مگابایت

دانلود

serial Number : 8CORE34944fdcd4f78ff3390fc5ceedd5f65a4b31

2 نوشته شده در  شنبه 19 شهريور1384ساعت 15  توسط میثم |  نظر بدهید
گروه بلک کتس
 

نام آهنگ
تراك 1
تراك 2
تراك 3
تراك 4
تراك 5
تراك 6
تراك 7
تراك 8
2 نوشته شده در  شنبه 19 شهريور1384ساعت 4  توسط میثم |  نظر بدهید

   با توجه به مدل گوشی موبایل خود روی لینک مربوطه برای دانلود کلیک کنید.

    دانلود:

Nokia 3230 (232 kb)
Nokia 3650 (247 kb)
Nokia 3660 (247 kb)
Nokia 6260 (232 kb)
Nokia 6600 (232 kb)
Nokia 6620 (232 kb)
Nokia 6630 (232 kb)
Nokia 6670 (232 kb)
Nokia 6680 (232 kb)
Nokia 6681 (232 kb)
Nokia 7610 (232 kb)
Nokia 7650 (247 kb)
   Nokia N-Gage (247 kb)
       Panasonic x700 (232 kb)
   Siemens SX1 (247 kb)
                                                    Windows CE PPC (665 kb)
                                                                Windows CE Smartphone (302 kb)

     منبع : mcafeemobile                                            McAfee

2 نوشته شده در  جمعه 18 شهريور1384ساعت 20  توسط میثم |  نظر بدهید
M.S.N
سلام خدمت دوستان عزیز امروز می خواهم براتون برنامه ام اس ان نسخه جدید مسنجر رو واستون بزارم

اميدوارم خوشتون بياد میتوانيد از لينك زير دانلود كنيد

حجم فايل:701مكابات

دانلود msn

2 نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهريور1384ساعت 15  توسط میثم |  نظر بدهید
اینم از یاهو مسنجر7
                                                  سلام خدمت دوستان                                                         یاهوو نسخه جدید از نرم افزار پیغام رسان فوری خود را منتشرکرد.نگارش جدید آن بصورت آزمایشی در اختیار شما می باشدو علاوه بر آن اشکالات نسخه های قدیمی را گرفته است"شما میتوانین آن را از لینک زیر دانلود کنید.                                       حجم فایل:۸.۵مگابات

Free worldwide PC-to-PC calls*                                                         پنجره’دانلود {حجم برنامه:۸.۵مگابات}   telnet:download.yahoo.com/dl/msgr7/us/ymsgr7us.exe

2 نوشته شده در  دوشنبه 7 شهريور1384ساعت 5  توسط میثم |  نظر بدهید
کامران و هومن
persian4you.tk
کامران و هومن - 20
Kamran & Hooman - 20
20 24K 128K
اون با من 24K 128K
فدای سرت 24K 128K
منو ببخش Recite) 24K 128K
منو ببخش 24K 128K
اگه عشق من تونیستی 24K 128K
اون که میخواستم 24K 128K
من تورو میخوام 24K 128K
با تشکر Recite) 24K 128K
با تشکر 24K 128K
2 نوشته شده در  شنبه 5 شهريور1384ساعت 14  توسط میثم |  یک نظر
عکس
2 نوشته شده در  شنبه 5 شهريور1384ساعت 14  توسط میثم |  نظر بدهید
دانلوددددد

با عرض سلام خدمت دوستان امروز میخوام واستون یک بازی فیلم باحال بزام امیدوارم خوشتون بیاداسم این بازی ترميناتور۳ميباشد

 

>>>>>>>>>>>>>>دانلود ترمیناتور3

CLICK HERE

برنامه ای عالی برای تغییرشکل دادن ویندوز۲۰۰۰وایکس.پی  و ام.ای و ۹۸با کلی طرح زیبا.

امیدوارم بپسندید.

 

>>>>>>>>>>>>>>دانلود نرم افزار  

بیمعرفتانظر ندید

2 نوشته شده در  جمعه 4 شهريور1384ساعت 14  توسط میثم |  نظر بدهید
The Great Play
2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهريور1384ساعت 20  توسط میثم |  یک نظر
دانلود ماجيك
سلام بچه ها امروزیک برنامه ماجیک واستون گذاشتم که میتونین با هر چندتا ای دی که دوست دارید بالا باشید. در ضمن این ماجیک با یاهو مسنجر جدید هم کار می کنه.

امیدوارم خوشتون بیاد>>>>>>>>>>>>>>>>دانلود 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهريور1384ساعت 23  توسط میثم |  2 نظر
ميثم
2 نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهريور1384ساعت 16  توسط میثم |  3 نظر

merlinمایلید یک همکار زیبا و مجازی در کامپیوتر خود داشته باشید؟که به شما اخبار و اطلاعات را بدهد و شما را از آخرین دستوری که به وی دادید مطلع سازد!!!

TalkingBuddyنام نرم افزار است.که تصاویر ۳بعدی کارتونی را به کمک شما در محیط Desktopفراهم میسازد .این شخصیت های زیبا ميتوانند متن و نامه و صفحات وب را برای شما با صدای خویش بخوانند.شما رو از اخرین اخبار روز مطلع می سازند"قرارهای ملاقات شما رو یاد اوری می کنند .

این شخصیتهای متحرک زیبا قادرند برای شما جدید ترین جوکها را فراهم سازند و با لحنی زیبا برای شما بخوانند!!!

شما میتوانید بیش از۳۹نمونه از این شخصیتهای با مزه را از این صفحه دانلود کنیدو هر کدام از این شخصیتها صدای مخصوص "حرکات و اداهای مربوط به خود را دارد

Talkingbuddyرا از اینجا دانلود کنید:

دانلود نرم افزار

Translate To Engelish

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 12  توسط میثم |  یک نظر
اوضاع اهواز....

نماينده ولي فقيه در استان خوزستان و امام جمعه اهواز از شهروندان اين استان خواست، فريب وعده‌هاي توخالي شبكه‌هاي فاسد اقتصادي را نخورند و خود را در دام آنها گرفتار نكند.

 

نماينده اهواز در مجلس هفتم با اشاره به اوضاع ناآرام شهر اهواز گفت: از مقام معظم رهبرى استدعا دارم كه مسايل اين استان را از نظر امنيتي، قضايى و انتظامى مورد بررسى قرار دهند و با دستورات خود در خصوص بحران‌‏هاى خوزستان چاره‌‏انديشى كنند. حميد زنگنه، عضو فراكسيون اكثريت مجلس هفتم با بيان اين مطلب در گفت و گو با خبرنگار" ايلنا" تصريح كرد: ظرف يك سال گذشته هر 45 روز در خوزستان شاهد يك درگيرى و بحران هستيم. نماينده اهواز در مجلس هفتم ادامه داد: از چهارشنبه سورى در اسفندماه سال 83 كه دختر مسلمانى را درپارك دولت اهواز لخت و عريان كردند و بلافاصله 26 فروردين انشارنامه جعلى ابطحى و تظاهرات پس از آن كه چندين روز استان را به چالش كشاند و بعد بمب گذارى ها كه جمعى از خانواده خوزستانى از همه اقوام را به سوگ نشاند و در شرايط فعلى نيز شبكه اى كه تمام اموال مردم را به تاراج برده‌‏اند. وى با انتقاد از تعلل برخى دستگاههاى مسؤول استان در شناسايى و برخورد باعوامل بحرانى گفت: مسؤولان امر هميشه پس از حادث شدن اتفاق اعلام مي‌‏كنند كه اين مساله را پيش بينى مي‌‏كرديم، اگر دستگاه هاى مسوول در شناسايى عوامل بحران ضعيف هستند و دير عمل مي‌‏كنند، تكليف مردم را مشخص كنند كه چه سى بايد با اين عوامل برخورد كند؟! عضو كميسيون عمران مجلس هفتم، با اشاره به اعتصاب،تظاهرات و اغتشاشات موجود در اهواز گفت: از فروردين سال جارى شبكه اى با تاسيس دفاترى در حجم وسيع با دريافت مبالغى از مردم ظرف 20 روز 40 تا 50 درصد سود به آنها مي‌‏داد و اين در حالى بود كه سود تعداد اندكى از سپرده گذاران واريز شده و با تبليغ همين تعداد اندك، پولهاى مردم شهر كه با فروش ماشين، طلا و ... تهيه مى شد به اين شبكه ها واريز شد، به طورى كه ورودى پولها از خروجى آن كمتر بود و در اين ميان هيچ برخوردى با اين عوامل نمي‌‏شد و تا يك ماه گذشته كه حدود 45 نفر در اين رابطه شناسايى و 13 نفر بازداشت شدند. وى ادامه داد: در حال حاضر با فلج شدن سيستم اقتضادى استان خوزستان به دليل فعاليت نامشروع اين شبكه، مردم به زندگى در شهر دلسرد شده و در حال مهاجرت هستند و گروهى ديگر با تظاهرات، اعتصاب و حمله به اماكن دولتى باعث ناامنى و شورش هاى در شهر شده اند كه اين اتفاق توسط كسانى انجام مى شود كه به بهانه از دست دادن اموال خود اين اقدامات را انجام مي‌‏دهند، در حالى كه مشخص است اكثريت اين افراد كسانى هستند كه در مسايل قبلى اهواز نير فعالانه حضور داشته و به دنبال ضربه زدن به اساس نظام هستند. اين نماينده مجلس گفت: دستگاه هاى سياسي، امنيتى به خصوص نيروى انتظامى و قوه قضاييه در بررسى عوامل، اين فرضيه را دور از نظر نداشته باشند كه قضاياى پيش آمده جداى از مسايل قبل از جمله تظاهرات 26 فروردين و انتشار نامه جعلى ابطحى و بمب گذارى ها نيست و بدانند اين مسايل و برنامه‌‏ريزي‌‏ها از سوى عواملى است كه دل در گرو اين نظام ندارند. وى در پايان از مردم خواست كه مسوولان امر را در جهت شناسايى و شناسايى افراد سودجو و عوامل تحريك مردم، كمال همكارى را به عمل آورند، زيرا معتقديم هرجا مردم خود بسيج وار به دنبال حل معضلات اقدام كردند، قطعا معضلات را ريشه‌‏كن كرده‌‏اند.

2 نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1384ساعت 15  توسط میثم |  2 نظر
اموزش

اينم کليد های ميانبر برای راحتی کار شما:

Ctrl + c: --------کپي

Ctrl + x:-------بريدن

Ctrl + v:---------برگرداندن از حافظه

Ctrl + z:--------------برگشت به حالت قبل

Dele:--------------پاک کردن

Shift + delete:------پاک کردن بدون قرار گرفتن در سطل آشغال

کشيدن يک ايتم +ctrl-------کپي ايتم انتخاب شده

کشيدن يک ايتم + ctrl + shift------ايجاد ميانبر براي ايتم انتخاب شده

F2------تغيير نام

Ctrl + right arrow----- برگشت به ابتداي کلمه

Ctr + left arrow------رفتن به ابتداي کلمه بعدي

Ctrl + down arrow-----رفتن به ابتداي خط بعدي

Ctrl + up -------رفتن به ابتداي خط حاضر

Ctrl + shift +arrow-------روشن کردن يک بلوک از متن

Shift + arrow-----انتخاب بيش از يک ايتم

Ctrl + A------- انتخاب همه موارد

F3-----جستجو

Alt + enter-------نمايش مشخصات براي ايتم

Alt + f4-------بستن يک ايتم يا خارج شدن از آن

Alt + spacebar------باز کردن ميانبر براي پنجره فعال

Ctrl + f4-بستن پرونده فعال هنگامي که چند پرونده فعال وجود دارد

Alt + tab------حرکت بين پنجره هاي باز

Alt + esc-------گردش بين ايتم ها در پنجره هاي باز

 

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 14  توسط میثم |  یک نظر
یه دوست خوب
انسان بر طبق ذات و فطرت درونی خود همیشه به دنبال اشنایی و دوستی با دیگران است.این دوستی ها کم کم در سن نو جوانی فراتر میشود و میل دوستی با جنس مخالف در انسان بیشتر میشود.که فکر کنم میل دوستی با جنس مخالف در پسران بیشتر است.شما دوست عزیزی که این مطلب رو می خونی به طور حتم دوستان زیادی دارید چون انسان اجتماعی است و نیاز به کسی دارد که یار ویاور او باشد اما ایا واقعا دوست شما یه دوست واقعی است.همیشه با شماست.تنهات نمیزاره؟

من خودم به شخصه تو این چند سال که از عمرم میگزره یه دوست به تمام معنا پیدا نکردم.البته امسال با چند عزیز اشنا شدم{میدونم که این رو می خونی} که ای بگی نگی یه جورایی با بقیه فرق دارند.

من عقیده دارم ادم باید ببینه طرفش کیه چه جوریه و اهمیت به جنس نده .چه بسا کسایی هستند {پسر} که رفیقشون رو با ۱۰۰تا دختر عوض نمیکنند.

به عنوان یه دوست  این توصیه رو گوش کنید :در اتتخاب دوست خیلی دقت کنید.

اسم این وبلاگ هم دوستان خوبه پس شما عزیزی که دیدن میکنی بدون که ما همه میتونیم برای هم دوست های خوبی باشیم.پس تو هم بیا و با ما باش.

۱:نظرتون در مورد مطلب چیه؟

۲:به نظر شما واقعا یه دوست خوب چه جوریه؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 13  توسط میثم |  نظر بدهید
نظرسنجی ورزشی
به سوالات زیر پاسخ دهید{در۲/۳سال گذشته}

۱:بهترین تیم باشگاهی؟

۲:بهترین مربی؟

۳:بهترین بازیکن؟

۴:بهترین دربازبان؟

۵:پدیده؟

۶:بهترین هوادار {استان}

2 نوشته شده در  يکشنبه 2 مرداد1384ساعت 15  توسط میثم |  4 نظر
شعر

بوسه يعني :

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

 نوشته شده توسط نیما

2 نوشته شده در  جمعه 31 تير1384ساعت 13  توسط میثم |  2 نظر
یه ادم باحال این ها رو میگه...
هر وقت به یه مشکل بزرگی بر خوردی نگو خدا من یه مشکل بزرگ دارم بگو ای مشکل من یه خدای خیلی بزرگ دارم.

هیچ وقت گریه نکن....چون هیچ کس لیاقت اشکاتو نداره....هر کسی هم لیاقت اشکاتو  داشته باشه طاقتشو نداره.........

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره...... بدترین درد این نیست که به اونی که دوسش داری نرسی.....بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه.....بدترین درد اینه که  عاشق یکی باشی و اون ندونه نوشته شده توسط نیما.

2 نوشته شده در  يکشنبه 26 تير1384ساعت 15  توسط میثم |  2 نظر
حالشو ببرید

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

نوشته شده توسط نیما

2 نوشته شده در  شنبه 25 تير1384ساعت 14  توسط میثم |  4 نظر
باز هم جوک
قورباغهه با طوطیه ازدواج میکنه اسم بچشو میزاره قوطی

یه ترکه مرده شور بوده بعد از چند وقت میگیرنش.یکی میگه چرا گرفتنش میگن این ناکس سوالات شب اول قبرو بین مرده ها پخش میکرده.

از ترکه میپرسن شما همتون اینقدر ساده اید؟میگه نه طرح راه راهمون تو افریقاست.

ترکه میره مغازه میگه یه بیسکوییت خوب بده.مغازه داره میگه:مینو خوبه؟میگه نه.میگه:ویفر خوبه؟میگه نه.میگه گرجی خوبه؟میگه نه میگه مادر خوبه؟میگه قربون شما دست بوسن!نوشته شده توسط نیما

2 نوشته شده در  جمعه 24 تير1384ساعت 13  توسط میثم |  2 نظر
باز هم جوک

یه اصفهانی قرص اکس میخوره میره تو تاکسی کرایه همه رو حساب میکنه

ترکه میره در یخچال رو باز میکته میبینه ژله تو یخچال داره میلرزه میگه نترس اومدم اب بخورم.{نوشته شده توسط نیما} حتما نظر بدید

2 نوشته شده در  پنجشنبه 23 تير1384ساعت 14  توسط میثم |  یک نظر
یه روز بارونی بود که....

- گفتم : می خوام یه روز بارانی ببینمت .
- پرسید چرا؟ این همه خدا روز داره .فقط روزهای بارونی؟
- گفتم : آره فقط روزهای بارونی
  کمی فکر کرد . نگاهش به آسمان بود.بدون اینکه نگاهم کنه گفت :
- اگر قبول نکنم .......
- گفتم : باید قبول کنی.
- گفت آخه میدونی؟....... من .... 
  پریدم وسط حرفش .خیلی جدی تر گفتم
- اما و اگر نداره . همین که گفتم
- گفت : اگر بارون بیاد . من ......
- گفتم : سنگ که از آسمون نمیاد .مگه چی میشه؟ هرچی دوست داری همون روز بارونی بگو ....
  هنوز از یه چیز نگران بود.اما قبول کرد . روزها گذشت تا بالاخره روز موعود رسید .

  صبح وقتی از خواب بیدار شدم بوی خاک نمدار به مشامم خورد . پریدم پشت پنجره 
  هوا پر از ابرهای سنگینی بود  به اندازه همه وسعت آرزوی من.
  رفتم از توی گنجه کوچکترین چتری رو که داشتیم انتخاب کردم.
  خدا خدا میکردم وقتی میبینمش بارون بیاد.اونوقت برای ایستادن و قدم زدن بازو به بازی اون کافی بود 
  موقع بارون هردو زیر همون چتر باشیم.

  هنوز چند قدمی با من فاصله داشت .نگاهش به چتر توی دست من بود و به من نزدیک میشد. 
  حالا درست روبروی من بود.

 - گفت : این همه خدا روز داره فقط روز بارونی ؟
 - گفتم : آره
 - گفت : اگر بارون بیاد.
 - گفتم :من با خودم چتر آوردم.
 - گفت قرار شد حالا حرفمو بزنم.
 - گفتم : خوب بگو ! چی میشه.
 - گفت :وقتی بارون بیاد من دوست دارم تنها زیر بارون قدم بزنم.بدون چتر !!!!
 - گفتم :ولی ..... من ... من دوست دارم ..
   پرید وسط حرفم و گفت :
 - همین که شنیدی .
 - گفتم : آخه میدونی .....
 - خیلی جدی تر گفت :
 - اما و اگر نداره. همین که گفتم .
   درست همون وقت اسمون برقی زد و صدای رعد چنان فضا رو پر کرد که انگار داره به من میخنده.و 
   قطره های بارون یکی یکی روی چتر بسته من نشستن و اون رفت تا تنها زیر بارون قدم بزنه ......

    خواهش میکنم نظر خودتونو بدید

2 نوشته شده در  چهارشنبه 22 تير1384ساعت 13  توسط میثم |  2 نظر
می گویند شیشه بی احساس است ولی وقتی روی شیشه ی مه گرفته ی خانه مان نوشتم من تنهایم ارام ارام گریه کرد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 21 تير1384ساعت 15  توسط میثم |  نظر بدهید
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

[URL=http://picvista.com][IMG]http://pics.ir/e0h.jpg[/IMG][/URL] Image Hosted by PicVista.com src="http://pics.ir/tumb/ev4.jpg" border="0" alt="Image Hosted by PicVista.com" /> table border="0" cellpadding="3" class="cTable" width="145" align="right" height="282" dir="rtl"





Powered by WebGozar

MMARY BRIEF This DHTML script mimics the Find (Ctrl+F) feature in your browser. It will look in the current page for whatever text the user inputs. If it finds the text, it hilights the text so the user can see it. If it doesn't find the text, it pops up a javascript alert stating that the text was not found on the current page. -->

>http://www.pilevar.8k.com

Image Hosted by PicVista.com
درباره وبلاگ
(window,event,this)">pilevar.8k.com








</html>
این وبلاگ رو من واسه دوستان آماده کردم.امیدوارم استفاده کنید.

نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهريور 1384
هفته دوم شهريور 1384
هفته اوّل شهريور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تير 1384
هفته سوم تير 1384
پیوندها
وبلاگ فرزانه خانم
  عشق را زیستن است
  دوستان وفادار
  فقط- -دوستی
  دانلود ترانه برنامه
  اموزش کار در اینترنت
  از اینترنت پول دراورید
  عشق من اهواز
  خدایش بیا تو
  ویبلاگ سارا خانم
  هفت- -گنبد
  خوشنویسان
  دانلودبرنامه و عکس
  فوزولی مگه؟
  دانلود ترانه و موزیک
  بهترین سایت کسب درآمد در ایران
  نرم افزار سامان
  عشق باک من
  کلیک کن بیا تو
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
2http://www.shart.blogfa.com <a href="http://iranbana.myblog.ir" target="_blank" iionclick="return top.js.OpenExtLink iranbintor@Gmail.com simoorghenator@Gmail.com zeyton@aim.com

 

 
 
قاصدک من
 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
!درباره نويد و هاني


مرداد 1384
تير 1384
فروردين 1384


خواب نیلوفری
استقلال
نسیم شمال
نوشته های یک پسر دلشکسته
مانی عزیز
دلم پر از گلایه هاس
دخترک تنها
نی ناز
شبهای بارونی
عشق را زسیتن است
عشق پرتقالی
افشین
در به در
اقیانوس بیکران

GHASEDAK E MAN MUSIC BOX
Mostafa Khonyari
Mimiram Baraat

یادت باشه
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست

 که یکم اون ور تر می تپه برای تو......

یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...

یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت و خیالت هم آرامش بخشه...

هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال

چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم.. دستام دنبال دست های

مهربونت میگرده تا بدونه هستی...همیشه میمونی...خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن

اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت

کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارند...

هانی


2 نوشته شده در  شنبه بيست و نهم مرداد 1384ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  68 نظر
می میرم برات...!

می میرم

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو ، بدون چشات

رفتی از برم

نمی دونستی که دلم وصل به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

 

عاشقم هنوز

نمی خوام که بمونی ، بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

نمی تونستی بری به فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها ، یار خوشگلم

بمون با دلم

 

سفرت به خیر

اگه میری از اینجا ، تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

به یه دنیا نور

 

سفرت به خیر

برو گر شکستی  ز من  بتونی ، دوباره بساز

با دلی شکسته و نا امید ، تو بازم بساز

تو بازم بساز

 

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی

برو تا تو بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی...!

 

نوید...!

 

*******

سلام دوستای عزیز.

اولا تشکر می کنیم از همه شما که در این مدت ما رو مورد لطفتون قرار دادید.

دوماْ این شعر و آهنگ خیلی خیلی خیلی ( نهایت نداره...! ) قشنگ رو تقدیم می کنم به هانی عزیزم.

( حتماْ گوش کنید! )

سوماْ همین طور که مشاهده می کنید یه سری تغییرات در قالب وب لاگ ایجاد شده و ما تصمیم گرفتیم

گستره محتوای وب لاگ رو گسترش بدیم و بهترش کنیم ( به زودی بقیشو خواهید دید! )

( تغییرات شامل : فلش بالای وب لاگ . موزیک وب لاگ که به صورت هفتگی خواهد بود . بخش درباره نوید و هانی و ...! )

با تشکر از همه شما عزیزان


2 نوشته شده در  يکشنبه بيست و سوم مرداد 1384ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  29 نظر
گل سرخ و رهگذر..

وسط یه بیابون خشک و گرم یک گل سرخ زندگی میکرد که از تنهایی و گرما دیگه کم کم داشت پژمرده میشد و از بین میرفت .

تا اینکه روزی رهگذری که داشته از اونجا رد میشده چشمش به گل سرخ میفته و کمی بهش آب میده ، دیگه از اون روز به بعد رهگذر برای گل سرخ آب میبرد و کمی کنارش می نشست ، روزی گل سرخ به رهگذر میگه تو که اینقدر من رو دوست داری خوب منو پیش خودت ببر که همیشه کنار همدیگه باشیم.

رهگذر کمی فکر میکنه و میگه : نمی تونم تو رو ببرم اونجایی که زندگی میکنم ، آخه اونجا جایی برای رشد تو نیست .

گل سرخ خیلی غمگین میشه و  ....

رهگذر به گل سرخ میگه : ناراحت نباش ، هر روز میام پیشت میشینم و تا اونجا که میتونم نمی زارم تنها باشی .

از اون روز خیلی گذشته و رهگذر و گل سرخ هر روز بیشتر به همدیگه نزدیک میشن ...

تا جایی که اگه گل سرخ یک روز رهگذر رو نبینه ... گلبرگاش میریزه و خودش هم پژمرده میشه

هانی


2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  38 نظر
فریاد

بگو این دفعه جدایی تا کی

بگو این اشک تنهایی تا کی

عشق من نرفتی از یاد من

 

ذره ذره جون سپردن تا کی

دور از تو آهسته مردن تا کی

عشق من تو بشنو فریاد من

 

فریاد از عشقت فریاد

بر لبم تا ابد اسم توست

اسیر عشقم ، که سرنوشتم ، طلسم توست

فریاد از عشقت فریاد

اشکای من به یاد عشق توست

هر شب و هر روز ، چشم عاشق ، به یاد توست

رفتی و چه فایده از گریه

ابر غم نشسته تو چشمام ، میشه بارون

نیستی و باورم نمیشه ، رفتی آسون

رفتی و چه فایده از گریه ، دل من تنگه همیشه

شکستی قلبم رو ، مثل شیشه...!

 

نوید...!


2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  29 نظر
من پذیرفتم.....
من پذیرفتم شکســــــــت خویش را           پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است          این دل درد اشنه دیوانه است

میروم از رفتن من باش  شــــــــــــاد            از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من   میـــــــــــروی           ارزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفــــهـــــمی     درد را                تلخی برخورد های سرد را....

هانی

 


2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  35 نظر
عشق
در دفتر خاطراتم نوشتم:

عشق زیباست

معلم دفتر خاطراتم را دید و

 گفت:

این هم یک رویا است

گفتم:

ای معلم از بهر چه این را میگویی؟

گفت:

در استان عشق عاشق همیشه تنهاس

گفتم:

پس چرا داستان لیلی و مجنون بر سر زبان هاست

گفت:

این را که گویی فقط در افسانه هاس.......

هانی

 


2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  37 نظر
زندگی زیباست

 

فصل سبز آرزوها

فصلی است که از تو دارم

با تو ای همیشه آبی

طرح لبخند بهارم

من به آواز تو شادم

ای ترانه ساز فردا

ای که دستت پیک صبح امید

جون می گیره با تو شعر خورشید

تا دنیا ، دنیاست

زندگی زیباست

ای که دستامو گرفتی

بردی تا آبی ترین ها

بخون ای صدای دریا

من به آواز تو شادم

ای ترانه ساز فردا

ای پرنده ، ای شکوه پرواز

شعر سبزم با تو میشه آغاز...!

نوید...!


2 نوشته شده در  يکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  18 نظر
یه نفر
یه نفر

      یه جایی

تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه زندگی واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش

که یه نفر

      یه جایی

در حال فکر کردن به توست

هانی


2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  26 نظر
عطـــــــــــــــــر اشنایی

نواي يگانه من تو اي هميشه بهار لب به گفت وگو بگشاي چرا زبان نگاه من را

نميفهمي؟مگر نگاه پر از اشك من سخن گو نيست.مگر جان تو از عاشقي هياهو نيست؟

چه روزها كه نديدم تو را و در دل من غم جداي و انديه وصال تو بود. به شام خلوت من در

فضاي تنهايي چه ماه ها كه نبودي تو و خيال تو بود سخن ز هجر تو در گوشه اسمان گفتم.

به جاي اشكم گل ستاره چكيد ز دوري تو .سخن با ستارگان گغتم هزارسوزه به جان ستارگان

افتاد صداي گريه من در خلوت  شب چنان گشت  كه مرغ اسمان از صدا افتاد .تو اي بهشت

خدا بيا به پاس دل مناز اين عشق مگذر كه ما طاقت جدايي نيست ز سر بگير بوسه اشنايي

را كه هيچ عطر به از عطر اشنايي نيست....

 

هاني

 


2 نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  20 نظر
کلاف!

کلاف سر در گم زندگیمو ، میشکافم

به عشق تو اونو دوباره از نو ، می بافم

حتی اگه این خونه زندون بشه ، می خندم

زندگیم از دست تو داغون بشه ، می خندم

میگذره این دلخوریا ، میگذره

عمر تو و من به خدا ، میگذره

 

اون که به ویرونی این خونه زد ، من بودم

زلف پریشون تو رو شونه زد ، من بودم

به فکر من باش که کسی رو جز تو ، ندارم

حوصله این همه تنهایی رو ، ندارم

...!

 

 Download : محسن چاوشی - کلاف

 

نوید...!


2 نوشته شده در  شنبه يکم مرداد 1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  20 نظر
احساس
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم اما از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم، هر جا رفتم او رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا  ،همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه دل سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

هانی


2 نوشته شده در  پنجشنبه سي ام تير 1384ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  21 نظر
شوق نفس

عشق من

یادم کن ، گاهی

که به دل دارم آهی

تو که از دردم آگاهی

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

تا هستم

با یادت شادم

آخه دل بر تو دادم

دیگه از غمها آزادم

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

به انتظار دیدنت

به لحظه رسیدنت

دل داره پرپر می زنه

از سینه ام پر می زنه

 

ای چشمه حیات من

فرشته نجات من

شوق نفس های منی

همیشه رویای منی

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

عشق تو درد

قلب من ، هدیه جاودانه است

برای زنده موندن

قشنگ ترین بهانه است

 

دوست داشتن تو مثل

عطر خوش بهار

با تو نفس کشیدن

پایان انتظاره...!

 

Download MusicVedio : سروش - شوق نفس

 

نوید...!


2 نوشته شده در  چهارشنبه بيست و نهم تير 1384ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  21 نظر
عشق
يك روز عشق و محبت و ديوونگي و فضولي، داشتن قايم موشك بازي مي كردند...
تا نوبت به ديوونگي رسيد؛ ديوونگي همه رو پيدا كرد اما هر چقدر گشت هيچ اثري از عشق نبود.
فضولي متوجه شد كه عشق بين بوته هاي قشنگ گل سرخ قايم شده واسه همين زود دوييد و ديوونگي رو خبر كرد.
ديوونگي هم وقتي فهميد كه عشق بين بوته هاي گل سرخ قايم شده، رفت يه خار بزرگ برداشت و فرو كرد بين بوته هاي گل سرخ.
يه دفعه صداي فرياد گل سرخ بلند شد...
وقتي همه به سراغش رفتن، ديدن كه چشمهاي قشنگ عشق كور شده و هيچ چيزي و هيچ حايي رو نمي بينه.
ديوونگي كه خودشو مقصر مي دونست، تصميم گرفت كه هميشه عشق رو همراهي كنه...

هانی


2 نوشته شده در  دوشنبه بيست و هفتم تير 1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  22 نظر
نشد یه قصری بسازم
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد...
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها

نوید...!


2 نوشته شده در  پنجشنبه بيست و سوم تير 1384ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  19 نظر
امشب به تو فکر می کنم!
امشب به تو فکر میکنم     در خلوت بی خوابی ام

      حتی اگر عاشق تو بودن اشتباه است

قلبم مرا مجبور میکند که اشتباه کنم

چون در وجود تو گم شده ام

و طاقت این را ندارم  که در کنار تو نباشم

هر چه دارم فدا میکنم تا بتوانم  تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم

حاضرم جانم را به خطر بندازم

تا تو را در کنار خود حس کنم   چون تحمل این را ندارم

که با خاطره اهنگمان زندگی کنم

هر چه دارم امشب فدای عشق تو میکنم

ایاتو میتوانی احساس مرا درک کنی؟

که در خیال به چشمان تو نگاه میکنم    و میتوانم تو را در ذهنم به وضوح

روشن و رخشان ببینم

در حالی که تو بسیار از من دور هستی

مانند ستارهای در دور دستها که ارزویم را به ان میگویم.

هانی


2 نوشته شده در  دوشنبه بيستم تير 1384ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  26 نظر
اولش فکر نمی کردم...!
 

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشته و ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
مي دونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اینو نوشته
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن...!

Download: محسن چاوشی - چشات

نوید...!


2 نوشته شده در  يکشنبه نوزدهم تير 1384ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  3 نظر
شوق پرواز
 

کاش مي شد پرنده بوديم
توی دست آسمون
تا براي هم مي ساختيم
از پرامون آشيون
من براي تو مي ساختم سقفي از بال و پرم
تو مي ذاشتي عاشقونه پرتو زير سرم

واي اگه پرنده بودیم
تو رو با خودم مي بردم
وقتي با تو مي پريدم
آسمون کم مياوردم
نمي ذاشتم شوق پرواز
تو دلامون بره از ياد
تو رو با خودم مي بردم
جايي که نباشه صياد

تو فقط بايد بموني
اي پناه آخر من
تا که پرپر نشه بي تو
همه بال و پر من

واي نگو اين فقط يه خوابه
من و تو پرنده نيستیم
وقتي هم ديگرو داريم
نگو ما پرنده نيستيم
ما ميتونيم از محبت
با هم آسمون بسازيم
حتي با دستاي خالي
با هم آشيون بسازيم

نوید...!


2 نوشته شده در  جمعه هفدهم تير 1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  7 نظر
منو ببخش!
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ما نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

Download : کامران و هومن - منو ببخش

نوید...!


2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تير 1384ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی |  16 نظر
حالیته
اره داشتیم چی میگفتیم بنویس

ما رو دیوونه و رسوا کردی حالیته ، ما را اواره صحرا کردی حالیته اخه مام واسه خودمون معقول

ادمی بودیم دست کم هر چی که بود ادم بی غمی بودیم ،سر وسامون داشتیم کس وکاری

 داشتیم ای دیگه    یادش به خیر ننمون جورابمون و وصله میکرد ما رو نفرین می کرد بابامون

با کمربند اجباری پاهامون  محکم می بست  ترکه های البالو را کف پامون می شکست ولی

باز یادش به خیر چون بازم هر چی که بود سر و سامونی بود حالیته،ننه ای بود که نفرین

کنه بعد نصفه شب پاشه لحاف را رو ادم بکشه که مبادا پسرش سینه پهلو کنه که مبادا

نور چشمش یه وقعی بچاد بابایی بود که گاه و بی گاه باهامون دعوا کنه ،پاهامون و

فلک کنه بعد صبح زود پا شه اشکهایی رو که رو صورتمون از شب قبل ماسیده پاک کنه

بابامون چند سال پیش عمرشو داد به شما،هر چی خاک اونه عمر تو باشه،مرد زحمت

کشی بود خدا رحمتش کنه،ننمون کور و زمین گیر شده ای دیگه پیر شده بیچاره قصه

ما پسرش که غم رسوایی ما کور و زمین گیرش کرد ولی راستش چی بگم تقصیر ما که

نبود   هر چی بود زیر سر چشم تو بود  ،یکباره تو را ما سبز شدی ما رو عاشق کردی

ما رو مجنون کردی ما رو داغون کردی حالا از ما گذشت ولی از این به بعد اگه شبی

نصفه شبی به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب تو کوچه بر خوردی اون چشما رو

 هم بذار یا اقلآ  دیگه این ریختی بهش نگاه نکن اخه من قربون اون هیکلت برم  اگه

هر نگاه بخواد اینجوری اتیش بزنه تا حالا تمام دنیا باید سوخته باشه،حالیته!

هانی


2 نوشته شده در  دوشنبه سيزدهم تير 1384ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  19 نظر
رومانتیک!!!
 

همیشه احساسمو نسبت به اون برای خودم می نویسم! البته بعضی موقعها به زبون هم میارم!

تا اینکه...

یه روز گفت : چرا اینقدر رومانتیکی؟
گفتم : آخه می ترسم یادم بره! یادم بره که چقدر دوستت داشتم و دارم!
گفت : خوب چرا حرفهاتو به خودم نمی زنی؟
گفتم : آخه...! آخه...!
گفت : بگو دیگه! چرا؟
گفتم : شاید همه حرفها رو به زبون نشه آورد!
یه کم فکر کرد و گفت : مثلاً چه حرفایی؟
گفتم : دوستم داری؟!
گفت : خوب معلومه! یعنی تو نمیدونی که من دوستت دارم؟!
گفتم : خوب از کجا باید بدونم؟!
ناراحت شد و گفت : لوس! منو باش که این همه دوستت دارم!!!
گفتم : پس چرا به من نمیگی؟!
ناراحت شد و گفت من باید برم!
رفت...!
یاد یکی از نوشته هاش افتادم که نوشته بود:
< به نام او که تو را آفرید تا من عاشقت شوم >
آخرش هم نوشته بود:
< دوستدار تو : ...! >

نوید...!


2 نوشته شده در  يکشنبه دوازدهم تير 1384ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  20 نظر
رفتی!
اگه يافتني نبودي
خوب و خواستني نبودي
تو رو اونقدر نمي خواستم
تو رو اونقدر نمي خواستم
رفتي و رفتي وقتي
وقتي چشمات گريه مي كرد
قلبم از دوری چشمات ناله از اسم تو می کرد
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره
باتن سوخته از آفتاب پابرهنه توی ساحل
گرم و خواستنی نبودی تورو اونقدر نمي خواستم
رفتي و رفتي وقتي
وقتي چشمات گريه ميكرد
قلبم از دوری چشمات ناله از اسم تو میکرد
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره

نوید...!

Download : سعید علیزاده - رفتی


2 نوشته شده در  شنبه يازدهم تير 1384ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  10 نظر
عشق
 

 

 

Burning Heart

گلی میمیرد تا عشقی به وجود آید، پس از مدت ها عشق میآید تا نهالی سبز شود

در این صورت این گل با طراوت و زیبا برای همیشه پژمرده و پر پر  می شود تا عشق

 های ابدی و جاودانی باقی بمانند.   
.........................
هانی


2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم تير 1384ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  12 نظر
سلام...!

این وبلاگ از امروز ۳۱ فروردین ۱۳۸۴ که روز تولد هانی عزیزمه آغاز به کار کرد!

تولدت مبارک هانی جونم...!


2 نوشته شده در  چهارشنبه سي و يکم فروردين 1384ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی |  6 نظر


Designed By  Ghasedakeman .
All Rights Reserved for Navid and Honey

 
 
 

زیبا

شکوه بهاری
در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت
این برای دوست عزیزم......

برای شکستن دل یه لحظه وقت کافیه .....

اما برای اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت پیدا نکنی....

می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی .....   

اما نمیتونی جلوی اشکی را بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری بشه.....

 

همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترینو به یاد مانده ترین لحظات رو برای آدم ساخته..........

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 10:27  توسط شکوه |  یک نظر

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد

باعث اشک ریختن تو نمی شود.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 10:37  توسط شکوه |  نظر بدهید
اینو خودت برام بگو............

مهمترین حرفامو من

می خوام که با تو بزنم

سر بزارم رو شونه هات

مثل خودت حرف بزنم

تو و کوچه های زندگی

هر چی دارم به سادگی

برات بگم یا که نگم؟

اینو خودت برام بگو.......

گفتی میای به دیدنم

گفتی میمونی تو پیشم

این حرفای قشنگتو

باور کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو...........

بزار برات ساده بگم

ساده بگم دیوونتم

از عشق تو تو کوچه ها

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.........

اگر برام مجنون باشی

اونوقت برات لیلی میشم

به هر بیابون واسه تو

سر بزنم یا نزنم ؟

اینو خودت برام بگو.......

تابلوی زندگیم

قشنگ شده با بودنت

اکنون که  امیدم شدی

آرزوهای فردا رو

با آبی های عشق تو

رنگش کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

اون موهای خرمایی تو

که میریزی رو شونه هات

نمی دونم چی کار کنم

شونه کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.......

حالا که با شور صدات

با وعده ها و خنده هات

قاتل غصه هام شدی

به خاطر این خوشحالی

ساز بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

دو چشمون قشنگتو

که این طوری خمار شدن

با تموم اون مژه ها

قاب بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو..........

گذشته های تلخمو

بخاطرت ریختم بدور

حالا فقط تورو دارم

به بودت تو زندگیم

عادت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

از شبهای ساکت و شوم

خاطرات بدی دارم

حالا که تو کنارمی

این شبهای کشنده رو

سحر کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

گفتی که پایان نداره

حضور تو تو زندگیم

پس اینهمه درد و غم

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.......

با روزای غریبی و

زانو بغل گرفتن و

با هق هق های بیصدایم

دستو واسه خدافظی

تکون بدم یا که ندم؟

اینو خودت برام بگو........

اینطور که شاعرت شدم

شبگرد عاشقت شدم

بخاطر سرودنت

توی کوچه ها زیر بارون

چتر بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو........

حالا که همراهم شدی

واسه وفاداریم تو و عشق

از همین جا تا کهکشون

پل بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

این شعری که سرودمش

تمام حرف دلم بودش

با تموم قافیه هاش

تقدیمت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.........

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 20 شهريور1384ساعت 11:10  توسط شکوه |  15 نظر
*****LOVE ME *****

زنـدگی را با تــو

دنیـــا را با تــو

می خواهـم

می خواهـم..............

چون تــو را می خواهـم

تــو را می خواهـم که خواستـنی تریــنی

عا شـقانه و با تمــام وجـودم.

*
*
*
*
*
*
*
2 نوشته شده در  سه شنبه 15 شهريور1384ساعت 21:0  توسط شکوه |  2 نظر
doost
2 نوشته شده در  دوشنبه 14 شهريور1384ساعت 21:0  توسط شکوه |  نظر بدهید
هیچکس نمیداند...........
کسی نگاهم را نمیشناسد

کسی صدایم را نمیخواهد

هیچکس حرفهایم را نمیفهمد

گفته بودم بارها با خودم باتوبا همه

ای کاش همان کودکی بودم

که دوستم داشتند

که نگاهم را میشناختند

که صدایم را میخواستند

ای کاش همان کودکی بودم

که از قدمهایم خاطره میساختند

که از صدایم می خندیدند

و حرفهای ناگفته ام را میخواندند

اما امروز که من محتاجم

هیچکس حتی خودم را هم نمیشناسد

صدایم را نمی خواهد

نگاهم را نمیبیند

حرفهایم را نمی گوید

ای کاش کودکی بودم که .......................

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 14 شهريور1384ساعت 13:6  توسط شکوه |  نظر بدهید
عکس...

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 13 شهريور1384ساعت 21:5  توسط شکوه |  نظر بدهید
مواد لازم براي دو نفر :

يک عدد پسر (از نوع پشندي اش باشد بهتر است)

يک عدد دختر متوسط (رسمي اش بهتر جواب مي دهد)

دو قاشق غذا خوري پدر شوهر

يک عدد خواهر شوهر بزرگ خرد شده

۱۰۰ گرم پدر زن معطر خشک شده         

مادر شوهر به مقدار دلخواه

مادر زن به مقدار دلخواه

 

  طرز تهيه:       **************************************

        پسر را خوب بشوييد،و بگذاريد خوب خشک شود بعد به مدت نيم ساعت در آب جوش قرار دهيد تا آب پز شود سپس پوستش را به دقت کنده و آن را در يک ظرف تميز له کنيد حالا يک عدد دختر متوسط را بشکنيد و به پسر اضافه کنيد و خوب بهم بزنيد تا کف کند و به هم بچسبند و ديگر به هيچ وجه از هم جدا نشوند.

در يک ماهي تابه دو قاشق غذا خوري پدر شوهر بريزيد و خواهر شوهر بزرگ خرد شده را در آن تفت دهيد دقت کنيد که خواهر شوهر را زياد داغ نکنيد که کوکوي زندگي تان از طعم و مزه ي واقعي اش مي افتد.وقتي خواهر شوهر طلايي رنگ شده مخلوط پسر و دختر به آن اضافه کنيد و براي معطر شدن کمي پدر زن خشک شده بيفزاييد سپس به ميزان دلخواه مادر شوهر و مادر زن روي آن بپاشيد و در ماهي تابه را بگذاريد تا کوکويتان خوب جا بيفتد .

توصيه مي کنيم: مادرشوهر و مادر زن کمتري مصرف کنيد چرا که مصرف زياد آنها معمولا فشار خون و کلسترول زندگي تان را بالا مي برد.

 

            کوکوي زندگي شما آماده است.           نوش جان

                   

 

2 نوشته شده در  شنبه 12 شهريور1384ساعت 19:29  توسط شکوه |  نظر بدهید
2 نوشته شده در  شنبه 12 شهريور1384ساعت 9:43  توسط شکوه |  نظر بدهید
هدیه .....
اینم برای دوست عزیزم ....  

                 

                                   

میمیــرم بـرات

          نمودنستی میمیــرم بــی تــو

                                                 بدون چشــات

رفتــی از بــرم تو که

              نمودنستــی که دلـم بستـه به ساز صدات

                                            آرزوم که نمیدونستـی که من میمیرم برات

 میمیــرم بــرات

                  نمی خوام بیای

                               نمی خوام میــون تاریکی من حروم بشـی

                                                                                   عاشقـم هنـوز

 نمی خواستی که  بمونی تا بسوزی و بسازدلـم

                                         گفتی مـن میـرم

                                                  نمی خواستی بـری تا فردا ها آره خوشگلم

تو را راهی نیست تا فــرادا

                                  بــا آهنگ غـم

                                               سفــرت بخیــر اگـر میــری از اینجــا

                                                                         تک و تنها تـا یـه شهـر دور

                          برو  که رفتن  بـدون مـا می رسـه به یه دنیـا نور

  سفرت بخیر

                برو گر شکستـی زمـن می تونـی دوباره بســاز

                                             غزلی شکسته و ناامیـدو خستـه تو بـاز غرور

تو بازم غرور

      نمـی خوام بیـای 

               نمی خوام میـون تاریکـی تو من حروم بشـی

                                                                           نمی خـوام ازت

                        نمـیخوام مثل یه شمع بسـوزی تا تموم بشـی

2 نوشته شده در  جمعه 11 شهريور1384ساعت 17:30  توسط شکوه |  2 نظر
نا مهربون.........
 

  خط بکش رو اسم من     

                  کار تو خط کشیدنه

                                   بازم منو تنها بزار

                                                      کار تو دل بریدنه

هر جا که دوست داری برو

                   برو به آرزوت برس

                                  قلبمو بشکن و برو

                                                   عروسک بدون حس

اما بجز من هیچکسی

                    گول تو رو نمی خوره

                                  همیشه تنها می مونی

                                                   حرفای من یادت نره

اسیر و آواره میشه

                   هر کسی که گول تو خورد

                                خدا دوسم داشت که تو رو

                                                  زودی از اینجا زد و برد

رفتن تو تجربه شد

                    ایندفه زود ساده نشم

                                تا همسفر پیدا نشد

                                                 مسافر جدا نشم

قدم رنجه فرمودی عزيزم, null!

کلبه تنهایی

درباره وبلاگ

 
و باست آغاز ها را و هیچ پایانی نیست اگر دل نمیرد
من یک تنها منتظر تنهایی دیگر
 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

قدیم ندیما

 

هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهريور 1384
هفته سوم شهريور 1384

 

دوستی ها

 

روباه
دانشجوی برق
دانشکده فنی بابل
وبلاگ
نرم افزار
دانشگاه فردوسی
کارت تبریک
کارت تبریکyahoo
کارت تبریک خنده دار
کارت تبریک هنری
کارت تبریک 2
کارت تبریک 3
مفید
نرم افزار پریان
نرم افزار نوین اندیشه
شجریان
فناوری الکترونیک ایران
نگارگری
کانتر
سوخته
تماشاگه راز
دریاییان
گل نرگس
رضا
خاطرات
راز گل نرگس
دنیای کوچک
مجموعه
کدهای وبلاگ
طاووس
.:: دیجیتال کیوان ::.

 

ارتباط با من

 
نام:
ایمیل:
سایت:
پیغام:
 

 
 

طراحی توسط نبی اله مرادی

 

 
 
ماه مبارک

سلام

آغاز ماه مبارک رمضان ٬ ماه اخلاص و معنویت بر همه شما عزیزان      مبارک باد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
شاید
اينطور گويند  که هر چيز اول و آخري ... قبل و بعدي دارد...

اما بدان من شايد قبل از تو بودم  اما بعد از تو هرگز...

يک جرعه عشق به اندازه’ اقيانوسي عظيم است و من

 اکنون عطش اقيانوسي دارم .  آن زمان که من با باران

 دو چشمم تمام  گياهان باغ خيالت  را چه کوچک و چه

 بزرگ  با همه تشنگي که خود داشتم

.تشنگي ميبريدم ......باران کلامت آنچنان بر من نرم باريد

 که من و همه خاک دستي فواره وار بسويت  رو به آسمان

 بگشاديم  و رحمتت را شکر گفتيم  و زان پس خورشيدی

 بر لبانم نشست و تو همچنان مي باري... زاينگونه  است

 که با هر ساعت  دوريت  قلبم بي اختيار گامي بسويت بر ميدارد

 و با هر سلام و هر آمدنت گويي دوباره عاشق شدم ..........

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
شبی باز...

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ،
نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ،
نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد و
به میهمانی عشق برد ،
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که
دزدانه از هم نگاهی ربودیم و
رازی نهفتیم ،
چه خوش لحظه هایی که
می خواهمت را به شرم و خموشی
نگفتیم و گفتیم
.
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی
.
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی
.
چه مغرور بودم
!
چه مغرور بودی
!
چه مغرور بودیم

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
برای تو

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
...

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
بدون شرح

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
...

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
یه نفر یه جایی

یک نفر........

یک جایی......

تمام رویا هاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر می کنه

احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهایی کردی

این حقیقت رو بخاطر داشته باش

یک نفر........

یک جایی......

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
دلم برات تنگ شده جونم

دلم برات تنگ شده جونم مي خوام ببينمت نمي تونم بين ما ديواراي سنگي فاصله يك عمره مي دونم بغض ترانه رو شكستم مي خوام بگم عاشقت هستم تو عين ناباوري يك شب خالي گذاشتي هر دو دستم تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من نيمه شب، نيمه شب از خوابم پا مي شم نيستي پيشم، نيستي پيشم باز ديوونه مي شم دوري تو دوري تو تيشه زد به ريشم، نيستي پيشم بي صدا،بي صدا از من خالي مي شم همصدا، همصدا با بيداري مي شم گونه هام، گونه هام خيس از شبنم غم، نيستي پيشم تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
اگه...

" اگه میتو نستم تو دنیا یه چیزه دیگه باشم

دوست داشتم اشک تو باشم

که تو چشمات متولد بشم

روی گونه هات زندگی کنم

و روی لبهات بمیرم........

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
معنای عشق

در کتابی معانی عشق از نظر مردم را خواندم

یکی گفت عشق دریای است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد

یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد

یکی گفت عشق مانند سیبی است که به طور مساوی در بین دو نفر تقسیم می شود

یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری

و شخصی دیگر گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت

و شخصی گفت عشق تقسیم تمام زندگی دو نفر است

و شخصی گفت عشق مانند قفلی است بر قلبها

و شخصی گفت عشق نگاهی از محبت است

و همین طور هر کسی عشق را معنی خاصی می کرد

من وقتی این جوابها را خواندم

معنی عشق را درک نکردم                                   

و خودم به دنبال معنی عشق رفتم

......... در حالی که سری به زیر داشت راه می رفت

به نزدیکی او رفتم

سلام کردم با لبخندی شیرین جوابم را داد

از او معنی عشق را پرسیدم

در حالی که گل لبخند بر لبانش بود

اشک از چشمانش سرازیر شد

و در همان حال نگاه سرد و پر معنی به آسمان و سپس به من انداخت

 آه تلخی کشید و رفت


 

و من اما....

معنی عشق را به زیبایی درک کردم

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
حتی ...
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم. مرا فراموش مكن.
2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  2 هدیه  |  ارسال به دوستان
 
من و تو

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
عشق
 
عشق یعنی مستی دیوانگی  

           عشق یعنی با جهان بیگانگی

                    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                                 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

                                           عشق یعنی سر به دار اویختن

                                                           عشق یعنی اشک حسرت ریختن                     عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

                       عشق یعنی مست و بی پروا شدن

                                     عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                                     عشق زندگی را باختن یعنی

                                       عشق یعنی....

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
با تو

 همیشه با نگاه تو، با تو عبور می کنم         

      از اینکه عاشق تو ام، حس غرور می کنم 

از سایه سایه های شب، همیشه می گریختم                  

      از دوری تو همنفس، بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران، با دل عاشقم بمان      

      به حرمت حضور تو، چون تو یگانه می شوم

خانه به خانه دیدمت، همچو فسانه دیدمت

     با تو ستاره می شوم، با تو ستاره می شوم

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
love

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
یعنی
عشق يعنی حرمت چشمان تو
عشق يعنی جان من دستان تو
عشق يعنی لحظه ای تنها شدن
در مقابل با تو بی پروا شدن
عشق يعنی ليلی و مجنون شدن
از حضورت لحظه ای ممنون شدن                  
عشق يعنی هيچ و پوچ هر بدی
ياد رويت در ميان هر سری
عشق يعنی آسمانی داشتن
در ميانش روی ماهت کاشتن
عشق يعنی انتظار منتظر
عشق يعنی يک خدا بالای سر
عشق يعنی خنده ای بر روی لب
قطره ای شبنم ز گل هنگام تب
عشق يعنی  بوسه ای بر گونه ها
عشق يعنی بوی خوب پونه ها
عشق يعنی برکه ای از خاطره
يک گل شب بو شبی پر رايحه
عشق يعنی مبدا راه جنون
تيشه و فرهاد با يک بيستون .....
2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
دوستت‌دارم‌دوسوووووتت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
باور کن

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
...

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 

باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم

از دل وجان یارم شوی تاعاشق و زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
...

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
مجازات

در دل هوای با تو بودن ؛در سر هوای تو را دیدن
بی تو روزهای من ؛ستوه و تنهایی؛بعد از تو پنجره غمگین است
بی تو چه میماند ؛غوغای خاطره ها و سرود سوگ من
بی تو خاطره هاو سراب دیدارت
بی تو سال من قرنی ؛ساعتم سالی است
شاید بعد ازمن خاطره ها میماند
بی تو هر آوازی یاد تو و دردپاییز است
بی تو فصل پاییز است

    و این بی تو بودن یک حقیقت تلخ است که باید بپذیرم و من از این حقیقت تلخ         نمی گریزم شاید می سازم وشاید می سوزم و شاید ................

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

اگر می توانستم  مجازاتت کنم

از تو میخواستم,به اندازه ای که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشی

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 
میدانی
مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟
 
براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه
 
پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه
 
 
2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  یک هدیه  |  ارسال به دوستان
 
چشمهای تو

بخدا به هیچ کجای این عالم گیر نیستم الا چشمهایت و هر چه به چشمهایت وصل شده اند...
دور چشمهایت طواف میکنم...
بگذار ارام بگیرم
ميخواهم رو به چشمهایت نماز کنم

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384 توسط نبی اله مرادی  |  بگید چطوره  |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Digital Keyvan
All Rights Reserved

Free Counters
Free Counters
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12

IranJavaScript
((*.*.*عاشقانه*.*.*))
دی جی میلاد
میلاد ترابی ملقب به دی جی میلاد متولد ایران و تهران میباشد . او از بچگی علاقه بسیاری به موسیقی داشته و از همان ابتدا نیز در بین موزیک ها ، سبک Dance , Technoرا بیش از سایر موزیک ها گوش میکرده است . اما به گفته خود او سبک مورد علاقه و تخصصی اش Trance می باشد . همچنین در سبک های دیگر به سبکهایی مانندIranian Pop , Rock Rap Metal نیز علاقه دارد . همچنین که او در حال حاضر دانشجوی سال سوم عمران میباشد .

دل من (میکس پرواز) ::: کامل
گل سنگم ( به همراه هادی پرورش) - کامل
Onu Doss Dress - کامل
Ex Party - کامل
The Real Bass - کامل
M.I.L.A.D DJ Is Ready - کامل
دل من ( میکس اصلی) ::: نمونه
دیگه نمی خوامت ... ::: نمونه
عشق بی معنی ::: نمونه
پیروزی در ایران ::: نمونه
میلاد دی جی برگشته است ::: نمونه

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 و ساعت 11:18 |  نظر بدهيد

Ctrl G -Khaz
اولين آلبوم خواننده رپ کنترل جی به نام خز هستش که 4 تا آهنگ داره، حتما دانلود کنيد.

                                                                                                                                            

خز

متال

الافی

سيستم

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سيزدهم مهر 1384 و ساعت 11:12 |  نظر بدهيد

Shaggy

Shaggy

Listen
Boombastic
Piece Of My Heart ft. Marsha
Something Different ft. Wayne Wonder
Perfect Song ft. Maxi Priest
One Burner
Heartbreak Suzie ft. Gold Mine
My Dream
Geenie ft. Brian And Toni Gold
Forgive Them Father
Midnite Lover
Gal You A Pepper
In The Summertime Remix
Bonus Track
Feat Barrington Levy
Get My Party On
Give Thanks
Hey Sexy Lady
Hookie Jookie
Leave Me Alone
Lost
Lucky Day
Shake Shake Shake
Strange Love
Strenght Of AWoman
These Are TheLips
WeAre The Ones 
WeAre The Ones 
It Wasn't Me
Freaky Girl
Leave It To Me
Angel
Luv Me, Luv Me
Why Me Lord?
Dance And Shout
Hope
Big up
Boombastic
Chica Bonita
Get Up Stand Up
In the Summertime
Keepn It Real
Nice and Lovely
Oh Carolina
Piece of My Heart
Something Different
That Girl
The Train is Coming
Too Hot To Handle
Why You Mad At Me
Why You Treat Me So Bad

 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 18:40 |  يک نظر

mah

عاشق بودن           To love someone

بر پا ساختن ستونها ی استوار بر بنا های احساسات است          is to lay a strong base for your feelings but leave room

ولی جایی نیز برای تغییر بگذار        for some fluctuation because to feel exactly the same

چون           way all the would leave no room for growth

داشتن احساس یکسان در تمام عمر         experience and learning.

جایی برای رشد،تجربه وآموختن نمی گذارد.

 

عاشق بودن       To love someone

توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است    is to be strong in accepting new ideas and facts,it is

دانستن ان است که دیگران نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند  knowing that a person will not stay the same,but also

و تغییر آرام آرام او را دگر گون می کند.      That change happens gradually.

 

 

با سلام به تمامی عزیزان ،مخصوصا بدن سازان گروه در این میلم می خوام براتون یه برنامه غذایی که از یه منبع معتبر گرفته ام رو بهتون بگم که برای ماه مبارک رمضان هستش .

 

1ساعت قبل از سحر: 

1 لیوان شیر + خرما

یا تن ماهی باچند قطره آب لیمو یا هر نوع حبوبات بدون پوست

سحر:

1یا یا  بشقاب برنج براساس وزن های مختلف اشخاص،

یا جوجه کباب با نان یا برنج(یا هرنوع گوشت با نان یا برنج)،

بهمراه نصف لیوان ماست(لاغر ها از پر چرب و افرادی که دارای چربی پوست هستند از کم چرب استفاده نمایند.)

تذکر:حجم غذای مصرفی حتما باید در حد متعارف و بدون فشار جانبی شکم و پهلو و به زحمت افتادن تنفس باشد.

افطار:

 چای کمرنگ+تخم مرغ آب پز یا عسلی 1 تا3 عدد بهمراه1 عدد زرده+3 تا 8 عدد خرما+پنیر(پر چرب برای لاغر ها وکم چرب برای چاق ها)+ لواش+مربا یا عسل به مقدار دلخواه برای لاغر ها(چاقها استفاده نکنند)+کره برای لاغر ها معادل 2 قاشق چای خوری(برای چاق ها)

تذکر: مجموع حجم غذای فوق باید کمتر از  حد سیری کامل باشد.

1 ساعت پس از تمرین:

گوشت هر نوع خورشت معادل نصف مشت دست+حجم برنج یا ماکارونی که در سحر پیشنهاد شد،بهمراه ماست و سالادی که شرح آن در سحر داده شد.

3ساعت پس از شام و 5/1 ساعت قبل از خواب:

1 لیوان شیر +خرما

یا تن ماهی باچند قطره آب لیمویا هر نوع حبوبات بدون پوست

 

 

ارادتـــمند شما       آیین از گرگان

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 10:56 |  يک نظر

gol

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Upgrade your email with 1000's of cool animations 

دلم برای کسی تنگ است که همچون کودکی معصوم

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را نثار من می کرد

کسی که در همه جا با من و پيوسته نيز با من بود

کسی که بی من ماند و کسی که با من نيست.Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

برای آخرین بار نگاهش کردم

بلکه سیر شوم

دیدم اما

باز هم گرسنه هستمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه يازدهم مهر 1384 و ساعت 13:0 |  5 نظر

pic
|+| نوشته شده توسط سعید در يکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 12:2 |  يک نظر

رژیم

رژيم غذايی مناسب برای دختران

براساس پژوهشی كه بتازگی در آمريكا بر روى ۲۴۰۰ دختر انجام شده است، دخترانى كه به طور منظم صبحانه بويژه صبحانه حاوى غلات آماده مى خورند باريك اندام تر از همسالانشان كه صبحانه نمى خورند هستند.
نتايج اين تحقيق كه در موسسه پژوهش پزشكى مريلند در سه ايالت آمريكا انجام شد نشان مى دهد دخترانى كه صبحانه اى از هر نوع مى خورند ضريب توده بدنى (BMI) (يك مقياس رايج چاقى) كمترى نسبت به دخترانى دارند كه صبحانه نمى خورند و در صورتى كه صبحانه آنها حاوى غلات باشد ضريب توده بدنى آنها حتى كمتر مى شود.
دكتر بوريس بارتون سرپرست اين تحقيق مى گويد شايد فيبر هاى غذايى موجود در غلات آماده به همراه شير و آب ميوه اى كه همراه آنها خورده مى شود در كاهش ضريب توده بدنى در دختران موثر باشد.
 

شایان نظری

|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه نهم مهر 1384 و ساعت 17:11 |  نظر بدهيد

برترين دانلود منيجر دانيا FlashGet Version 1.70

نرم افزار FlashGet يکی از برترين دانلود منجر های دنياست که به خاطر حل کردن دو مشکل بزرگ اين گونه نرم افزارها يعنی سرعت و مديريت فايلهای با حجم بالا ! تونسته به يک قطب برتر در ميان نرم افزارهای دانلود تبديل بشه تا آنجا که ميبينيم امروزه بسياری از هاست ها و سايتها، دانلود از آنها را فقط تحت FlashGet توصيه ميکنند ! با اينكه بهترين و كم اشكال ترين دانلودر دنياست ولي برعكس Download Accelerator Plus  خوشدست نيست. در این نسخه جدید قابلیت shareurl هم به آن اضافه شده است.

 

دانلود

کرک

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 6:59 |  نظر بدهيد

DJ حسام
DJ حسام استپس در تهران با آلبوم های ساله 80 تا 83 DJ Man اکس پارتی و پارتی ها در تهران با سبک های تکو ،ترنس ،psychodelic و پرشين رپ !

 


 

کلاه قرمزی

استپس

مسخره

مدرسه

4تايی

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 6:38 |  يک نظر

Sven Bomwollen, zwo XS, XXX XS, 004 XS
این گوسفند بازیا با همه گوسفند بازیای دیگه فرق میکنند. این بازی اکثر جا ها فیلتر شده بود ولی با جستجوی زیاد دو تا لینک سالم برای هر بازی پیدا کردم و فکر نمیکنم مشکلی برای دانلودشون داشته باشید.

 

 

 

 

 

Download Sven Bomwollen
دانلود1 - دانلود2 با حجم 5.5مگابایت

Download Sven zwo XS
دانلود1 - دانلود2 - دانلود3 با حجم 7.1مگابایت

Download Sven XXX XS
دانلود1 - دانلود2 با حجم 7.8مگابایت

Download Sven 004 XS
دانلود1 - دانلود2 با حجم 12.3مگابایت

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 6:31 |  نظر بدهيد

آهنگهای جدید پانی

رپ تو کشور ما برعکس آمریکا که فقط فقرا طرفدارش هستند فقط تو قشر ثروتمند و با کلاس طرفدار داره. پانی اولین و تنها دختر رپ خون ایرانه که هم زیباست هم زیبا میخونه.

 


گوش دادن با Media Player 9
به من میگن پانی
خاموش
فراموش


گوش دادن با Real Player
به من میگن پانی
خاموش
فراموش

دانلود mp3 با کیفیت بالا
دانلود آهنگ پانی به حجم 2.2مگابایت
دانلود آهنگ خاموش به حجم 3.6مگابایت
دانلود آهنگ فراموش به حجم 5.3مگابایت

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 16:39 |  نظر بدهيد

The Last Don اسم آلبوم آلبوم کامل The Last Don از (Don Omar)
 

The Last Don اسم آلبوم جديدی هست که هيچ جا مجانی پيدا نميشه اين اولين آلبوم اين خواننده هست که واقعاً قشنگه.

 

OTRA NOCHE

 afuego

Dale Don Dale

CUENTALE

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 16:37 |  نظر بدهيد

mansour

 

ReMix شامل قشنگترین آهنگهای منصور میشه که همشون مجددا و با کمی تغییر میکس شده و با کیفت خیلی بالا ضبط شده اند.

1: Ghararemoon Yadet Nareh (Hot ReMix)

2: Zendegi (for Party - Hot Mix)

3: Parandehaye bi vatan (Nazanin)

4: Ghararemoon Yadet Nare and Yeki bood Yeki Nabood

5: MegaMix (Hot DJ)

                                                 6: Shohreh with Mansour (Funny)

                                                 7: Crazy album (sample of songs)

                                                 8: Khaanegi (Background voice of Shahyar Ghanbari)

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 16:32 |  نظر بدهيد

dokhtar tanha

 

 

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا آدما کمند, پشت نقاب پنجره

کمتر می بینی کسی رو که تا ابد منتظرهUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

چه چيزي انتظار مرا مي کشد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
تنبيه ؟! نگاه هاي خشمگين ؟!
چقدر بايد تاوان دهم
يک روز ؟ يک هفته ؟ يک ماه ؟ يک سال ؟
... يا يک عمر ؟
نمي دانم
نه
اصلا به حساب و کتابش نمي ارزد
مي بوسم اشUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
و فرار مي کنم ...

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

دختر تنهای شب


 
|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 13:8 |  نظر بدهيد

kiss

Upgrade your email with 1000's of cool animations
او که دم از محبوبیت میزد

در شهر خود غریبی بیش نبود

او از عشق بی نصیب بود

او کارش فریب بود

او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت

یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت

او همیشه فکر دلبری بود

چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود

او به وفا و صداقت کرده بود پشت

او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت.

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of
 emoticon icons

 

به گمان  تا بی نهايت خسته خواهم ماند و تنها

بی ترانه بی اميد و بی سرور

سرد و تاريک در فراسوهای دل

تا نهايت خسته خواهم ماند و خواهم خواند

راستـــــــــــــــــــی......

 

به ياد می آوري؟

روزی كه ماهی ها مردند،

و قناری برای هميشه خاموش ماند،

روزی كه شب را اسير خود كرد

و ستارگان مهتاب را تشييع كردند.

آن روز را به خاطر بسپار،

برايش مراسمی بگير

شمعی روشن كن

عكس ياسهای پژمرده را روبان سياه ببند.

و مرا هم صدا كن.....

طلوع تلخی ها را آواز سازيم

و بخوانيم

صدايم كن تا

غم كوچ احساسمان را با هم قسمت كنيم.

 

اگر صدايم كردی و نيامدم

بدان كه پی عكسی از خودم می گردم و

تكه روباني.....

 

 

اول تشکرمیکنم ازدوستای خیلی خوبم که برام میل میزنن خیلیهام میگن چرا همش متنهای غمگین به گروه می زنی خوب من اینجور شعرارو دوست دارمو با حسم یکیه ببخشید دیگه

 

دختر تنهای شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons


 
|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 11:52 |  2 نظر

سعید
مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟
 
براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه
 
پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه
 
 
 
بر شانه من كبوتري است كه فقط از دستان تو آب مي خورد
 
 
وقتي زندگي سخت مي گيرد تازه مي فهمم كه خيلي چيزهاي را هنوز بايد ياد بگيرم
زيباترين گل ..... رز سرخ است ..... اما قسمتش ..... فقط خار است.
 
گفتم دوستت دارم.
پرسيدم  حالا چيكار كنم؟
جوابي ندادي
فكر كردي اگر دوستت داشتم نمي پرسيدم
 
 
شب هايم پر شده از كابوس. هق هق و ....
من اما
س
ن
گ
شده ام....
 
 
 

حالمان بد نيست غم کم می خوريم           کم که نه! هر روز کم کم می خوريم

آب می خواهم، سرابم می دهند               عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب               از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند                       بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست               از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد                 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام                 تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم              خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است         کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم                  عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم             هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست                    بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست            چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم                طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام                    راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!                   من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن             من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش             من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است          گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش                دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود                      قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود                شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد                 خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان             خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد             اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان                 بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام                 بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود              قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود              تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!              فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!             هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت            هر که با ما بود از ما می گريخت 

چند روزی هست حالم ديدنیست         حال من از اين و آن پرسيدنيست 

 گاه بر روی زمين زل می زنم               گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت                   يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم           خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 11:50 |  نظر بدهيد

شعر

دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتی دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

کاش مي شد داد زد فرياد زد
کاش با فرياد غم پر مي کشيد
کاش مي شد آن دمي که درد هست
چشم را بست و دگر چيزي نديد
کاش اشک با غم من ياري کند
اشک تنها مرهم درد من است
خورده پيوندي ميان من و درد
کاش مي شد گره را از هم بريد

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

نه مرا طاغت غربت نه تو را خاطر غربت
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم

 

 

             Bouquet 

bache_mosbat_sari@yahoo.com

 

 


 
 
 
 
 
 







 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 11:29 |  نظر بدهيد

new
 







 

به شهر زندگان نگریستم
و خود را گفتم که:از آن دارایان و توانگران است
آن گاه به شهر مردگان نگریستم
و گفتم : این نیز از آن پولداران است
پروردگارا ، پس بینوایان را سرزمین کجاست
چنین که گفتم ، دیده ام به انبوه ابرهای پر بارانی افتاد که از پرتو زرین و زیبای خورشید رنگین بودند
و از ژرفای جانم ندایی شنیدم
که گفت : آنجا

 

متن آهنگهاي آلبوم روزهاي بي خاطرهء سياوش قميشي
 

فکر کنم که ديگه در هر کوچه و برزني! آلبوم جديد سياوش قميشي رو بشه پيدا کرد.
(مثل همينجا!!!) ولي بنده باز خلاقيت به خرج دادم! و متن تمام آهنگهارو به صورت يه
E-Book درآوردم. اين فايل به مانند قبل exe بوده و نيازي به برنامهء خاصي نداره.

Download Roozhaye Bi Khatere Lyric

حجم: 252 کيلو بايت

 

 

Yahoo Multi Messenger امكان اجراي چندگانهء ياهو مسنجر را به شما مي دهد؛ به گونه اي كه
مي توانيد چندين ID را به طور همزمان و با هم On كنيد. پيشنهاد مي شود براي اجراي درست برنامه، ورژن 7.0.0.249 ياهو مسنجر را بر روي سيستم خود نصب كنيد. چون ممكن است اين برنامه بر روي ورژن هاي قديمي تر به درستي كار نكند.

عرضه كننده: John Kirchner
وضعيت برنامه: رايگان
پشتيباني از: تمامي ويندوزها
حجم: 1.44 مگابايت
رتبه برنامه از طرف سايت Softpedia: 4.3 از 5

Download Y!Multi Messenger 7.0.0.437



 

کتابی برای یادگیری php5 .: کتابهای الکترونیکی :.


اگر علاقه مند هستید که زبان برنامه نویسی php 5 را یادبگیرید من به شما ابن eBook را پیشنهاد میکنم
از ویژگی های این کتاب داشتن تمرینات عملی است . ابن کتاب برای سطح مبتدی به بالا به نگارش درآمده است واین کتاب توسط David Sklar به رشته نگارش درآمده است
شما می توانید این کتاب را از اینجا دانلود کنید . رمز استفاده از این کتاب در بخش نظرات نوشته شده است .

Google Blogger .: اینترنت :.


کمپانی گوگل دیروز سرویس جدیدی مخصوص جستجو در وبلاگها را عرضه نمود . این ابزار جدید که از روز چهارشنبه در آدرس http://blogsearch.google.com/ به صورت نسخه بتا در دسترس عموم قرار گرفت .
این ابزار گوگل در حال حاظر قابلیت جستجو در وبلاگهای با زبانهای French, Italian, German, Spanish, Chinese, Korean, Japanese, Portuguese را به همراه وبلاگهای انگلیسی را دارا است .
همچنین از قابلیت جدید این سرویس امکان پشتیبانی در نمایش آخرین پستهای وبلاگها که بر اساس نسخه RSS تهیه شده است نیز می باشد قابل ذکر است این سرویس قبلاً توسط شرکتهای یاهو و مایکروسافت ارائه شده بود .
بدین ترتیب شرکت گوگل به رقیبی جدی در مقابل سرویس technorati که ماقبل از این تنها موتور جستجو گر وبلاگها به شمار می رفت تبدیل شده است .
از نکات جالب توجه در حواشی شروع به کار سرویس جدید گوگل تبریک David Sifry مدیر سایت technorati و همچنین خوشامد گویی وی در زمینه ورود گوگل به دنیای جستجوی وبلاگها می باشد .

فیلم Mr. & Mrs Smith .: سینما :.


این فیلم Mr. & Mrs Smith که یکی از جنجا لی ترین فیلمهای سال 2005 به شمار می رود با بازی آنجلیا جولی و براد پیت که به تازگی شایعاتی در زمینه روابطشان در هالیوود سرو صدا زبادی به پا کردند با عث شد که این فیلم نیز با حواشی بسیار زیادی افراد زیادی ها را به سینما ها بکشاند .
میتونید این فیلم را از اینجا دانلود کنید

فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی .: سینما :.


خوب مطمئناًاز فیلم جدید آقایTim Burton با نام چارلی و کارخانه شکلات سازی خبرهایی را شنیدید . این فیلم که
بر اساس یک داستان یک کتاب مشهور کودکان ساخته شده است در گروه فیلمهای فانتزی طبقه بندی
شده است و تا کنون در سینماهای حهان نیز با استقبال خوبی نیز روبرو بوده است .
این فیلم محصول کمپانی Warner Bros. Pictures میباشد و مدت زمان آن 1ساعت و 46 دقیقه است
برای اینکه شما هم بتوانید این فیلم را ببینید می توانید این فیلم را در دو قسمت در یافت کنید
لینک اول با حجم 221.7 MB
لینک دوم با حجم 205.63 MB
 

Logo Creator 4.1 Mega Packet .: نرم افزار :.


يك نرم افزار حرفه اي براي ساخت لوگو اگر دوست داريد لوگو هاي زيبا براي خودتان و يا سايتتان طراحي بكنيد . مي تونيد از نرم افزار Logo Creator 4.1 Mega Packetاستفاده كنيد .
از ويژگي هاي جالبي كه اين برنامه دارد امكان طراحي لوگو هاي سه بعدي مي باشد . مي تونيد اين نرم افزار را از اينجا دريافت كنيد .




|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه سي و يکم شهريور 1384 و ساعت 13:24 |  2 نظر

googoosh

براتون البوم جدید گوگوش به نام منیفست را به صورت دمو برای دانلود گذاشتم که دانلود کنید...برای دانلود روی لینک مورد نظر رایت کلیک کنید و گزینه saveAsTrget انتخاب كنيد

 

گوگوش منفیست

 

آی مردم مردم

نجاتم بده

عشق یعنی همه چیز

سنگر بی سنگ

خوب خوب

غزل شیشه ای

آفتابی

شناسنامه ی من

 

امروز برای شما عزیزان ویدئو موزیک جدید شادمهر بنام POP CORN 

 تقديم شما عزيزان مي کنم ....

persian4you.tk

D o w n l o a d  V i d e o

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سي ام شهريور 1384 و ساعت 12:56 |  نظر بدهيد

game

دانلود نرم افزار اینهم یک بازی جالب. که کار شما در این بازی هدایت یک مار میباشد.این بازی سه بعدی میباشد.

دانلود
حجم:4.7 مگابایت







 

مجموعه ای از ۸ تا از بازیهای GameHouse که بازیهای کم حجم و جالبی هم داره.اگه سرعتتون بالا هستش دانلودش کنید میارزه!!!


 


 

حجم : 71.26 مگابایت
Games are full
Download

 
|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سي ام شهريور 1384 و ساعت 12:56 |  نظر بدهيد

نظر
 

                          نظر یادت نره  

                          

             

bache_mosbat_sari@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط سعید در يکشنبه بيست و هفتم شهريور 1384 و ساعت 11:53 |  2 نظر

IN THE NAME OF GOD

 

IN THE NAME OF GOD

 

آلبوم جدید قمیشی به صورت کامل

                      Roozhaye BeeKhatereh

01 - Boosaye Baad [24Kps] [128Kps
02 - Garye Kon [24Kps] [128Kps
03 - Panjereh [24Kps] [128Kps
04 - Tassavore Kon [24Kps] [128Kps
05 - Mahboobaye Shab [24Kps] [128Kps
06 - Hanooz [24Kps] [128Kps
07 - Yaade Man Baash [24Kps] [128Kps
08 - Boosaye Baad (Club Mix) [24Kps] [128Kps

آهنگ جدید و آس آرش که هیچ جا پیدا نمیشه

این آهنگ نامش هست Dina Loo  که با یه خواننده ی عربی خونده

                       

                                آرش و الراصق - دینا لو

موزیک جدید

با سلام این هم یک موزیک جدید از محسن چاووشی به نام سه شنبه ها که ما آن را برای شما آپلود کردیم. فقط در صورت امکان هاست های مجّانی را که می شناسید برای ما بنویسید.

 

محسن چاووشی <-----> سه شنبه ها

این هم یک موزیک جدید از قیصر به نام انتقام که بزودی تو همین ماه آهنگ های بیشتری از او را قرار می دهیم.

 

 

قیصر <-----> انتقام



 

جديد ترين آهنگ DJ-Hesam Steps

جديد ترين آهنگ DJ-Hesam Steps

دانلود آهنگ MOZAB.COM

|+| نوشته شده توسط سعید در يکشنبه بيست و هفتم شهريور 1384 و ساعت 10:31 |  نظر بدهيد

وقتی تو رفتی نازنين

                       آسمون دلم گرفتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

                                          هوای دل ابری شدو

                                                  بارون چشمام

 خدا کنه زود بگذره روزايی که نيستی پيشمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

                        روزای تلخ بی کسی سرد هزين اين دلم

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon
 iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

سکوت که می کنی
فکر می کنم
بدت آمده
من بد بوده ام
             فکر می کنمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
حالت خوب نیست
خوش نیستی
فکر می کنم
به چیزهایی که
فکرش را نمی شود کرد
فکر می کنم
به سکوت فکر می کنم
و چقدر سکوت
که در سکوت می کنم
... Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


 

 سلامی به وسعت آبی عشق...پس از چند ماه دوری از ترانه ها

باز هم دلم هوای دوستان مهربون ترانه ای را کرد و این

خط خطی ها را می خواهم تقدیم به راستی ها می کنم.

اشک ریختن واسه سبز چشات یه عادته.....دوری و ندیدنت برای من مثال یک حکایته

فکر نکنی حرف دلم برای تو شکایته.....کی گفته زندگی برای من بدون تو خیلی راحته

نکنه اون دل تو از دست دل من ناراحته.....می دونی بدجوری این دل من عاشقته؟

آرزوی من تو این شبها وصال روی ماهته.....تنها مرهمم تواین روزها عکسهای یادگاریته

گفته بودن یه روز دل شکستن و رفتن کارته.....رفتن تو ای عشق من نگفتی آخر قرارته

یکی به من بگه کجای این عدالته؟.....به من بگو امروز چرا دشمن من کنارته؟

یادت میاد گفتیم به هم قرارمون فقط صداقته.....کاش می دونستم که دروغ بخشی از مرامته

نکنه یه وقت نگاه من مایه همه آزارته؟.....موندنمون کنار هم یه جورایی حماقته

شاید یکی دیگه امروز برای تو پناهته.....بی معرفتیت برای من تنها ترین گناهته

نمی گی این دل من یه عمر به انتظارته؟.....نکنه آزار من برای تو یه جور فراغته؟

می دونی مشکل این دل من فقط اسارته.....می دونم مشکل تو فقط یه کم حسادته

نمی گم خوبی اما آرزوم واست سعادته.....رفتی ز من اما دل من بدجوری هنوز خیالته

*.*.*.*.*.*

نخستین نگاه

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ،
نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ،
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به میهمانی عشق برد ،
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که
دزدانه از هم نگاهی ربودیم و
رازی نهفتیم ،
چه خوش لحظه هایی که
می خواهمت را به شرم و خموشی
نگفتیم و گفتیم .
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی .
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی .
چه مغرور بودم !
چه مغرور بودی !
چه مغرور بودیم !
!

 

*.*.*.*.*.*

 

عكس موندني!

عكاس باشي، عكاس باشي

عكس سياه سفيد بگير

از دل اين آيه ي يأس

يه عكس پر اميد بگير

عكسي بگير كه توي اون

شب پره سوزون نباشه

تو سايه روشنش

قلب حادثه پنهون نباشه

عكسي بگير كه مثل من

تو قابا زندوني نشه

معني هر تبسمش

گريه ي پنهوني نشه

عكسمو موندني بگير

شب نبايد خوشش بياد

بايد بفهمه كه چشام

دنيا رو آفتابي مي خواد

يغما گلرويي

عكاس باشي، عكاس باشي

عكس سياه سفيد بگير

از دل اين آيه ي يأس

يه عكس پر اميد بگير

عكسي بگير كه توي اون

شب پره سوزون نباشه

تو سايه روشنش

قلب حادثه پنهون نباشه

عكسي بگير كه مثل من

تو قابا زندوني نشه

معني هر تبسمش

گريه ي پنهوني نشه

عكسمو موندني بگير

شب نبايد خوشش بياد

بايد بفهمه كه چشام

دنيا رو آفتابي مي خواد

يغما گلرويي

          

|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه بيست و ششم شهريور 1384 و ساعت 20:1 |  نظر بدهيد

rap
Download 50 Cent - 24 Shots mp3

Artist: 50 Cent
Album: 24 Shots

1. Play Intro (Power Of The Dollar) Intro (Power Of The Dollar)
2. Play How To Rob How To Rob
3. Play The Good Die Young The Good Die Young
4. Play Bad News (Feat. G-Unit) Bad News (Feat. G-Unit)
5. Play Gun Runner Gun Runner
6. Play Who Shot Ya? Who Shot Ya?
7. Play Beef With Me Beef With Me
8. Play Follow Me Gangsta (Feat. G-Unit) Follow Me Gangsta (Feat. G-Unit)
9. Play Corner Bodega Corner Bodega
10. Play Look What You Made Me Do (Feat. Ron G) Look What You Made Me Do (Feat. Ron G)
11. Play C.R.E.A.M. Freestyle (Feat. G-Unit) C.R.E.A.M. Freestyle (Feat. G-Unit)
12. Play You Ain't No Gangsta You Ain't No Gangsta
13. Play Fat Bitches (Feat. G-Unit) Fat Bitches (Feat. G-Unit)
14. Play Ecstasy-I Smell Pussy (Feat. G-Unit) Ecstasy-I Smell Pussy (Feat. G-Unit)
|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه بيست و ششم شهريور 1384 و ساعت 10:48 |  نظر بدهيد

آلبوم جديد MAHSHAR HAMO0N DJ MARYAM SABEGH (مترسک)
برای اول کار آلبوم جدید دی جی مریم بنام مترسک رو برای دانلود میزارم امیدوارم خوشتون بیاد

 

Track 1

Track 2

Track 3

Track 4

Track 5

Track 6

Track 7

Track 8

Track 9

Track 10

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بيست و چهارم شهريور 1384 و ساعت 19:16 |  2 نظر

[192 kbps] Shahryar - Parseh (2005)

01 - Guitar Sorkh 

03 - Parseh

04 - Hichki Mesle To Nabood

05 - Baroon

06 - Mahal Nist

07 - Javooneh

08 - Baghe Khial

09 - Hichki Mesle To Nabood (Remix

                                                                            

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بيست و دوم شهريور 1384 و ساعت 9:3 |  2 نظر

Modern Talking
 

سلام به دوستان خوب. اميدوارم که خوب خوش باشيد اين هم يک البوم زيبا از  Modern Talking برای دانلود

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بيست و دوم شهريور 1384 و ساعت 8:59 |  يک نظر

music resid

hey GUYS this is a RE@Ly Co0L  album FROm Pink I mean I realy like her songs hope you EnJoY it

01-missundaztood              

02-dont_let_me_get_me

03-just_like_a_pil

04-get_the_party_started

05-respect

06-18_wheeler

07-family_portrait

08-misery_feat_steve_tyler_richie_sambora

09-dear_diary

10-eventually

11-lonely_girl

12-numb

13-gone_to_california

14-my_vietnam

AVI MPEG WMV RM to MP3 Converter يک نرم افزار قدرتمند برای تبديل همه گونه فايلهای تصويری و صوتی به فرمتهای MP3, WAV, WMA and OGG می باشد . همچنين اين نرم افزار قادره ، صوت را از فايلهای تصويری جدا کنه . فرمتهائی که توسط اين نرم افزار پشتيبانی می شوند از اين قراره : AVI, MPEG, RM/RMVB, WMV/ASF, MOV video and audio  . اين نرم افزار مبدلی بسيار دقيق و با کيفيتی بسيار عالی است     Download          

 hey guys it's a great video clip of Michael jakson face's from when he was 3 years old to now

FacesOfMichaelJackson

in ham yek bazi kheyli bahal esme bazi zarbe khashtas yek dast baz kon motmain bash zarar nemikoni   PLAY  

 

سلام به دوستان عزيز اين هم 4 تا از البومهای زيبای  Baro bax برای دانلود

01_ gonde lat

02_kartonekhab

03 _Naroo

04 teh-triggaz

05 az shalizar

06_piremard

07_Hasrat

08_WhoRDaEnemies

09 _ ghodrat

10_hayahoyehich

11_gheseye-solh

12_baazie-sarnevesht

برای گوش دادن به اين آهنگها  شما نياز به برنامه winodws media player داريد.

Vojdan

Maste Mast

Baro Baxe Khalaf

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بيست و دوم شهريور 1384 و ساعت 8:58 |  نظر بدهيد

((انتظار))

((انتظار))

پشت يک ديوار غمگين و بلند

عاشقي سر گشته در چنگال بند

پشت اين فريادِ برق آساي دور

جاده اي بي انتها و بي عبور

دفتري از جنس ديوار ست و خشت

قصه اي از قصه هايِ سرنوشت

عشق و عاشق هر دو بر بالاي دار

نغمه هايِ تلخ و ناله بي شمار

چون زمستاني که در شوق بهار

ميزند بر هر دلي صد دانه خار

دل تمناي صوت اسمت ميکند

جان تمناي جانان ميکند

بيقرار و بيقرار

بيقرار و پر ز شوق

تلخ تر از زهر در انتظارجان ميکنم

جرعه اي از زهر تلخ هجرتت را نوش ميکنم

درد جان کاهيست دردِ انتظار

کوه را زير پا خرد ميکند انتظار

بیا تا هنوز ته مانده ای مانده از ماندنم

 
|+| نوشته شده توسط سعید در يکشنبه بيستم شهريور 1384 و ساعت 21:19 |  3 نظر

مشخصات زيست محيطي خانم

مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه:

 

 

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه:

سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه


اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه


قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟


يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو


تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره. اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست


سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد


سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين


در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره"


هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه


اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره


اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون)


هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره. چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها)


يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد.


اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه.


توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟ خيلي ضايع تابلوه!


وقتي با هم با دوستانتون هستيد، شاد و شنگول هستش، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد.

اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين.


اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها)


خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني.


برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه.


اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده)


هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه


هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين


و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه. در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره

negariiiiiiiiiiiiiiiiiiii


 
|+| نوشته شده توسط سعید در يکشنبه بيستم شهريور 1384 و ساعت 18:36 |  يک نظر

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Reza Aminzadeh

دختر برفی
شکوه بهاری
در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت
این برای دوست عزیزم......

برای شکستن دل یه لحظه وقت کافیه .....

اما برای اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت پیدا نکنی....

می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی .....   

اما نمیتونی جلوی اشکی را بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری بشه.....

 

همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترینو به یاد مانده ترین لحظات رو برای آدم ساخته..........

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 10:27  توسط شکوه |  یک نظر

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد

باعث اشک ریختن تو نمی شود.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 10:37  توسط شکوه |  نظر بدهید
اینو خودت برام بگو............

مهمترین حرفامو من

می خوام که با تو بزنم

سر بزارم رو شونه هات

مثل خودت حرف بزنم

تو و کوچه های زندگی

هر چی دارم به سادگی

برات بگم یا که نگم؟

اینو خودت برام بگو.......

گفتی میای به دیدنم

گفتی میمونی تو پیشم

این حرفای قشنگتو

باور کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو...........

بزار برات ساده بگم

ساده بگم دیوونتم

از عشق تو تو کوچه ها

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.........

اگر برام مجنون باشی

اونوقت برات لیلی میشم

به هر بیابون واسه تو

سر بزنم یا نزنم ؟

اینو خودت برام بگو.......

تابلوی زندگیم

قشنگ شده با بودنت

اکنون که  امیدم شدی

آرزوهای فردا رو

با آبی های عشق تو

رنگش کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

اون موهای خرمایی تو

که میریزی رو شونه هات

نمی دونم چی کار کنم

شونه کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.......

حالا که با شور صدات

با وعده ها و خنده هات

قاتل غصه هام شدی

به خاطر این خوشحالی

ساز بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

دو چشمون قشنگتو

که این طوری خمار شدن

با تموم اون مژه ها

قاب بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو..........

گذشته های تلخمو

بخاطرت ریختم بدور

حالا فقط تورو دارم

به بودت تو زندگیم

عادت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

از شبهای ساکت و شوم

خاطرات بدی دارم

حالا که تو کنارمی

این شبهای کشنده رو

سحر کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

گفتی که پایان نداره

حضور تو تو زندگیم

پس اینهمه درد و غم

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.......

با روزای غریبی و

زانو بغل گرفتن و

با هق هق های بیصدایم

دستو واسه خدافظی

تکون بدم یا که ندم؟

اینو خودت برام بگو........

اینطور که شاعرت شدم

شبگرد عاشقت شدم

بخاطر سرودنت

توی کوچه ها زیر بارون

چتر بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو........

حالا که همراهم شدی

واسه وفاداریم تو و عشق

از همین جا تا کهکشون

پل بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

این شعری که سرودمش

تمام حرف دلم بودش

با تموم قافیه هاش

تقدیمت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.........

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 20 شهريور1384ساعت 11:10  توسط شکوه |  15 نظر
*****LOVE ME *****

زنـدگی را با تــو

دنیـــا را با تــو

می خواهـم

می خواهـم..............

چون تــو را می خواهـم

تــو را می خواهـم که خواستـنی تریــنی

عا شـقانه و با تمــام وجـودم.

*
*
*
*
*
*
*
2 نوشته شده در  سه شنبه 15 شهريور1384ساعت 21:0  توسط شکوه |  2 نظر
doost
2 نوشته شده در  دوشنبه 14 شهريور1384ساعت 21:0  توسط شکوه |  نظر بدهید
هیچکس نمیداند...........
کسی نگاهم را نمیشناسد

کسی صدایم را نمیخواهد

هیچکس حرفهایم را نمیفهمد

گفته بودم بارها با خودم باتوبا همه

ای کاش همان کودکی بودم

که دوستم داشتند

که نگاهم را میشناختند

که صدایم را میخواستند

ای کاش همان کودکی بودم

که از قدمهایم خاطره میساختند

که از صدایم می خندیدند

و حرفهای ناگفته ام را میخواندند

اما امروز که من محتاجم

هیچکس حتی خودم را هم نمیشناسد

صدایم را نمی خواهد

نگاهم را نمیبیند

حرفهایم را نمی گوید

ای کاش کودکی بودم که .......................

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 14 شهريور1384ساعت 13:6  توسط شکوه |  نظر بدهید
عکس...

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 13 شهريور1384ساعت 21:5  توسط شکوه |  نظر بدهید
مواد لازم براي دو نفر :

يک عدد پسر (از نوع پشندي اش باشد بهتر است)

يک عدد دختر متوسط (رسمي اش بهتر جواب مي دهد)

دو قاشق غذا خوري پدر شوهر

يک عدد خواهر شوهر بزرگ خرد شده

۱۰۰ گرم پدر زن معطر خشک شده         

مادر شوهر به مقدار دلخواه

مادر زن به مقدار دلخواه

 

  طرز تهيه:       **************************************

        پسر را خوب بشوييد،و بگذاريد خوب خشک شود بعد به مدت نيم ساعت در آب جوش قرار دهيد تا آب پز شود سپس پوستش را به دقت کنده و آن را در يک ظرف تميز له کنيد حالا يک عدد دختر متوسط را بشکنيد و به پسر اضافه کنيد و خوب بهم بزنيد تا کف کند و به هم بچسبند و ديگر به هيچ وجه از هم جدا نشوند.

در يک ماهي تابه دو قاشق غذا خوري پدر شوهر بريزيد و خواهر شوهر بزرگ خرد شده را در آن تفت دهيد دقت کنيد که خواهر شوهر را زياد داغ نکنيد که کوکوي زندگي تان از طعم و مزه ي واقعي اش مي افتد.وقتي خواهر شوهر طلايي رنگ شده مخلوط پسر و دختر به آن اضافه کنيد و براي معطر شدن کمي پدر زن خشک شده بيفزاييد سپس به ميزان دلخواه مادر شوهر و مادر زن روي آن بپاشيد و در ماهي تابه را بگذاريد تا کوکويتان خوب جا بيفتد .

توصيه مي کنيم: مادرشوهر و مادر زن کمتري مصرف کنيد چرا که مصرف زياد آنها معمولا فشار خون و کلسترول زندگي تان را بالا مي برد.

 

            کوکوي زندگي شما آماده است.           نوش جان

                   

 

2 نوشته شده در  شنبه 12 شهريور1384ساعت 19:29  توسط شکوه |  نظر بدهید
2 نوشته شده در  شنبه 12 شهريور1384ساعت 9:43  توسط شکوه |  نظر بدهید
هدیه .....
اینم برای دوست عزیزم ....  

                 

                                   

میمیــرم بـرات

          نمودنستی میمیــرم بــی تــو

                                                 بدون چشــات

رفتــی از بــرم تو که

              نمودنستــی که دلـم بستـه به ساز صدات

                                            آرزوم که نمیدونستـی که من میمیرم برات

 میمیــرم بــرات

                  نمی خوام بیای

                               نمی خوام میــون تاریکی من حروم بشـی

                                                                                   عاشقـم هنـوز

 نمی خواستی که  بمونی تا بسوزی و بسازدلـم

                                         گفتی مـن میـرم

                                                  نمی خواستی بـری تا فردا ها آره خوشگلم

تو را راهی نیست تا فــرادا

                                  بــا آهنگ غـم

                                               سفــرت بخیــر اگـر میــری از اینجــا

                                                                         تک و تنها تـا یـه شهـر دور

                          برو  که رفتن  بـدون مـا می رسـه به یه دنیـا نور

  سفرت بخیر

                برو گر شکستـی زمـن می تونـی دوباره بســاز

                                             غزلی شکسته و ناامیـدو خستـه تو بـاز غرور

تو بازم غرور

      نمـی خوام بیـای 

               نمی خوام میـون تاریکـی تو من حروم بشـی

                                                                           نمی خـوام ازت

                        نمـیخوام مثل یه شمع بسـوزی تا تموم بشـی

2 نوشته شده در  جمعه 11 شهريور1384ساعت 17:30  توسط شکوه |  2 نظر
نا مهربون.........
 

  خط بکش رو اسم من     

                  کار تو خط کشیدنه

                                   بازم منو تنها بزار

                                                      کار تو دل بریدنه

هر جا که دوست داری برو

                   برو به آرزوت برس

                                  قلبمو بشکن و برو

                                                   عروسک بدون حس

اما بجز من هیچکسی

                    گول تو رو نمی خوره

                                  همیشه تنها می مونی

                                                   حرفای من یادت نره

اسیر و آواره میشه

                   هر کسی که گول تو خورد

                                خدا دوسم داشت که تو رو

                                                  زودی از اینجا زد و برد

رفتن تو تجربه شد

                    ایندفه زود ساده نشم

                                تا همسفر پیدا نشد

                                                 مسافر جدا نشم

 

 

غربت غروب

...غربت غروب پاییز
...مهربون درخت تنها
افق روشن(شاملو)................................................

روزی ما دوباره کبوترهامان را پیدا خواهیم کرد...

ومهربانی...

دست زیبایی را خواهد گرفت...

روزی که کمترین سرود بوسه است...

وهر انسان ...برای هر انسان...

برادری است...

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند...

قفل...افسانه ایست...

وقلب...برای زندگی بس است...

روزی که معنای هر سخن...دوست داشتن است...

تا تو به خاطر آخرین حرف...

دنبال کلمه نگردی...

روزی که تو بیائی...

برای همیشه بیائی...

و مهربانی با زیبائی یکسان شود...

روزی که ما دوباره برای کبوترهامان دانه بریزیم...

ومن آنروز را انتظار می کشم...

حتی روزی که نباشم...

                                       رهگذر...

2 نوشته شده در  چهارشنبه سيزدهم مهر 1384ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط رهگذر... |  3 نظر
به تو می اندیشم......................................

به تو می اندیشم...

به تو ای مظهر حسن...به تو ای آیت ناز...

به تو کز گلشن الفت دوری...

به تو کز گریه من می خندی...

به وفای خود و بد عهدی تو...

به همان شب که به من می گفتی:

"عهد و پیمان میان من وتو"...

یاد داری شب مهتاب که بود؟

آسمان شاهد افسانه ما....

یاد داری که زباغ گل یاس...

نرم و آهسته گذر می کردیم؟

تو به من قصه دل می گفتی...

ومن از بهرتو گل می چیدم...

راستی وای به من...

وای بر این دل خوش باور من...

که پس از آنهمه آه...که پس از آنهمه درد...

باز هم ای گل زیبا...به تو می اندیشم...

                       به تو می اندیشم...

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  3 نظر
ناشناس...............................................
تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...

تو فقط خنده ما را دیدی...

گر که چون ما پی نابودی خود می گردی...

گر پی سوختنی...

عاشق چشم به در دوختنی...

با ما بمان...با ما بسوز...

تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...

بشنو از ما این نصیحت...شعر رفتن ساز کن...

تا پر و بالت نسوخته شاپرک پرواز کن...

                                           پرواز کن...

 

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  2 نظر
عشق و زمان...........................................
).

   با عشق زمان فراموش می شود...

   و با زمان عشق...                            

                                     پاینده باشید...رهگذر...

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط رهگذر... |  3 نظر
بهترین بهانه....................................

برای ناله کردن...اشک ریختن...دعا کردن...

                                        تو بهترین بهانه ای...

برای عاشق شدن...شمع روشن کردن...

                                        تو بهترین بهانه ای...

برای زنده ماندن...شب نخوابیدن تا سحر...

                                        تو بهترین بهانه ای...

پس بهانه ای باش...

برای هر چیز زیبایی که می شود تو را بهانه کرد...

                                   

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  6 نظر
ای کاش.........................

ای کاش قطره اشکی بودم...

در دریای چشمانت...

تا با یک رقص به روی گونه هایت می لغزیدم...

و به غنچه لبانت رسیده...

در آنجا می مردم....

                                          رهگذر...

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  5 نظر
بلبل باغ............................................

آه اي بلبل سرگشته باغ...

مي شناسي تو مرا؟

من همان كودك بازيگوشم...

كه شبي از شبها...

نرم و آهسته چنان سايه باغ...

گل زيباي تو را دزديدم...

ناله ها سر كردي...

تا پشيمان شوم وبرگردم...

گل زيباي تو را پس بدهم...

من به آن ناله تو خنديدم...

پشت پرچين غروب...

گل زيبا افسرد...

وشنيدم من از آن رهگذر پيركه گفت...

"بلبلي گوشه يك باغچه مرد..."

و من از عشق نفهميدم هيچ...

                            سالها مي گذرد...

                                                  رهگذر تنها...

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  5 نظر
فراموش شده............................
این طلسم نگاه من است که کنار سایه سوخته ام...

از خاموشی...دل می گرید...

و از لغزش لحظه ها...شمایل مرگ را...

به بازی می گیرد...

و من کودکانه می غلطم...

در سنگفرش فراموشی...

2 نوشته شده در  چهارشنبه سي ام شهريور 1384ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  2 نظر
آرامگاه عشق...........................................

در بیکران دور...

بر سنگ سخت گور...

دستی نوشته بود.............

                               آرامگاه عشق...

2 نوشته شده در  چهارشنبه سي ام شهريور 1384ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط رهگذر... |  6 نظر
کی بود؟.................................................
2 نوشته شده در  شنبه بيست و ششم شهريور 1384ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط رهگذر... |  8 نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ تقديم به اونكه با رفتنش....تمام غمهای دنیا رو برام به یادگار گذاشت...

نوشته های پیشین
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
پیوندها
زهرا
  سحر
  رشیدا
  یه آشنا
  کبریا
  مریم
  ایمان
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

غم دنیا رو نخور
الهـــی

الهــــــی

ای داننده  هر چیز !

و سازنده  هر کار!

و دارنده   هر کس!

نه کس را با تو  انبازی، و  نه کس را از تو بی نیازی

 کار به حکمت می اندازی، و به لطف می سازی

 نه بیداد است و نه بازی!

 الهـــــــی !!

 نه به چرایی کارتو، بنده راعلم ، ونه برتو کس را حکم!

سزاها تو ساختی،و نواها تو ساختی !

 نه از کسی به تو، نه از تو به کس!

همه از توبه تو،همه توئی بس

2 نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

دلتنگی

سلام دوستان گل   امیدوارم خوب و خوش باشین و روزگار بر وفق مراد

چه خبرا  ما که خوبین می گذره روزگار حالا هر طوری شده خوب  بدش چی؟؟بی خیال

 

 

             

اگه يک شبه ديگه زير بارونا قدم زدي

اين ديگه فکر نداره وقتي مي شنوي مي گم

تو برو باهام نمون حتي اسممو نيار

اگه يک شبه ديگه زير بارونا قدم زدي بدون

که تمام فکر من پيش تو بود

مثل تو تو زندگيم هيچکي نبود

مي دوني حرفي ندارم اگه زمزمه هامون شده يخ تو دلامون

    مي دوني جايي ندارم جز امشب زير بارون برم پيش خدامون

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 9 مرداد1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  5 گل رز

پست نشده   

 یه اتفاق مثل تو  یک عشق ناگهان

 چندی است که ریشه ریشه مرا تکان می هد

 دارم به تیرگی خودم پشت می کنم

 پیوند می خورم به زلالی آسمان

 در سینه ات باغ آمان پرندهاست

  بگذار آشیانه کنم با پرند گان

 آه ای زلالترین برکه جهان

 یه اتفاق مثل تو  در من وزیده است

  دارم جوانه می زنم ای دوستان مهربان

 

 

نویسنده :آسمون دل گیر

2 نوشته شده در  پنجشنبه 23 تير1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

 

 در قحطی محبت  از عشق می سرایم

 گل هایی مهربانی می ریزد از صدایم

به واژه گل سرخ یک باغ می نویسم

 بر قبله شقایق سجاده  می گشایم

 در اقتدا به خورشید  می خوانم آیه نور 

 با سوره عطوفت دیریست آشنایم

 یک پنجره صنوبریک باغ گل یاس

 یک دل به ر نگ دریاست مضمون گفته هایم

 دنیا همیشه سبز است در چشم سبز پوشم

 گل کرده باز شمشاد بر ذهن شانه هایم

 احساس من به چشمت احساس یک پرنده

 ای خوب ای صمیمی ای آینه برایم

 از  خود عبور کردم  سو ی تو رهسپارم

  دست  غزل به د ستم خود را می آزمایم  

 

نویسنده: پرویس

2 نوشته شده در  جمعه 10 تير1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

الهی

مشرب می شناسم ، اما وا خوردن  نمی یارم.

 دل تشنه و در آرزوی  قطره یی می زارم .

سقَََََّایه مرا سیر نکند ، من در طلب دریایم.

برهزار چشمه و جوی گذر کر دم.

 تا بو که دیا دریابم !

 در آتش عشق ، غریقی  دیدی ؟ من چنانم !

در دیا تشنه ای دیدی؟ من آنم !

راست به متحیری مانم که در بیابنم،

 فریادم رس که از دست بی دل به فغانم!

 

سلام به دوستان  امیدوارم سلامت باشین چه خبرا ما خبری نداریم جز سلامتی  از اینجا به دوست گلم طلوع آفتاب تبریک عرض می کنم راهیابی به مر حله کشوری  طلو آفتاب امیدوارم همیشه موفق باشی  و خداوند یاورت باشد به امید موفقیت تو گل دوستی

 از طرف دوست لجبازت

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 9 تير1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

آیا تمام شد؟

 برای من ترانه دنیا تموم شد

  حرف حدیث قصه  فردا تموم شد   

       آن آخرین غزل که سرودم برای تو

با یک ردیف و قافیه تموم شد

گاهی کنار پنجره زار می زنم

 می پرسم از خدا که تموم شد؟

 گاهی برای بیت غزل های  بودنت

 می بینم از شروع الفبا  تمام شد

 قلبم برای تو دریای ساده بود 

حالا به من رسد دریا تموم شد

  پلکم برای گریه بهانه می خواهد

 بر گرد که شعر من اینجا تموم شد

 

 نویسنده: ایمانی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

دوستان گل این شعر بدو ن خوندن نظر ندین ممنون

 

 

سر نوشت همین که آخرش  باید ببازیم

آخه عشق یعنی رهایی، ولی ما قفس می سازیم

 من مث یه دوره گردم که بساطش پر درد ه

 عمریه تو شهر چشمات خندها شو گریه کرده

 مثل یک کوچه بن بست  بی چراغ بی عبورم

 یا یه شهر بی مسافر بی حضور  و سوت و کورم 

  ولی این بار همه چیز فرق می کنه ماه قشنگم

 من تا آخرش می مونم می دونم باید بجنگم

ایندفعه پا به پای تو میام با انکه خستم

 این سفر پر شکسته ولی بارم بستم

  ما با هم می شیم یه جاده ابتدا من انتها تو

  بریدن از این جماعت وحشی نداره با تو

  حالا ما اول راهیم ولی مقصد شناختیم

 مثه سربازی هستیم که تو جنگمون نباختیم

 

(نظر یادتون نره)

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  8 گل رز

 

 نکنه ستار من بپره از آسمونم

 بره دیگه بر نگرده  با دلم تنها بونم

  نکنه شبم سیاه شه بره تو ابرا

 من بمونم خیالش توی آسمون رویا

 نکنه چشایه نازش  عشقو از چشام نخونه

 یا که قلب بی گناهش  قصه دل رو ندونه

 اون برام عزیزترینه  چشم اون یه قبله گاه

 شبو داره تو چشماش اونی که یه قرص ماهه

 کاش منم ستاره بودم جام همیشه تو چشماش بود

 کاشکی لحن عاشقونه  همیشه توی صداش بود

 ولی این روزها تو چشماش یه چیز گنگی می بینم

که غم رفتنشو  باز  می نشونه  توی سینم

 به سفر می ره عزیزم ای خدا مواظب باش

 حسودیم میشه به سایش که همیشه  می ره همراش 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

الهی

 

می توان با تو  به مرز سیاهی تااخت

می توان با تو  به سر سفره سادگی نشست

می توان با تو از چشمه ابدیت نوشید

می توان با تو پی در پی  تازه شد

تو آغاز فصل رویشی

تو معنای ساده آرامشی

تو حدود نا محدود عشقی

تو حدیث پاک نجابتی

می توان رو به روی تو نشست و هزاران قصیده سرود

می توان  از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی  را دست چین کرد

می توان در طلوع تبسم تو  هزاران خورشید تابناک ر به نظاره نشست

می توان با تو طلو ع کرد و  می توان با تو غروب نکرد

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

ستیزه

 

 

شب چو ماه آسمان  پر راز

گرد خود آهسته   می پچید حریر راز

او چو مر غی  خسته از پرواز

 می نشیند بر درخت خشک پندارم

شاخه ازشوق می لرز ید

در رگ خا موششان  آهسته می جوشد 

خون یادی دور

زندگی سر می کشد چون لا له ای وحشی

از شکاف گور

از زمین دست نسیمی سرد

برگهای خشک را با خشم می روید

آه ...بر دیوار سخت سینه ام گویی

ناشناسی مشت می کوبد 

باز کن در ... اوست  

باز کن در ...اوست 

من به خود آهسته می گویم

باز هم رویا

آن هم ایشان تیره ودر هم

باید از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم

می فشارم پلکهای خسته رابر هم

لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم 

ناشناسی مشت می کوبد 

باز کن در ... اوست 

باز کن در ...اوست

دامن از آن سرزمین دور برچیده

ناشیکبا دشتها رانور دیده

روزها در آتش خورشید رقصیده

نیمه شبها چون گلی خاموش 

در سکوت ساحل مهتاب روییده

باز کن در ... اوست

آسمانها را به تو گردیده

در ره خود خسته وبیتاب  

یا سمنها را به بوی عشق بوییده

بالهای خسته اش را در تلاشی گرم

هر نسیم رهگذر با مهر بوسیده

باز کن در ... اوست

باز کن در ... اوست

اشک حسرت می نشیند بر نگاه من

رنگ ظلمت می دود  در رنگ  آه من

 

 لیک من با خشم می گوییم :

 باز هم رویا

آن هم اینسان

 تیره ودر هم گباید از داروی تلخ خواب

عاقبت برزخم بیداری نهم مرهم

 می فشارم  پلکهای خسته را بر هم

 

نویسنده: فروغ فروخ زاده

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

خاکستر

 

 

 بر من خط قرمز می زنی 

و بعد می رو ی و نا پیدا

و رد تمام ثانیه ها

 در خوابم می آیی

آمدهای برای خدا حافظی

من پریشان می شوم

 تو می روی با تمام سر مایه ات

 یه چمدان پر از خاطره

من زلال کاسهای را  خالی می کنم پشت سرت

 و نگاه بارانی خیسم  را

 شانه هایت را می بینم که در کوچه مجاور

 تمام دیوارهای دنیا را می لرزاند

 پشت سر ت نگاه می کنی

 مثل شمع

تمام واژه های شعرم را خیس می کنی

 

می روی و سرک می کشی  و تمام گیاهان دنیا را

 به رقص غم  وا می داری

در گلوی من

 بغضی کهنه را می تر کانی

بی آنکه خستگی هایم را نوازش کرده باشم

 

 

من آتش زیر خاکسترم

  می دانی

خاکستر

 

نویسنده: طا هره غمخوار 

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

عشق

 

 

عشق چه زیباست و چه صادق:

ولی یک چهره ندارد  و هزاران  رو دارد

و برخی یک چهره آن را می بینند و بر خی چند صورت

و چه اندکند  آنان که  هم جلوه  ها را درک می کنند

 

 

 

 

کسی که با یک نگاه عاشق شود

با یک چشم بهم زدن هم از هم جدا می شوند

2 نوشته شده در  دوشنبه 26 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  گل رز

 

هی رو زگار ؟!

نظرتون راجع به این کلمه چی؟

2 نوشته شده در  جمعه 23 ارديبهشت1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  6 گل رز

 
زرد ها ، ار غوانی ها ، قر مز ها
 
پاییز از لحظه های سرد پنجره  سرازیر می شود ،
 تنها و سر ریز از غربت .  غم صدایش پر از یاد گار  بهار  است . 
 حرفهایش را با بغض می گوید  و می ریزد روی شادی کو چک آ دمها .
او با تمام ابرها و گریه ها  نسبت دارد
پاییز غریبانه را ه می رود  و غریبانه  آ واز می خواند . 
 اما اینجا توی شهر ،  حتی فرصت ندارد غمگینیش را زمزمه کند .  
آسفالتهای سیاه
خیابان اندوه   او را باور نمی کند حتی بادهای  شهری 
ناله او را  با  خود نمی بردند .. میان این همه دردهای مصنوعی 
 کسی آه سینه  پاییزرا نمی شناسد
. اینجا حکومت رنگهای درو غین است . دفتر چه رنگارنگ پایز
 سالها است که خاک گرفته است  مدتهاست که پاییز کنار کوچه ها بی تفاوت
  نگاهها کز کرده  است . زردها ار غوانی ها قر مز ها  در حسرت یک لحظه 
 حس  شدن پژ مرده شده اند
اگر می شود نگاه را بخشید  من به چشمان خالی  شهرم ، 
 یک بغل نگاه عاشفانه می دادام  تا پاییز  را نگاه کند .
فردا که پاییز برود  ما می مانیم  و هیچ 
 !بی آنکه اندوه او را چشیده باشیم
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه 21 ارديبهشت1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  |  4 گل رز

خفاش  مرده ای  ساندویچ رفیق جون  جونی

یک دختر نوجوان آمریکایی که می خواست  با دوستش شو خی کند  وسط ساندویچ او یک لاشه خفاش گذاشت . 
به همین علت  دوست این دختر شیطون در بخش  وی÷بیمارستان بستری شد  البته بعد از خوردن 
 نصف ساندویچ!
اگر در داداگاه ثابت شود  اتهام  دختر  قطعی است آن وقت این دخترز شیطون  طبق قانون ایلات متحده باید
حداکثر  شش  سال را در زندان  بگذارند.
مدیر مهدکودک  
 مدیر مهد کودک درچین  با مخلوط کردن  مرگ موش  و نمک و عرضه  آن به مهدکودک  رقیب  باعث شد  
هفتاد کودک  به دلیل  مسمومیت  شدید  در بیمارستان  بستری  شوند  این مرد به اعدام محکوم شد 
البته مثل  اینکه در چین مد شده است چون یک صاحب رستوران چند وقت پیش همین کار رو  رقیب خود کرد 
 و لی در حادثه  42 مشتری کشته شد.
 لب دوزی
یک مرد ویتنامی از صدایی گوش خراش همسرش به خشم آمد و لب های او را دوخت 
مطبوعات نوشته اند مرد 52 ساله که دیگر تاب تحمل  صدای گوش خراش  همسر 35 ساله اش رو نداشت 
لبهای او را دوخت سخنگوی  پلیس شهر هانوی اعلام کرد مرد به لت دوختن لب همسرش زندانی است .
  ایم مرد که به همسر دوم خود  هشدار داداه بود که وقتی م خونه هستم  به زیر آواز نزدند ، وقتی متوجه شد
که این زن  توجهی نمی کند  تصمیم عجیبی گرفت.
 او  به هنگام خواب ، همسرش را  بیهوش کرد و با نخ ابریشمی و
 ویک سوزن لب او را دوخت 
 زن به هنگامی که به هوش آمد  متوجه موضوع شد روانه بیمارستان شد 
 پزشکان  خیلی زود  لبهای او را  باز کدرند تا بر علیه  همسرش  شکایت کند 
 
2 نوشته شده در  يکشنبه 18 ارديبهشت1384ساعت 19  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

دلم برای خودم تنگ شده

 

 

چند وقت حس می کنم دلم برای خودم تنگ شده  همه اش دلم می خواهد فرصتی پیدا کنم تا لحظاتی رو به روی خودم  بنشینم و حرف بزنم .! دلم می خواهد حرف اون روزهای رو بزنم که  همه چیز راحت اتفاق می افتاد . همه چیز حتی لبخندها و دوستی ها.

 دلم می خواهد حرف اون روزهای رو بزنم که  بعض گلویمان ر ا می گرفت ،مجبور نبودیم جلویش را بگیریم  می زدیم زیر گریه  و از کسی هم خجالت نمی کشیدیم .خنده هامان هم راستی راستی بود ، و زورکی نبود . الکی هم نبود  هیچ چیز الکی نبود اما نه چرا ؟! قهرمانان الکی بودند  شب که می خوابیدیم یادم می رفت که قرار بود قهر باشیم دوباره فردا صبح سلام می کردیم

 اما حالا مدتی است خیلی دلوا پس( خودم) شده ام آخر هر قدر می گردم پیداش نمی کنم . اصلا خبری از خودم نیست !

 می ترسم  نکند  تو ی شلوغی  یکی از این  این خیابانون ها ، دستش از  تو دستم در آمده  گم شده باشد .

شاید هم توی یکی از این چاله چوله های ،که توی هر کوچه ای هزارتای اون  پیدا می شود ،و گار گرها  هم رویش خط تلفن و لوله گازکشیده اند و بعد هم کلی خاک رو ی اون ریختن و آسفالتش کردند .

نمی دونم ......... شاید هم( خودم )با هاش قهر کردم و گذاشته و رفته ولی از بد بختی به هر کی که می گم  باور نمی کنه  و می خنده

آخر من این طوری نبودم با هر آسمون ابری  دلم می گرفت   با هر آسمون بارونی  چشممام بارونی می شدو دلم برای آفتاب تنگ می شدآن خود من از آدم بزرگها می ترسید                                              از اون های که گنجیشکها با تفنگهای ساچمه ایشون می زدند  از آنهایی که  کلاهای گندیده سر هم می گذاشتند  و خندها و گریه ها شون دروغکی بود  از انهایی که دروغهای خیلی گنده بلد بودن

        آن خود من همیشه دلو پس همه چیز همه کس بود دلوا پس مهتاب  دلوا پس تمام کوهها و آدمهااما این منی که با من است بی خیال بی خیال  پاشو گذاشته روی کلاچ  و دنده عوض کرده گذاشته دنده بی خیالی

 از همه چیز تند تند می گذره  حتی  دیگه شبها نگاه ماه نمی کنه،  ستارها رو نمی شماره و نمی  دونه اون ستاره که هر شب نگاهش می کرد کجا رفته؟! برای چی رفته؟!

 اما ای کاش یک روز توی همین  روزهای بی خیالی  توی یکی از کوچه های تکراری  چشمم به خودم بیفته  بهش بگم تقصر من نبود تقصیر این روزها این ماشینها این آدمها 

 می گفتم اینها من رو گرفتن  و له لورده ام کرده اند

 اما نه ..... می گفتم : تقصیر من بود  تقصیر غروربود تقصیرلجبازی هام  بود

از او می خواستم دوباره آشتی کنیم  وبا هم رفیق بشویم به او قول می دادام که دیگه گمش نکنم و باد روز گار اون از  من نگیر  حتی اگه طو فان بشه  

 اما چه فایده کاشکی وجود نداره

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 15 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

پست نشده
 
بیچاره پسرها!!!
 اگه تیپ بزنیم بریم بیرون می گن با کی قرار دارید؟ 
اگه لباسهای معمولی بپوشیم می گن شما اصلا سلیقه نداریم، 
 اگه زیادی بگیم دوستت دارم می گن باز چه نقشه ای تو سرت؟
اگه نگیم دوستت دارم می گن پای کسه  دیگه وسط ؟
 
اگه زیادی بهشون زنگ بزنیم می گه اعتماد نداری؟ 
اگه یه مدتی زنگ نزنیم میگن مثل اینکه  سرت خیلی شلوغ!
اگه تو خونه زیادی بخندی می گن دیونه شده؟ 
اگه نخندی میگه چه مرگته لندهور !
اگه شام بخواهیم می گن همیشه به فکر شکمتی !
اگه نخواهیم می گن ذلیل مرده معلوم نشتی با کی شام کوفت کردی .
 نویسنده(  شیطون بلا)
نه این رو نگو!!!!!!!!!!!!!! بیچاره پسرها
از بس تو  خونه و بیرون زیر خاکی می رین
   کمتر زیر خاکی برو  مجبور نشی لباستو عوض کن و تیپ ساده بزنی
2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

...
بخند تا دنیا به رویت بخندت

http://d93.k12.id.us/~tech/smile.html

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

پست نشده:

گول عشق عاشقی رو نخورمن به این نتیجه رسیده ام که عشق دام شیطلان است

و همیشه هم بد عاقبتی دارد  و هزار مصیبت به دنبال دارد ، اتفاقا عشق بدون وصلت زیباست ،

وصلت و زنا شویی قاتل عشق است  و بلای جان هردو طرف ، دوست بدار ،  توی دلت ،  در خیالت ، در رویاهات ، همه هنر مندان دل شوریده ای دارند ، عشق بی وصلت  هنر است  وصلت دام شیطان است  بر حذر باش

 

هیچ وقت نگو ما  تافته جدا بافته هستیم  نه همه ما سر ته یک کر باسیم  و همه انسانها در طول تارخ  حیات  این جهان ، اشتبا هات  همسانی  را مرتکب  شده  و مدام تکرار کرده اند ، ای کاش آنقدر  عقل وشعور داشتیم  که از تجربیات دیگران  عبرت بگرفتیم

 

 دل از من برد روی از من نهان کرد

خدا را  با که این بازی را توان کرد ؟

 چرا چون  لاله خونین  دل نباشم ؟

که باما ،نرگس او  سر گران کرد ؟

 صبا گر چاره ای داری  وقت وقتست

 که درد اشتیاقم  قصد جان کرد

  میان مهربانان کی توان گفت 

که یار ما چنین گفت  و چنان کرد

 عدو با جان حافظ  آن نکردی

 که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

 

 بر گرفته از کتاب:

 شب سراب

 

 نویسنده:ستاره

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 11 ارديبهشت1384ساعت 6  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

جک

آقای xyxyxyميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

 

ـــــیه  بچه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره

 

 

ـــــیه آقایی از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

ــــآقای ج مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

 

ــــدو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟

ــــپسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

ــــآقای  (ایتس)itsميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله.ميگه ببخشید : پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 10 ارديبهشت1384ساعت 15  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

 سلام به دوستان گل 
 شرمنده یه مدت نبودم اما سعی می کنم جبران کنم  یادتون نرفته که حتما می گین چی رو (غم دنیا رو نخور )
خوب به عرضتون برسون قبلا گفتم دوباره هم میگم آیا تا به حال نامه ای یا نامه های  پست نشده ای دارین
 (به دوستون ،به کسای که اصلا ازشون خبری نیست یابه عزیتون یا به امام زمان ،خداوند ) 
اگه دارین به ایمیل من بفرستید ممنون می شم
 وصلام ختم کلام
2 نوشته شده در  جمعه 9 ارديبهشت1384ساعت 9  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

پست نشده
به نام دوست
 باز امشب با غروب تنهایی خویش اسیرم و دلم بعداز مد ت ها هوای تو کرده 
الهي هيچگاه لياقت عبادتت رانداشتم اما توهميشه مهربانانه مرا در
آغوش فشردي آن زمان كه از روي جهل وغفلت قلبم
 رابا گناه مكدرساختم آن زمان كه غرق درخودپرستي بودم
ودرضلالت وحشتزاي حيوانيت خويش اسير آن زمان كه
دربيابان حيرت,تشنه وخسته , درتاريكي مطلق بسوي روزنه اي از نور
 مي گشتم چه كسي جزتو اي مهربانترين و اي عاشق ترين اشكهاي عشق
 و عطش رابرگونه هاي سردمجاري ساخت
اي معبودمن چه بارهامن از تودور شدم وتو پيش من آمدي
چه بارهاكه مرا از لغزشها
حفظ كردي چه بارهاكه آبرويم رانريختي ورسوايم نساختي چه بارهاتوبه
 خودبشكستم وباز هم مرا رهانكردي وچونان مادري مرا درآغوش خويش
 سخت فشردي اي مهربان تر ازمادرای مهربانترين واژه اي
 كه ازهمان كودكي بامن بوده اي و لحظه اي از من جدانبوده اي
و اما من بيچاره هميشه ازتو غافل اي پناه بي پناهان به خودت سوگند
اگر كمتراز لحظه اي مرارها مي كردي متلاشي مي شدم
اي تنهاراه عشق تو خود
عشقي وعشقي جزتو نيست
 الـــــهي اينجا كه به واژه عشق رسيدم,
ديگرقلبم آرام نمي گيردهواي پريدن دارم ،هواي گريز ازاين قفس ،
هواي پرواز در
بينهايت وجود،هواي رهايي ،هواي فرياد
هق هق گریه الهي اگرميخواهي مرا درآتش جهنمت بسوزاني
بسوزان ولي به خودت سوگند در آن آتش سوزان فرياد برخواهم آورد:
كه من بنده توام واين بالاترين افتخار من است
مرا از نگاهت مايوس نكن كه به خودت سوگند
هيچ آتشي سوزانده تر از آن نيست كه تو مرا ازوصالت محروم كني
 ديگر اين من نيستم كه مينويسم زيرا ديگر مني وجود ندارد همه توهستي 
تو خود مينويسي
به خداديگر تنم به لرزه درآمده وديگر قادر به نوشتن نيستم و
چه حاجت نوشتن درحاليكه تو خود از قلبم آگاهي
الهي آبرويم را نريز اي ستارالعيوب
الهي مرادر خود فنا كن كه
هر بقايي درگروي فنا است
يا حق
نویسنده:( کد خدایی)
 
2 نوشته شده در  جمعه 9 ارديبهشت1384ساعت 9  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

مرغ آمین
قسمت دوم
شاه گفت :
چگونه؟
مرد صالع بین:
شما به تمام بافندگان  دستور بدهید که در عر ض سه روز  تورهای بزرگی  بسازند .
 آن گاه تورهارا دور تا  دور  شهر  و بر فراز بامها ی بلند بر پا کنند.
چون آمدن مرغ آمین در روز هفتم قطعی  است ، به دام شما می افتد. 
آنگاه با گرفتن مرغ آمین به قصر ،  تنها آرزوهای شما تحقق می یابد .
شاه گفت:
اگر این مرغ دیده نمی شود ، چگونه بفهمیم آن را گرفته ایم؟
مرد طالع بین:
درست است که مرغ آمین دیده نمی شود  اما وزن دارد و به محض به دام افتادن  تور سنگین خواهد شد.
شاه گفت:
سپس او را بلا فاصله به قصر بیاو رید  و دراتاقی که منفذیبه بیرون نداشته باشد  زندانی کنید . 
همه کسانی که به این کار گمارده  می شوند  باید چشم از این  تورها  بر ندارند . 
اگر اندکی غافل شوند  مرغ تور را پاره می کند و  دیگر به آ ن دسترسی نخواهیم یافت . 
در ضمن افرادی که برای این کار گمارده می شوند از هر جهت  قابل اعتماد  باشند . 
شاه کاغذ و قلم خواست و مستخدمه ای  بدون فوت وقت، کاغذ و قلم حاضر کرد .
 شاه فرمانی صادر کرد  که طبق آن  در روز موعود  هیچکس حق خارج شدن را  نداشت
تمامی بافندگان  شهر  روز و شب مشغول  بافتن شدند .  بافت تور ها آنقدر ریز بود که حتی حشره ای 
نمی توانست از آن بگریزد.
شاهزاده از این حیله پدر و صالع بینان  سخت به وحشت افتاد. اگر پدرش موفق می شد 
 مرغ آمین را  گرفتار سازد، د یگر هیچ چیز جلودارش نبود  و هر امیدی برای بهبودی  وضع مردم  داشت
 از بین رفت.
بعد از سه روز تورهای بزرگ آماده شدند  و در پنجمین روز ، تورها بر فراز بامها  قرار گرفت 
 و دور تا دور
 شهر را پوشاند .. همه کنجکاو شدند  که این کارها برای چیست ، اما  هر چه کاوش کردند
  به این راز بزرگ پی نبردند .
روز هفتم فرار رسید . ماموران حکومتی چشم به تورها دوخته بودند . 
و لحظه ای از آنها چشم بر نمی داشتند . ساعتها گذشت  شاه بی تابانه منتظر  بود  ودر تا لار قصر قدم می زد.
گاه به کنار یکی از پنجره ها می آمد و به آسمان چشم می دوخت .
 
حوالی ظهر بود تور سمت شرقی شهر تکان بزرگی خورد  و انگار که چیزی در آن گیر کرده باشد  سنگین شد 
و به طرف پایین تاب  بر داشت .
ماموران بلافاصله دست به کار شدند . و تور را پایین آوردند آن را در  را در محفظه ای قرار دادند 
 و به قصر بودند  یکی از در باریان سرا سیمه وارد تالار شد  و خبر موفقیتشان را به شاه رساند .
 شاه از خوشحالی سر از پاه نمی شناخت . کیسه ای بزرگ از طلا به او بخشید  
و دستور داد که آن روز در سراسر شهر جشن بر پا  کنند . به همه ولیمه بدهند
آن روز روز استثنای برای شهر بود. مردم را معنای لذت را فهمیدند  .
 این اشتباه شاه  به مردم فهماند که جور دیگر هم می توان زندگی کرد
مرغ آمین به اتاقی بردند و هیچ منفذی به بیرون نداشت  
شاهزاده با دیدن شادی مردم این حادثه را به فال نیک گرفت  و با خود اندیشید که راهی به اتاق مرغ آمین بیابد
  واو را آزاد کند  با این تصمیم  در پی فرصتی برای  اجرای نقشه اش بود
شاه برای دیدن مرغ آمین  به اتاق
مخصوص رفت  و وقتی که در اتاق تنها شد آرزو کرد که خوشبخترین مرد روی زمین باشد 
 صدای شنید گفت: آمین
به محض اینکه شاه از اتاق مخصوص بیرون آمد به طرف تالار رفت به سر درد شدیدی دچار شد  
آنچانکه بر زمین افتاد . چندین یک از خدمه ها آمدند  و او را روی تخت خواباندند .
 همههمه ای در قصر به پا افتاد  چند نفر به دنبال حکیم رفتن  و لحظهای بعد  حکیمان دربار  بالای سر شاه 
بودند  آنان همه کار برای نجات شاه به کار گرفتند اما فایدهای نداشت شاهزاده فرصت  را غنیمت  شمرد
  و به اتاق مخصوص رفت
به محض ورود  ، مشغول پاره کردن تور شد . بعد در نیز پنجره ای را  در راهروی  قصر  بود  باز گذاشت .
مرغ در میدان شهر نشست و مرتب آمین می گفت
کسی در نزدیک  میدان شهر دعا کرد که این خوشحالی هیچ  وقت تموم نشه
مرغ گفت آمین
کم کم تعدادی بیشتری و بعد  همه مردم  شهر دور  میدان شهر جمع شدن  و مرغ همنچنان
می گفت آمین  کسی از دور فریاد زد  ( خانه ظلم ویران باد)  مرغ گفت آمین  
بتدریج زمزمه های از آزادی  در بین مردم  افتاد  و مرغ مرتب می گفت آمین
مردم به طرف قصر رفتند و در گیری و خونریزی بین مردم و درباریان ایجاد شد. 
ناگهان شاهزاده به بالکن قصر  ظاهر شد و مردم و درباریان را به سکوت دعوت کرد
 بعد از مدتی همه  سکوت کردند  سپس شاهزاده گفت ( مردم ! شاه  از تب و سر درد شدید مرد !
  او از مرغ آمین خواست تا خوشبخترین مرد  باشد و مرغ هم آمین گفت
 زیرا خوشبختی او در مردنش بود  تا این ظلم از بین برود و شما بفهمید می توان جوری دیگرهم می توان 
زندگی کرد  حالا شما آزادید . پس در پناه این آزرادی ، کار و تلاش  کنید 
 و از حاصل زحمت خود  بهرمند شوید  و هر گز اجازه ندهید  ظلم   بر شما مسلط شود)
آن گاه به ماموران  اشاره کرد  که مردم را راحت بگذارید
مرغ آمین  در آسمان به پرواز در آمد  تا آ رزوهای  دیگران را نیز بر آورده کند.
به امید اینکه همه آرزوهای خوب شما بر آورده شود.
2 نوشته شده در  چهارشنبه 7 ارديبهشت1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  'یک گل رز

حرف چتی
حرفای تو چت
 وقتی هستی..... نیستم.....  وقتی نیستی....... هستم....... 
وقتی هستم ..... نیستی  ......وقتی نیستم هستی،  
ای همه نیستی  شدی، هستی من .......هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی .
 
عاشقا گریه کنید 
 دو جمله  زیبا:
اگه اولش به فکرآخرش نباشید آخرش به فکر اولش می افتید.
 لذتی که در فراق هست  در وصل نیست  چون در فراق  شوق وصال است  و در وصال بیم فراق است.  
2 نوشته شده در  چهارشنبه 7 ارديبهشت1384ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

مرغ آمین
 قسمت اول 
مرغ آمین
در روزگاران بسیار قدیم سرزمینی بود 
پر از نعمتهای گو ناگون معادن، جواهرات، فلزات ، زمینهای  پر محصول رودخاته انباشه
 از ماهیهای گو ناگون و.....
این  سر زمین آنقدر  پر رونق  بود  که هیچ چیز  از مما لک دیگر وارد این سرزمین نمی شد.  
بر عکس بسیاری از  محصولات  آن  به جا های دیگر  فرستاده  می شد 
 و ثروتی انبوه به آنجا وارد می کرد . 
با این وصف مردم این سرزمین  در فلاکت وبد بختی  روزگارمی گذراندند . 
آنان هر روز صبح  با  صدای  بیدار باش ماموران  حکومتی  از خواب  بیدار  می شدند  
و به سرکارشان می رفتند .  
با آنکه شبانه روز کار می کردند ، چیزی عایدشان نمی شد  تعطیلی برای آنها معنا نداشت . 
شبها دیر وقت  تنها برای خوابیدن  به خانه هایشان می رفتند  و
 روزها فقط برای خوردن غدا  فراغت محدودی  داشتند .همه برای شاه کار می کردند . 
هیچ کس حق خارج شدن  رو  از شهر نداشت و هر که وارد  می شد  تا زمان  مرگ حق نداشت 
از شهر خارج شود و باید مثل مردم این سر زمین کار می کرد .
 در واقع همه مردم در این شهر زندانی بودند . بازنشستگی و  پیری معنا نداشت  و 
هر که قادر به کار کردند نبود  بلافاصله کشته می شد .
 مردم هیچ وقت از شهر خود خارج نشدن وجاهی دیگر را ندیده  بودند.به این ظلم عادت کرده  
و به فلاکت خود راضی بودند  شاه فرزندی داشت که بسیار به او علاقه مند بود 
 این فرزند بر خلاف پدرش  همیشه از وضع فلاکت بار مردم  دررنج و عذاب بود
و همیشه در پی فرصتی بود  تا دست کم راحتی اندکی  به مردم هدیه بده 
 اما از  ترس اطرافیان ،هیچ گاه این احساس را بروز نمی داد .
 روزها به همین گونه می گدشت  و مردم روز به روز بد بخت تروبیچاره تر و شاه و
 درباریان  نیز  هرروز  ثروتمند  از روز پیش می شد ند .
 تنها  شاه و درباریان  بودند  که حق خارج شدن  از شهر داشته اند.
 روزی صا لع بینان شاه وارد شدند  و تقاضا کردند  شاه را ببینند . وقتی  طا لع بینان وارد  شدن .
 از شاه خواستند  که مطلبشان را  به طور خصوصی  به عرض برسا نند . 
اندکی بعد به جز شاه  و شاهزاده کسی یگر در تالار نبود  . 
طا لع بینان از شاه خواستن  که حتی  فرزندش را مر خص کند  اما شاه نپذیرفت .
 صالع بینان نمی توانستن چگونه  مطلبشان را بگویند یکی از آنان باترس گفت :
 حضرت سلطان به سلامت باد  ما از روی حر کت ستار گان  به مطلبی بر خوردیم  
که اگر سلطان فکر نکند ممکن است زبان لال  طالع از شما بر گردد .
 شاه عصبانی شد ازجایش برخاست گفت: 
چه گفتی ؟طا لع  از ما بر گردد ؟! شما از ما پول می گیرد که این حرفها بزنید 
 مرد طالع بین با ترس ادامه داد: قصد مان فقط این است که شما را از خطری آگاه کنیم 
 !و راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم 
 شاه:
 زودتر جان بکنید و مطلبتان را بگوید 
 مرد طالع بین:
 قربان! 7 روز دیگر مرغ آمین  از بالای این شهر عبور می کند 
 شاه: 
مرغ آمین
مرد طالع بین:
(  مرغ آمین فرشته ای در پرواز است که مرتب آمین می گوید  اگر کسی دعا کند و مرغ آمین گوید 
 تا پایان همان روز  دعایش مستجاب می شود  
اگر خدای نخواسته کسی  از دشمنان شما  دعا کند .......... )از ترس حرف را قطع کرد .
 شاه:
 حال چاره کار چیست؟
 
 شاهزاده که تا این زمان ساکت بود  گفت قربان!  اگر اجازه دهید پیشنهادی دارم  که فکر می کنم
 چاره ساز باشد ) سپس افزود :
( اگر  حضرت  شاه  کمی به این مردم   مهربانی کنند  و اندکی به آنها آ زادی دهندمردم که درهمه زند گیشان
 از  این آ زادی  محروم بوده اند  خوشحال خواهند شد
  و دیگر کسی برای زوال حکومت شما  دعا نمی کند  ) 
 شاه بر افروخته شد و گفت :
 نه این غیر ممکن است  اگر به آنها آزادی بدهیم  همه در مقابل کارشان مزد طالبه می  کنند
و آنگاه دیگر نمی توانیم مانند گذشته سود بهتر ببریم  
از این گذشته حتی اگر من به این کار رضایت نشان بدهم همین درباریان  علم طغیان  بر خواهند افراشت 
 نه ، این مردم به این زندگی  عادت کرده اند  
هم آنان راضی اند هم ما به پول  و ثروت  و قدرت بیشتری دست پیدا خواهیم کرد 
 من هر گز چنین تصمیمی نخواهم گرفت
  شاه گفت :
  آیا وقوع چنین واقعهای  حتمی است  و شما اشتباه نمی کنید .
  مرد طا لع بین:
 خیر! قربان ما از روی حر کت ستارگان به این راز پی برده ایم 
 شاه گفت : پیشنهادتان را بگویید
مرد طالع بین : 
 قربان مرغ آمین رویت نمی شود  بنا براین نمی توان  گفت
 که دقیقا  چه وقت از روز  از اینجا می گذرد  ما برای  صید مرغ آمین چاره ای اندیشیده ایم .
ادامه دارد
2 نوشته شده در  دوشنبه 5 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  2 گل رز

دیروز

 

 

 

دیروز تو بودی و عشقت بود و عاشقی

امروز من موندم و عشقم و دل واپسی

دیروز بهار بود و همه جا گلهای رنگی

امروز هست بین ما فقط یه دیوار سنگی

مونده ازت تواین روزها یه قاب عکس رنگی

می شه از موندن و نرفتنت واسم قصه بگی

دیروزدستامون تودست هم چشامون توچشم هم

حالادستامون بی دست شده نیستیم دیگه کنارهم

تواین روزها شنیدن صدات واسم یه آرزو شده

اشک ریختن واسه سبزچشات کارهرروزم شده

بی خیال.توهم منو دوست نداری تواین روزها

خواستی بروخواستی بمون.چقدرسرداین هوا

دیروز تمام هستی و زندگیم عشق تو بود

رفتی دیگه.چراآخه؟ این رسم عاشقی نبود

به من بگو از دست تو چی کارکنم؟؟

!!مگه می شه عشق تو من فراموش بکنم

می خوام یه قول بدم که تاآخر این زندگی

تنها یار دل اسیر من تویی. ای موندنی

اما نفرین به سفر که با خود تورو برد

لعنت به این جاده که توروبه بیراهه سپرد

چی می شدسفرنبود جاده واین بیراهه نبود

اگه راهی بود راه من راه تووعشق تو بود

حالا دیروز گذشته وامروز از راه رسیده

عشق من رفته و وقت مرگ من فرا رسیده

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه 4 ارديبهشت1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  |  3 گل رز

 
 

 
کوچه خلوت
 

میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست

کوچه اما هرچی هست کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه ست اگه خشک مال ماست کوچه ی ما

  نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 8:28  توسط m.h  |  نظر بدهید
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
خواب گردها
خواب گردها
پریدن

رها شدن بر گرده باد است و

با بی ثباتی سیماب وار هوا بر آمدن

به اعتماد استقامت بال های خویش

ور نه مساله یی نیست

پرنده ی نو پرواز

بر آسمان بلند

سرانجام پر باز می کند

جهان عبوس را به قواره ی همت خود بریدن است

آزاده گی را به شهامت آزمودن است

و رهایی را اقبال کردن

حتی اگر زندان

پناه ایمن آشیانه است

حتی اگر زندان بالش گرمی ست

رهایی را شایسته ی بودن است

حتی اگر رهایی دام باشد

یا معبر پر درد پیکانی از کمانی

وگرنه

مساله یی نیست

پرنده نو پرواز بر آسمان بلند سرانجام پر باز می کند

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:31  توسط s.m  |  یک نظر

می نویسم شاید بخوانی همین . و حرفی بیشتر ندارم.
2 نوشته شده در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 19:18  توسط s.m  |  6 نظر

حقیقت نا باور

ما همیشه و همواره به دنبال چیزی هستیم که هنوز نیست . مهم نیست آن چیز چه باشد این اهمیتی ندارد که به چه نگاه می کنیم اهمیت در نگاه ادم است نه به آنچه که می نگریم. ما به دنبال چیزی که نداریم حرکت می کنیم.وبه سوی آینده ای که در دستان ما نیست امتداد می یا بیم.به میزان تفاوتی که بین انسان ها وجود دارد هر کس مرتبه و غایتی برای خود متصور است و برای رسیدن به آن تلاش می کند .ما هیچوقت حقیقتا راضی نخواهیم شد بگوییم کاری که می کنم چیزی ست که همگان می خواهند و این کاری ست که همگان می کنند.حتی اگر آنها درست باشند این چیزی نیست که مورد نظر ما باشد.ما لزوما برای این غذا نمی خوریم که دیگران این کار را می کنند.

و لزوما زندگی نمی کنیم به این علت که دیگران زندگی می کنند.بسیاری از رویداد هایی که در زندگی رخ می دهد چیزی ست که برای شخص به منزله یک فرد رخ می دهد.و حقیقتی ست که تنها خود فرد آن را تجربه می کند.

حقیقت نا باور چشمان بیداری کشیده را باز یافته است/ رویای دل پذیر زیستن/ در خوابی پا در جای تر از مرگ / و انسان معبد ستایش های خویش فرود آمده است /انسانی در قلمرو شگفت زده نگاه من / در قلمرو شگفت زده دستان پرستنده ام / انسانی با همه ابعادش / فارغ از نز دیکی و بعد / که دستخوش زوایای نگاه نمی شود / با طبیعت همه گانه بیگانگی...

2 نوشته شده در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 19:16  توسط s.m  |  2 نظر

انتخاب

چند وقت پیش فیلمی دیدم که خیلی جالب بود.ماجرای قرار گرفتن یک فرد در آستانه انتخاب بود.که آن انتخاب مسیر زندگی او را تعیین می کرد; فکر کردو راهی را انتخاب کرد او به همه راههای دیگر هم می توانست رفته باشد چون به آنها هم فکر کرده بودبماندکه به چه تعبیر می شود:راه عقل. عشق یا هر چیز دیگر.اما بحث من خود این انتخاب است و اینکه انسان در موقعیتی قرار بگیرد که انتخاب کند.

یک جا از سارتر خواندم که "ذات آگاهی و اختیار یکی ست اگر ما دارای آگاهی باشیم مختارهم هستیم."می توان تعبیر کردکه آگاهی هر فردتنها ازآن اوست انتخاب های وی نیز تنها به خودش تعلق دارد.ما با انتخاب اگاهانه زندگی خویش را شکل می دهیم واین نه فقط ناظر برآن چیزی ست که انجام می دهیم بلکه آنچه احساس یا اندیشه می کنیم و یا باور داریم را هم در بر می گیرداین همچنین نحوه توصیف چیزها را نیز شامل می شود .

ازبین این تصمیم ها و انتخاب ها شخصیت.دیدگاه وراه ورسم زندگی ما نمایان می شود.زندگی پر است از فرصت برای انتخاب کردن . ما درهرلحظه دربرابر آن قرار می گیریم.انسان چیزی نیست مگر آنچه می اندیشد و آنچه انجام می دهداما یک نکته را نباید نادیده گرفت که اختیار طاقت فرساست دانستن اینکه می توانیم هرچه را می پسندیم انجام دهیم و هرآنچه می خواهیم باشیم امری ست که اغلب ما تحمل آن را نداریم زیرا آنچه دیگر از آن محروم شده ایم تسلای عذرها و بهانه هاست .

ما در مواجه با آن دچار اضطراب می شویم این اضطراب درد آگاهی از این واقعیت است که همه چیز به عهده ماست.کسی نیست که این مسولیت را به گردن او بیندازیم."اگر انسان حقیقتا مختار نبود نمی توانست بهانه بیاورد که مختار نیست." سارترمی گوید: من نمی توانم وانمود کنم خرس هستم مگر اینکه بدانم که خرس نیستم.

جایی در فیلم مرد به زن که در آستانه این انتخاب است که با مرد برود یا راه دیگری در پیش بگیرد می گوید: فکر کن سالها بعد در زندگی ات به ملال رسیده ای و داری امکان های دیگر زندگی ات را مرور می کنی اگر پیاده نشوی من تبدیل به یک حسرت می شوم چه می شد اگر پیاده می شدم...و اگر پیاده شوی در آن آینده افسوسی برایت باقی نمی ماندچون می دانی که من هم زیاد فرقی با بقیه ندارم.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بيست و هفتم مرداد 1384ساعت 8:24  توسط s.m  |  2 نظر

به عنوان کسی که تازه به وبلاگ نویسی رو آورده از همه دوستان می خواهم که با نظرات سازنده خود به من کمک کنند تا اینجا که خیلی مشتاق و علاقه مندم.بعدها نمی دانم...شاید مثل نزدیک ترین دوستم - که بی شک در من تاثیر داشته- روبرو شدن با هرموقعیت را فرصتی برای عبور از مرحله ایی می دانم که گذر از آن ناگزیرست.

من را در همین لحظه به خاطر بسپار.زمان حرکت می کند این نفس زندگی ست.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بيست و ششم مرداد 1384ساعت 9:43  توسط s.m  |  2 نظر

 
 

 

دروغگو

مطمئنم اونای که دوستشوت دارم و اونای که من را دوست دارند یک روز همدیگه را پیدا می کنیم.
 

ديگه دست من نيست. از اينجاش به بعد تو بايد بياي.

نگو نميشه . نگو .چون تو دروغ نمي گي . پس هيچي نگو

اخه با تو بودن محاله . عزيزم اين چه حرفيه . نگو محاله

 

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:27  توسط حميد |  2 نظر

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 8:55  توسط حميد |  4 نظر
گل
امروز شاید یکی از زیباترین روزهای بود که خاطره اش می مونه .  بابا گل آوردی دستت درد نکنه .

گرچه من خیلی منتظر بودم . عزیز اگر نگاه کنی من پشت سرت هستم. اونجا دیگه نه . چون من خیلی

وقته منتظرت هستم . نیومدی اومدم بیرون.......

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 9:24  توسط حميد |  حرف دل

دوست داشتن به معنای واقعی را باید تجربه کرد . آروم . آروم

گاهی وقتها خیلی دلم می گیره میروم سراغ کارت پستالها. عکسها. دفتر خاطرات

وقتی به آنها نگاه می کنم دوباره بیشتر دلم می گیره.

نمی دونم باید چیکار کنم . ول یهمیشه از خدا میخوام تمامی دوستانو هر کسی که یک سلام هم به من داده خدا سلامتی بهش بده و همیشه شاد باشه.و در اخر شما هم همیشه سالم و شاد باشی.

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:48  توسط حميد |  نظر بدهید
طلب دوست

با نام آنکه عشق را آفرید

و با نام آنکه پیوند میزند بین انسانها شکوفه دوستی

یکی از دوستان حرف قشنگی در قسمت نظرات بنده نوشته و حق با اوست :

نوشته: وقتی خاطمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پائی نکنیم.

این درسته حرف بسیار منطقی و خوب . دوستی را چگونه دیدن و چگونه تفسیر کردن مهم است .

امروز وقتی می خواهیم در جامعه زندگی کنیم باید تصویری از عشق را با خود همراه داشته باشیم.و کسی را پیدا کنیم که بتواند درک کند . دوستی را . به امید اینکه بتوانیم دوستانی داشته باشیم که مثل گلهای بهاری شاد و مثل باران بی ادعا و مثل بهار کم توقع.

مطمئنا دوستانی را که پیدا می کنیم کسانی هستند که بی سرو پا نیستند .

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 7:44  توسط حميد |  3 نظر
تقدیم به اونی که با پیوندش دوستی را رقم خواهم زد . شاید شما ! پیام بده

didar_jam@yahoo.com

بذار رو سینه ام سرتو چشمهای خیس و تره تو

بذار تا سیر نیگات کنم بو بکشم پیرهنتو

بغل کنو بچسب بهم بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار که آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو ازما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره

وقتی چشات خوابش میاد آدم غمهاش یادش میاد

یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار که آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو ازما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:45  توسط حميد |  4 نظر
تو بيا
آری امروز جای خالی شما راحس کردم . تو بیا ! بله شما که الان داری وبلاگ منو میخوانی.

ایمیل شما می تونه نویدی برای پر کردن جای زیبای شما در قلبم باشه. پس منتظرم.

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 9:53  توسط حميد |  حرف دل
یادت هست
یادم هست . یادت هست .

و ا یکاش باز میشد . بی خیال از خیال فرداها بریم کنار ساحل دریاها

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 17:54  توسط حميد |  4 نظر

سلامی به زیبایی انتظار

این بار باید با کلامی دیگر دوست شد . زیرا دوست داشتن زنجیری از لبخند و گریه و عشق است .

آنان که دوستی را در اوج عاشقی پیوند می زنند . باید بدانند با لبخندی و گریه ای وصال را طللبید .

امروز که میشود لبخندی زیر لب زد بیا تا لبخندمان را بدرقه دوستیمان کنیم .

ای کاش می توانستیم لبخند دوستی را هیچ وقت محدود نکنیم .

اکنون بیا که منتظرم...........دوست من

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 8:30  توسط حميد |  4 نظر
تو بیا
من منتظرم   ؟  مطمئن باش شما هر که زودتر بتواند دوستیش را رقم بزند ماندگارتر خواهد بود؟

اکنون دریچه قلبم را باز می کنم تا تو بیایی. صدام کن . که صدای تو قشنگترین است .

2 نوشته شده در  دوشنبه بيست و هشتم شهريور 1384ساعت 14:30  توسط حميد |  حرف دل
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تقاضا مي كنم از بازديد كنندگان عزيز وقتي كه منت بر ديده ما مي گذارند بسنده نكنند به مطلب اول صفحه و يه مقداري حوصله بخرج بدهند و آروم مطالب پايين صفحه را بخوانند. متشكرم / حميد

نوشته های پیشین
مهر 1384
شهريور 1384
مرداد 1384
تير 1384
پیوندها
ای مهربان برایم چراغ بیار
  روزنامه تلويزيون مجلات
  موسیقی- اطلاعات عمومی
  سايت رسمي دكتر شريعتي
  كليپ و فلش هاي زيبا
  الان دوستش دارم
  سکوت سرد من
 

خلوتكده من
براي شادي روح شهيد صافي و شهيدان شهابي صلوات
هنر آن اسنت كه بميري پيش از آنكه بميرانندت. مبدأ و منشأ حيات آنانند كه چنين مرده اند
شهيد نظر مي كند به وجه الله

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

پاییزدل عاشق

پاییزرا دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست  دارم چون اشک دل است

اشک را دوست دارم چون گواه دل است

 دل را دوست دارم چون محبت را به من اموخت

محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم

و تو را دوست دارم بی انکه بدانم چرا

و حالا تو بگو چرا؟؟؟؟؟

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم شهريور 1384ساعت 15:41  توسط سید مهدی (حسینی)  |  نظر بدهید
عاشق بودیم_عاشق هستیم_عاشق خواهیم ماند
دوستان عزیز
::..محمد اصفهانی-برکت

192K   24K
01 Mahe No     01 Mahe No   
02 Setareye Gharib    02 Setareye Gharib 
03 Havaye Tou     03 Havaye Tou   
04 Talab     04 Talab   
05 Darde Gong     05 Darde Gong   
06 Ba Tou     06 Ba Tou   
07 Parandeh     07 Parandeh   
08 Bar Atash     08 Bar Atash   
09 Maro Ey Doost     09 Maro Ey Doost   
10 Shabe Tar     10 Shabe Tar   
11 Moonajat     11 Moonajat   
12 Mahe No( Instrumental)   12 Mahe No (Instrumental)

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:44  توسط معین   |  نظر بدهید

::..آلبوم جديد و كامل كامرون كارتيو-Border Less
سلام دوستان عزيز

 اين آلبوم كامل رو با كيفيت خوب و حجم نسبتآ كم براي شما مي گذارم به اميد اينكه خوشتون بياد و پيام هم براي بهتر شدن سايت لطفآ بگذاريد.

ني ناي ناي

هنا

سندي

ليلي

روما

ايرونيم

مادرم

بارونه

تويي عزيزم

روما(remix)

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:39  توسط معین   |  یک نظر

::..آلبوم جديد dj aligator
 اينم آلبوم جديد ديجي علي گيتور با نام يالا يالا كه ريميكس هستش و با خوانندگان ديگه از جمله اندي و هنگامه خونده كه اميدوارم خوشتون بياد.

Ali Gator !

track 1

track 2

track 3

track 4

track 5

track 6

track 7

track 8

track 9

track 10

track 11

track 12

track 13

بی رحما نظر بدین به منم!

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:36  توسط معین   |  نظر بدهید

برای گفتن من شعر هم به گل مانده/نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده/صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا/به پیش درد عظیم دل خجل مانده/از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست/گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست/سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم/هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست/دیری است که از خانه خرابان جهانم/وز سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست...

 

بزار از دور که ميای
يواشکی نگات کنم
جوری که هيچکی نفهمه
توی دلم صدات کنم

نمی گم عاشقتم به هيچکسی
توام پنهونش کن و به روت نيار
اون گلی رم که گذاشتم سر رات
تو اگه دوسش نداری بر ندار

بزا تو کنج دلم خاک بخوره
همه عشقه من و نگفته هام
نکنه يه وقت به گوشت برسه
صدای چکيدن اشکِ چشام

بزار تا پاکت نامه های من
زير فرش خونه سر بسته باشه
بزار هر چی دربين منو تو
تا ابد بازنشه و بسته باشه

کی می تونه عشقتو ازم بگيره

 

خودتم نمی تونی اينو بدون
هر کی باور نداره حرف منو
ای خدا اينو به گوشش برسون

من برای اون می ميرم
چه بدونه چه ندونه
می نويسمش رو قلبم
چه بخونه چه نخونه

بزا بين منو و دستاش
تا ابد فاصله باشه
بزا اين فاصله ها
گرد دلتنگی بپاشه

عشق هزار تا معنی داره
معنی دور ی و خواهش
معنی سَری که هيچوقت
نداره دستِ نوازش

مثه دلخوشی به يک خواب
ديدن اما نرسيدن
يه قدم تا لب چشمه
تشنه بودن نچشيدن

عشق همون شونه امنه
که واسه گريه نداری
اون عزيزی که تو شبهات
دستتو تو دستاش نمی زاری

عشق همون بغضه غريبه
که توی گلوت می مونه
تو دلت می شينه اما
جاشو هيچکی نمی دونه

عشق همون قطره اشکه
تو فراموشی شبها
يا همون غزل که مونده
عمری خشکيده رو لبها

عشق همين دو خط نوشته اس
عشق هزار حرفه نگفته اس
يه نگاه پرِ خواهش
يه سلام خيلی ساده اس

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:19  توسط معین   |  یک نظر

من امشب میهمان خلوت آیینه ها هستم

 

تو را با خود به ژرفای شب آدینه خواهم برد

 

تو را امشب به معنای نگاه ساکت آیینه خواهم برد

 

و قلب مهربانت رابه آن سوی خدا پروازخواهم داد

 

تو را از زندگانی پُر

 

و از راز خدا سرشار خواهم کرد

 

من امشب بوسه هایت را یکایک قاب می گیرم

 

صدایت را به شهر ساکت آیینه ها تقدیم خواهم

کرد......

 

من امشب میهمان خلوت آیینه ها هستم

 

من امشب بی نهایت را به زیر پلک هایم لمس دخواهم کرد.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:17  توسط معین   |  یک نظر

دلم خیلی برات تنگه
 

دلم برات تنگ شده جونم

              می خوام ببینمت نمی تونم

بین ما دیوارهای سنگی

             فاصله یک عمر می دونم

بغض ترانه رو شکستم

            می خوام بگم عاشقت هستم

تو حین ناباوری یک روز

           خالی گذاشتی هر دو دستم

تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من

تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته من  

دلم خیلی برات تنگ شده .....

                               my heart beats for you

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 15:3  توسط معین   |  نظر بدهید

انتظار واژه ي غريبي است واژه اي كه روز ها و شايد ماه ها با آن خو گرفته ام كه چه سخت است انتظار هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فردا هاي من ، خواهم ماند تنها در انتظار تو شايد كه بخوانند روزي بر تو عشق مرا .
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 15:0  توسط معین   |  نظر بدهید

                                                     پاییز رو دوست دارم چون برام فصل غم 

                                              غم رو هم دوست دارم می دونم درد دل

                                                  دلم و دوست دارم چون فقط مال تو

                                             من تو رو دوست دارم چون فقط مال منی

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:53  توسط معین   |  نظر بدهید

 

 عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد

ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ

ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ

اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش

تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش

                           بی بهانه ياد من باش

وقت بيداريِ مهتاب،

عاشقانه ياد من باش

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:52  توسط معین   |  نظر بدهید

گفتی که میبوسم تورا گفتم تمنا میکنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب اید ز در گفتم که با افسونگری او را ز سر باز میکنم گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم گفتی پیوند تو را با نقد هستی میخرم گفتم که ارزانترازاین من باتوسودامیکنم گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:45  توسط معین   |  نظر بدهید

كاش مي ديدم ، چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است

آه ، وقتي كه تو ، لبخند نگاهت را

مي تاباني

بال مژگان بلندت را

مي خواباني

آه وقتي كه تو چشمانت،

آن جام لبالب از جان دارو را

سو اين تشنه ي جان سوخته ،

مي گرداني

موج موسيقي عشق

از دلم مي گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم مي گردد

دست ويرانگر شوق

پرپرم مي كند ، اي غنچه ي رنگين! پرپر!

من در آن لحظه كه چشم تو به منمي نگرد

برگ خشكيده ي ايمان را

در پنجه ي باد

رقص شيطاني خواهش را

در آتش سبز !

نور پنهاني بخشش را

در چشمه ي مهر

اهتزاز ابديت را مي بينم

پيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست

اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست

كاش مي گفتي چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 14:39  توسط معین   |  یک نظر

 

    - دلم عاشق نگاهته

                        فکرم آهنگ صداته

                هر وقت دلم می لرزه

                                  می بینم چشات باهامه

                     تو اگه پیشم می موندی

                                             من همش نگات می کردم

                              هر چی از عشق تو دلم بود

                                                        راهی چشات می کردم

                                      من از این زندگی خسته ام

                                                                         مثل یه برگ شکسته ام

                                             مثل شبای عاشق

                                                                                        مثل عاشق خستم

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:57  توسط معین   |  2 نظر


دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
                                    دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

    وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
                                        اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

      بی تو يك پرنده اسير بی پروازم
                                               با تو اما ميرسم به قله آوازم

        اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
                                                    واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

                           با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
                              نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

                                  تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی
                                     تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی
                                        تويی كه هم نفس هميشه آوازی
                                           تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی

                                             اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
                                                اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه

سحر می خوامت

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:53  توسط معین   |  یک نظر

بعد از اولین نگاهت

من در شهرچشمانت گم شدم

کوچه های شهر،بوی آسمان می داد

روی بام خانه ها،لانه کرده بود فریاد

بعد از اولین نگاهت

خاطره هایم جان تازه ای گرفتند

و من با لحظه هایم همدم ناقوس شب شدیم

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:51  توسط معین   |  نظر بدهید

 

دلم برای صدای دلنشینت تنگ شده است نازنینم امشب هم مثل هر شب

قصر رویاهایم را پر از شمع های رنگارنگ کرده ام تا صدای پای خیالت قلب

کوچکم را به تپیدن وادارد.

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:49  توسط معین   |  نظر بدهید

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره مي بارد      

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه مي كارد 

 

شعر ديوانه تب الودم

            شرمگين از شيار خواهش ها

                                      پيكرش را دوباره مي سوزد

                                                    عطش جاودان اتش ها

 

 آري ، آغاز دوست داشتن است

              گر چه پايان راه نا پيداست

                              من به پايان دگر نينديشم

                                          كه همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهي چرا حذر كردن

             شب پُر از قطره هاي الماس است

                                آنچه از شب به جاي مي ماند

                                                  عطر سكر اور گل ياس است

 

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوب    

بِوزَد بر تن ترانه من

 

آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رويا ها

با پر روشني سفر گيرم 

بگذرم از حصار دنياها

 

 

 

داني از زندگي چه مي خواهم

              من تو باشم، تو، پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود 

بار ديگر تو ، بار ديگر تو

 

انچه در من نهفته درياييست

                    كي توان نهفتنم باشد

                                با تو زين سهمگين طوفاني

                                                 كاش ياراي گفتنم باشد

 

بس كه لبريزم از تو، مي خواهم

                      بدوم در ميان صحراها

                               سر بكوبم به سنگ كوهستان

                                                     تن بكوبم به موج درياها

 

بس كه لبريزم از تو، مي خواهم

                 چون غباري ز خود فرو ريزم

                                    زير پاي تو سر نهم ارام

                                                     به سبك سايه تو اويزم

اري ، اغاز دوست داشتن است

                     گر چه پايان راه نا پيداست

                                   من به پايان دگر نينديشم

                                           كه همين دوست داشتن زيباست!...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:47  توسط معین   |  نظر بدهید

فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد

تو عبور از پل خواب جاده ها
روح من عشقی به رفتن نداره
تو سکوت خالیه این دل من
دیگه هیچی جز تو جایی نداره
مثل شبنم که میخواد گریه کنه
فصل بارون تو چشم در میزنه
فصل پاییزیه من که میرسه
نفسم به عشق تو پر میزنه

 

پاییز اومد و دلتنگی هام شروع شد.
ولی دوستش دارم...

سحر دوست دارم تو کجای

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 15:39  توسط معین   |  نظر بدهید

اقا کیوان بازم اجازه می خوام

::..ریمیکس آلبوم های مختلف منصور

Ghararemoon Yadet Nareh (Hot ReMix

 2: (Zendegi (for Party - Hot Mix

 3: (Parandehaye Bi vatan (Nazanin

 4: Ghararemoon Yadet Nare and Yeki bood Yeki Nabood

 ۵: (Shohreh and Mansour (Funny

 ۶: (Crazy album (sample of songs

۷: (MegaMix (Hot DJ

۸:Khaanegi( Back Ground Voise Of Shahriyar Ghanbari)

کم لطفی نکنید-نظر بدید لطفا

2 نوشته شده در  جمعه يکم مهر 1384ساعت 4:20  توسط معین   |  6 نظر

::.. و اما بازم اورکات...

سلام (ویرایش شد) ۲۴ شهریور
بازم اورکات !!! زود استفاده کنید...

اورکات

Username : codesaz
Password :    yahoo
فیلتر شکن سایت 0
فیلتر شکن سایت 1
فیلتر شکن سایت 2

میگم نامردیه استفاده میکنید نظر نمی دینا !!

2 نوشته شده در  جمعه يکم مهر 1384ساعت 4:15  توسط معین   |  یک نظر

::..ثبت پنج ساله دامين IR به همراه پنج مگابايت فضا فقط 19999 تومان...فقط تا 15 مهر

شماره حساب : 8001585 بانک ملی ، شعبه خیابان فردوسی ، کد شعبه 2584 بنام آقای سيد کيوان نصرتی
لطفاً فيش واريزی را به شماره 0273221447 فکس کنيد.

برای دريافت فرم قرارد داد کليک کنيد.
PDF   - WORD

2 نوشته شده در  جمعه يکم مهر 1384ساعت 4:3  توسط معین   |  نظر بدهید

 

 

 

حرفهای نگفته من و تو
فراموشم نمیشه
 

هنوز اون روز فراموشم نمیشه

           که بادستای قشنگت روشیشه

                     کشیدی عکس قلبی ونوشتی:

         واسه امروزوفرداوهمیشه

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

                                 من هم همیشه ...

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:29  توسط امیر |  یک نظر
تقدیم به همه شما
Upgrade your email with 1000's of cool animationsدر انتظار بوس وکنارت مردم      وز حسرت لعل ابدارت مردم

                                        قصه نکنم دراز کوتاه کنم          بازآ بازآ کز انتظارت مردم

                                                   همتون رو دوست دارم

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 13:19  توسط امیر |  یک نظر
دوست عزیز خیلی خوش اومدی

اگه می خواهید بدونید

چقدر دوستتون دارم و دوستم دارید

  بروید زیر بارون

دستهایتان را باز کنید

هر چقدر بارون جمع کردید دوستم دارید

و هر چقدر جمع نکردید دوستتون دارم

 نظر یادتون نره دوستان Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 19:8  توسط امیر |  نظر بدهید
بی تو بودن

                                           

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

                                                 زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

بی تو تنها گریه کردم،تو شبای بی ستاره

                                                 انتظارت رو کشیدم تا که برگردی دوباره

پشت شیشه روز و شبها دل به باورن می سپارم

                                                 من برای گریه هایت چشمه ها رو کم میارم

انتظار با تو بودن من رو از پا در میاره

                                                 ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره

                                      Upgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

                                 

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:51  توسط امیر |  نظر بدهید
همیشه به یادتون هستم

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت ،

 

 سلام
 
نامه ای دارم از فاصله ها
 
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
 
خواب دیدم که فراری شده ای
 

                   مردم شهر همه در پی تو می گردند

 

 

 جارچی ها همه جا نام تو را می خوا نند
 
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند 
 
در همه کوی وگذر قصه ی تبعید تو بود
  
متهم : قاتل گل های سفید
 

                  جایزه : یک گل رز

 

و تو می دانی من عاشق گل های رزم
 
دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت
 
مردم شهر چرا در پی تو می گردند 
 
نگرا نت شده ام ، بی جوابم مگذا ر
 
روی پاکت بنویس
 
متهم : قاتل گل های سفید

                 

                  جایزه  : یک گل رز

           

                 و تو می دانی من عاشق گل های رزم.

 

                        

                             تقدیم به همه کسانی که دوستشون دارم

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:23  توسط امیر |  نظر بدهید
هنوز در انتظارت هستم

پشت دیوارهای...

پشت دیوارهای غم زده یه نفر ایستاده
پشت دیوار های غم زده یه نفر به تو فکر می کنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه
پشت دیوار ها یه نفر با دستهای خالی داره عشق میکاره
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر ایستاده تا صدای پای تورو پشت دیوار بشنوه
پشت دیوار های غم زده یه نفر داره به تو فکرمی کنه تا شاید تو هم به اون فکر کنی
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه تا شاید عشق رو تو سپیدی ها پیدا کنه
پشت دیوار ها به نفر داره با دست های خالی عشق میکاره تا عشقش جاودان بمونه
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده چون عشقش اونو تنها گذاشت و رفت
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه چون صدایی در گلو نداره تا نجوا کنه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه تا تو اشک های اونو نبینی
اون یه نفر منم . . .

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 17:19  توسط امیر |  4 نظر
همه هستی من

کاش تو مال من بودی

کاش تو مال من بودی
کاش قلب تو مال من بود
کاش دستات تو دستام بود
کاش نفس های گرمت کنارم بود
کاش تو مال من بودی
اگه مال من بودی...اگه مال من بودی برات از آسمون ستاره می چیندم
اگه مال من بودی سایه به سایه با تو بودم
آخ اگه مال من بودی دیگه از خدا چی می خواستم
اگه مال من بودی فردا مال من بود
نمیدونم شاید تو هم داری به همین فکرمی کنی!
اگه داری به این فکر می کنی بخند!
اگر هم به این فکر نمی کنی بازم بخند!

همیشه به یادت هستم

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 17:3  توسط امیر |  نظر بدهید
زندگی
زندگی
 
زندگی بی رنگ بی رنگ است

مانند فقیران دیار مردگان

مانند پیران فراموش خانه عشق

یا مانند سپیدار ی که برگ اصلا ندارد

زندگی گر رنگ داشتی

سرخ. آبی .زرد کمرنگ.

لیک

تنها رنگ آبی آسمان بود

گر شما دارید سراغ از رنگ دیگر

اندکی ارسال دارید بهر تنهایی ما

زندگی رنگی ندارد

سرد وبی رنگ است و بس

    امیدوارم که زندگی رنگی داشته باشید

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 16:53  توسط امیر |  نظر بدهید
بیا عاشق باشیم

بیا عاشق باشیم


هر ثانیه این زندگی که رد میشه و میگذره
گفتن دوستت دارم ها لحظه لحظه مشکل تره
عمر جوونی ما خیلی کوتاه
اگه عاشق نباشی عمرت تباه

خدائی که اون بالاهاست
قلبای پاک و دوست داره
یه روزی یه جائی تو دنیا
عشقت و سر رات میگذاره
با قلب گرم و عاشق برو سفر کن
از یک دریچهء نو به عشق نظر کن


دل معنی عشق و خوب میدونه تا که جوونه
میخواد که عاشق بشه بشکفه تنها نمونه
بیا تا جرأت کنیم بخونیم از عشقی تازه
دلهای تنهای ما باید باز به عشق بنازه

عاشق عشقم و عشق و عاشقی را عاشقم
در پی صلح و صفا و دوستی شقایقم

تقدیم به ش .فروتنی

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:57  توسط امیر |  2 نظر
ماه من دوست دارم.

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بياد
توی عاشقی بايد نترسيد از کم وزياد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی اين قصه دلا يه وقتايی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ؛تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت
به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو
خيليا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تورو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنيم؛توهم جدا منم جدا

****************

ماه من ،دوستت دارم.

تقدیم به سارا

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 14:22  توسط امیر |  نظر بدهید
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1384
پیوندها
یه سوال از تو دارم
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

*
*
*
*
*
*
*

salam irani

KKR
بازگشت دوباره
به یاد از یاد رفته ها ، به یاد بر باد رفته ها ، با یاد اشکهای فرو نریخته... و : زخمهای همیشه ماندگار
قاب عکس
      
                   ای که چشم روشنت را  سایه های غم گرفته

                                                                قلب تو از رفتن من  اینچنین ماتم گرفته

              بعد من روزی پریشان  می روی تا خانه ی من

                                                                تا بخوانی از سکوتش  قصه و افسانه ی من

 روی عکسم خیره ماند دیده ی تو ، عکس من در چشم تو خندان بگرید

                                                           یاد روز آشنایی و جدایی ، چشم تو غمگین تر از باران بگرید

            می فشانی اشک حسرت   در غم عهد شکسته

                                                               دیگر از گریه چه حاصل   بین ما دریا نشسته

                                          آ آ آ آ ه  . . .  بین ما دریا نشسته
                                                                                         ... . . .

                                           

  
  

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 16:6  توسط مصطفی  |  13 تا از عنایات شما

مرگ ماهیگیر
                                   مرگ ماهیگیر _ کارو _ ماسه ها و حماسه ها

آسمان میگریست ...
و بادها شیون کنان فریاد میکشیدند: بریز ! ... ای آسمان اشک بریز ! بریز که هر یک قطره اشک تو در بیکران زمین ، ستونی بر بنای زندگیست .
و آسمان میگریست ... میگریست ...
در پهنه ی  کران نا پدید آسمان ،جز ناله ی زائیده از بر آشفتگی اشکهای بی امان و عصیان ابر های سرگردان خبری نبود ...
و دریا ، در کشاکش انقلاب امواج دیوانه ، همچنان حماسه ی بی پایان مرگ صیادان بی پناه را میسرود ..
و در ساحل سرسام گرفته ی دریای بیکرانه ،ماهیگیر ، تور پاره پاره بشانه خود را برای یک سفر شوم شبانه آماده می کرد ...

آسمان می گریست ...
و ماهیگیر ، اسیر قهر آشتی ناپذیر آسمانها ! قهری که از یک مرگ نا بهنگام داستانها داشت ، تور صد پاره خود را - به قصد درو کردن ماهی - به دل هزار پاره دریا می کاشت ...
ساحل ، از ساعتها پیش ، در ظلمت یک مسافت طی شده ، گم شده بود.
و آنطرفتر ساحل ، در تنگنای یک کلبه ی محقر ، هم آغوش با یک زندگی فراموش شده ی مطرود ، دست کوچک دختری چهار ساله ، و دیده نگران همسری با نگاه تب آلود ، نگران بازگشت ماهیگیر بود ...
و دریا همچنان حماسه بی پایان مرگ صیادان بی پناه را می سرود ...

آسمان میگریست ...
و هنگامی که ماهیگیر ، بخاطر نان خانواده ی مختصری که داشت ، پای شکننده ی مرگ را به زنجیر امواج دریای مست می بست  ، .. در آنطرف ساحل ، سکوت کلبه ی ماهیگیر را ،ناله شبگیر دختر چهار ساله اش ، آهسته در هم می شکست :
دخترک ، در حالی که با نگاه نگران ، در چهار سوی کلبه ، پی پدر خود می گشت ، با ناله حزین از مادرش می پرسید که : « ماما ! ... باباجونم ... بر نگشت ؟! »
در حقیقت او پدرش را نمی خواست ...
او ماهی کوچکی را می خواست که پدرش هر شب  پس از مراجعت از سفرهای شبانه ی دریا ، به او ، به دختر نازنینش هدیه می کرد ...
و تا سپیده ی صبح ، دختر بینوا ، با نگاه بیگناه ، پی باباجونش گشت .
و تا سپیده صبح ، بابا جون دخترک ، ماهیگیر بی پناه ، از دریا بر نگشت ...

....

چند ساعتی بود که دیگر :
آسمان نمی گریست ... و دریا خاموش بود ...
بادهای سرگردان خوابیده بودند ...
طوفان هم خوابیده بود ...
و آفتاب ، ساعتها پیش ،طومار حکومت شاعرانه ی ماه را ، در بسیط افلاک در هم نوردیده بود ...
و از ساعتها پیش ، همسر تیره بخت ماهیگیر ، دختر چهار ساله اش بدوش در بسیط ساکت و ماتم زده ی دریا ، ساحل به ساحل ، سراغ همسر گمشده اش را می گرفت ...
و دریا در مقابل استغاثه ی زن تیره بخت ، بطور وحشتناکی لال شده بود ...
و سه روز و سه شب ... پی ماهیگیر گشتند ... تا آنکه :
غروب سومین روز ، لاشه ی یخ بسته او را ، لابلای کفنی پاره پاره که در قاموس ماهیگیران
« تور » ش می نامند ، در گوشه ی ناشناسی از سواحل آشنا ، یافتند ...
و در بساط او ، همراه با جسدش ، جز یک ماهی کوچک که لابلای مشت یخ زده اش جان می کند ، هیچ نیافتند .
«کارو»

                      زورق شکسته _ عطا ا... خرم _ویگن _(شاعر؟)

آن شب     غوغا     برپا      بود از     باران
دریا     می زد     داد از      دسـت      طوفان
زن با گیسوی پریشان   خسته و حیران   پنجه به طوفان میزد
فانوسش در دل طوفان   بر شب و باران    شعله بی جان میزد
باد وباران    میکرد از جان   سیرش
او در فکر    یار ماهیگیرش
می زد فغان که ای شب بگذر .. یار من به نزد من باز آور .. بیش ازاین دلم مسـوزان
رفته به صید ماهی یا رب .. بر سرش چه خواهد آمد امشـب .. در میان موج و طوفان
بود آنشب در ساحل تا سپیده دم نشسته
ناگه با موج آمد زورقی به هم شکسته
دیـد آن شکسته زورق و بزد فریاد
از غم ز پا درآمد و به خاک افتاد ..

                                          افتاد ..
                                         
      افتاد . . .
                                                


2 نوشته شده در  يکشنبه بيستم شهريور 1384ساعت 21:40  توسط مصطفی  |  74 تا از عنایات شما

ای از جان بهتر


هر نیمه شب در پرتو ماه
مستانه چو باز آیم از راه
خیزد پریشان مـادر از خواب
از سینه ی سوزان کشد آه
بنشیند غمگین روبرویم
چشم اشک آلودش بر سویم
افسرده مادر
آزرده مادر

بر چهره ی نا امیدش
ژولیده موهای سپیدش
افتاده در دام بلا مادر

چون مرغی پر شکسته
در گوشه ی غم نشسته
دارد از دستم شکوه ها مادر

میسوزم از سوز آهت مادر
شرمنده ام از نگاهت مادر
تنها نه از تو غافلم من
خود غافل از حال دلم من
افسرده مادر
آزرده مادر

افسرده مادر
ای از جان بهتر . .


*                            *                           *                           *                          *

پ ن ۱: «مادر» ، کار بی نظیر « عطا ء الله خرم » با اجرای جادویی « ویگن »  در دهه ۳۰.... این آهنگ  روی سی دی منتشر نشده ، و من هم از سایت یه مجله اینترنتی که الان فیلتر شده دانلودش کردم ( که جای دیگه هم پیدا نمیشه !!) ، کسانی که دوست دارن بگن  تا بعدا"(البته  با کیفیت پایین و فرمت mp4) برای همشون یه جا  بفرستم ،هر کس هم  بتونه کیفیت بالاشو برام پیدا کنه که دیگه خیلی ممنونش میشم. 

پ ن ۲: دوستی  برام  off گذاشته که : « دلم براي خيلي ها تنگ شده... خيلي هايي که لياقت دلتنگي رو ندارن... واسه دلم متاسفم..» ...و منم جواب دادم : « خیلی ها  لیاقت دلتنگی رو ندارن ، ولی دل آدم هم لیاقت تنگ شدن برای خیلی ها رو نداره !! »

پ ن ۳: (اینم از کامنت آرزو ... دعا فراموش نشه :) مادر کسیه که هیچ وقت نمی تونم درکش کنم . کسی که زندگیشو - سلامتیشو و همه وجودشو برای بچه هاش میده و باز همه ازش طلبکارند . برای مامانم دعا کنید . مریضه. راستی من دیگه وبلاگم رو تعطیل کردم . دل و دماغش نیست . بعد از این همه وقت همینجوری یه سری زدم ببینم چه خبره . مثل همیشه خبری نبود خیلی باحالی مصطفی جان ممنون که هنوز به فکر منی......

2 نوشته شده در  سه شنبه يکم شهريور 1384ساعت 18:27  توسط مصطفی  |  94 تا از عنایات شما

آی کیو سنجی !!

برويم سراغ يك تست هوش ! موافقي؟!
يادت باشه كه اين مطلب اصلاً و ابدا" به اين مفهوم نيست كه من فكر مي كنم تو از من باهوش تري.OK ؟ در زير چهار  تا سوال هست كه اگر مي خواهي درصد و غلظت IQ خودت را به طور واقعي تخمين بزني، بايد سريع و بدون فكر كردن و تيز جواب بدي! اگر تامل كردي و صبر كردي و اسلوموشن بازي درآوردي، اصلاً قبول نيست و هنر كردي و به اشد مجازات محكوم خواهي شد!
آماده اي؟
برو بريم...

سؤال اول:
فرض كنيد در يك مسابقه دوي سرعت شركت كرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟
(زودبگو)
پاسخ:
اگر پاسخ داديد كه نفر اول هستيد، كاملا در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود!

سؤال دوم:
سعي كن تو سؤال دوم گند نزني ! براي پاسخ به سؤال دوم، بايد زمان كمتري را نسبت به سؤال اول فكر كني.
اگر شما توي همان مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟
(بدو بگو)
پاسخ:
 اگر جواب شما اين باشد كه شما يكي مانده به آخر هستيد، بازهم در اشتباهيد. بگو ببينم شما چه طور مي توانيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟
(اگر شما از نفر آخر عقب باشيد خب شما نفر آخر هستيد و از خودتان مي خواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)
شما در اين مورد خيلي خوب كار نمي كنيد، نه؟

سؤال سوم:
رياضيات فريبنده!!! اين سؤال را فقط ذهني حل كنيد. از قلم و كاغذ و ماشين حساب استفاده نكنيد.
عدد ۱۰۰۰ رو فرض كنيد. ۴۰را به آن اضافه كنيد. حاصل را با يك
 ۱۰۰۰ ديگر جمع كنيد. عدد۳۰ را به جواب اضافه كنيد. با يك هزار ديگر جمع كنيد. حالا ۲۰ تا ديگر به حاصل جمع، اضافه كنيد. ۱۰۰۰ تاي ديگر جمع كنيد ونهايتا ۱۰ تا ديگر به حاصل اضافه كنيد. حاصل جمع بالا چند است؟
(سريع بگو)
پاسخ:
به عدد ۵۰۰۰ رسيديد؟ جواب درست ۴۱۰۰ است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب كنيد.
مشخصا امروز روز شما نيست. شايد بتوانيد سؤال آخر را جواب بدهيد. تمام سعي خودتان را بكنيد. آبرويتان در خطر است!

سؤال چهارم:
پدر ماري، پنج تا دختر دارد:
۱-Nana
۲- Nene
۳- Nini
۴- Nono
اسم پنجمي چيست؟
پاسخ:
Nunu ؟
نه! البته كه نه. اسم دختر پنجم «ماري» هستش. يك بار ديگر سؤال را بخوانيد.
بابا ايول، ماروباش رو ديوار كي داريم يادگاري مي نويسيم. آبرومونو بردي كه بابا.اينو براي امتحان اونهايي كه فكر مي كنيد باهوشند بفرستيد و كلي دلتان قنج برود و كروكر بخنديد به حيثيت آن بابا!!!

*             *             *            *            *             *            *            *            *            *

پی نوشت ۱ : تا حالا دقت کردین؟!  این شکل:      یا این یکی:      با وجودیکه اینقدر خوشگل و ناز هستن در عین حال کچل هم هستن !!!


پی نوشت ۲ : این مطالب از خودم نیست ... زیادی خجالتم ندین ! .. این یکی رو از کیهان گرفتم . صفحه «نسل سوم» ش روزای سه شنبه قشنگه .


2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 16:54  توسط مصطفی  |  44 تا از عنایات شما

پای درس علی

شاید این متن ( از خطبه های امیر المومنین ) برای خیلی ها آشنا باشه ، ولی اگه نخوندین یه بار کامل بخونین ، خیلی دلنشینه .. (نظر شما چیه؟!)

در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم ( ع ) است .

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .

اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .

هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد ، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند ،او را ندانسته و نشناخته است . و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .

خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد ، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى‏دانست .

آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد ، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن مى‏وزيد ، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد ، آنسان كه از شير ، كره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى‏هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .

سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود .

برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنكه ركوعى كرده باشند ، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مى‏ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد .

گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه‏هاى عرش را بر دوش كشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند ، بلكه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده‏هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى‏كنند و به صفات مخلوقات متصفش نمى‏سازند و در مكانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمى‏شناسند و به او اشارت نمى‏نمايند .

 

هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره‏زار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون .

برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى [واندوه و شادمانی ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود ، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش كنند در برابرش خاشع گردند .

پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى .

آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد ، بر او رشك برد . آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد .
. . .

 

 

2 نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 11:31  توسط مصطفی  |  41 تا از عنایات شما

قویترین میل جهان

 هلن فيشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نيوجرسي يکي از سرشناس ترين محققين موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهاي متعددي در اين مورد به چاپ رسيده، از جمله "آناتومي عشق"(1992)  و "جنس قوي" ( 1999) که به رل زنان در جامعه مي پردازد. کتاب جديد او با عنوان ‌"چرا عاشق مي شويم" به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در اين مورد مي پردازد.

مجله شپيگل: خانم فيشر، زنان و مردان با ازدواج ، به يکديگر قول عشق تا هنگام مرگ مي دهند. طبق گفته شما ولي معمولا بعد از 4 سال اين قول به جدايي مي انجامد؟

فيشر: بله. من به مدارک جمع شده از 58 کشور نگاه کرده ام، در آنها ديده مي شود که نيمي از کساني که از يکديگر جدا مي شوند، اين کار را در طول4 سال اول دوران ازدواج خود انجام مي دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جديد هستند.

شپيگل: اين نياز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟

فيشر: در واقع بايد سوال شما بر عکس باشد: " چرا ما اصولا به مدت طولاني با هم مي مانيم؟ " 97% از جانواران پستاندار چنين تيمهاي دو نفري درست نمي کنند. چرا پس انسان؟ اين مساله ساده که ما يکديگر را به عنوان پارتنر پيدا کرده و به هم وفادار هستيم، يک حادثه شگفت انگيز است، و دليلش اين جاذبه غريبيست که آنرا عشق مي ناميم.

    

شپيگل: شما در مورد پديده عشق تحقيق مي کنيد، اينکار را چگونه انجام مي دهيد؟

فيشر: ما تعدادي از زنان و مرداني را که در آنها نشانه هاي عاشق بودن ديده مي شود توسط دستگاه MRT ( دستگاهي که از لايه هاي مختلف مغز يا هر جاي ديگر بدن عکسبرداري مي کند) معاينه کرده ايم، تا بفهميم احساس عشق در کدام قسمت مغز جاي دارد.

شپيگل: از کجا مي دانيد که آيا کسي واقعا عاشق است يا نه؟

فيشر: در اين مورد کافيست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر مي کند. معمولا جواب حدود 95% از وقت روز است، خوب چون عشق همين مسخ شدن خالص است. اين تمايل شديد، اين جوشش، هسته اصلي عاشق بودن است. عشق بسيار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسيار به سختي مي توان به آن پايان داد. به نظر من عشق قويترين ميل جهان است، بسيار قويتر از ميل به سکس. کسي که از رختخواب شريک جنسي خود رانده مي شود، دست به قتل او نمي زند، اما تعداد کساني که شريک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زياد است، به خصوص در
مردان.

شپيگل: شما نوشته ايد از هر سه زن مقتول در آمريکا يکي از آنها از سوي پارتنر سابق خود به قتل رسيده است. اما تعداد مردان مقتول از سوي شريک سابق آنها تنها4% است. آيا زنان هنگام شکست در عشق بيشتر دست به خودکشي مي زنند؟

فيشر: نه، در مورد خودکشي هم تعداد مردان بيشتر است. سه چهارم کساني که به خاطر سرخوردگي در عشق خودکشي کرده اند، مردان هستند. زنان معولا رابطه بهتري با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحراني از سوي آنها بهتر پشتيباني مي شوند. بر عکس مردان معمولا وابستگي شديد به رابطه با آن يک شخص خاص دارند که اين مي تواند نتايج خطرناکي داشته باشد. ولي البته در زنان هم خودکشي از روي عشق ديده مي شود. من از افراد تحت معاينه خود سوال کرده ام که آيا حاضرند براي عشق خود بميرند يا نه. بسياري از آنان، به خصوص جوانان در گروه سني حدود 20 سال، به اين سوال پاسخ مثبت دادند، فکر مي کنم خود من نيز در آن مقطع زندگي همين پاسخ را مي دادم.

شپيگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقي مي افتد؟

فيشر: ما به افراد مورد آزمايش خود در حاليکه در دستگاه MRT قرار داشتند، يک بار عکس معشوق خود و يک بار يک عکس غريبه نشان داديم و عکسهاي مغزي آنها را در اين دو حالت مقايسه کرديم. به نظر مي آيد که دو ناحيه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسايي کرده ايم. از علائم بارز ديگر، بالا رفتن ميزان هورمون دوپامين (Dopamin) و نورآدرنالين(Noradrenalin ) و پايين آمدن ميزان هورمون سروتونين (Serotonin) در مغز است. انرژي جوشان، تحريکات خوشحال کننده گاهي تا به حد رسيدن به خلسه، عرق کردن زياد و طپش قلب نتيجه ترشح اين سوپ هورموني است.

شپيگل: هومر (Hommer ) هم به اين نتيجه رسيده بود که:" و نيروي عشق در آن درون بود که حتي از عاقلان نيز عقلشان را ربود". اين همه ديوانگي چه معنايي مي دهد؟

فيشر: خود من هم مدتها تصور مي کردم که طبيعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولي فکر مي کنم که عاشق شدن براي اين به وجود آمده است که توجه ما (براي توليد مثل) متوجه يک پارتنر باشد و وقت و انرژي تلف نشود.

شپيگل: آيا ميل جنسي براي اين منظور کافي نبود؟

فيشر: نه، ميل جنسي به تنهايي توجه ما را به سوي شريکهاي متعددي جلب مي کند، عاشق بودن باعث تحريک اين ميل در رابطه با معشوق مي شود. ميزان بالاي ترشح هورمون دوپامين باعث ترشح شديدتر هورمون جنسي تستسترون هم مي شود. به همين دليل است که عشاق ميل ترک اطاق خواب را ندارند.

شپيگل: علت اين شدت احساسات چيست؟ همانطور که خود در کتابتان نوشته ايد، موشهاي صحرايي فقط براي چند ثانيه جلب يکديگر مي شوند، فيلها مدت چند روز. حتي در شامپانزه ها نيز دوان عشق کوتاه است. چطور اين احساس در ما تا به اين حد پيش ميرود که حاضر به مرگ براي ديگري هستيم؟

فيشر: من تصور مي کنم که راه رفتن بر روي دو پا همه چيز را در ما تغيير داد. تا قبل از اينکه نياکان ما (که احتمالا شبيه شامپانزه هاي امروز بوده اند) راه رفتن روي دو پا را بياموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل مي کردند، دستانشان آزاد بود و احتياج به نرها براي حفاظت و همراهي نداشتند. ولي از حدود 6 تا 7 ميليون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روي دو پا کرد، مشکل آغاز شد: چرا که حالا ماده ها بايد فرزندان خود را بغل مي گرفتند و من نمي توانم تصور کنم که آنها مي توانستند با يک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست ديگر به دنبال آذوقه بگردند و يا از خود دفاع کنند، پس به يک شريک براي بزرگ کردن فرزندان خود احتياج داشتند.

شپيگل: و مردان؟

فيشر: براي آنها هم تمرکز به روي يک شريک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظيفه محافظت از چند شريک براي آنها هم کار سختي بوده است. بچه هايي که از سوي يک جفت محافظت مي شده اند، شانس بهتري براي زنده ماندن پيدا مي کردند و از همانجا ارتباطهاي سلولهاي عصبي براي ايجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.

شپيگل: مدت زمان عاشقي چقدر است؟

فيشر: طبق تحقيقات ما بين 18 ماه تا سه سال. البته اين مدت زمان مي تواند طولاني تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقي موانعي وجود داشته باشند، مثلا اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگي کنند يا يکي از آنها متاهل باشد. اين نيز از خصوصيات سيستم ترشحي دوپامين است: اگر مغز "پاداشي" دريافت نکند، اين سيستم خيلي فعالتر ميشود...  
                                                 
                                                   
شپيگل: ...و با ترشح بيشتر قابليت رنجبري را بالا مي برد.

فيشر: بله. البته کار اين سيستم به هيچ وجه هميشگي نيست. اگر خوش شانس باشيم، اين حس عاشقي تبديل به دوست داشتن مي شود. در آن صورت هورمونهاي ديگري کارگرداني را به عهده مي گيرند: اوکسيتوسين (Oxytocin) و واسوپرسين (Vasopressin) که باعث حس نزديکي و رابطه نزديک هستند و ترشح هورمونهاي دوپامين و تستسترون را کم مي کنند. و اين خوب هم هست. کسي که صاحب فرزندي مي شود، نمي تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!

شپيگل: ولي براي بسياري از زوجها دقيقا همين از دست رفتن رابطه جنسي يک مشکل بزرگ است.

فيشر: براي همين توصيه من براي رابطه هاي دراز مدت اين است که از داشتن مرتب سکس خود داري نکنند. ما جانوري هستيم که براي اين ساخته شده ايم که مرتب با هم آميزش داشته باشيم. انسانهايي که به صورت قبيله اي زندگي مي کنند، اکثرا روزانه با يکديگر رابطه جنسي دارند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامين هم مي شود که به برقراري رابطه کمک مي کند. ولي البته من زوجهايي را مي شناسم که بدون اين ارتباط نزديک جنسي هم با يکديگر زندگي مي کنند. کيفيت داشتن ارتباط نزديک کمي دست کم گرفته مي شود. ما به دنبال عشق رمانتيک هستيم، که ميلي ساده و يک جور ديوانگي کور است. احساس رابطه نزديک ولي يک حس بسيار رنگارنگ مانند نقشهاي يک قالي شرقي است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است.

شپيگل: و با وجود همه اينها اين سيستم مي تواند خيلي آسان از هم بپاشد.

فيشر: درست است و قابل توضيح هم هست: اين در طبيعت انسان است که تا زماني با شريک خود همراه باشد که فرزند آنها از آب و گل در آمده باشد. زنهاي قبيله اي در جنوب آفريقا هر چهار سال يک بار بچه دار مي شوند و هر بار از مردي ديگر. در جامعه مدرن اين مساله به شکل بالاتر رفتن ميزان طلاق به خصوص در دوران4 سال اول شکل پيدا مي کند. به نظر مي آيد طبيعت انسان براي اين ساخته شده است که با شريک خود فرزندي داشته باشد، و بعد از مدتي برود. و من فکر مي کنم زندگي ما کم کم به زندگي نياکانمان شبيه تر مي شود.

شپيگل: چرا؟

فيشر: در دوران زندگي قبيله اي، زنان 80% آذوقه را تامين مي کردند. به اين ترتيب آنها قدرت "اقتصادي" داشتند و به همين خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر يک رئيس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصيلات يا در آمدي ندارد، همسرش را ترک نمي کند چون از نظر اقتصادي قادر به اين کار نيست. ولي در بسياري از جوامع دنيا اين موقعيت تغيير مي کند، زنان بيشتر صاحب استقلال اقتصادي مي شوند و بيشتر توانايي آنرا پيدا مي کنند که به رابطه هاي ناخواسته پايان دهند...

شپيگل: يا بيشتر رابطه هاي موازي داشته باشند ؟(توضيح خودم: منظور من از رابطه هاي موازي، همون چيزيه که بهش خيانت در رابطه ميگيم. من از اين کلمه به خاطر بار اخلاقيش استفاده نمي کنم)

فيشر: نه، نه الزاما. جالب اينجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه هاي موازي ديده مي شود ، يکي به خاطر اينکه اين امکان بيشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه هاي متعدد خود را داشته باشند، و يکي ديگر به اين دليل که رابطه ها امروزي هم کوتاه تر شده اند.

شپيگل: آيا اين جريان در آينده ادامه پيدا مي کند؟ آيا آمار طلاق بالاتر نيز مي رود؟

فيشر: بله، در اين مورد شک ندارم. و البته شکلهاي جديد با هم زندگي کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال يک نوع ازدواجهايي که بعد از مدت زمان خاصي خود به خود لغو مي شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بيشتري براي حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آينده نيز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتي دوباره و سه باره. اين به معناي پيروزي اميد بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهيم کرد-تقصير به گردن سيستم عصبي و هورموني ماست!

شپيگل: آيا ما واقعا اينقدر در برابر عشق بي اراده هستيم؟ تا چه حد آزادي انتخاب پارتنر خود را داريم؟

فيشر: ما حداقل اين توانايي را داريم که از عاشق شدن خود جلو گيري کنيم. تصور کنيد شما تازه صاحب فرزندي شده ايد، همسر خود را دوست داريد و در عين حال شخصي را در محل کار خود بسيار جذاب مي يابيد. شما قادر هستيد به خود بگوييد:"نه،من خوشبخت هستم، اين شخص نيز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود". چنين صرف نظر کردني مشکل، ولي ممکن است. صرف نظر کردن از سکس خيلي ساده تر هم هست. من فکر مي کنم ما مرتب با کساني برخورد مي کنيم که مايل هستيم با آنها رابطه جنسي داشته باشيم، و در آخر تنها دست آنها را مي فشاريم.

  

شپيگل: آيا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟

فيشر: قاعدتا بله. قسمتها مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستي و هوس هستند، مي توانند موازي هم کار کنند. ما حتي قادريم با کسي زندگي کنيم و در عين حال عاشق شخص ديگري شويم. اين توانايي از نظر تئوري تکامل هم قابل توضيح است، چرا که اين کار يک استراتژي دوبرابر به حساب مي آيد: در يک سو رابطه دراز مدت که باعث ثبات اجتماعي مي شود، از سوي ديگر پارتنر جديدي که امکان انتقال ژنها به نسل بعدي را بيشتر مي کند. واقعيت اين است که حتي در رابطه هاي موفق نيز ، ما شبها در تخت خوابيده ايم و از خود سوال مي کنيم که آيا نمي توانستيم انتخاب بهتري داشته باشيم. اين يک نيروي تخريب کننده مغز ماست...

شپيگل: و وقتي اين نيروي تخريب کننده زماني باعث جدايي شود، درد آن جدايي تقريبا به همان شدت شادابي زمان عاشق بودن است. آيا اين اشخاص را هم تحت نظر داشته ايد؟ در مورد آنها چه مشاهداتي داشتيد؟

فيشر: در اين اشخاص دو حس به شديد ترين شکل خود ديده ميشود: خشم و نااميدي. اين دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد مي آيد: بعد از جدايي ابتدا زمان خشم يا اعتراض است، شخص سعي مي کند پارتنر خود را دوباره به دست بياورد. سيستم ترشحي دوپامين ، بسيار فعال ميشود ،چون مغز باز هم "پاداشي" دريافت نمي کند. انرژيي که در اين زمان صرف مي شود بسيار زياد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چيز مي شود و حس عشق باز هم قويتر مي گردد که حتي ممکن است تبديل به حس نفرت هم بشود.

شپيگل: ...حس نفرت براي به دست آوردن دوباره پارتنر کمي عجيب به نظر مي آيد.

فيشر: اين آخرين تلاش است. هر چه باشد، اينجا يک نفر دارد بر سر آينده ژنهاي خود مبارزه مي کند! و در واقع گاهي اين روش کارساز نيز هست. گاهي دو نفر دوباره به سوي هم برمي گردند وقتي يکي از آنها ديگري را تحت فشار سخت احساسي، مثلا تهديد به خودکشي قرار مي دهد.

شپيگل: ولي سوال اين است که ارتباطي که با اين روش دوباره بر قرار شود تا کي ادامه پيدا کند.

فيشر: درست است. ولي خشم و نفرت مي تواند کمکي هم باشد براي اينکه شخص خود را راحتتر از پارتنر خود جدا کرده و به دنبال پارنتر جديد باشد. البته قبل از آن فاز افسردگي شديد سر مي رسد. تمام دنيا خاکستري مي شود، کسي زنگ نمي زند و شخص دچار دپرسیون می شود .

             
شپیگل:چرا طبيعت جدايي را براي ما اينقدر مشکل کرده است؟ آيا بهتر نبود که خيلي راحتتر با نيرو و انرژي دوباره به زندگي بر مي گشتيم؟

فيشر: من فکر مي کنم که اين افسردگي هم فايده هاي خودش را دارد. کسي که ترک مي شود، احتياج به کمک دارد، چرا که همياري پارتنر او يکباره از بين رفته است. مسلما کسي که با لبان خندان به سوي دوستان براي کمک خواستن مي رود، زياد قابل باور نيست. افسردگي يک نشانه خيلي خوب براي اطرافيان است که يک مشکل بزرگ اين وسط وجود دارد. در ضمن، يک افسردگي خفيف در اين موقعيت مي تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعي تر ببيند.

شپيگل: آيا راههايي وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنيم؟

فيشر: بزرگترين توصيه من اين است که هر چيزي که ما را به ياد او مي اندازد ، از بين ببريم و يا از زندگي خود دور کنيم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنيم...

شپيگل: پس عشق مانند يک ماده مخدر است؟

فيشر: دقيقا، پس براي ترک اعتياد بايد از آن دوري کرد. نشانه هاي ترک اعتياد عشق خيلي شبيه به ترک کوکائين است: خواهش بسيار شديد، ماليخوليا، خستگي، از دست دادن تعادل روحي. البته تفاوتهايي هم وجود دارد. کسي که به کوکائين معتاد است، هر روز همان خواهش روز قبل را احساس مي کند، در حاليکه کسي که به عشق خود رسيده باشد، اکثرا بعد از مدتي اين خواهش را ندارد که هر روز پارتنر خود را ببيند.

شپيگل: شما براي اين مشکل تجويز قرص را نيز پيشنهاد مي کنيد.

فيشر: وقتي براي مقابله با افسردگي از دارو استفاده مي شود، چرا براي مقابله با درد عشق از اين روش استفاده نشود؟ البته با اينکار قادر نخواهيد بود يک رابطه را نجات دهيد، ولي مي شود با اينکار مثلا جلوي خودکشي از سر عشق را گرفت. البته من اخطار مي دهم که از اين داروها به مدت زمان طولاني استفاده نشود، اين داروها ترشح دوپامين و سروتونين در مغز را کم مي کنند، و اين در دراز مدت مي تواند باعث شود که شخص ميل به پيدا کردن رابطه( جديد) و ميل به ارتباط جنسي را از دست بدهد.

شپيگل: براي استفاده از دارو تا کجا مي توان پيش رفت؟ مثلا مي توان براي کساني که به دنبال عشق از دست رفته خود تا حد مزاحمت پيش مي روند (به اصطلاح: استاکر Stalker ) درمان با قرص را تجويز کرد؟

فيشر: چرا که نه؟ اينکه مواد شيميايي چقدر رفتار ما را تغيير مي دهند را هر کسي که يک آبجو هم خورده باشد ، مي داند. البته نبايد فراموش‌کرد که در مورد استاکر ها، اختلالات رفتاري ديگر نيز به مساله اضافه مي شود. من فکر مي کنم که هر کسي دلش مي خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولي اينکار را نمي کند چون ياد گرفته است که نبايد اين کار را بکند. ولي استاکرها قادر به کنترل اين کشش خود نيستند.

شپيگل: داروهايي که ميل جنسي را تشديد مي کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آيا زماني علم قادر به ساختن ماده اي براي ايجاد عشق
و برقراري يا تشديد آن خواهد بود؟

فيشر: فرمهاي مخصوصي از LSD باعث ميشود که شخص راحتتر عاشق شود. اما در کل من احتمال نمي دهم که چنين دارويي در آينده واقعا ساخته شود. بايد پارامترهاي مختلفي کنار هم جمع شوند که شخصي عاشق شود: زمان مناسب و تحريکات حسي مختلفي که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکي ما شکل گرفته است. البته من فکر مي کنم ماده اي ساخته خواهد شد که ميزان ترشح دوپامين و نورآدرنالين را در مغز افزايش دهد و با اينکار آمادگي مغز را براي عاشق شدن بالا ببرد.

شپيگل: آيا ممکن است اين آماده سازي مغز بدون دارو نيز انجام گيرد؟

فيشر: بله ، البته. من به تمام جواناني که دلشان مي خواهد عاشق شوند توصيه مي کنم: برويد به بيرون، به سوي دنياي بيرون برويد، به ديگران نشان دهيد که دنبال عشق هستيد، و بازي عشق را بازي کنيد. آماده سازي مغز، بر پايه به تحرک در آوردن سيستم ترشحي دوپامين است، وقتي کسي را پيدا مي کنيد که فکر مي کنيد مي تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهاي جديد، مهيج و حتي خطرناک انجام دهيد. نزديکي نيز ميزان ترشح دوپامين و تستسترون را بالا مي برد، براي همين من هميشه به دانشجويان خود مي گويم با کسي به رختخواب نرويد که از او خوشتان نمي آيد،چون ممکن است عاشقش بشويد!

شپيگل: آيا حقه هاي ديگري براي ايجاد عشق به ذهنتان مي رسد؟

فيشر: همانطور که Baudelaire گفته است:"ما زنان را هر چه غريبه تر باشند، بيشتر دوست داريم" ، من به زنان توصيه مي کنم که کمي مرموز باقي بمانند. و کلا اين راه موثري است که علاقه هاي طرف مقابل را پيشبيني و ارضا کنيم. همانطور که مردان در هيچ زمان ديگري به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود ميل به صحبت کردن ندارند، يا زنان هيچ زمان ديگري به اندازه آن زمان با شريک خود فوتبال تماشا نمي کنند!...البته کارسيستم مغزي مردان در اين دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهايي از مغز که مربوط به تحريکات بينايي مي شوند بيشتر فعال است.

شپيگل: و اين تعجب آور نيست، درست است؟

فيشر: درست است. ولي پيش ضمينه تکامل در اين مورد جالب است. مردان به زناني نگاه مي کنند که قابليت زايش داشته باشند (توضيح خودم: در واقع زنان زيبا!) ، و زنان براي اينکه بدانند آيا پارنتر آنها مي تواند از پس نگهداري از بچه ها خوب بر بيايد، سعي در شناختن شخصيت او دارند. اينکار به مراتب مشکل تر است و پيش از همه احتياج به داشتن حافظه اي قوي دارد. براي همين زنان مرتب با دوستان خود از اين صحبت مي کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاري داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال است .

                  

                                                                                                
شپيگل: اما خاطرات به تنهايي آتش عشق را روشن نگه نمي دارند.

فيشر: نه، در دراز مدت احتياج به کار کردن دائمي روي رابطه هست.

شپيگل: توصيه شما در اين مورد چيست؟

فيشر: در اصل الان بايد مي گفتم سالي يک بار از پارتنر خود جدا شويد، رابطه هاي ديگري را تجربه کنيد و بعد سعي کنيد دوباره از اول شروع کنيد!

شپيگل: اين را جدي نمي گوييد!

فيشر: البته که نه. مسلم است که کسي نمي خواهد واقعا اينطور زندگي کند. ولي توصيه من اينست که از اول انتخاب درست انجام دهيد، شخصي را انتخاب کنيد که برايتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف پارتنر خود برويد، با او صحبت کنيد و به حرفهايش گوش دهيد، از او سوال کنيد، سعي کنيد جذاب باقي بمانيد و احتياجات خود را بيان کنيد. البته که با وجود همه اينها تضميني وجود ندارد. چرا که متاسفانه واقعيت اينست: ما براي اين در دنيا نيستيم که خوشبخت باشيم، ما در اين دنيا هستيم که توليد مثل کنيم.

شپيگل: از شما براي اين مصاحبه متشکرم.

از مجله شپيگل، شماره 9، فوريه2005 
            *                  *                   *                  *                   *                *                *

 پی نوشت۱ : شرمنده اگه کلی دپرس شدین از خوندنش !

 پی نوشت۲ : این"محمد مهدی" گردنش بد جوری رگ به رگ شده ، میگه خدا رو شکر کن میتونی
                    موقع خواب بلولی ! ( سلامت ، امنیت ، پدر و مادر ...از نعمتهایی هستن که تا خدای
                    نکرده از بین نرن آدم قدرشونو نمیدونه ! ... کاش که بدونیم... و خدا نگهشون داره !)

 پی نوشت۳ : "گارسیا مارکز" میگه : اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی
                    نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
... 
                    ای حال میده این جمله !! مگه نه ؟!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تير 1384ساعت 17:6  توسط مصطفی  |  67 تا از عنایات شما









نیستی اما یادِت اینجاست  . . .  وقت گل کردن رویاست

 

 

                                                                                                                                      

2 نوشته شده در  جمعه دهم تير 1384ساعت 17:17  توسط مصطفی  |  25 تا از عنایات شما

یک نفر آمده است ، صبح خواهد شد


        الحمـــد لله الّذی هدانا لهذا

                   سلام بر دولت کریمه         آفرین بر بر ملت

شاد شديم. خوشحال شديم. شنگول شديم. خرسند شديم از اينكه امروز، رنگي دگر است نه رنگ ديروز!
كلي حال كرديم وقتي نامزدمان در انتخابات با قاطعيت پيروز شد و بعد از مدت ها بالاخره يك آدم مردمي درست شبيه خودمان نشست بالاي آن كرسي پرخاطرخواه.
خدا را شكر امروز ديگر مي توانم صاف و رو راست بنويسم و مجبور نيستم به جاي حاميان هاشمي بنويسم طرفداران يكي از نامزدها يا به جاي دكتر بنويسم يكي از نامزدهاي اصول گرايان و...
امروز در كنار جشن هايي كه اين روزها مردم براي رأي آوردن رئيس جمهور محبوب و خودماني شان مي گيرند و تا نيمه شب در خيابان ها شادي مي كنند و گل و شيريني به هم مي دهند و از ته دل نشاط باران مي كنند همه جا را، مي خواهم چند خط يادگاري بنويسم.
دوست دارم بنويسم تا روزي روزگاري يادم نرود چرا خرداد 84 تو دل بروترين روزهاي عمر من بود!
1- خوشحالم از اينكه بودم و روزهايي را با چشم خودم ديدم كه تمام جبهه سرمايه داري، جبهه رانت خواري، جبهه بچه مايه دارهاي مملكت در يك جا تمام قدرت و توان خودش را وسط ميدان بياورد. در عرض يكي دو هفته تمام گردن كلفت هاي مملكت و باندهاي مافيايي و حتي نارفيقان بي وفاي نظام، هرچه داشتند و نداشتند را، همه و همه را نه در حمايت از هاشمي بلكه در مخالفت و رويارويي با جريان بطن مردم و چهره اي از جنس آنها خرج كردند و هزينه كردند و رقصيدند و گريه كردند و به تمام خدعه هاي دنيا آويزان شدند و پول از آسمان بر سر مغزها و باورها ريختند و نعل وارونه زدند و باران تخريب باريدند و... تا صد سال ديگر يادم نمي رود چهره «
هديه تهراني
» را، چهارشنبه هفته پيش كه به دعوت از روزنامه شرق به همراه كرور كرور ستاره سينما و فرهنگ و سياست و ورزش آمده بودند در ميادين اصلي تهران تا دانه دانه رأي گدايي كنند از مردم و مملكت را از فاشيسم نجات دهند!
2- خوشحالم كه
معين
ماند! با تدبير قشنگ آقا، كه فرصت اين را پيدا كند كه پايان تاريخ مصرف دورانش را از زبان 30 ميليون ايراني بشنود، نه شوراي نگهبان!
3- دوست داشتم وقتي خبر پيروزي احمدي نژاد منتشر شد، زنگ بزنم به آن پيرمرد روحاني كه وقتي از خواب آشفته اش بيدار شده بود، رأي به دكتر را حرام دانسته بود! و به او بگويم بابا و مامان هاي ما اين نظام را با شب بيداري شكار كرده اند و سبك مي خورند و يك چشمه مي خوابند تا كابوس هاي شبانه كار دست شان ندهد!
4- خوشحالم از اينكه تكرار تاريخ را تجربه كردم. تكرار وعده هاي ثابت خدا را با چشم ديدم و ديدم كه دست خدا بالاتر از دست شماست يعني چه! بهترين مكركننده دنيا را از نزديك ديدم و به ياد سپردم كه خدا حرفه اي ترين بازيكن دنياست!
5- سلام دكتر! زماني كه نه رئيس جمهور بودي نه شهردار تهران، سر يكي از كلاس هاي علم و صنعتت آمدم به عنوان دانشجوي مهمان! اول از همه به من گير دادي و از كلاس... بي خيال. خبر شهردار شدنت را كه شنيدم، خوشحال شدم، گفتم اين آدم كولاك مي كند! خبر رئيس جمهور شدنت را هم كه امروز مي شنوم، در دلم مي گويم خدا كمك كند اين بار هم حسابي برجك منفجر كني و فيل هوا كني! اين نسل، خاطره
رجايي
را فقط شنيده و شنيده و آنچه امروز برايش به تو 10 ميليون بيشتر از ديگري رأي داده، تكرار رجايي است... سلام دكتر!
به فكر رنگ سبز پس فردا...

(کیهان-نسل سوم- ۷/۴/۸۴)








  پیروزی آقای دکتر رو که همانا پیروزی ملت ایرانه به همه تبریک میگم...و به عنوان یه هموطن کمترین از همه کسانی که برای بیشتر شناساندن شخصیت ایشون به مردم تلاش کردن تشکر میکنم و بخصوص دست یکایک عزیزانی رو که در وبلاگ هاشون ،  دلسوزانه  به نفع آقای شهردار ( سابق !! ) نگاشتند میبوسم. . .

2 نوشته شده در  شنبه چهارم تير 1384ساعت 17:48  توسط مصطفی  |  23 تا از عنایات شما

آخرین اخبار انتخابات در این لینک :

تا دولت کریمه ، یک یا حسیــــن دیگر





             


 

2 نوشته شده در  شنبه بيست و هشتم خرداد 1384ساعت 17:48  توسط مصطفی  |  38 تا از عنایات شما

امروز روز تولــد یه عزیـزیه که . . .
نه بپرسین اون کیه ، و نه فکرای بـد بکنین !!
فقط شماها که مثـل بازاریها فکر نمیکنین جای من بهش تبریک بگین . . . !
. . .
همیـــــن !

2 نوشته شده در  شنبه بيست و هشتم خرداد 1384ساعت 1:36  توسط مصطفی  |  7 تا از عنایات شما

با یک کیلو سیب زمینی !!

با توجه به قرار گرفتن در ايام امتحانات و انتخابات و سؤال و تست و اينجور دنگ و فنگ هاي حاشيه و غيرحاشيه اي، اين رسالت سترگ را بر دوش خود حجيم يافتيم و تصميم گرفتيم سري جديد مسابقه «اگه خدا قبول كنه» را با جوايزي قلمبه و به دور از عقل و جيغ بتقديميم خدمت نسل سومي هاي آپ تو ديت مملكت، كه اين روزها به طرز تيبيلي (در زبان باستان يعني تابلو) تيتر يك همه جا شده اند و همه يهو به فكر اشتغال و رفاه و ازدواج و طلاق و مديريت و خلاقيت شان افتاده اند. الهي همه تان تا عمر داريد، همواره زنده بمانيد.
جوايز اين مسابقه عبارتند از:
نفر اول: 80بار دور دنيا در يك روز، به همراه وعده يك پست وزارتي در كابينه نامزد اسپانسر اين مسابقه و سند تمام متروهاي داخلي تهران و تهران- اتاوا و قس علي هذا.
نفر دوم دريافت سؤالات كنكور به طور رايگان، حدوداً 7-8ساعت قبل از آزمون (آزاد و سراسري و پيام نور و تافل و دستياري پزشكي و غيرپزشكي)، به همراه آخرين پيكان توليد شده توسط ايران خودرو (كه در موزه نگهداري مي شود)، به همراه يك كيلو سيب زميني (در زمان چاپ مطلب، جنس موردنظر كمياب مي باشد).
نفر سوم هم وزن برنده محترم، اورانيوم غني شده با دسر كيك زرد به همراه شركت در تورهاي سياحتي و عقش و حالي مسئولان مذاكره كننده در چند پي تي به كشورهاي اروپايي، به همراه چند برگه سفيد حاوي تأئيد صلاحيت داوطلب براي نامزدي در هرگونه انتخابات و اماكني كه به طور كلي به نامزد نياز دارند، به همراه يك دستگاه خودروي ماكسيما با موتور پيكان.
1- هنرپيشه معروف سينما، محمدرضا...
الف- گلزار ب- علفزار
ك- گندم زار ش- دشت
2- هنرپيشه اسبق سريال زير آسمان شهر، رضا...
الف- ماكسيما ب- فولكس
ك- خاور 10تن ش- ژيان
3- بازيگر چشم آبي تلويزيون و سريال سفر سبز؟
الف- پارسا پيروزفر
ب- فارسا فيروزپر
ك- پارسا پيروزپر
ش- فارسا فيروزفر
4- اسم آخرين كاست موسيقي عرشيا؟
الف- ديوونه ب- خل و چل
ك- منگل ش- عجوج مجوج
5- اگر گفتيد خشايار اعتمادي چه سبكي مي خواند؟
الف- پاپ ب- اسقف
ج- راهبه د- آبگوشتي
6- مربي و بازيكن اسبق تيم پيروزي تهران، علي...
الف- پروين ب- شهين
ك- مهين ش- گرد و قلمبه
7- كشتي گير سنگين وزن ايران، عباس...
الف- جديدي ب- قديمي
ك- نيو ش- آپ توديت
8- يك تيم فوتبال آباداني است؟
الف- نفت آبادان
ب- بنزين آبادان
ك- گازوئيل آبادان
ش- شموشك نوشهر
9- نام يك تيم انگليسي است؟
الف- ميدلزبرو
ب- ميدلزبيا
ك- ميدلز بودي حالا
ش- ميدلز برو گمشو
10- دروازه بان تيم ملي فوتبال انگليس در جام جهاني 1998 فرانسه؟
الف- ديويد سيمن
ب- ديويد سيمثقال
ك- ديويد سيگرم
ش- ديويد سيتن
11- ماري كوري كاشف چه چيزي بود؟
الف- اورانيوم
ب- آلومينيوم
ك- آلمانيوم
ش- لوئي پاستور
12- كار كدام يك از اينها آدم را بيشتر مي خنداند؟
الف- مهران مديري
ب- مستربين
ك- داريوش كاردان
ش- هخا
13- دربيت زيرچه صنعتي به كار رفته است:
«بي وفايي، بي وفايي، دل من از غصه داغون شده»
الف - ايهام
ب-صنعت نفت
ك- صنعت پتروشيمي
ش - صنايع سنگين
14- فعل خوردن را صرف كنيد؟
الف -چشم
ب - صرف شده
ك-ميل ندارم
ش -نوش جان
15- يكي از وسايل اپتيكي كه درعينك و تلسكوپ استفاده مي شود؟
الف -عدسي ب- لوبيا با پياز
ك- كاچي ش - فرني
16- دانشمندي كه بين بار الكتريكي و جرم الكترون ها و سرعت حركت آنها رابطه اي نوشت؟
الف - تامسون ب -بم
ك -واشنگتن ش -شهسوار
17- نويسنده منطق الطير عطار نيشابوري كدام شاعر است؟
الف- حافظ
ب- حميد سبزواري
ك - جلال الدين بلخي
ش - احتمالاً هيچكدام
18- نام ديگر اسيد فرميك درعلم شيمي چيست؟
الف - جوهر مورچه
ب - سلام مورچه
ك- جوهر پلنگ صورتي
ش - جوهر سرندي پيتي
19- درقديم از اين گاز دريخچال ها استفاده مي شد؟
الف - فرعون ب-نمرود
ك -ابرهه ش - هخا
20- رديف آخر جدول مندليف به چه اسمي معروف هستند، گازهاي ...
الف - نجيب
ب- بي بخار
ك- سر به زير
ش - غزبيت يا قربيط

روزنامه کیهان - نسل سوم - ۱۰/۰۳/۸۴ )
2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 17:25  توسط مصطفی  |  17 تا از عنایات شما

آخر خوب قصه ها . . .



 مثـل شـمیـم جنگلایی ،  مثل سکوت برکه هایی

    عاشق عشقی التماسی ،  شوق لطیف بچّـه هایی    

       آخـر خوب قصّـه
هایی ،  نقطه عطف جمله هایی      

  قحطی گریه تو چشـاته ،  شــادی خنده رو لبا ته 

     شوق پریدن توی دستات، رنگ قشنگی با نگا ته     

*  *  *

  مغـلوب عشـق تو منم ،  عاشـق عاشـق شـدنم  

بـه خاک تو مســافرم ،  میخوام مـسـافر بمونم 

. . . . 


ID


(ایـن عکس تزئینی ست وهرگونه بهره برداری اقتصادی ، روحی و جسمی (!!)از آن پیگرد قانونی دارد)  
                                                                                      

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 17:52  توسط مصطفی  |  11 تا از عنایات شما

دانلود

برای دانلود اذان های مرحوم « موذن زاده اردبیلی » بر روی لینکهای زیر کلیک کنید :

اذان شماره ۱                            اذان شماره ۲                            اذان شماره ۳      

2 نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 1:9  توسط مصطفی  |  14 تا از عنایات شما

یه جورایی دیگه : عشق


(توجه داشته باشید که این متن هیچ گونه ارتباطی با صاحب وبلاگ ندارد !! لطفا از هر گونه سو ء برداشت بپرهیزید !!           )



وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با همديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختر حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد
و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته، اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

( برگرفته از وبلاگ nika-star )

2 نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1384ساعت 1:11  توسط مصطفی  |  12 تا از عنایات شما




شیــــــعه یعنی یک بیابان بی کسی                            غربت صد ساله بی دل واپســــی

« آقاسی » هم پریـــــــد ! روحش شاد . . .

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 18:19  توسط مصطفی  |  7 تا از عنایات شما

شب ...
                                                         


خدایا ! امشب چه بر سر من آمده ؟ یا چه بر سر خود آورده ام امشب ؟ یا چه بر سرم آوردی ؟ . . .
چه حال گریه ای دارم ، 
خیلی عجیبه ! سالهاست که چنین حسی نداشتم، ولی امشب ...
وسط شام دیگه طاقت نیاوردم ، بلند شدم آمدم تو اطاقم ، سر روی تخت گذاشتم و بد جوری گریه کردم ...
همه مات و مبهوت ماندند.. 
مامان آمد بالای سرم.. اونم شروع کرد به گریه کردن..:
« مصطفی ! چی شده ؟چرا اینجوری میکنی ؟ . . . »
چشمام قرمز شده بود از گریه ! ..
 
طفلک داداشم ، مثلا" تولدشه .. همیشه من باید حالگیری کنم .. !
نمیدانم تقدیری بر این دل سرگشته رقم خورده  ؟ نمیدانم اتفاقی افتاده و خبر ندارم ؟
نمیدانم این رقت و شکنندگی دل از کجاست ؟
نمیدانم .. شاید بزرگی عنایتی کرده امشب به من.. یا دعایی ...
تمام پیغام هایی که تو یاهو برام فرستاده بودند زیبا بود و رویایی . .. نمیدانید « شـ ... » چی نوشته بود .. ! یا مثلا « لـ ... » چی گفته بود ...!
نمیدانید تک تک حرکات و صحبت های مامان و بابا و بچه ها رو چقدر زیبا و عجیب معصومانه میدیدم... !

باز خدا را شکر که خانواده رو از نگرانی در آوردم و یه جوری درستش کردم... !
ولی خودمانیم ، چه حالی میده گریه !!

خدایا ! این دل وامانده را لحظه ای به حال خود مگذار ...!
خدایا ! سوز دل و اشک چشم را از ما مگیر ...!
خدایا . . . !

       بغض پاییزی ابرم ، بغض یه غروب غمناک                شاهد شکستن من قطره بارونِه  رو
خاک
       غربت هر چه غروبه، غم هر چه ابر دنیاست              کوله بار این غریبه جاده دربه دریهاسـت
       میون« تن » های دنیا  شده  تنهایی نصیـبم                 کاشکه بودی و میدیدی اینجا بیتو چه غریبم
       کاش میدونستی که بیتو مرگ تدریجیه هستیم              یاد تو تنها رفیقه توی هشیاری و مسـتیم
       من هوای گریه کردن ، تو صدای گریـه من                 یاور خوب و نجیبم بی تو من خیلی غریبم 
       بیتو هر لحظه یه قرنه ،هر نفس زخم کشنده                تنها با گفتن اسـمت رو لبام میشـینه خنده
       آخ که این فقط  یه لحظه ســت. . .
        بعد ازاون های های گریه ست. . .
       جای هر آوازِ اینجا هر صدا  صدای گریه سـت
        من هوای گریه کردن ، تو
صدای گریــه من                  یاور خوب و نجیبم بی تو من خیلی غریبم
                                                                                                           *   بشنوید    *

معذرت میخوام ! شاید بی مزه باشه نوشتن همچین چیزهایی .. ولی خوب طاقت نیاوردم درد دل نکنم
بی بهره نگذارید این مسکین را از عنایت و دعای خیرتان . . .  

2 نوشته شده در  يکشنبه يکم خرداد 1384ساعت 2:37  توسط مصطفی  |  12 تا از عنایات شما

یه جورایی : عشق

اکثر وبلاگا رو که نگاه میکنی..( نه فقط وبلاگ..کلا" متن زندگی جامعه جوان) پره از واژه «عشق» .. یکی مینویسه : من عشقمو از دست دادم و دیگه تنها ترینم ..اون یکی میگه داغون شدم و ...اون یکی چه میدونم میگه بی تو خاکسترم.. و از این حرفا ..
ممکنه بگین اینا رو نکوهش نکن .. تو عاشق نشدی..تو اینا رو درک نمیکنی .....
ولی مگه من تو این مملکت زندگی نمیکنم؟مگه من احساسات ندارم؟مگه من زیبا پسند نیستم و روی خیلی از زیباییها تعصب ندارم؟ .. مثلا" الکی الکی دارم ۲۵ ساله میشم!!
خیلی وقتا یه رگه هایی از عشق (حالا نمیگم عشق..میگم دوست داشتن زیاد) احساس کردم..ولی هنوز نمی تونم تعریفش کنم یا توجیهش کنم.
اونی که حرف از عشق همیشگیش میزنه..واقعا" رو چه حسابی معشوقشو برای همیشه دارای این ویژگیها میبینه؟یا اصلا" رو چه حسابی خودشو همیشه علاقمند به این ویژگیها میدونه؟
کسی حق نداره بگه من عوض نمیشم..کسی حق نداره بگه برای من این چیزا تکراری نمیشه...
به زندگی خیلی از این زوجهای پا به سن گذاشته نگاه کنین..خیلی چیزا مانند وجود یه بچه رابطه قبلی اونا رو از هم میگیره و مطمئنا" با هم مثه گذشته نیستن..اینجا هم ممکنه شما بگین اونا از اول هم عاشق همدیگه نبودن یا با هم همدیگه مثل من و عشقم نبودن..ولی اینجا هم شما حق ندارید با اطمینان چنین حرفی رو بزنین!
اون چه که ازش به «عشق» (مجازی) تعبیر میشه خودش حالات مختلف داره : یکی طرفو فقط به خاطر زیبایی چهره ش میخواد..مطمئن باشین اگه خط به چهره طرف بیفته .....آره !
یکی میبینی اصلا" رفتار طرف براش مهم نیست و (معذرت میخواما!) مرتب ازین چرت و پرتا میگه که : من فقط میخوام کنار تو باشم..هر جور که باشی..هر جا که باشی..هر کی که باشی...
یکی طرفو فقط برای استفاده شخصیش میخواد و متاءسفانه در اکثر موارد هم متوجه این نمیشه!
خیلیا به خاطر نا ملایماتی که تو خانواده پدری دیدن با اولین محبتی جذب اون میشن و اونو راه نجات خودشون میدونن..
خیلیا میگن نمیدونم چرا از فلانی خوشم اومد فقط وقتی دیدمش بی دلیل ازش خوشم اومد و دونستم که اون وصله تنمه !........ و خیلی موارد دیگه. . .

ببینین من نمیخوام همه عشقا و محبتها..اشکها و لبخند ها رو محاکمه کنم...اصلا" در این حد نیستم... اصلا" هر لحظه ممکنه خودمم یکی از اینا بشم ! باور کنید درکشون میکنم و اصلا" همشونو نکوهش نمیکنم...من هم به عشق پاک اعتقاد دارم..منتها برادرانه میگم بیایین منطقی تر باشیم.. بیایین از دیگران و از گذشتگان عبرت بگیریم...بیایین قبل از اینکه یه رابطه.. خدای نکرده بخواد به آسیبهای روحی و اخلاقی منجر بشه متعادل تر رفتار کنیم وعواطف خودمون و طرف مقابل رو کنترل کنیم و محور تصمیم گیری صرفا" احساسات تنها نباشه.
بیایین در مواجهه با جداییها فکر اینو هم بکنیم که شاید مصلحت پروردگار این بوده.....
در این شکی نیست و خدا هم در قرآن فرموده که برای ما همسرانی از جنس خودمان آفریده که بواسطه آنها آرامش یابیم ( و کامل گردیم )...

باز هم منتظر نظرات زیبای شما هستم .
این متنو که برگرفته از نوشته های «کارو» ست به همه دلهای تنها تقدیم میکنم :


در دوران ما ...هر ماسه تک افتاده از هر صحراي تنها ؛ مظهر حماسه يک زندگي انسانيست ...در هر حماسه تک افتاده هر صحراي تنها ؛ قطره خون شريان گم کرده ي يک انسان قرن ما زندانيست!...من خبر از هزاران لب بوسه نديده دارم ؛ که التهاب بوسه آفرينشان را گرمي بخون آغشته ماسه ها خوردند ... من خبر از هزاران بوسه لب نديده دارم ؛ که ناشکفته : در پژمردگي هزاران لاله ي سرگردان ـ در هزاران صحراي گمنام : .. مردند .....


«.. و مَن یتّقِ الله یَجُعَل لهُ مَخرَجا" * و یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب و مَن یتوکل علَی الله فهُو حسبُه ...»
 ( طلاق- ۱ و ۲ )

التماس دعا 
2 نوشته شده در  جمعه سي ام ارديبهشت 1384ساعت 13:17  توسط مصطفی  |  7 تا از عنایات شما

نامه یک دختر زشت به پروردگار(بخش پایانی)

. . .

هیجده ساله بودم که تحصیلاتم به پایان رسید.. بیشتر از آن نه نمیتوانستم به تحصیلاتم ادامه دهم و نه میل داشتم اینکار را بکنم.. مادرم میل داشت اینکار را بکنم.. مادرم میل داشت که تکلیف آینده من هرچه زودتر تعیین شود ! آینده؟...چه آینده ای؟...کدام آینده؟ ..
مشتی موی کز کرده..یک جفت دست کج و معوج نازک..یک بینی پهن توسری خورده..با دو دیده لوچ و قلبی گرسنه در سینه ای مطرود و تهی و یک زندگی هیچ..و یک زندگی پوچ..چه آینده ای می توانسته داشته باشد؟ جز حسرت سینه سوز..عزلت شباب شکن 
..اشک..اشک پنهانی ..

نگاههای نگران و ترحم آمیز مادرم بدتر از همه چیز استخوانهایم را آب میکرد .. هیچ دلم نمی خواست قابل ترحم باشم .. اما .. مگر با خواستن دلم بود؟..قابل ترحم بودم.علتش هم خیلی ساده بود : نه ثروتی داشتم که به تقلید از مادرم مردی را بخرم .. و نه ..آه ! خداوندا ! درباره زیبایی دیگر چه بگویم !

با خاطری نگران .. خاطری بی نهایت نگران و آشفته .. برای تسلی دل تسلی ناپذیرم به شعرا و نویسندگان بزرگ پناه بردم ....
چه شبها که در(دوزخ) دانته هاج و واج ماندم و سوختم .. و در عزای مرگ جانخراش (گوریو) ی واژگونبخت .. چه فلسفه های وحشتناک که درباره کمدی زندگی طمع بی پایان زندگان از(چرم ساغری) بالزاک اندوختم...
با حافظ شیراز بر تارک افلاک با فرشتگان سرگشته هم پیاله شدم...در اطاق ماتمزده ام چه شبها که بخاطر قهرمان (اطاق شماره ۶) چخوف گریستم . . مدتها (دیکنز) دوش بدوش (داستایوسکی) دل درهم شکسته ام را با آتش آشیانسوز قهرمان تیره روزشان کباب کردند. و پهلوانان  یاءس آفرین (کافکا) آخرین ستون امیدم را بسر زندگی نومیدم خراب کردند.

خداوندا ! دیگر چه بگویم..چگونه بگویم که چند سال متوالی برای تسلی دلم از یک طرف وپیدا کردن راه حلی برای مشکلی که داشتم جز خداوندان زمین مونسی نداشتم.. تا اینکه .. :
یکبار احساس استخوان شکنی سراپای زندگیم را تکان داد.. یکوقت عملا" دیدم که دارم پیر می شوم و هنوز جای پای هیچ مردی در بیکران بی آب و علف زندگی سرسام گرفته ام پیدا نیست ! ..

تنفر شدیدی نسبت به هرچه شاعر است و نویسنده است در من بوجود آمد .. چون یکباره بخاطرم آمد که این انسانهای معروف.. که ظاهرا" خدای معنویات هستند..هرگز صمیمانه درباره تیره بختانی چون من  که تنها گناهشان فقدان زیبایی ظاهر است نگریسته اند !
.. هرگز نخواندم که یکی از آنها عاشق دختر زشت رویا چون من شده باشند . و اگر تصادفا" هم چنین کاری کرده اند..پایه اش بر
اساس ترحم بوده نه ..نه محبت !..ترحم ! ترحم !

آری ! خداوندا ! قلب هیچ کس نباید  بخاطر من ـبخاطر قلب من ـ بطپد.. برای اینکه اصلا" نیستم! نه.. خدا ! خدا  منهای زیبایی مفهوم زن چیست؟ من چیستم؟ در حیرتم پروردگارا ! مگر هنگام آمدن من..این حقیقت برای تو آشکار نبود؟
مرا چرا آفریدی؟برای چه؟
برای که آفریدی؟ برای نشان دادن عظمت و قدرت زیبایی ؟.. برای این کار وسیله ی دیگری جز( زشتی ) این منبع تیره بختی زندگی تیره بخت من نداشتی ؟!

پروردگارا ! من متاء سفم که تحمل زندگی با این همه خفت از توان من خارج است ! ..
من همین امشب به آستان تو  برمیگردم .. تا در ساختمانم تجدید نظر کنی ! .. این سینه ی خشک به درد من نمی خورد ! من پستان لازم دارم .. یک جفت پستان سپید و برجسته که شکافشان بستر شهوت شبانه جوانان هوسران این دوران باشد .. جوانانیکه عظمت عشق را ـ برغم صفای دل در برجستگی پستانها جستجو می کنند !
من موی سرکش و پریشان میخواهم.. تا هر یک از تارهایشان را زنجیر بندگی صد دل هرزه پرست سازم ! . . . این فکر عمیق بدرد من نمیخورد..به چه دردم می خورد؟ .. من فکر بچگانه می خواهم که با یک اشاره بخاطر هوسی موهوم دل به هر کس و ناکس ببازم.!.

پروردگارا ! من امشب رهسپار بارگاه تو هستم . . . و این گناه من نیست . .مرا بخاطر گناهی که ندارم ببخش . . .

کارو ـ نامه های سرگردان

2 نوشته شده در  دوشنبه بيست و ششم ارديبهشت 1384ساعت 0:2  توسط مصطفی  |  16 تا از عنایات شما

نامه یک دختر زشت به پروردگار(بخش اول)

پروردگارا ! این نامه را بنده ای از بندگان تو بتو مینویسد که بدبختی به مفهوم وسیع کلمه در زندگی بی پناهش بیداد میکند ...
به عظمت و عدالت تردید ناپذیرت سوگند..همین حالا که این نامه را به تو مینویسم آنقدر احساس بدبختی میکنم که تصورش- حتی برای تو که تنها پناهگاه تیره بختانی - امکان ناپذیر است..
میدانی..خدا سرنوشت دردناکی که نصیب زندگی تنهای من شده صرفا" زاییده یک امر تصادفی است ..
مگر زندگی جز ترادف تصادفات چیز دیگری هم هست؟..نه.خدا ! به خدا نیست...

بیست و هشت سال پیش از این دختری زشت روی و ترشیده با پولی که از پدرش به ارث برده بود..جوانی زیبا را خرید..نتیجه این معامله وحشتناک من بودم ! بخت سیاه من حتی آنقدر به من یاری نکرده بود که وجودم تجلی دهنده زیبایی پدرم باشد..هنگامیکه در
۹ سالگی برای نخستین بار به آینه نگاه کردم..بچشم خود دیدم که چهره ام چرکنویس از یاد رفته ایست از چهره وحشت انگیز مادرم ..!
سیزده ساله بودم که یک ورشکستگی همگانی همراه با دارایی خیلی از ثروتمندان..ثروت مادرم را هم برد.و همراه با ثروت مادرم .. پدرم را ...
تا آن زمان علیرغم چهره زشتی که داشتم..زرق و برق ثروت هرگز نگذاشته بود..که من در مقابل دخترانی که تو زیبایشان آفریده بودی احساس تحقیر کنم ...تنها هنگامی که فقر سایه نا میمون خود را بر چهره زشتم افکند.. برای نخستین بار احساس کردم که تا چه پایه محرومم !..
در دوران تحصیل همیشه شاگرد اول بودم .. چه شاگرد اول بدبختی ! شب و روز سرم با کتاب بود..همه تلاشم این بود که نقصان ظاهر را با کمال باطن جبران کنم..زهی تلاش بیهوده !

دوران بلوغم بود..همه سلولهای بدن درمانده ام از من و احساسات من.. (من) و (احساسات) متقابلی می خواستند..
دلم وحشیانه آرزو میکرد که بخاطر عشق یک جوان هرچقدر هم وامانده..بطپد ..!
نگاهم سرگردان نگاه عاشقانه ای بود که با تصادم آن..در زیر دلم.. یک لرزش خفیف و سکرآور وجودم را به رقص آورد..
می خواستم و از صمیم قلب آرزو میکردم..که هر یک از طپش های قلبم انعکاس ناله شبانه عاشقی باشد که کمال سعادتش تعقیب سایه عشق من میبود.
دلم می خواست از ماوراء نفرت اجتناب ناپذیری که زاییده چهره نفرت انگیز من بود..جوانی از جوانان روزگار ..دلم را میدید..و میدید که دلم تا چه حد دوست داشتنی است..(و)تا چه پایه میتواند دوست بدارد..
در اینجا!در این دنیای ظاهر بین ظاهربین پرست..دل صاحبدلان را آشنایی نیست..

برغم آرزویی که داشتم هرگز نه جوانی سراغ جوانی مطرودم را گرفت..نه دلی به خاطر تنهایی دلم گریست..
تنها بستر تک افتاده ام میداند که شبها به خاطر آرامش دلم..چقدر دلم را گول زدم..همه شب ..به او - به دل بی کسم - قول میدادم که فردا مونسی برایش خواهم یافت..
و هر روز - همه روز ..به امید پیدا کردن قلبی آشنا..نگاهم نگران صدها نگاه نا شناس بود..

آه ! ای سرنوشت المبار!..ای زندگی مطرود!..
در جستجوی دلی آشنا هر وقت هر کجا رفتم..هر کجا بودم..این زمزمه خانمانسوز به گوشم رسید :
دختر خوبی است..بی نهایت خوب! .. اما .. افسوس که .. زیبا نیست!هیچ زیبا نیست!

تنها تو میدانی خدا! که شنیدن اینچنین زمزمه اندوهبار برای دختری که از زیبایی محروم است..چقدر تحمل ناپذیر و و شکننده است! واین..پروردگارا ! به عدالتت سوگند که شوخی نیست..شعر نیست..تراژدی خلقت است! تراژدی زندگیست! .. خداوندگارا ! اشتباه میکنم..اینطور نیست؟!

ادامه دارد...

2 نوشته شده در  شنبه بيست و چهارم ارديبهشت 1384ساعت 1:37  توسط مصطفی  |  11 تا از عنایات شما


 
هنوز باغچه برامون گل نداده ..... کدوم پاییز زمستونو خبر کرد؟!.....

2 نوشته شده در  جمعه بيست و سوم ارديبهشت 1384ساعت 1:4  توسط مصطفی  |  2 تا از عنایات شما

سوگند


بر تو و آن خاطر آسوده سوگند...
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند...
بر آن لبخند جادویی..بر آن سیمای روشن...
کز چشمان تو افتاده :
                              
آتش بر هستی من
عمری...
هرشب در رهگذارت..ماندم چشم انتظارت...شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها..بگذشته بی تو شبها...در حسرت و جدایی
زین پس محزون و خاموشم...عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی..نشکفته پرپرم کرد....

عاشقی گم کرده ره..بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم.. عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی..نشکفته پرپرم کرد
                                    آه...
                                               نشکفته پرپرم کرد
   
از نغمه های عشق آفرین ویگن       VIGEN KING

2 نوشته شده در  پنجشنبه بيست و دوم ارديبهشت 1384ساعت 16:40  توسط مصطفی  |  2 تا از عنایات شما

بر مزار زمستان

دراین مزار فراموش شده
فصل تیره بختی خوابیده است
که بر هر دانه از بذر موجودیتش که در قاموس طبیعت به برف معروف است
تار سرسام آفرین شبهای سرد هزاران خانواده ی بی پناه تابیده است

آه..! ای بوسه های نگران عشقهای نیمه شب پنهانی..
زمستان است که اینجا خوابیده..
و زمستان است..بالا خره پایان بهار هر زندگانی
در انتظار چه هستید؟
چرا می ترسید از دوست داشتن..؟
چرا می ترسید از زندگی..صحبت بازماندگان را آموختن
زندگی کنید..علی رغم تهدید زمستانها..
و از
بهار
آنچنان که شایسته ی انسانهای بهارآفرین است  پذیرایی کنید ..
(کارو)

   
2 نوشته شده در  سه شنبه بيستم ارديبهشت 1384ساعت 21:54  توسط مصطفی  |  2 تا از عنایات شما

سایه ها

     سالها گذشت تنهای تنها.. همدم با سایه ها.. سایه ها...
     سایه های گذشته دور.. سایه های خاموش و کور ...
     خاطره ها مثل یک شمع ، ذره ذره آب شدند، آب شدند ..
     دیواره های آرزوهام .. وه چه آسان خراب شدند ...
     بعد از این همه سالها.. این همه سایه پرستی.... آمدی یکبار دیگر سایه ها را تو شکستی ...
     آمدی تا دوباره .. بشکنی این سایه ها ، سایه ها ... 


                                          
     آمدی شعله ور کردی..خرمن خاطره ها........                   
                                      

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم ارديبهشت 1384ساعت 21:10  توسط مصطفی  |  2 تا از عنایات شما


با یاد تو ای دارنده هر چه هست ....

                         اعوذ بجلال وجهک الکریم
        
2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم ارديبهشت 1384ساعت 21:4  توسط مصطفی  |  3 تا از عنایات شما

 

 

2

 

Sunday, October 02, 2005



تصميم

بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم
ز داغ ، با دل خود حرف ديگري بزنيم
به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم
سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم
شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم
اگر چه وا نكند، دست كم دري بزنيم
تمام حجم قفس را شناختيم، بس است
بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم
به اشك خويش بشوييم آسمان ها را
ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم
اگر چه نيت خوبي است زيستن اما
خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم

قيصر امين پور


12 ترانه پاپ برای دانلود

Comments 14

Friday, September 30, 2005



خانه ام ابري ست

خانه ام ابري ست
يكسره روي زمين ابري ست با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد مي پيچد
يكسره دنيا خراب از اوست
و حواس من
آي ني زن كه تو را آواي ني برده ست دور از ره ،كجايي ؟

خانه ام ابري است اما
ابر بارانش گرفته ست
در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم
من به روي آفتابم
مي برم در ساحت دريا نظاره
و همه دنيا خراب و خرد از باد است
و به ره ، ني زن كه دايم مي نوازد ني ، در اين دنياي ابراندود
راه خود را دارد اندر پيش .

نیما یوشیج

فایل صوتی دکلمه شعر

خانه ام ابري ست

Comments 13

Thursday, September 29, 2005



سلام ، وقت دوستان به خیر ، من امشب تصمیم نداشتم پستی بزارم اما حامد خان یکی از دوستان یک مجموعه آهنگ برام آورد که شامل چند آلبوم دلنشین بود ، این تک آهنگ از کل این مجموعه خیلی بیشتر از بقیه ترانه ها به من حال داد ، دوست داشتم شمام بشنوید ، شعرش فوق العادست ، در به در در اینترنت دنبال شاعر و شعر این ترانه گشتم اما فقط تونستم شاعر دو بیت اولش رو پیدا کنم ، نام ترانه هست " همچو فرهاد " ، با صدای خانم " سوسن دیهیم " ، شاعر دو بیت اول ترانه " اديب نيشابوری " هستش ، از نام دیگر شاعران این ترانه بی اطلاع هستم ، امیدوارم به دل شمام بشینه ، بدرود ...


همچو فرهاد

همچو فرهاد بود کوه‌کنی پيشه‌ی ما
کوه ما سينه‌ی ما، ناخن ما تيشه‌ی ما

بَهرِ يک جرعه‌ی می ، منّت ساقی نکشيم
اشک ما باده‌ی ما ، ديده‌ی ما شيشه‌ی ما

ماه من ، شاه من ، بیا دمی به برم ، بیا ای تاج سرم

دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن

زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد، من به پای خویشتن

هرکه ننشیند به جای خویشتن
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن

اگر دل ميبری جانا ، روا باشد که دل داری
ميان دلبران الحق ، به دل بردن سزاواری

دلا ديشب چه ميکردی ، تو در کوی حبيب من
الهی خون شوی ای دل ، تو هم گشتی رقيب من ...


فایل صوتی ترانه


همچو فرهاد

Comments 19

Wednesday, September 28, 2005



سلام ، امیدوارم حال همتون خوب باشه ، منم شکر ... سالم و زندم ، از همه دوستانی که با میل ها و نظراتشون یادی از ما کردند سپاسگذارم ، واقعا شرمندم کردید ، من لایق این همه مهر و محبت نیستم ...
فرارسیدن پاییز رو به همه دوستان اهل دل تبریک می گم ، براتون پاییزی سراسر عشق آرزومندم ...
متن زیر رو داخل فایل هام پیدا کردم ، نه یادم هست کی این متن رو برام فرستاده و نه می دونم این متن از کیه ، دوستی که این متن رو برام فرستاده یک ندا به ما برسونه ممنون میشم


افسوس ... امید ... مبارزه ...

چه امید ها که بر تار مویی بسته ام
چه سودا ها که در سر نمی پرورانم
چه حسرت ها که به چشم میبینم
و چه آرزوها که در ذهن نمی خوانم

افسوس که بر باد شد و رفت
افسوس که با نگاهی بر باد رفت
افسوس که با کلامی رشته رویا ها پاره شد
افسوس که دست ستمگر باد ریشه هایم را از خاک بر آورد
افسوس که جور زمانه گرد بر چهره ام نگاشت
افسوس ...

چه نواها که با امید خواندم
چه سوزها که با باد گفتم
چه اشک ها که با ابر قسمت کردم
افسوس ...
افسوس که سرابی بیش نبود
دریای بی منتهای وصال

افسوس که نوایم در گلویم خاموش شد
افسوس که باد سوز دل مرا ننشنید
افسوس که ابر بغضش را نشکست


چه عبث پیمودم
چه خیالی .... چه خیالی ،
دل من در رویاست
زندگی در جنگ است !!

من از جفای روزگار نهراسیدم
مرا از جور زمانه باکی نیست
دروود بر سختی ها
دروود بر زندگی

دروود بر باد
دروود بر ابر
دروود بر بلندای جفا ی روزگار
دروود بر امید

من باد را رام خواهم کرد
ابر را در گریه خود غرق خواهم نمود
زندگی را فارغ از هر بندگی خواهم نمود

من بلندی را پست خواهم کرد
من سیاهی را روشن خوام کرد

عشق را زنده خواهم کرد ... عشق را زنده خواهم کرد ...

التماس دعا ، یا علی مدد ...

اصلاحیه : متن فوق از نوشته های وحید عزیز هستش ، شرمنده وحید جان بابت فراموشیم .

Comments 13

Sunday, September 25, 2005



تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج
كنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون آينه پاك آب مي نگرند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه ببيني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ ، آينه ، ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه دراین خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است
غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني ...

فريدون مشيري
Comments 20

Friday, September 23, 2005



سلام ...
اون شبی که قول دادم رسید ، اولین شب پاییز ... آخرین شب حضور من در یاهو مسنجر ...
امشب نوشتن برام سنگین شده ... یک هفته هست که فکر می کنم امشب چی بنویسم ...
خیلی سخته زندگی پنج سال در مسنجر رو در یک پست نوشت ...
خیلی حرف ها در دلم هست ... خیلی رازها ... درد ها ... لبخند ها ... اشک ها ...
امشب آخرین شبی که در دنیا مسنجر پا میزارم ، دوستانی که مدت هاست من رو میشناسند میگن غیر ممکنه ... پنج سال در این دنیا بودن ... هر شب ... ساعت ها در اتاق های شعر ...
خیلی خاطره اینجا دارم ... با آدم های این دنیا زندگی کردم ... با غم هاشون زار زدم و با شادی هاشون هل هله کردم ...
براشون دعا کردم و ازشون التماس دعا داشتم ...
چشم انتظارشون نشستم و چشم انتظارم بودند ...
ممکنه بگید عجب این پسر دیوونه هستش اما به خدا با این آیدی ها زندگی کردم ...
هیچ وقت به چشم یک آیدی نگاهشون نکردم ... همشون رو یک انسان دیدم ... برای یک یکشون ارزش قائل بودم ...
همیشه با خودم می گفتم من که پولی ندارم بتونم به دوستانم کمکی بکنم اما مهر و محبت دارم پس غمشون رو می خورم و خوردم ...
بغض کردم ...
خیلی سخت بود با یک یک اونایی که در این چند روز آنلاین شدند خداحافظی کردن ...
می خوام حرف بزنم ... داد بزنم ... اما از کجاش بگم ؟؟؟
روز اول پا به این دنیا گذاشتم که تنهایی هام رو پر کنم ... اما تنهایی هام پر نشود هیچ ... 100 برابر شد ...
در این دنیا خیلی فروخته شدم ... خیلی ...
خیلی نارو خردم ... خیییییییلی ...
خیلی جاها خودم خواستم لال باشم که فکر کنند سرم کلاه گذاشتن و حال کنند ...
لحظه لحظه این پنج سال یادم هست ...
چه چت روم هایی که پاتوق نکردم ...
خیلی ها اینجا از احساسم سوء استفاده کردند ... دروغ گفتند ... رفاقت کردن و نا رفیق شدن ... دست دوستی دادند و ...
بگذریم ...
دلم گرفته ... دلم خیلی گرفت ...
وقتی یکی از بچه ها دلش می گرفت حس می کردم ... تا شادش نمی کردم آروم نمی شدم ...
چه شب ها دلم می گرفت اما چراغم رو روشن نمی کردم که کسی حالش گرفته نشه ...

دیوانه ز دست عشق تو کنونم ...
آواره چو مجنون در دشت جنونم ...
چون بگذرم از این ره با پای شکسته ...
چون ناله کند این نی با نای شکسته ...
چون ناله کند این نی با نای شکسته ...
چون ناله کند این نی با نای شکسته ...

امشب به این ترانه گیر دادم ...
این حرف ها رو قبل از این که وارد آخرین روم بشم دارم مینویسم ...
امیدوارم امشب بتونم میزبان خوبی باشم ...
اینجا دوست های خوبیم پیدا کردم که می خوام باهاشون رفاقت کنم در دنیای واقعی ... اسم نمی برم چون تمرکز ندارم و می ترسم اسمی رو جا بندازم و دلی رو برنجونم ...
هیچ وقت اونایی که اینجا به من بدی کردند رو نفرین نکردم ، نفرین کردن دل انسان رو سیاه می کنه ... خدا جای حق نشسته ، ایمان دارم به حقانیت پروردگار ... سپردم به خودش ...
این ترانه رو تقدیم می کنم به همه دوستان و دشمنانم در یاهو مسنجر ...
از ثانیه اول آهنگ تا زمان یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه رو تقدیم به همه اونهایی می کنم که جزء خوبی به من نکردند و جزء بدی از من چیزی ندیدند ...
از زمان یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه آهنگ به بد رو تقدیم می کنم به اون دسته از دوستان ... که جزء خوبی از من ندیدند و جزء بدی به من نکردند ...

خودتون قضاوت کنید که از کدوم دسته از دوستانم بودید ...

در این مدت یک تعداد آهنگ دستم رسید که اطلاعات زیادی در مورد آهنگ ها ندارم ، این آهنگ ها رو حسین جان داداش عزیزم ، آقا رامین از دوستان خوبم ، خواهر گلم خانم آسمون و یکی از دیگه از دوستان که اسمش خاطرم نیست برام فرستادند ... با همشون حال کردم امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد


دل سپردم
الهی بمیری
حس غریب
ایرانم
خونه زندون
مریم پرپر
پریا
سال کبیسه
شب بارونی
باران


امشب رو مثل همهء خاطراتم از دنیا مسنجر هیچ وقت فراموش نمی کنم ...
با آی دی سوته دلان وارد دنیا مسنجر شدم ... اولین رومی که پاتوق کردم سوته دلان بود ...
با آیدی عاشقانه از این دنیا مسنجر می رم ... آخرین روم هم دلشدگان بود ...


6 آهنگ از خانم ثابت

از رامین عزیزم سپاسگذارم که این آلبوم رو برام فرستادند ، با آهنگ هاش حال کردم ، مخصوصا ترانه " مینای شکسته " ...
دوستان عزیز بعد از این فقط در وبلاگم فعالیت می کنم و می نویسم و .. سحر- روز آدینه که یاهو ببندم دیگه حتی با چراغ خاموش هم لاگین نخواهم کرد ...
این آیکون آیدی هم از کنار صفحه بلاگ بر میدارم تا بعدا ببینم می تونم یکی از ایمیل هامو این کنار بزارم ...
بعد از این از طریق ایمیل با دوستان در ارتباط هستم ، آدرس ایمیل های بنده :

چند تا از بچه ها عنوان کردن که بلد نیستند ایمیل بزنند ، این فایل فلشی رو که آموزش ارسال ایمیل هست رو میزارم تا کمکی به دوستان باشه :
----------------------


نوای نی با همراهی دف و تنبک " موسیقی بی کلام "

نی 01
نی 02
نی 03
نی 04
نی 05
نی 06
نی 07
نی 08
نی 09
نی 10

خیلی خیلی حرف زدم ، هر بدی و خوبی دید حلال کنید ...
ملتمسانه التماس دعا دارم ... پاینده باشید ، یا علی مدد ...


پاییز سلام ...
Comments 41

Wednesday, September 21, 2005



چشم انتظار

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

دگر قمار محبت نمی‌برد دل من
که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

به رهگذار تو چشم‌انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر، گذارم نیست

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم است و غمگسارم نیست

به لاله‌های چمن چشم بسته می‌گذرم
که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست

شهریار
Comments 18

Monday, September 19, 2005



سلام ، میلاد مهدی موعود رو به همه معتقدان و منتظران ناجی تبریک میگم ، در این نیمه شبان همدیگر رو دعا کنیم ...

بدون چشم تو آري هميشه ويرانم

به شاخه‌هاي شكسته به سايه مي‌مانم

تو آن سخاوت سبزي كه انتظارت را

هميشه پنجره در پنجره پريشانم

به چشم مؤمن مردم گناه من اين است

كه با تمام وجودم تو را مسلمانم

چگونه بي تو دل من نجات خواهد يافت؟

مني كه بي‌نفس تو غريق طوفانم

شبي براي سكوتم ترانه مي‌خوابي

و من به يمن صداي تو سبز مي‌مانم

فريب آيينه‌ها را نمي‌خورم هرگز

بيا براي رسيدن تو باش پايانم

نرگس ايمانيان
Comments 16

دوستی

تقدیم با عشق
ای عشق ابدی من دوستت دارم
تقدیم با عشق
ای عشق ابدی من دوستت دارم

خواب تو منم

آرزوی تو منم

خیال تو منم

امید تو منم

عشق تو منم

و می خوای همه اونا مال من باشه تو آینده

مهرناز عزیزم می پرستمت

ل حسین (تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/11ساعت 16  توسط حسین  |  نظر بدهید

عشق را از چشمان تو آموختم

آنقدر زیبایی که روم نمیشه نگاهت کنم

وقتی چشای تو به خورشید خیره می شوند خورشید از شرمساری نور خود را به ستاره ها می بخشد

پس چطور می توانم به چشای تو زل بزنم و بگویم دوستت دارم .

وقتی که چشای تو می تواند به تمام زیباییهای دنیا فخر بفروشد

من چطور می توانم نگاهت کنم و بگویم که ای عزیزترین من  می خواهم تا ابد در کنار تو بمانم .

وقتی به چشای تو نگاه می کنم می توانم پرواز را به خاطر بسپارم و تا وقتی که کنارم هستی می توانم در اوج آسمانهایی با رنگ عشق و بر فراز ابرهایی با چشمانی تر پرواز کنم .

چشمان تو رنگ عشق را به خود گرفته است و خدا پاک ترین نگاهها را به تو ارزانی داشته است

شیرین ترین رویای من و بهترین خوابهای من دیدن چشمان تو است .

دوست دارم تا لحظه مرگم تو رویایی باشم که تو در آن حضور داشته باشی

 

تقدیم به مهربانترین خلقت خدا

مهرناز عزیزم

 

ن حسین ( تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/10ساعت 12  توسط حسین  |  10 نظر

I Love You
 

 من ماهی تو دریا ــ ماهی را از دریا بگیرند می میرد

من پرنده تو آسمان ــ پرنده با پرواز در آسمان زنده می ماند

من خاک تو زمین ــ خاک تکیه گاهی جز زمین ندارد

من اشک تو چشم ــ اشک از چشم جون می گیرد

من بوسه تو لب ــ بوسه به عشق لب زندگی می کند

من فرشته و تو خدا و همه می دانند فرشته خدا را سجده می کند

مهرناز نازنینم

 به اندازه تمام دنیا دوستت دارم

I Love You

2 نوشته شده در  84/07/05ساعت 22  توسط حسین  |  14 نظر

Dooset Daram

دوستت دارم

یه دنیا عاشقونه

 

ل حسین ( تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/02ساعت 20  توسط حسین  |  20 نظر

 
----------------------------------------
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
-------------------------------------
 

----------------------------------------

 

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

-------------------------------------

~*~ریحانه ~*~
تقدیم به بهترینم
دعا

 

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

                 ولـــی آهسته میگویم الــهی بـی اثـر باشد

 

 

2 نوشته شده در  Mon 3 Oct 2005ساعت 4:29 PM  توسط ریحانه |  نظر بدهید
کاش
 

کاش می شد گـــریه را تــهدید کرد

        مدت لــبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میــان لــحـظه ها

        لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

 

2 نوشته شده در  Sun 2 Oct 2005ساعت 5:2 PM  توسط ریحانه |  2 نظر
محبت
نـــــام تـــو رو آورده ام دارم عــبــادت ميكنم
                      گــرد نــگـاهت گـشته ام دارم زيـارت ميكنم
دستت به دست ديگری از اين گذشته كار من
                      اما نـــمی دانــم چــرا دارم حـسادت ميكنم
گفتی دلـم را بعد از اين دست كس ديگر دهم 
                    شايد تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت ميكنم
رفتم كـــنـار پـنــجره ديــدم تــو را با ... بگذريم
                    چيزی نديدم اين چنــيـن دارم رعــايــت ميكنم
من عاشق چشم تــــو ام تــــو مبتلای ديگری
                    دارم بـه تـقـديــر خودم چنديست عادت ميكنم
تــو التماسيم می كنی جوری فراموشت كنم
                    بـــاالــتـماس ولـی تـو را به خانه دعوت ميكنم
گفتی محبت كــن بـــرو بــاشد خداحافظ ولی 
                   رفـتــم كــه تــو بـــاور كنـی دارم محبت ميكنم

2 نوشته شده در  Fri 30 Sep 2005ساعت 6:53 PM  توسط ریحانه |  یک نظر
love


.::Lake of sorrow::.~~~~~~>  درياچه غم
            .::
Ocean of tears
::.~~~~~~> اقيانوس اشك
                 .::
Valley of
death::.~~~~~~> دره مرگ
                                  .::
End of life::.~~~~~~> پايان زندگي

2 نوشته شده در  Fri 30 Sep 2005ساعت 6:41 PM  توسط ریحانه |  نظر بدهید
چشم تو
                                                         کاش می دیدم چیست    

                                            آنچه از چشم تو

                                                  تا عمق وجودم جاریست........

2 نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت 10:22 PM  توسط ریحانه |  3 نظر
آسان ترین کلام

پــر معناترين كلام ( نگاه ) عالي ترين كلام ( دوستي ) پر احساس ترين كلام ( محبت ) زيــبــاتــرين

كلام ( عشق ) بـــدتـرين كلام ( تمسخر ) درنــاك تـــرين كلام ( خيانت ) تـــلخ تـريـن كلام ( جدائي ) و آسان ترين كلام تو

2 نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت 9:34 PM  توسط ریحانه |  4 نظر
بر شانه های تو

بر شانه های تو :

                  وقتی که شانه هایم

                  در زیر بار حادثه می خواست بشکند

یک لحظه

از خیال پریشان من گذشت :

       " بر شانه های تو ... "

                    بر شانه های تو

                   می شد اگر سری بگذارم

وین بغض درد را

 از تنگنای سینه بر آرم

                 به های های

آن جان پناه مهر

         شاید که می توانست

              از بار این مصیبت سنگین

                                  آسوده ام کند ...

2 نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت 5:45 PM  توسط ریحانه |  یک نظر
لحظه ها رو با تو بودن
لـــحـظه‌هارو بــا تـو بودن در نگاه تـــو شكفتن

           حس عشق رو در تو ديدن مثل روياي تـو خوابه

با تو رفتن با تـو موندن مثل قصه تــورو خونـدن

           تـــا هميشه تــورو خواستن مثل تـشنگي آبــه

اگه چشمات من رو مي‌خواست تـو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات مي‌سپردم
اگه اسمم رو مي‌خوندي ديـــگـه از يــاد نــمي‌بردم
اگه بـــا من تـــو مي‌مونـدي همه دنــيـا رو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن بي تو و عشق تــو بـودن

           تـــو غبــار جـاده موندن بي تـو خـوب من محاله

بي تو حتي زنده بوندن بي هدف نفس كشيدن

           تـــا ابـــد تـــورو نـديدن واسه من رنــج و عذابـه

اگه چشمات من رو مي‌خواست تـو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات مي‌سپردم
اگه اسمم رو مي‌خوندي ديـــگـه از يــاد نــمي‌بردم
اگه بـــا من تـــو مي‌مونـدي همه دنــيـا رو مي‌بردم

تــوي آسمون عشقم غير تــو پــرنده‌اي نيست

          روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه‌اي نيسـت

توي قلب من عزيزم هيچ كسي جــايي نــداره

           دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نــداره


2 نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت 12:45 PM  توسط ریحانه |  2 نظر
دلسوخته

 

دلـسوختـه تـر از همه سوخته گــانـم

                  از جــمــع پــراکـنـده رنــدان جــهانــم

                            در صــــحـنـه بــــازیـگــــری، کهنه دنــیــا

                                      عشق است ایـــن کهنه قمار مـن بـــازیــگر آنــم

بـــا آن کــه غم باخته در وادی عشقم

                  بــازنده ترین هست در این جمع نشانم

                            ای عشق، از تــو زهـر اسـت بــه کــامـم

                                       دلــــسـوخــت، تــن سوخـــت، مـانـــدن حــرامـم



عـمریست کـــه مـی بـازم و یکبار ندارد

                  اما چــه کنـم عاشق ایـــن کهنه قمارم

                           ای دوست مزن زخم زبـان جـــای نصیحت

                                        بــــگـذار بــبــارد بـــه ســـرم سنــگ مصیــبــت

من زنده از این جرمم و تـو ذبح مجازات

                 مرگ است مرا گر بــزنم حـــرف نـدامـت

                           بـــایـد کـــه بـــــبـــازم، بـــا درد بـــسـازم

                                       مـــــن در بــــه در عشقم و رسوای جـــــهـانــم

چون سایه بـه دنبال سر عشق روانــم

                 او کهنه حریف مـنــو من کــهنه حریفش

                           سـرگـــرم قــمـاریــم و او رو سر جــانـــم

2 نوشته شده در  Sun 25 Sep 2005ساعت 11:18 AM  توسط ریحانه |  یک نظر

2 نوشته شده در  Sun 25 Sep 2005ساعت 10:58 AM  توسط ریحانه |  یک نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق نه رنگ دریاست نه رنگ آسمونه به رنگ چهار فصل خدا می مونه عشق بهار زیباست بهار بی خزونه هدییه ای از خدای آسمونه......

نوشته های پیشین
9/30/2005 - 10/6/2005
9/23/2005 - 9/29/2005
9/13/2005 - 9/22/2005
پیوندها
مهد مینا
  بنام لیلی پرچم داره عشق
  انتخاب اول
  شهر شب
  نفرین
  بیتوته عشق
  game20
  سامان پرسپولیس
  گربه های سیاه
  آموزشگاه کامپیوتر کادوس رشت
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
مهیار

 

REIHANEH

تقدیم با عشق
ای عشق ابدی من دوستت دارم

خواب تو منم

آرزوی تو منم

خیال تو منم

امید تو منم

عشق تو منم

و می خوای همه اونا مال من باشه تو آینده

مهرناز عزیزم می پرستمت

ل حسین (تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/11ساعت 16  توسط حسین  |  نظر بدهید

عشق را از چشمان تو آموختم

آنقدر زیبایی که روم نمیشه نگاهت کنم

وقتی چشای تو به خورشید خیره می شوند خورشید از شرمساری نور خود را به ستاره ها می بخشد

پس چطور می توانم به چشای تو زل بزنم و بگویم دوستت دارم .

وقتی که چشای تو می تواند به تمام زیباییهای دنیا فخر بفروشد

من چطور می توانم نگاهت کنم و بگویم که ای عزیزترین من  می خواهم تا ابد در کنار تو بمانم .

وقتی به چشای تو نگاه می کنم می توانم پرواز را به خاطر بسپارم و تا وقتی که کنارم هستی می توانم در اوج آسمانهایی با رنگ عشق و بر فراز ابرهایی با چشمانی تر پرواز کنم .

چشمان تو رنگ عشق را به خود گرفته است و خدا پاک ترین نگاهها را به تو ارزانی داشته است

شیرین ترین رویای من و بهترین خوابهای من دیدن چشمان تو است .

دوست دارم تا لحظه مرگم تو رویایی باشم که تو در آن حضور داشته باشی

 

تقدیم به مهربانترین خلقت خدا

مهرناز عزیزم

 

ن حسین ( تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/10ساعت 12  توسط حسین  |  10 نظر

I Love You
 

 من ماهی تو دریا ــ ماهی را از دریا بگیرند می میرد

من پرنده تو آسمان ــ پرنده با پرواز در آسمان زنده می ماند

من خاک تو زمین ــ خاک تکیه گاهی جز زمین ندارد

من اشک تو چشم ــ اشک از چشم جون می گیرد

من بوسه تو لب ــ بوسه به عشق لب زندگی می کند

من فرشته و تو خدا و همه می دانند فرشته خدا را سجده می کند

مهرناز نازنینم

 به اندازه تمام دنیا دوستت دارم

I Love You

2 نوشته شده در  84/07/05ساعت 22  توسط حسین  |  14 نظر

Dooset Daram

دوستت دارم

یه دنیا عاشقونه

 

ل حسین ( تقدیم با عشق )

2 نوشته شده در  84/07/02ساعت 20  توسط حسین  |  20 نظر

 

----------------------------------------

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

-------------------------------------

tnt-10

عصر شما بخير
foreverlove.blogfa


f
o
r
E
V
E
r

L
o
V
E

می نویسم به رنگ عشق





سلام و تشکر به دلیل بازدید از بلاگ من . لطفا نظر یادتون نره ×

f
o
r
E
V
E
r

L
o
V
E


صفحه نخست Gmail آرشيو yahooage on nistam off bezar




Profile



نام :فواد و مولود
تاریخ تولد : عدبوق و عد تیر کمون
ساکن : اهواز و اهواز
طرفدار فولاد خوزستان و intermilan و barsa و liverpool

Archive



جابلاگي



 RSS 
POWERED BY



رنگ زندگی ....
زندگی رنگ است ، از نقاشی است

فصل فصلش مملو از سر مستی است

این چنین بر چهره گرد غم مریز

خندهُ گرم تو راز هستی است          

2 نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط استرس |  هر چه مي خواهد دل تنگت بگو



خیلی وقت است که پست جدید نداشتم ...

اما حالا دوباره برگشتم . سعی میکنم به به صورت مرتب مطلب بنویسم.

راستی رفته بودم مشهد . جای همه خالی خیلی خوب بود .

دعا کردم همه از جمله خودم سال دیگه کنکور قبول شیم .

راستی فرزاد فرزین یه آلبوم جدید داده به نام شراره خیلی آلبوم

زیبایی است . می ارزه ۱۰۰۰ تومان بدی بخریش .

مخصوصآ آهنگ اولش خیلی زیبا است .

با آرزوی موفقیت برای همه ....

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط استرس |  3 دلتنگي



آری آغاز

             دوست داشتن است

گر چه پایان راه نا پیداست

                                 من به پایان دگر نیندیشم

که همین

             دوست داشتن زیباست

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط استرس |  هر چه مي خواهد دل تنگت بگو



دلم ..
دلم برات تنگ شده جونم ( ۲تا )....

....می خوام ببینمت نمی تونم ( ۲تا )

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 14 شهريور1384ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط استرس |  2 دلتنگي



بارون امشب توی ایون

مثل آزادی تو زندون

بی صفا ، بی تحرک ، بی ریا بود

توی زندون

می کنه جون ،مرد با همت میدون

توی فکر رآی فرجام امیره

بی سرنجام نداره حتی رفیقی که بگه دردشو

درد دیدن و نگفتن

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط استرس |  يك دلتنگي



i love you

 love you for ever  

2 نوشته شده در  جمعه 31 تير1384ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط استرس |  2 دلتنگي



قصه عشق
شهرو خبر کن ، خبر کن بگو دوست دارم

قصه رو سر کن حالا سر کن بگو دوست دارم

بزار غریب و آشنا راز منو بدونن

قصه ی عشقتو با من برای تو بخونن

بگو که عشق پرنده شد ، پر زد تو آسمون سینم

بگو تا دنیا بدونن عاشق ترین مرد زمینم

..........................

مثل نباتی شیرینی ، شیرین ترینی

هر چی که می گی ، به تندی به دل می شینی

با بوسهات خورشید داغو رو لبام میکاری

با قصه ی عشق منو تو غصه ها جا میزاری

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 29 تير1384ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط استرس |  4 دلتنگي



من مي خوام از خودم رها شم ، نيمه ي ديگره تو باشم

  در سكوت شباي غربت ،ياره تو ياوره تو باشم

   چشم تو مثله يه ستاره روشني بخش شام تاره

  نت به نت ضربه هاي قلبم ،قصه ي عاشقونه داره

   من شب تيره ،تو سپيده از گريبان من دميده

          اي به من از خدا رسيده . رسيده ،رسيده

2 نوشته شده در  سه شنبه 28 تير1384ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط استرس |  يك دلتنگي



شب ..........

شب که می شد یواشی تو رو من میدیدم

گل بوسه های عشقو از لبات می چیدم

چه لحظه هایی زیر سقف ایون

لالایی می خوند صدای بارون

.......

شب که میشد منو تو منتظر می موندیم

شعرای عاشقونه واسه هم می خوندیم

چه با صفا بود آسمون چشمات

تنها آرزوم بود گرمی نفسهات

2 نوشته شده در  يکشنبه 26 تير1384ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط استرس |  يك دلتنگي



مال منی .....
اسم تو رو با من تو آسمون نوشتن

صداقت عشقمونو  تو قلبمون نوشتن

قسمت من تو عاشقی ، عشق تو نازنینن

بخوای نخوای مال منی قصه ی ما همینه

مممممممممممال ممممممممنی   مال من ، مال منی مممممممال ممممن

گفتی به من دوسم داری دار و ندارت منم

گفتی امید دل بی صبر و قرارت منم

گفتی میدونی مثل من هیشکی واسه تو یار نیست

گفتی اگه من نباشم تو زندگیت بهار نیست

dokhtar khobenaz حالا گفتی یا نگفتی ؟؟؟؟؟

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 15 تير1384ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط استرس |  4 دلتنگي
عکس جوک طنز دنیای خنده
صفا سيتي / كاست سي دي
هر 10 روز یک بار

1-تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

2-دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

3-تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

4-قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لاية ازون بگرده!!!

5-ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!!!

6-بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

7-لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه. افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار! لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو!!!

8-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت! (خوب بود؟)

9-به تركه ميگن با نجيب جمله بساز. ميگه شلوار من نه زيپ داره نه جيب

10-به ترکه ميگن با شاش جمله بساز ميگه: من با کريم و داداشاش رفتيم سينما ميگن منظور از شاش همون جيش ترکه ميگه:خوب آبجيش هم بود

11-تركه ميره خونه ي خدا ، وقتي برميگرده بهش ميگن چه جوري بود؟ ميگه : خوب بود ، ولي هيچ جا خونه ي خود آدم نميشه !!!

12-به تركه ميگن نظرت راجع به گل چيه؟ ميگه چيزه خوبيه. قشنگه. اونو به همديگه هديه ميدن. تو جشنها و عروسي ها كاربرد داره. حتي خداي بزرگوار هم به اون به صراحت در قرآن كريم اشاره كرده كه مي فرمايد: "گل هو الله احد"

13-يه روز يه نفر مي خواسته از بالاي تير برق بالا بره . بهش ميگن سيم لخته ميگه يا الله !!!!!!!

14-ترکه ميره پمپ بنزين. يارو به ترکه ميگه آقا سوپر بزنم يا معمولي ترکه ميگه : معمولي بزن خانواده تو ماشين نشسته.

15-یه روز ترکه در یخچال رو باز میکنه ، بعد یه ژله شروع میکنه به لرزیدن   ترکه میگه : تنرس بابا با تو کاری ندارم ، اومدم پنیر بخورم

16-میدونی قزوینیها چرا اینقدر خوشبختند؟ چون خوشبختی میترسه به اونها پشت کنه.

17-به رشتی می گن نظرت در مورد کوی دانشگاه چی است؟ میگه مسئله ناموسی نیست که بشه راحت از کنارش رد شد....

18-يه ترکه با بچه ش «گرگم به هوا» بازي مي کرده ؛ يهو جو مي گيردش بچه شو مي خوره...

19-به تركه ميگن با ايده جمله بساز ميگه : بابا اين جمله سازي هم مارو گايده

20-تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

 

دوستان دفعه بعد ۲۰ مهر سر بزنید

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:25  توسط سعید پسر خوب صفا  |  3 دل تنگي

یک پسر خوب..............

يک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گير نميدهد .

يک پسر خوب تا زمانی که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت بالای ۵ کيلومتر در سال حرکت نميکند .

يک پسر خوب زمانی که کسی ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از ۲ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.

يک پسر خوب زمانی که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آيد.

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روی بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشی نميکشد .

يک پسر خوب زمانی که تصادف ميکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد .

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگی از راهداری و شهرداری خيابانهای شهر را متر نميکند .

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود .

يک پسر خوب دکمه های پراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم ميکند .

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت ميدزد .

يک پسر خوب روزی ۳بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند .

يک پسر خوب بيشتر از ۵ دقيقه در دستشوئی نميماند . ( نکته کنکوری)

يک پسر خوب ۲ساعت در حمام آهنگ جوادی يساری نخوانده وبرای همسايگان آلودگی صوتی ايجاد نميکند.

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نميبرد .

يک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نميکند .

يک پسر خوب از سن ۱۴ سالگش از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار ميکند .

يک پسر خوب به جای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر ۱۰۰ سالگی خود باشد .

يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايی نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست .(ا ستثناء دارد البته...)

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجای اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند .

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمی را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو و خشک خود را جر نميدهد .

يک پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰ سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه به خانه می آورد .

يک پسر خوب اگر ۵ بار مکرراْ برای خريد از خانه يرون رفته و باز هم با يک لیست ۳ متری مواجه شد غرغر نميکند .

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن می نمايد .

يک پسر خوب تقاضای وسايل نا مربوطی از قبيل موبايل را از خانواده ندارد .

يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد.

يک پسر خوب تا قبل از سن ۳۰ سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند .

يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نميکند .

يک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بيرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل می کند.

يک پسر خوب برای احيای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودمانی که عادت به بيان شوخی های نا مربوط از قبيل حراج لفظی عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند.

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به ۱۳ ماه دهانش بوی تلفن نميدهد .

يک پسر خوب هر صدايی از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا نمیپرد .

يک پسر خوب هيچ گاه بوی عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد .

يک پسر خوب برای رفتن به مراسم خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه ميکند.

يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاری برای نشان دادن عظمت خانوادگی گذشته از تمامی فاميل های درجه ۱-۲-۳-۴ و الی آخر از آقا رضا بقال محترم محله٬ حاج علی قصاب محترم و ما بقی کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل می آورد .

يک پسر خوب برای شروع زندگی مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسی خانم خاله مادرشون دهانش بو نميدهد و شوهر داری بلد است .

يک پسر خوب رای حفظ حرمت فاميل عظيم الشان پا روی عشق و دلش گذاشته و با دختر عموی نافبريده اش که به خواست خدا دماغش به قاعده چماق و هيکلش به سان خرس است مزدوج ميشود .

يک پسر خوب عيد به عيد يادش نمی افتد که بايد دندانهايش را مسواک بزند و اين کار را هر شب انجام ميدهد .

يک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تنی چند از خانمهای محترم شستش را تا انتها در دماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دورانی به آن نميدهد .

يک پسر خوب برای بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوی آئينه نايستاده و بزک نميکند .

يک پسر خوب بجای سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويی اقتصادی کرده باشد .

يک پسر خوب تنها جوکهايی را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامی٬وزارت بهداشت٬ وزارت مبارزه با تبعيضات استانی و ... باشد .

يک پسر خوب در جشنهای فاميلی جو گير نشده و نميرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد .

يک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال ميکند .

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواری کردی چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد .

يک پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم يا خانمی را در رده سنی ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد می رساند

 برگرفته از http://www.noghtechin110.blogfa.com   ( جوك هاي زيبا و مطالب خواندني )

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:24  توسط سعید پسر خوب صفا  |  هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

عکسا رو حال میکنی ؟؟

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:16  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

یک سری کامل عکس های قشنگ این عکسا صفا هستش مگه نه ؟

 

 

 

اینم تشکر از اونایی که نظرات قشنگشونو از ما دریغ نمیکنن

 

 

 

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 14:55  توسط سعید پسر خوب صفا  |  8 دل تنگي

سلام اینم جوک فقط برای مدرسه ای ها

Kl 1-ترکه تو تاکسی جو ميگيرتش کرايه راننده رو هم حساب ميکنه .

2-قزوينيه داشته دنبال يه توپ ميرفته بهش ميگن چرا دنبال توپ ميری . ميگه آخه دنبال هر توپی يه بچه ای هست .

3-ترکه ميره سنگ حجرالاسود رو بوس کنه سرش اون تو گير ميکنه ميگه خدايا منو ببخش غلط کردم ، منو نخور!!!

4-يه اصفهانيه خونشون آتيش ميگيره به آتش نشانی SMS ميفرسته .

5-ترکه میره با پژو 206 مسافرکشی 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . ترکه میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . ترکه میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . ترکه میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه .  

6-یه انگشتر میره قزوین النگو بر میگرده .

7-به گوسفنده میگن به چه سبکی دستشویی میکنی . میگه : به سبک گروه آریان . ( دونه دونه ........دونه دونه)(نظر شما راجع به اين جوكه چيه خداييش راست بگو حاليدي نه؟!)

8-گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

9-یه کرمه میره تو شورت یه پهلوون میگه : رخصت

10-قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالام‌جان، ........(سانسور ) يا مي‌بري؟!!!

11-به خره ميگن چرا هميشه سرتو پاين انداختي ميگه مگه اين تركا واسه ادم آبرو مي زارن.

12-تركه تو جهنم بوده ...يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟ ميگن داريم ولي نميديم ...ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!

13-بوش و بلر و خاتمي ميميرند ميروند جهنم..بعد از يه مدت دلشون براي كشورشون تنگ ميشود ميروند به شيطان ميگن بذار به كشورمون زنگ بزنيم.شيطان ميگه باشه ولي گرونه بوش ۵ دقيقه حرف ميزند..شيطان ميگه ۱۰۰ ميليون دلار..بلر ۵ دقيقه حرف ميزنه شيطان مبگه ۱ ميليون پوند..خاتمي ميره ۲ ساعت حرف ميزنه ..شيطان ميگه مجاني بود..خاتمي ميگه چرا؟شيطان ميگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلي است.

14-در خونه ملا نصر الدین رو دزد میبره، ملا میره در مسجد رو میدزده، مردم میگویند احمق چرا در مسجد رو دزدیدی؟ جواب میده! فقط خدا میدونه در خونه من رو کی دزدیده، بیاد دزد رو تحویل بده در خونش رو تحویل بگیره!

15-یه بنده خدایی هیئت میزنه روز عاشورا روی در هیئت مینویسه به علت شهادت امام حسین هیئت تعطیل است.

16-تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!!

17-تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره. تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

18-تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!

19-ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!!!

20-از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي منو تو خونه شيش کوچولو صدا ميكنن!!

 

ميگم نظر شما به عنوان يك خواننده ي جوك هاي داش سعيد، چيه؟ چه جورياست؟ شايد ..... بگذريم تشكر از شما كه نظرتو ميگي. ضمنا جوك هاي دفعه بعد روز اول مهر لود ميكنم.

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 14:38  توسط سعید پسر خوب صفا  |  2 دل تنگي

عکس هایی از رقص بوش

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه بيست و ششم شهريور 1384ساعت 15:37  توسط سعید پسر خوب صفا  |  4 دل تنگي

بوی ماه مهر (چه ربطی داره )

1-ترکه تو تاکسی جو ميگيرتش کرايه راننده رو هم حساب ميکنه .

2-قزوينيه داشته دنبال يه توپ ميرفته بهش ميگن چرا دنبال توپ ميری . ميگه آخه دنبال هر توپی يه بچه ای هست .

3-ترکه ميره سنگ حجرالاسود رو بوس کنه سرش اون تو گير ميکنه ميگه خدايا منو ببخش غلط کردم ، منو نخور!!!

4-يه اصفهانيه خونشون آتيش ميگيره به آتش نشانی SMS ميفرسته .

5-ترکه میره با پژو 206 مسافرکشی 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . ترکه میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . ترکه میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . ترکه میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه .  

6-یه انگشتر میره قزوین النگو بر میگرده .

7-به گوسفنده میگن به چه سبکی دستشویی میکنی . میگه : به سبک گروه آریان . ( دونه دونه ........دونه دونه)(نظر شما راجع به اين جوكه چيه خداييش راست بگو حاليدي نه؟!)

8-گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

9-یه کرمه میره تو شورت یه پهلوون میگه : رخصت

10-قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالام‌جان، ........(سانسور ) يا مي‌بري؟!!!

11-به خره ميگن چرا هميشه سرتو پاين انداختي ميگه مگه اين تركا واسه ادم آبرو مي زارن.

12-تركه تو جهنم بوده ...يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟ ميگن داريم ولي نميديم ...ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!

13-بوش و بلر و خاتمي ميميرند ميروند جهنم..بعد از يه مدت دلشون براي كشورشون تنگ ميشود ميروند به شيطان ميگن بذار به كشورمون زنگ بزنيم.شيطان ميگه باشه ولي گرونه بوش ۵ دقيقه حرف ميزند..شيطان ميگه ۱۰۰ ميليون دلار..بلر ۵ دقيقه حرف ميزنه شيطان مبگه ۱ ميليون پوند..خاتمي ميره ۲ ساعت حرف ميزنه ..شيطان ميگه مجاني بود..خاتمي ميگه چرا؟شيطان ميگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلي است.

14-در خونه ملا نصر الدین رو دزد میبره، ملا میره در مسجد رو میدزده، مردم میگویند احمق چرا در مسجد رو دزدیدی؟ جواب میده! فقط خدا میدونه در خونه من رو کی دزدیده، بیاد دزد رو تحویل بده در خونش رو تحویل بگیره!

15-یه بنده خدایی هیئت میزنه روز عاشورا روی در هیئت مینویسه به علت شهادت امام حسین هیئت تعطیل است.

16-تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!!

17-تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره. تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

18-تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!

19-ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!!!

20-از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي منو تو خونه شيش کوچولو صدا ميكنن!!

 

ميگم نظر شما به عنوان يك خواننده ي جوك هاي داش سعيد، چيه؟ چه جورياست؟ شايد ..... بگذريم تشكر از شما كه نظرتو ميگي. ضمنا جوك هاي دفعه بعد روز اول مهر لود ميكنم.

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه بيست و ششم شهريور 1384ساعت 15:19  توسط سعید پسر خوب صفا  |  6 دل تنگي

نظرت درباره جوک های این هفته چیه؟

1- يارو تركه عرق ميخوره ميبرنش كلانتري بعد افسر چند تا شلاقش ميزنه ميده دست يكي ديگه ميگه: اكبر بيا تو هم يك فيضي ببر .اينم يه چند تا شلاق ميزنه ميده دست يكي ديگه ميگه: اصغر تو هم بيا يك فيضي ببر خلاصه..... بعد كارشون كه تموم شد تركه رو زمين افتاده بود افسره هم رفت بيرون يه دفعه تركه گفت :آقا در فيضيه رو ببند.

2- يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگي : بچه ها در رين صاحبش اومد

3-تركه و تهرونيه دعواشن ميشه ميبرنشون كلانتري. افسر نگهبان از تهرونيه ميپرسه : اسمت چيه؟ يارو با بي خيالي ميگه : فري ... افسره حسابي فكر ميكنه نميفهمه اسمش چيه ميگهمگه اينجا خونه خالست گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه حساب دستش مياد ميگه: فريدون. بعد افسره به تركه ميگه: اسم تو چيه؟ تركه ميگه: قلي . يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده:قوليدون

4-تركه تو عروسي داشته ميخونده:ميخوام كه با بوسه گل لبات رو پرپر كنم. درست همون موقع كميته ميريزه كه بگيردش طرف ادامه ميده: اون گل پرپرت رو نثار رهبر كنم.

5-تركه ميفته تو جزيره آدم خوارها ميگرنش ، رئيسشون ميگه: پوستشو بكنيم برداريم واسه قايق تركه يك دفعه چاقو ميگيره جلو شكمش ميگه: جلو نيايد و گرنه قايقتون رو سوراخ ميكنم.

6- هواپيما داشت سقوط ميكرد خلبان ميگه هر چي وسايل دارين بريزين بيرون يكي سنگ ميندازه يكي چاقو ،يكي هم نارنجك و.... خلاصه سالم ميرسن بعد ميبينن يكي سرش شكسته فهميدن سنگ خورده تو سرش يكي دستش بريده چاقو خورده به دستش يك تركه هم همين طور داشت همين طور مي خنديد. ازش پرسيدن چرا مي خندي؟ گفت :هيچي نيست داشتم راه ميرفتم يه گوز دادم اين خونه پشت سريم خراب شد.

7- به يه لاكپشته ميگن چرا نماز نمي خوني؟ ميگه اخه لاك دارم.

8- يه روز يه جوجه تيغي يه كيوي ميبينه ميگه بچه ها داداشمه از سربازي اومده ها.

9- ميخه ميره عروسي اونقدر قر ميده ميشه پيچ

10- ترك ميره قهوه خونه ميگه يك فنجان قهوه چنده.مرده ميگه 500 تركه ميگه شكرش چنده و مرده ميگه مجاني و تركه ميگه پس 2 كيلو شكر بده

11-يك روز يه لره ميره پيتزا فروشي و ميكه:اقا يه پيتزا بدين ولي لطفا اونو 16 قسمت كنيد . فروشنده ميگه چرا؟لره ميگه : آخه اوندفعه كه هشت قسمت كرديد , سير نشدم !!!!

12- يك جانبازمرد60%با يك جانباززن 40%ازدواج ميكنن بچشون شهيدميشه.

13- يك روز يه مار با يه جوجه تيغي ازدواج مي كنه بچشون سيم خاردار به دنيا مياد

14- يك ترك از زندان بيرون مياد. دوستانش از وضعيت در زندان ازش سوال ميكنند وضعيت زندان چتور بوده ميگويد اي بابا توي زندان شكنجه هاي روحي رجسمي ميدادند دوستش سوال ميكنندجسمي چي بوده ميگويد با شلاق مارا ميزدند پس روحي چيه ميگويد نون بربري اون بالا اويزون ميكردنند.

15- يه مرده رفت تونس يكي ديگه رفت نتونس

16- به تركه ميگن با غم جمله بساز.ميگه من الاغم

17- ترکه پسرش کور به دنيا مياد ، اسمش رو ميذاره حيدر مريم زاده .

18- تو جهنم به بمب ميندازن بعد ۱۰ تا ترک شهيد ميشن ميرن بهشت .

19- يه روز صبح اصفهانيه و زنش از خواب بيدار ميشن . اصفهانيه به زنش ميگه تا تو واسه صبحونه تخم مرغ درست کنی من ميرم پشت بوم آنتن رو درست کنم . خلاصه داشت با آنتن ورميرفته که پاش سر ميخوره ميفته پايين . توی راه وقتی داشته ميفتاده پايين دم پنجره آشپزخونه که ميرسه داد ميزنه : يکی بپز يکی بپز

20- چه جوری يه ترک رو شناسايی کنيم ؟؟؟ ۱- اگه ديدی يه بابايی کاپشنش رو کرده زير شلوارش . شلوترش رو هم تا دم دهنش کشيده بالا بدون ....... ۲- اگه ديدی يه بابايی ساعت ۸ شب ۴۰ تا نون بربری زير بغلشه بدون ....... ۳- اگه ديدی يکی تو کافی نت داره با ياهو هلپر چت ميکنه بدون يارو ....... ۴- اگه ديدی طرف تو اتوبان ترمز دستی گشيده بدون ........ ۵- اگه ديدی طرف RD داره پشتش نوشته GLX بدون ........ ۵- اگه ديدی طرف سيگارش رو ميندازه زير پای چپش بعد با پای راستش خاموشش ميکنه بدون ........ ۶- اگه ديدی کسی تا آخر اين نوشته رو ميخونه بدون طرف ترکه !!!

 

هي با شما هستم چرا نظر نميدي؟؟؟!!!

2 به رشته تحرير در آمد در  سه شنبه بيست و دوم شهريور 1384ساعت 15:1  توسط سعید پسر خوب صفا  |  4 دل تنگي

جوکام چه جوره؟

1-يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد

2-تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!

3-از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

4-تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه:ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!   

5-تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!  

6-تركه ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده!

7-به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!

8-تركه سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه  

9-تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!

10-تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!

11-تركه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

12-لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

13-يه روز يه ترکه با يه لره با يه قزوينيه با يه تهرونيه با يه رشتيه با يه خارجيه با يه اصفهانيه با من تصميم گرفتيم تو رو بذريم سره کار که گذاشتيم

 

14-گوسفند رو ميخوان ببرن جاي سواره وانتش مي کنن عقب وانت ميشينه ميزنه زیره گريه ميگن چرا گريه مي کني ميگه آخه ميخوام جلو بشينم مي برنش جلو بازم ميزنه زيره گريه مي گن چرا باز گريه  مي کني ميگه آخه ياده دفعه قبل که عقب بودم افتادم گريم گرفت

 

15-آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!

16-بچه: بابا، هواپيماي به اين بزرگي رو چطور مي دزدند؟ - پدر: اول صبر مي كنند بره بالا، كوچيك كه شد بعد مي دزدنش!!!

17-دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور انداخته! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

18-يارو زن اسرائيلي ميگيره رو تشك حاضر نميشه

19-معلم:كي ميدونه گاو چند تا استخوان داره؟ دانش آموز:آقا قصاب

20-تركه ميره مغازه چقدر گوشت درازه

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه بيستم شهريور 1384ساعت 19:0  توسط سعید پسر خوب صفا  |  2 دل تنگي

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه شانزدهم شهريور 1384ساعت 13:14  توسط سعید پسر خوب صفا  |  3 دل تنگي

سلامی چو بوی خوشه ناشتایی عزیزان دیگه دیگه ......

1-تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

 

2-یه روز یه ترکه دماغشو میکشه بالا چشاش سبز میشه !!!

 

3-به تركه ميگن اندوهناكترين لحظه عمرت كي بود؟ميگه والا اون روز كه بم زلزله امده بود ما رفتيم كمك. يه بچه 12 ساله رو از زيرآوار در اوردم و اونو خاكش كردم. اين اندوهناكترين لحظه عمرم بود. بهش ميگن آخه چرا؟ميگه آخه بچه ي همينطور ميگفت ترك خر من زنده ام ولي من گوش نكردم.

 

4-به تركه ميگن: اگه امريكا كره و عربستان وژاپن رابگيره چي ميشه؟ميگه ايران ميره جام جهاني

 

5-تو اردبيل شبكه تلويزيونيشون داشته رازه بقا نشون مي داده كه دو تا كره خر مي زنند كه شير رو مي كشند همونوقت برنامه قطع ميشه و نشون مي ده ورزشكاران دلاوران نام آوران ...

 

6-يه بار يه خانم باردار جيشش نميومده ميره سونوگرافي معلوم ميشه نوزادش پتروس فداركاره

 

7-يه روز يه تركه تو رود خانه داشته غرق مي شده كه يه خره نجاتش ميده بعد تركه به خره ميگه خدا از برادري كمت نكنه

 

8-يه روز يه تركه مي ميره عكسي ازش نداشتن تا گردن خاكش مي كنند .

 

9-تركه شرت خارجي ميخره كونش احساس غربت ميكنه

 

10-تركه شرتش خيس ميشه تخماش جوونه مي زنه(شرمنده)

 

11-روز يه مرده ميره دكتر مي گه من هر شب مسابقه فوتبال خرها را تو خواب ميبينم دكتر يه سري قرص براش مينويسه ميگه از امشب بخور.مرده ميگه نميشه از فردا شب بخورم دكتره ميگه برا چي؟ مرده ميگه آخه امشب فينالشونه...

 

12- از تركه مي پرسن نظرت راجع به زندگي چيه ؟ ميگه مربع زندگي سه ضلع دارد: ايمان و تقوا

 

13- تركه ريئس فدراسيون شطرنج مي شه شاه رو برميداره

 

۱۴- از قهرمان شنا مي پرسن شما فعاليت هاي خودتون رو از كجا شروع كردين ميگه از زمين هاي خاكي

 

15- به يارو ميگن علي يارت ميگه يار خودتون تيم ما كامله

 

16- تركه تو دستشويي نشسته بود يكدفعه عاروق ميزنه ميگه واي كه بر عكس نشستم

 

17-دو تا جوجه از كوچيكي با هم قرار ميزارن وقتي بزرگ شدن با هم عروسي كنند.بعد كه بزرگ شدند ميبنن هر دو تا شون خروسند.

 

18- به تركه ميگن شهرتون چند تا آثار باستاني داره؟ ميگه فعلا هيچي نداره ولي دارن مي سازن

 

19- اصفهاني موز ميخره تا يك هفته دستشويي نميره

 

20-تركه برف پاك كن ماشينشو ميزنه هيبنوتيزم ميشه

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه شانزدهم شهريور 1384ساعت 13:4  توسط سعید پسر خوب صفا  |  4 دل تنگي

نظرت درباره این عکس ها چیه ؟

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 15:33  توسط سعید پسر خوب صفا  |  10 دل تنگي

این هم جوکه دیگه نظرت تو کو ؟!؟

1-يه روز يه تركه اي داشته پياده ميرفته كارواش بهش مي گن چرا پياده ميري ميگه آخه اين دوقدم را را كسي با ماشين ميره؟

2-به تركه مي گن تو نمي خواي آدم بشي ميگه من از اين قرتي بازيا خوشم نمي ياد.

3-ترکه دل درد داشت رفت دکتر. دکتر يه ظرف کوچيک بهش داد و گفت: فردا تو اين مدفوعت رو بريز بيار. ترکه فرداش با يه سطل پر عن رفت پيش دکتر...! دکتر گفت اين چيه...؟ چرا اينقدر زياد...؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شايد تعارف ميکنی.
 

4-تركه زن اسرائيلي ميگره نميره رو دشك

 

5-خيلي دوست دارم با تو برم ماهي گيري چون عقيده  دارم تو خيلي كرم داري!

 

6-تركه زنگ ميزنه اداره هواشناسي ميگه آقا دستتون درد نكنه امروز هوا خيلي خوب بود.

 

7-تركه كيف سامسونت ميخره !! اگه كفتيد از كجا مي فهمن تركه !! كيفا مي ذاشته تو زنبيل

 

8-حالا اگه گفتيد چه جوري يه فيلا تو يه يخچال جاش ميدن ؟ جوايش راحته : به سختي

 

9-يه دانشمند اردبيلی  يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه

10-يه روز يه بمی می ره مکه،خونه خدارو تکون ميده؟ ميگه: حالا خودت خوشت مياد

 

11-يه روز يه پرگاره مست می کنه،مربع میكشه

 

12-تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!    

 

13-به تركه ميگن چرا شماها انقدر ساده ايد ؟ ميگه نه بابا يه مدل تو افريقا هست راه راهه

 

14-تركه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌تركه میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟!

15-تركه رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش كردم

16-به ترکه ميگن بچت رو بيشتر دوست داري يا نون بربري رو. ميگه تورو خدا منو سر دوراهي نگذاريد

17- به تركه مي گن نظرت درباره زلزله چيه؟ ميگه:برنامه خوبي ولي وقتش كمه

18- تركه رو به جرم جعل اسكناس هفتاد توماني دستگير ميكنن.

19- تركه داشته شامپو رو بدون آب به كلش مي ماليده.ميگن چرا آب نمي ريزي رو كلت؟ميگه:آخه نوشته براي موهاي خشك

20- تركه به خونه دوست دخترش زنگ ميزنه باباي طرف گوشي رو بر ميداره تركه هل ميشه و ميگه:ساعت ده و بيست دقيقه ي صبح

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 15:23  توسط سعید پسر خوب صفا  |  هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

سوالات کنکور سال قبل لو رفت

تست های فرهنگی هنری

 

- هنر پيشه معروف سينما كيست ؟

الف ﴾ محمد رضا گلزار

ب ﴾ محمد رضا علفزار

ج ﴾ محمد رضا گندمزار

د ﴾ محمد رضا دشت

 

- هنرپيشه مرحوم سينما ؟

الف ﴾ رضا ژيان

ب ﴾ رضا ماكسيما

ج ﴾ رضا فولكس

د ﴾ رضا خاور

 

- هنرپيشه مرحوم فيلم " ممل آمريكايی " ؟

الف ﴾ نعمت الله گرجی

ب ﴾ نعمت الله ساقه طلايی

ج ﴾ نعمت الله شيرين عسل

د ﴾ نعمت الله مينو

 

- هنرپيشه زن معروف سينما ؟

الف ﴾ هديه تهرانی

ب ﴾ كادوی تهرانی

ج ﴾ چشم روشنی تهرانی

د ﴾ قابل نداره تهرانی

 

- بازيگر چشم روشن سينما و تلويزيون ؟

الف ﴾ پارسا پيروزفر

ب ﴾ فارسا فيروزپر

ج ﴾ پارسا پيروزپر

د ﴾ فارسا فيروزفر

 

- يكی از آهنگ های منصور ؟

الف ﴾ ديوونه

ب ﴾ خل

ج ﴾ منگل

د ﴾ عجوج و مجوج !

 

- خشايار اعتمادی به چه سبكی می خواند ؟

الف ﴾ پاپ

ب ﴾ اسقف

ج ﴾ راهبه

د ﴾ موبد

 

تست های ورزشی

 

- مربی و بازيكن اسبق پرسپوليس ؟

الف ﴾ علی پروين

ب ﴾ علی شهين

ج ﴾ علی مهين

د ﴾ علی

 

- كشتی گير گردن كلفت ايران ؟

الف ﴾ عباس جديدی

ب ﴾ عباس قديمی

ج ﴾ عباس نيو

د ﴾ عباس آپ تو ديت

 

- تيم فوتبال آبادانی ؟

الف ﴾ نفت آبادان

ب ﴾ بنزين آبادان

ج ﴾ گازوئيل آبادان

د ﴾ استقلال اهواز

 

- باشگاه انگليسی ؟

الف ﴾ ميدلز برو

ب ﴾ ميدلز بيا

ج ﴾ ميدلز بودی حالا

د ﴾ ميدلز پاشو برو گمشو

 

- بازيكن بوسنيايی سابق بايرن مونيخ ؟

الف ﴾ حسن صالح حميدزيچ

ب ﴾ حميد صالح حسنزيچ

ج ﴾ حسن حميد صالحزيچ

د ﴾ بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

 

- دروازه بان انگليس در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه ؟

الف ﴾ ديويد سيمن

ب ﴾ ديويد سيمثقال

ج ﴾ ديويد سيگرم

د ﴾ ديويد سيتن

 

- مهاجم سال های دور منچستر يونايتد ؟

الف ﴾ اندی كول

ب ﴾ اندی سرشانه

ج ﴾ اندی پشت بازو

د ﴾ اندی مرسی هيكل

 

- مهاجم تيم ملی هلند و آرسنال ؟

الف ﴾ دنيس برگكمپ

ب ﴾ دنيس اروين

ج ﴾ دنيس وايز

د ﴾ دنيس تريكو

 

تست های علمی تفريحی

 

- مساحت دايره چقدر است ؟

الف ﴾ ۲ متر

ب ﴾ ۲ و نيم متر

ج ﴾ بيشتره

د ﴾ صبر كن بپرسم

 

- سرعت نور چقدر است ؟

الف ﴾ خوب است

ب ﴾ بد نيست

ج ﴾ شما چطوری ؟

د ﴾ چه خبر ؟

 

- كدام عبارت زير بايد فيلتر شود ؟

الف ﴾ Cos X

ب ﴾ Sin 2 X2

ج ﴾ Cot X

د ﴾ Tg 3X

 

- كدام دانشمند جاذبه زمين را كشف كرد ؟

الف ﴾ نيوتن

ب ﴾ كيلوگرم

ج ﴾ متر بر مجذور ثانيه

د ﴾ نيترات مس

 

- ماری كوری كاشف چه بود ؟

الف ﴾ اورانيوم

ب ﴾ آلومينيوم

ج ﴾ آلمانيوم

د ﴾ لوئی پاستور

 

- در بيت زير چه صنعتی به كار رفته است ؟

" بی وفايی ، بی وفايی ، دل من از غصه داغون شده "

الف ﴾ ايهام

ب ﴾ صنعت نفت

ج ﴾ صنعت پتروشيمی

د ﴾ صنعت آبكش سازی

 

- شاعر قرن ده دوازدهم ؟

الف ﴾ هاتف اصفهانی

ب ﴾ ابی اصفهانی

ج ﴾ اندی اصفهانی

د ﴾ سياوش قميشی اصفهانی

 

- فعل خوردن را صرف كنيد ؟

الف ﴾ چشم

ب ﴾ صرف شده

ج ﴾ ميل ندارم

د ﴾ نوش جان

 

- يكی از وسايل مربوط به فيزيك كه در عينك ، تلسكوپ و ميكروسكوپ به كار ميرود ؟

الف ﴾ عدسی

ب ﴾ كاچی

ج ﴾ فرنی

د ﴾ لوبيا با دوغ

 

- دانشمندی كه بين بار الكتريكی و جرم الكترون ها و سرعت حركت آنها رابطه ای نوشت ؟

الف ﴾ تامسون

ب ﴾ واشنگتنی

ج ﴾ بمی

د ﴾ شهسواری

 

- شاخه ای از علم فيزيك ؟

الف ﴾ مكانيك

ب ﴾ باطری سازی

ج ﴾ بوستر ساز

د ﴾ كمك فنر ساز

 

- نويسنده " مطق الطير " كدام شاعر است ؟

الف ﴾ عطار نيشابوری

ب ﴾ نجار نيشابوری

ج ﴾ سمسار نيشابوری

د ﴾ كوپن فروش نيشابوری

 

- يكی از اشكال ماده ؟

الف ﴾ گاز

ب ﴾ يخچال

ج ﴾ بخاری

د ﴾ ماشين ظرف شويی

 

- نام ديگر اسيد فروميك ؟

الف ﴾ جوهر مورچه

ب ﴾ جوهر مورچه خوار

ج ﴾ جوهر پلنگ صورتی

د ﴾ جوهر سرندی پيتی

 

- نام گاز سرد كننده يخچال های قديمی ؟

الف ﴾ فرعون ﴿ فرئون ﴾

ب ﴾ نمرود

ج ﴾ ابرهه

د ﴾ خسرو پرويز

 

- نام ديگر گازهای بی اثر مثل هليم ، نئون و ... ؟

الف ﴾ گازهای نجيب

ب ﴾ گازهای سر به زير

ج ﴾ گازهای با وقار

د ﴾ كلا بچه های خوبی هستن

 

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد !

 

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه سيزدهم شهريور 1384ساعت 15:20  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

معذرت خواهی
من شخصا و رسما از ترکان عزیز معذرت خواهی میکنم ولی چون من جوک ها رو جمع میکنم اونها هم اینجوری نوشتن من چی کار کنم حالا شما به جای ترک بخونید غضنفر این هم یک گل برای گل های عزیز (ترکهای عزیز)     با تشکر سعید
2 به رشته تحرير در آمد در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 13:20  توسط سعید پسر خوب صفا  |  2 دل تنگي

معذرت اين دفعه دير شد

با تشكر از شما عزيزان كه با نظراتون ما رو ياري كردين قصد دارم دوباره مثل اوايل هر هفته جوك بنويسم پس هفتگي ديدن فرماييد با تشكر سعيد  baman_bash68@yahoo.com شرمنده كه اين دفعه دير آپ شد   

 

1-يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو نديدين

 

2-يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه: همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم

 

3-اصفهانيه سوار تاكسي ميشه، آخر مسير به رانندهه ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 50 تومن. اصفهانيه ميگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بيشتر نيميشد، بعدشم من 30تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه

 

4-يه روز به يك ماره ميگن جرا افسورده اي ؟ ميگه اخه دو سال بود با دوختر همسايهمون دوست بودم اخر فهميدم يك تيكه شيلنگ بوده

 

5-تركه داشته زنش رو به زور ميكرده تو يخچال، ازش ميپرسن داري چي كار ميكني؟ ميگه: ميخوام فاسد نشه

 

6-ترکه مي خواسته پشتش بخارونه دستش نمي رسه زير پاش آجر مي زاره

 

7-تركه ميره پرورش اندام ، اسب ميشه

 

8-تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟

 

9-تركه خيلي خوابش مي اومده دو تا رخت خواب ميندازه

 

10-لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم

 

11-به مرغه ميگن چرا تخم نميذاري ؟ ميگه : ايشششش مگه نميدوني هنوز تو عقدم

 

12-لاك پشت مي خواسته لاف بزنه ميگه : دويدم و دويدم

 

13-تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!

 

14-از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!!

 

15-ترکه داشته زن مي گرفته، ازش مي پرسن: جشن عروسيت رو كجا مي گيري؟ مي گه: تو يك مدرسه! مي گن: آخه چرا مدرسه؟! ترکه مي گه: آخه خـَيـلي كلاس داره! :

 

16-ترکه میخ میره تو پاش هر کاری میکنه در نمیاد میزنه سرشو کج میکنه !!!

 

17-ميدوني شباهت ترك عاقل با دايناسور چيه؟ نسل هر دوتاشون منقرض شده

 

18-تركه ميميره همه جوكا تموم ميشه

 

19-به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده! می گن اين چيه رفتی گرفتی؟! می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

 

20-يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟! ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!! يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

 

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه نهم شهريور 1384ساعت 11:51  توسط سعید پسر خوب صفا  |  5 دل تنگي

عکس های خوشکل برای حل مشکل

 

 

 

 

لتفن نذر حم بدین (لطفا نظر هم بدین) گریه میکنم اگه نظر ندین

 

2 به رشته تحرير در آمد در  سه شنبه يکم شهريور 1384ساعت 13:21  توسط سعید پسر خوب صفا  |  14 دل تنگي

تغییر آی دی

سلام دوستان عزیز . چون کسی به من کمک نکرد که پاسورد آیدی قبلی خودموbaman_bash66 پیدا کنم ایدی خودمو عوض کردم و تا اطلاع ثانوی با این ایدی در خدمت شما هستم baman_bash68@yahoo.com

باتشکر سعید

2 به رشته تحرير در آمد در  يکشنبه سي ام مرداد 1384ساعت 15:50  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

نظر ندی نفرینت میکنم

1-تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

 

2-ماشين تركه رو دزديدند همه رفتند دنبال ماشينه ولي خودش نرفت و وايساد و داد زد و گفت:خودتونو خسته ننيد شمارشو يادداشت كردم

 

3-تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

 

4-تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

 

5-قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

 

6-يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

 

7-تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

 

8-تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

 

9-تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

 

10-تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

 

11-تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

 

12-تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

 

13-چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

 

14-از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

 

15-تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

 

16-تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

 

17-تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

 

18-تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

 

19-به تركه ميگن:نظرت درباره ي زلزله چيه؟ميگه:چيز خوبي ولي وقتش كمه

 

20-يارو هي گوز ميكنده بعدش ميگفته:آخ جون بهاره.دوباره تكرار ميكردش كه متوجه شد يك آقايي پشت سرشه.ازش ميپرسه:شما از كي اينجاييد؟ آقا جواب ميده:از اول بهار.

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه بيست و نهم مرداد 1384ساعت 18:14  توسط سعید پسر خوب صفا  |  2 دل تنگي

به يك هكر نيازمنديم
سلام دوستان عزيز اميدوارم از جوكها خوشتون اومده باشه ولي من يك هفته است كه اي دي هك شده و نميتونم جك بنويسم پس هر كي بلده پسورد من رو گير بياره به اين اي دي بگه:saeed_sampadi_68@yahoo يك دنيا متشكرم از كسي كه به من كمك كنه با پوزش سعيد
2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه بيست و ششم مرداد 1384ساعت 13:25  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

1-تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

 

2-تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

 

3-به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

 

4-تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

 

5-تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

 

6-از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

 

7-اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

 

8-تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

 

9-به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

 

10-تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

 

11-آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

 

12-تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

 

13-تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

 

14-تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

 

15-تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

 

16-تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

 

17-به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

 

18-از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

 

19-يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

 

20-به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 15:47  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

ضد حال با حال

 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی

 

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره

 

ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو


ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی


ضدحال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن


ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
 

ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن


ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه


ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!!

 

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه


ضدحال يعنی با.
۹.۷۵ افتادن


ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه


ضدحال يعنی صبح ساعت
۷ بری سر کلاس استاد نياد


ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه
۱۰


ضدحال يعنی داداش کوچیکت
۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق


ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن


ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو


ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه


ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف


ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس


ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند


ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه


ضدحال يعنی پژو آر- دی

 

 ضدحال يعنی فیلم ژاپنی


ضدحال یعنی عشق یه طرفه


ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد


ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن


ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن


ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن


ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه


ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه


ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی


ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه

 

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی


ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 

 

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 15:35  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

ضد حال با حال

 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی

 

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره

 

ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو


ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی


ضدحال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن


ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
 

ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن


ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه


ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!!

 

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه


ضدحال يعنی با.
۹.۷۵ افتادن


ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه


ضدحال يعنی صبح ساعت
۷ بری سر کلاس استاد نياد


ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه
۱۰


ضدحال يعنی داداش کوچیکت
۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق


ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن


ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو


ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه


ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف


ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس


ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند


ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه


ضدحال يعنی پژو آر- دی

 

 ضدحال يعنی فیلم ژاپنی


ضدحال یعنی عشق یه طرفه


ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد


ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن


ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن


ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن


ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه


ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه


ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی


ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه

 

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی


ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 

 

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 15:34  توسط سعید پسر خوب صفا  |  یک دل تنگي

 

 

 

 

 

 

 

2 به رشته تحرير در آمد در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 12:43  توسط سعید پسر خوب صفا  |  4 دل تنگي

هر هفته با 20 جوک در خدمت شما هستیم

1-دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!

 

2-تركه تو قرعه كشي بانك شركت ميكنه شش ماه زندان براش بيرون مياد

 

3-مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!

 

4-زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب مي‌مونه!

 

5-احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!

 

 

6-پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها كه دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها كه دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌كني؟

 

7-صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

 

8-ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!

 

9-مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

 

10-زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم!

 

11-زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟

 

12-تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

 

13-تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

 

14-تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

 

15-تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

 

16-دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

 

17-بازرس اومده بود از مدرسه بازديد كنه. يكي از بچه ها رو صدا كرد و گفت: يك سوال مي پرسم تا سطح علمي تو رو بدونم.بگو ببينم كي درِ قلعه ي خيبر رو شكست؟ دانش آموز ميزنهزير گريهو ميگه:آقا به خدا كار ما نيست.بازرس عصباني ميشه و ميره پيش معلم و موضوع رو تعريف ميكنه.معلمه ميگه:من فكر نكنم كار اون باشه آخه اون بچه ي خوبي.بازرس كه كلافه شده بود ميره پيشه مدير و ههمه چي رو تعريف ميكنه.مدير هم ميگه:اشكالي نداره شما بگيد چقدر خرج داره خودم ميدم.

 

18-تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

 

19-تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

 

20-عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

 

2 به رشته تحرير در آمد در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 16:20  توسط سعید پسر خوب صفا  |  5 دل تنگي

 
www.saeed20joker4u.blogfa.com example:
Welcome!!
خاکستر
غريبه

تقديم به كسي كه براي مدتي كوتاه دروازه هاي قلبم را باز گذاشت و به خانه متروك دلم پا گذاشت

تقديم به تو براي آخرين بار

با اينكه به اندازه عمر يك شبنم صبحگاهي با هم بوديم ولي براي تمام عمر از تو خاطره خواهم داشت

تو رفتي اما بدون نازنين كه تو برام اولين و آخرين بودي و بس 

بعد تو دريچه هاي قلبم و ميبندم نگاهمو از عالم و آدم ميگيرم 

يادت و خاطراتت برام بسه

 

با اينكه هنوز زمان زيادي طي نشده اما براي من حكم يك قرن رو داشت....

 

                              روزا گذشت سالها گذشت من هنوز عاشقتم به يادتم

                               نميدونم خبر داري منتظرم يا مردم و فقط تو خاطراتتم

                               روز و شبم به اين خيال طي شد كه زخمام خوب ميشن

                                شوق من اونو مياره صبح غمام غروب ميشن

                                 يه عمري طولاني و من به اين سوال ميگذرونم

                                  چي شد گذشتي از منو رفتي چرا نميدونم

                                   زخمام كه سر بازه هنوز عمري نمونده تا سحر

                                  خسته و پيرو خم شدم از تو نيومد يه خبر

                                    چشمام به در خشكيد و رفت نا ندارم بيشتر از اين

                                    با رفتنت فنا شدم بيا خودت اينو ببين

                                   با رفتنت فنا شدم بيا خودت اينو ببين

 

2 نوشته شده در  دوشنبه يازدهم مهر 1384ساعت 16:33  توسط سارا |  یک نظر
یاد تو

اي آنكه به جز تو

هوايي به سرم نيست

جز ياد عزيزت

كسي در نظرم نيست

كسي همسفرم نيست

مرا ياد دگر نيست

قدر تو واحساس تو رو كسي نفهميد

دلت از همه رنجيد

از عالم وآدم

همه جا رنگ و ريا ديد

دلت از همه رنجيد

من مثل تو از دست همه رنج كشيدم

به جز غصه نديدم

يك جرعه وفا از لب دريا طلبيدم

لب تشنه دويدم

اي تو ناياب گوهر ناب

ناز مخمل ترمه ي خواب

اي تو همدل اي همدرد

عاقبت عشق ار تو گل كرد

عاشقم من عاشق تو

اي تو تنها خوب دنيا

با تو دارم گفتني ها

اي آنكه به جز تو

هوايي به سرم نيست

جز ياد عزيزت

كسي همسفرم نيست

مرا ياد دگر نيست

اي وفادار نازنين يار

اي نشسته بر دلت خار

اي بريده از من وما

از گذشته مانده تنها

عاشقم من عاشق تو

اي تو تنها خوب دنيا

با تو دارم گفتني ها

اي آنكه به جز تو هوايي به سرم نيست

جز ياد عزيزت كسي در نظرم نيست كسي همسفرم نيست

 

 

 

 

2 نوشته شده در  يکشنبه دهم مهر 1384ساعت 21:42  توسط سارا |  یک نظر
گریز

به تو از تو مي نويسم به تو اي هميشه در ياد

اي هميشه از تو زنده لحظه هاي رفته بر باد

وقتي كه بن بست غربت سايه سار قفسم بود

زير رگبار مصيبت بي كسي تنها كسم بود

وقتي از آزار پاييز برگ و با غم گريه ميكرد

قاصد چشم تو آمد مژده روييدن آورد

به تو نامه مينويسم اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو گم شدو به قصه پيوست

اي هميشگي ترين عشق در حضور حضرت تو

اي كه ميسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه مينويسم نامه اي نوشته بر باد

كه به اسمت چو رسيدم قلمم به گريه افتاد

اي تو يارم روزگارم گفتني ها با تو دارم اي تو يارم از گذشته يادگارم

به تو نامه مينويسم اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو گم شدو به قصه پيوست

در گريز ناگريزم گريه شد معناي لبخند

ما گذشتيم و شكستيم پشت سر پلهاي پيوند

در عبور مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

بايد از هم ميگذشتيم برتر از ما عشق ما بود

2 نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 18:13  توسط سارا |  5 نظر
اون منم

اون كه هرچي ابر دنياس خونه داره تو چشاش

اون كه ناچاره بخنده اما گريه س خنده هاش

اون كه تو شهرش غريبه با يه عالم آشنا

هيچ كدوم باور نكردن غربت تلخ صداش

اون منم

             اون منم

                          اون منم

                                         بغضمو تو گلوم ميشكنم

ديروز من مثه امروز من مثه فرداس

هر روز دستام سرد و تنهاس

ديروز امروز فردا

خيلي سخته اين تنهايي بي فردايي

تنها موندن تنها خوندن

تنها تنها تنها

اون كه خيلي قصه داره رو لباي بي صداش

مونده فريادش تو سينه در نمياد از لباش

قد يه دنيا كتابه با يه عالم گفتني

هركدوم از غصه هاشو هر كدوم ار قصه هاش

اون منم

              اون منم

                            اون منم

                                           بغضمو تو گلوم ميشكنم

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 23:3  توسط سارا |  2 نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1384
پیوندها
من وتو
  فاروق
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

.
.
.
.
.
.
.
.
.
Good Afternoon
Time: 15:44 Date: 10/3/2005
جهت شنيدن جوك هاي دور از ادب و ... به من ايميل بزنيد baman_bash68@yahoo.com
You are visitor #1.
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

foreverlove.blogfa
 
 

2005

0

Reihaneh

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12