غربت غروب
![]() |
...غربت غروب پاییز | ![]() |
| ...مهربون درخت تنها |
|
افق روشن(شاملو)................................................ |
روزی ما دوباره کبوترهامان را پیدا خواهیم کرد... ومهربانی... دست زیبایی را خواهد گرفت... روزی که کمترین سرود بوسه است... وهر انسان ...برای هر انسان... برادری است... روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند... قفل...افسانه ایست... وقلب...برای زندگی بس است... روزی که معنای هر سخن...دوست داشتن است... تا تو به خاطر آخرین حرف... دنبال کلمه نگردی... روزی که تو بیائی... برای همیشه بیائی... و مهربانی با زیبائی یکسان شود... روزی که ما دوباره برای کبوترهامان دانه بریزیم... ومن آنروز را انتظار می کشم... حتی روزی که نباشم... رهگذر... |
|
به تو می اندیشم...................................... |
|
به تو می اندیشم... به تو ای مظهر حسن...به تو ای آیت ناز... به تو کز گلشن الفت دوری... به تو کز گریه من می خندی... به وفای خود و بد عهدی تو... به همان شب که به من می گفتی: "عهد و پیمان میان من وتو"... یاد داری شب مهتاب که بود؟ آسمان شاهد افسانه ما.... یاد داری که زباغ گل یاس... نرم و آهسته گذر می کردیم؟ تو به من قصه دل می گفتی... ومن از بهرتو گل می چیدم... راستی وای به من... وای بر این دل خوش باور من... که پس از آنهمه آه...که پس از آنهمه درد... باز هم ای گل زیبا...به تو می اندیشم... به تو می اندیشم...
|
|
ناشناس............................................... |
|
تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...
تو فقط خنده ما را دیدی... گر که چون ما پی نابودی خود می گردی... گر پی سوختنی... عاشق چشم به در دوختنی... با ما بمان...با ما بسوز... تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز... بشنو از ما این نصیحت...شعر رفتن ساز کن... تا پر و بالت نسوخته شاپرک پرواز کن... پرواز کن...
|
|
عشق و زمان........................................... |
|
). با عشق زمان فراموش می شود... و با زمان عشق... پاینده باشید...رهگذر... |
|
بهترین بهانه.................................... |
|
برای ناله کردن...اشک ریختن...دعا کردن... تو بهترین بهانه ای... برای عاشق شدن...شمع روشن کردن... تو بهترین بهانه ای... برای زنده ماندن...شب نخوابیدن تا سحر... تو بهترین بهانه ای... پس بهانه ای باش... برای هر چیز زیبایی که می شود تو را بهانه کرد...
|
|
ای کاش......................... |
|
ای کاش قطره اشکی بودم... در دریای چشمانت... تا با یک رقص به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... در آنجا می مردم.... رهگذر... |
|
بلبل باغ............................................ |
آه اي بلبل سرگشته باغ... مي شناسي تو مرا؟ من همان كودك بازيگوشم... كه شبي از شبها... نرم و آهسته چنان سايه باغ... گل زيباي تو را دزديدم... ناله ها سر كردي... تا پشيمان شوم وبرگردم... گل زيباي تو را پس بدهم... من به آن ناله تو خنديدم... پشت پرچين غروب... گل زيبا افسرد... وشنيدم من از آن رهگذر پيركه گفت... "بلبلي گوشه يك باغچه مرد..." و من از عشق نفهميدم هيچ... سالها مي گذرد... رهگذر تنها... |
|
فراموش شده............................ |
|
این طلسم نگاه من است که کنار سایه سوخته ام...
از خاموشی...دل می گرید... و از لغزش لحظه ها...شمایل مرگ را... به بازی می گیرد... و من کودکانه می غلطم... در سنگفرش فراموشی... |
|
آرامگاه عشق........................................... |
در بیکران دور... بر سنگ سخت گور... دستی نوشته بود............. آرامگاه عشق... |
|
کی بود؟................................................. |
![]() |
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ تقديم به اونكه با رفتنش....تمام غمهای دنیا رو برام به یادگار گذاشت... |
| نوشته های پیشین |
| 84/07/01 - 84/07/30 84/06/01 - 84/06/31 84/05/01 - 84/05/31 |
| پیوندها |
| زهرا سحر رشیدا یه آشنا کبریا مریم ایمان |
|
RSS |




