سايت شخصي امير رضايي

خانه

اين متنو  واسه اونائي مي نويسم  که مي دونن وقتي آدم عاشق ميشه چه بلايي سرش مياد ، بعضي آدما هستن که دستشون تو دست يه نفره ولي دلشون پيش يکي ديگه ؛ اگه يه کم دقت داشته باشين مي تونين از چشماي اين جور افراد بفهمين که يکي ديگه  زير سرشونه، پسر يا دختر فرقي نداره همه انسانن ؛ همه جايز الخطان ، ولي اين اشتباه نيست بلکه گناه خيلي بزرگيه که چند نفرو دنبال خودمون بکشيم بعد از بينشون بهترينو انتخاب کنيم بخدا بي انصافيه....ميدونين اون دختر يا پسر به چه اميدي زنده اس، همش به اين فکر ميکنه خدايا يکي رو دارم ....

هستن اونايي که اصلا ً فرق بين عشق و دوست داشتنو نمي دونن؛ نمي دونن طپش قلب موقع ديدن معشوق  يعني چي، نمي دونن شب به ياد اون خوابيدن و صبح به ياد اون بلند شدن يعني چي ؛ نمي دونن گم کردن دست وپا موقع حرف زدن با اون يعني چي؛ نمي دونن کسي که عشقشو از دست ميده چه حالي بهش دست ميده ،نميدونن اگه خدا آدمو با گرفتن عزيزش امتحان کنه تا پاي خود کشي هم ميره....

اينکه يه آقا پسر مرفه تمام منزلت و آداب ورسوم خونوادشو زير پا ميذاره و صادقانه عاشق يه دختر فقير ميشه و به خاطر رسيدن به عشقش جلوي خونوادش واميسه واز ارث محروم ميشه تا به عشقش برسه به اين دليله که ميدونه فقط اون دختر که خوشبختش ميکنه فقط اون... هميشه مادر بزرگا به دخترا ميگن "الهي خوشبخت بشي" چون فکر ميکنن اين پسرا هستن که دخترارو خوشبخت ميکنن ولي به نظر من اين اعتقاد اشتباهه دختر هم  بايد واسه همسفرش خوشبختي بياره....

يادت باشه اگه کسي بهت گفت "دوستت دارم" ، هرگز بهش نگو دوسش داري !!! وقتي گفت "عاشقت هستم" هرگز بهش نگو که عاشقش هستي  وقتي گفت "همه زندگي من هستي" هرگز بهش نگو که همه زندگي ات است! چون روزي ميرسه که بهت ميگه " ازت متنفرم" و هرگز نمي توني بهش بگي که ازش متنفري نمي توني ؛ نمي توني.....

هر کسي واسه خودش از عشق معني هايي داره ولي:

 عشق يعني مستي و ديوانگي ....عشق يعني با جهان بيگانگي... عشق يعني شب نخفتن تا سحر....عشق يعني سجده با چشمان تر..... عشق يعني در جهان رسوا شدن..... عشق يعني اشک حسرت  ريختن..... عشق يعني لحظه هاي التهاب.... عشق يعني لحظه هاي ناب ناب.... عشق يعني قطره و دريا شدن.... عشق يعني ديده بر در دوختن.... عشق يعني در فراقش سوختن.... عشق يعني خون دل يعني جفا.... عشق يعني درد و دل يعني صفا...عشق يعني يك شهاب و يك سراب.... عشق يعني يك سلام و يك جواب....عشق يعني يك نگاه و يك نياز.... عشق يعني عالمي راز و نياز....عشق يعني تا ابد فاني شدن..... عشق يعني عابد و زاهد شدن... عشق يعني همچو ليلا خون شدن يا چو مجنون راهي صحرا شدن ....عشق يعني تيشه فرهاد ها.... عشق يعني عالم فرياد ها....عشق يعني زخم کوه بيستون ....عشق يعني ناله هاي درد و خون..... عشق يعني يکه و تنها شدن ....عشق يعني التماس  انتظار...عشق يعني تا ابد با من بمان..................

 

نمي دونم چه جوري بايد حسمو بهتون بگم ولي معشوقي رو که چشم انتخاب کنه شايد محبوب دل نشه ولي عشقي رو که دل بپسنده  حتما ً نور چشم ميشه ....

                                      

به من ميگفت دوستم داره ميگفت عاشق چشام شده ميگفت احساسمو ميفهمه ميگفت قلبت مال منه ميگفت بوسه هامو دوست داره ميگفت قصه هامو گوش ميده ميگفت دوست دارم نوازشم کني ميگفت دوست دارم تو بغلم بگيري ميگفت من همدردتم ميگفت شب وروز من تويي ميگفت تنها يار من تويي  همه اينارو  ميگفت.... ولي من نتونستم بهش بگم اگه بري من ميميرم....نتونستم.....

Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.
سايت شخصي حامد                      Welcome To My Home
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : 1 تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 14

آري آغاز دوست داشتن است

                               گرچه پايان راه  نا پيداست

 

من به پايان دگر نينديشم

                            همين دوست داشتن زيباست

   نظر دهيد(0)!
موضوع : welcome تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 13

هر گلی علت و عیبی دارد            گل بی علت وبی عیب خداست

سلام            

به سايت من خوش امديد .

اين اولين وب لاگ من در اينترنت مي باشد.

ومي دانم چيزهاي زيادي کم دارد تا يه چيز خوب در بياد .

لطفا نظرات خود بعد از بازديد برايم بنويسد.

همچنين براي ارتباط با من و فرستادن دعوتنامه سايت کلوب براي شما ميتوانيد به ادرس ‌royancity@yahoo.com  ارتباط بر قرار کنيد.

همچنين در قسمت آرشيو سايت مي توانيد ترفند ها و نكات كامپيوتري را بيابيد.

   نظر دهيد(0)!
موضوع : 13 نكته زندگي از گابريل ماركز تاريخ: 30 آبان 1384   شماره : 12

يك:دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو:هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه:اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار:دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج:بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش:هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود .

هفت:تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت:هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه:شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده:به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده:هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده:خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده:زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

   نظر دهيد(0)!
موضوع : .. تاريخ: 26 آبان 1384   شماره : 11

يه روز آمدي و گفتي ...

                             دوستت دارم

 

يه روز رفتي و گفتي ...

                              براي هميشه

 

 

رفتي و از رفتن تو

 قلب آيينه شكسته

كوچه ها در خلوت شب

پنجره ها همه بسته

آسمان خاكستري رنگ

بغض باران در نگاهش

خنجري در سينه دارد

توده ابر سياهش

بي تو من از نسل بارانم بارانم بارانم

چون ابر بهارانم  گريانم گريانم گريانم

بي تو من با چشم گريان

سيل غم برد آشيانم

خواب سرخ بوسه هايت مي نشيند بر لبانم
   نظر دهيد(1)!
موضوع : !?! تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 10

آمدي مثل يه رويا تو شبهاي بي ستاره ام

نرو ديگه ماه روشن تا ابد بمون كنارم

تو شدي دار و ندارم شدي مرحم واسه دردهام

به تماشات كه نشستم شده بودي همه دنيام

مثل دريا با صراحت منو از غصه بريدي

عمر غم رسيد به آخر تا كه بي پروا رسيدي

تو يه ناجي عزيزي كه خدا آن را به من داد

اين او يه حس حقيقي تو دلم ميكنه فرياد

 

   نظر دهيد(1)!
موضوع : ... . ... تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 9
اشعارت توي قلبم حك مي كنم و نمي گذارم از بين برودمگر اينكه قلبم را هم بسوزانند
   نظر دهيد(0)!
موضوع : آمدن تاريخ: 21 آبان 1384   شماره : 8

آمدي ، جانم به قربانت ولي حالا چرا؟                     بي وفا حال كه من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي                  سنگدل اين زودترميخواستي حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست                من كه يك امروز مهمان توام ، فردا چرا؟

نازنينا  ، ما به ناز تو جواني داده ايم                       ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ماچرا؟

وه كه با ابن عمرهاي كوته بي اعتبار                      اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟

شور فرهادم به پرسش سر به زير افكنده بود             اي لب شيرين  ، جواب تلخ سر بالا چرا؟

اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت            اينقدر با بخت خواب آلود من  ، لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند                  در شگفتم من  ، نمي پاشد زهم دنيا چرا؟

در خزان هجر گل  ، اي بلبل طبع حزين                  خاموشي شرط وفاداري بود  ، غوغا چرا؟

شهريار  ، بي حبيب خود نميكردي سفر                   اين سفر راه قيامت  ، مي روي  ، تنها چرا؟

 

 

   نظر دهيد(2)!
موضوع : ... تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 7

دو تا چشم سياه داري     دوتا موي رها داري

تو آن چشات چي ا داري     بلا داري بلا داري دو تا چشم سياه داري

تو سينه ات صفا داري توي قلبت وفا داري

صف عشاق بدبخت تو از اينجا تا كجا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

به يك دم مي كشي ما را به يك دم زنده  مي سازي رقابت با خدا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

نظر داري نظر داري  نظر با پوستين پوش حقيري مثل ما داري

نگاه كن با همه رندي رفاقت با كيا داري

خبر داري خبر داري   خبر داري كه اين دنيا همش رنگه همش خون اه  همش جنگ

نمي دوني نمي دوني   نمي دوني كه گاهي زندگي ...

نمي بيني نمي بيني   نمي بيني كه دست افشان و پا كوبان خوب سنگر نمي بيني كه مي خندم

آخ نمي دوني دلم تنگه تو اين دريا چشمون سياه را پس چرا داري

دوتا چشم سياه داري دو تا موي رها داري

به مي خانه اگر ساقي صاحب نظري داشت  مي خوان و مستي  ره  و رسم دگري داشت

من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت برون فكنده سه گوشم به جرم چهره زردم

 

 

 

   نظر دهيد(0)!
موضوع : كار زمانه تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 6

اي مسافر غريبه چرا قلبم و شكستي رفتي و تنهام گذاشتي دل به نا باوري بستي

 

اي كه بي تو تك و تنها توي اين غربت سنگي مي دونم بر نمي گردي شدي همرنگ دورنگي

 

همه زندگي من آن نگاه عاشقت بود چرا فكر كردي به جز من يكي ديگه لايقت بود

 

رفتي و ازم گرفتي آن نگاه آشنات را  واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه ها تو

 

حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي چه غريبه ام بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي

   نظر دهيد(0)!
موضوع : ... تاريخ: 20 آبان 1384   شماره : 5

بگذز زمن اي آشنا چون از تو من ديگر گذشتم ديگر تو هم بيگانه شو چون ديگران با سرگذشتم

مي خواهم عشقت در دل بميرد مي خواهم تا ديگر در سر يادت پايان گيرد

هر عشقي مي ميرد خاموشي مي گيرد عشق تو نمي ميرد

باور كن بعد از تو ديگري در قلبم جايت را نميگيرد

 

   نظر دهيد(4)!
موضوع : غزلي از حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 4

حال دل با تو گفتنم هوس است


حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بين که قصه فاش از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدري چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌اي چنين نازک در شب تار سفتنم هوس است
اي صبا امشبم مدد فرماي که سحرگه شکفتنم هوس است
از براي شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعيان شعر رندانه گفتنم هوس است
   نظر دهيد(0)!
موضوع : غزل هاي حافظ شيرازي تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 3

الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها


الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها
به بوي نافه‌اي کاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم جرس فرياد مي‌دارد که بربنديد محمل‌ها
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد که سالک بي‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل‌ها
حضوري گر همي‌خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
   نظر دهيد(1)!
موضوع : غزل هاي حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 2

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند


هر که شد محرم دل در حرم يار بماند وان که اين کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر مي لعل کز آن دست بلورين ستديم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
داشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد خرقه رهن مي و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد که حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزي شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند
   نظر دهيد(0)!
موضوع : غزل هاي حافظ تاريخ: 6 آبان 1384   شماره : 1

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت


سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنايي نه غريب است که دلسوز من است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت
   نظر دهيد(0)!
Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.
سايت شخصي آترا شكريان
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : yas تاريخ: 2 آذر 1384   شماره : 8

واسه چشمک زدن ستاره ناز ميکرد
وقتي که مرغ دل نغمه آواز ميکرد
توي هفت آسمون خبر از ماه نبود
وقتي که گل دميد گل ياس کبود
خورشيد ازپنجره به خونه سرکشيد
از روي بوم ما جغد غم پر کشيد
مرغ عشق اومدو دم گلدون نشست
باد هم شيشه ي ديوغم روشکست
پر شده تو خونه عطرگل گلدون
مي خونه قناري نغمه ي بهارون
گل ياسم تويي نغمه ي سازم تويي
توي گلدون دل محرم رازم تويي
برق چشمات زده بوسه به ابر بهار
من چو ابر بهار بي توام بي قرار
مي زنم نم نمک پل رنگين کمون
از تو دستاي تو تا دل آسمون
پر شده تو خونه عطر گل گلدون
مي خونه قناري نغمه ي بهارون
گل ياسم تويي نغمه ي سازم تويي
توي گلدون دل محرم رازم تويي

   نظر دهيد(0)!
موضوع : بساط شيطان تاريخ: 1 آذر 1384   شماره : 7

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

   نظر دهيد(0)!
موضوع : به سلامتي تاريخ: 1 آذر 1384   شماره : 6

به سلامتي درخت/نه به خاطرميوش/به خاطر سايه اش
به سلامتي کرم خاکي/نه خاطر کرمش/به خاطر خاکي بودنش
به سلامتي ديوار/که هر مرد نا مردي بهش تکيه مي کنند
به سلامتي مورچه/که کسي اشکش رو نديده
به سلامتي خيار/نه به خاطر خ اش/بلکه به خاطر يارش
به سلامتي گاو/چون نگفت من/گفت ما
به سلامتي شلغم/نه به خاطر شلش/به خاطرغمش
به سلامتي کلاغ/ نه به خاطرسياهيش/به خاطررنگيش
به سلامتي سگ/نه به خاطرپارسش/به خاطر وفاش
به سلامتي هرچي نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن

   نظر دهيد(0)!
موضوع : dokhtara bi marefatan تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 5
اين دخترا   چرا بي معرفتن ؟
وقتي با يکي از اونا دوست مي شي طوري  بر خورد ميکنند که فکر ميکني همه ي زندگيشوني ولي بعد از يه مدت ميفهمي مثل تو ۱۰۰ نفر ديگه هم پشت خطن .
اونا به ظاهر جونشونو براي نو ميدن ولي وقتي به يه مشکل بر ميخوري يه جوري تنهات ميزارن که احساس ميکني هيچ وقت نميشناختيشون .
   نظر دهيد(0)!
موضوع : eshghe bi saranjam تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 4

mikham begam baratoon az dastan ye eshgh .... toooi ye roostai shomali dar keshvaremoon iran ye pesari bood be esm ali . dastan ma az oonja shoroo misheh ke ali ye rooz ba doostash mireh darya oona motor savar booodan va hamisheh miraftan tooo sahel darya takcharkh tamrin mikardan . ye rooz ke ali badoostash mireh oonja pesar amooi ali yeni hamed motevajeh negah mshkook ye dokhtar be ali misheh . be ali migeh ali tavajohi nemikoneh chon ye bar az ye dokhtar naroo khordeh bood az dokhtara badesh oomadeh boood . dobareh hamed be ali goft dokhtareh khili negah mikard . ali negah kard did khili negash mikoneh dokhtaro mishnakht .esmesh mitra bood too hamoon roostai alishoon zendegi mikard . ali az mitra khoshesh oomad bad az ye modati ba ham doost shodan khili be ham alagheh pida kardan . bad az ye modat be dalayeli ke hanoozam maloomm nist bein ooona moshkel pish oomad doostai ali migan be khater ye pesar digeh ke shayeeh bood ba mitra doosteh in moshkel pish oomade ke faghat ye shayeeh bood . yani ye shayeeh mitooneh ye eshgho kharab koneh ? khoshhal misham begin moshkel in eshgh chi bood va ye shayeeh cheghadr tasir dareh dar takhrib eshgh .. ....

   نظر دهيد(0)!
موضوع : miankaleh تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 3
shayad khili az shoma esm miankaleh ro shenidid vali ta hala nadidid miankaleh ye mohid bozorg va sarsabz ba dashtan anva janevaran zendehi motefavet ke dar talab miankaleh zendegi mikonan . shayad mesl miankaleh dar keshvar ma be tadad engoshtan dast ham nadashteh bashim . man az hamei shoma davat mikonam ke az in mohit ziba dar shomal keshvar didan konid va be ma komak konid ke oono az dast sherkathai alayandeh dar aman bedarim . mamnoon
   نظر دهيد(1)!
موضوع : eshgh تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 2
nemidoonam eshgho chi mani mikonid vali be nazar man eshgh hamoon alaghei shadid ghalibi be ye chiz ya ye nafar az jens mokhalef ya movafegh va har chi digeh khoshhal misham nazearetoono dar mored eshgh begid
   نظر دهيد(1)!
موضوع : zendegi... تاريخ: 17 آبان 1384   شماره : 1
salam be tamami doostan man atra 18 saleh az roostai taghriban saheli zinevand hastam roostai ma too shomal keshvar va dar kenar daryai zibai khazar vaghe shodeh .
   نظر دهيد(0)!

 
وبلاگ شخصي وحيـــــد

خانه
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »
موضوع : شکست را چگونه تعريف مي کنند؟ تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 9
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي!
گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
 
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي.
گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
 
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي.
گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت داشته ام.
 
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.
گفت : نه شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
 
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي
گفت: شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
 
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي.
گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
 
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!
گفت : نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.
   نظر دهيد(1)!
اهل حمامم
موضوع : اهل حمامم تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 8
اهل حمامم!

پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبي‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد
   نظر دهيد(0)!
نامه اي به خداوند
موضوع : نامه اي به خداوند تاريخ: 28 آبان 1384   شماره : 7
 
پروردگار محترم

احتراما، نظر به اينكه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آورده ام. متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابرجد اينجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالي، استفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد
.
بديهي است من بعد اينجانب هيچ گونه مسئوليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هرچه سريعتر به اطلاع حضرت عزرائيل برسانيد
.
   نظر دهيد(0)!
تنهايي سخته
موضوع : تنهايي سخته تاريخ: 27 آبان 1384   شماره : 6

تو شب گرم مرداد
تو فصل سرد پائيز
هوا که باروني شد           گريه مي کردي عزيز
******
چه غربت عجيبي
تو چشمات خونه کرده
برات بميرم بگو                 چرا دست تو سرده
******
اين همه دلواپسي
تو قلب تو چي ميخوواد
يکي بايد به قلبت            يه جون تازه مي داد
******
دلواپس گريه هات
شدم عزيز تنها
بي کسي خيلي سخته        اينو مي دونم زيبا
******
اين جايي که مثل تو
پر از شباي درده
يکي همين دور و بره            واسه تو گريه کرده
*****
حالا دوباره چشمات
نم بارون گرفته
اما يکي اينجا هست           که از پيشت نرفته
   نظر دهيد(0)!
بدون شرح!!
موضوع : بدون شرح!! تاريخ: 24 آبان 1384   شماره : 5
نشسته بود رو زمين و داشت يه تيکه هايي رو از رو زمين جمع مي کرد . بهش گفتم : کمک مي خواي ؟
گفت : نه
گفتم خسته ميشي بزار خوب کمکت کنم
گفت : نه ، خودم جمع مي کنم
گفتم : حالا تيکه هاي چي هست ؟ بدجوري شکسته مشخص نيست چيه ؟
نگاه معني داري کرد و گفت : قلبم . اين تيکه هاي قلب منه که شکسته . خودم بايد جمعش کنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق، آدما اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن، وقتي مي خواي يه دل پاک و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته مي ندازنش زمين و مي شکوننش ،ميخوام تيکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
ميخوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب شه آخه مي دوني خودش گفته قلبهاي شکسته رو خيلي دوست داره
گفتٌ تيکه هاي شکسته رو جمع کرد و يواش يواش ازم دور شد . و من توي اين فکر که چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپري دست هر کسي ، انگاري فهميد تو دلم چي گفتم . برگشت و گفت : رفيق ، دلم رو به دست هر کسي نسپردم اون براي من هر کسي نبود من براي اون هر کسي بودم . گفتٌ اينبار رفت سمت دريا . سهمش از تنهايي هاش دريايي بود که راز دارش بود.
   نظر دهيد(1)!
اصول شادي بخش
موضوع : اصول شادي بخش تاريخ: 21 آبان 1384   شماره : 4

اصول شادي بخش

* شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.
* انتظار نداشته باش ، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد .
* هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.
* از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن ها به خود پاداش بده .
* اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب کند .
* با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده .
* با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي .
* زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .
* چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.
* قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .
* با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .
* به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خودش .
* براي اينکه شاد باشي ، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي .
* به ديگران کمک کن آنچه را مي خواهند به دست آورند تا رضايت آنها ، شادي واقعي را نثارت کند .
* هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت مي گذرانند .
* و بالاخره اينکه ؛ انعطاف پذير باش ، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني .

   نظر دهيد(0)!
:::::::: طنز :::::::
موضوع : :::::::: طنز ::::::::: تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 3
جوادترين هاي سال

جوادترين اسم:در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي كار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني هاي فراوان از ميان شير علي،قلي ،انريكو و ثابت جايزه به اسم قباد اهدا شد

جوادترين سرگرمي:داوران در اين بخش از ميان دوردرجا،چت،تك چرخ،قليون و منچ جايزه را مشتركا به چت و قليون اهدا كرد

جوادترين ساز:نامزد هاي اين بخش گيتار،بوق بيابوني،كمونچه ،گيتاربيس و سه تار بود كه داوران محترم جايزه را لايق گيتار دانست

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به حسن شماعي زاده،جايزه جو اد بلورين را با اكثريت ارا به داوود بهبودي تقديم كرد

جوادترين البوم سال: تنها قسمتي كه داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند....البوم ديوونه منصور

جوادترين اهنگ سال: در حالي كه همه نفس ها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به اهنگ نون ودلقك جايزه اصلي را به علي رضا عصار و اهنگ خيال نكن نباشي بدون ت

جايزه ويژه:در اين قسمت به خاطر يك عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلك جواد جايزه ويژه به عباس قادري اهدا شد.قادري در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه امد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت كرد

جواد هاي مطبوعات: جوايز با دقت تمام اهدا گرديد...روزنامه خبر ورزشي،ستون پنجره نقره اي و امير مهدي ژوله در بخش هاي جواد ترين نشريه و ستون و نويسنده به حق خود رسيدند

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي كه به علت شايسته بودن همه ميرفت كه كار به دعوا بكشد جايزه به جواد خياباني اهدا گرديد.جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را كه حاصل يك عمر تلاش ميدانم به استادم اسكندر كوتي تق ديم مينمايم.در ضمن من شريك تجاري مهندس نيستم

جوادترين سايت سال: هيات داوران ضمن سپاس از سايت پندار، به علت گرافيك واستانداردهاي كامل جوادي جايزه را به سايت چلچراغ پيشكش كرد

جوادترين كتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به اقاي مهندس براي كتاب اهنگ براي موبايل تقديم نمود.كتابي كامل كه در ان انواع اهنگ ها از موتزارت و باخ گرفته تا ويرون بشي اي دل و بدنام وپلنگه موجود است تا روي گوشيتان(????) نصب و از نواي رويايي ان لذت بريد

جوادترين صحنه سال: صحنه اي كه شهرام خان ناظري با ان سيبيل خاص!! و عينك قرمز در تلويزيون ظاهر شد و شعر فردوسي را در ميان بهت همه ما اشتباه خواند(پي افكندم از نظم كاخي بلند..كز اب و اتش!!!!!!! نيابد گزند

جوايز بخش هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به عمو رحيم به عنوان شيريني فروشي ،حس ن روباه به عنوان جواد قهرمان،تكيه كلام(جونه تو سالاره)،مانتو خفاشي در بخش پوشاك، ادكلن بيك،لاستيك وكفش سفيد،يخ در بهشت وخاكشير(مشتركا) براي نوشيدني گوارا اهدا شد

جوادترين فوتباليست سال: مهمترين جايزه..خيلي ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند.به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند.علي انصاريان در حالي كه تل قشنگش را با ان چسب دماغش ست كرده بود جايزه را دريافت كرد.در حالي كه اكثريت يوزپلنگ هاي سالن را بغض و گر فرا گرفته بود

بيانيه هيات داوران با صداي بهرام شفيع قرائت شد و در ان ارزو كردند كه سالي مملو از جواد و بدور از هرگونه تيتيش باشيم.شفيع نيز به علت برگزاري موفق مراسم به شدت از سوي حضار تشويق شد

و سرانجام رييس دائمي هيات داوران در ميان فرياد هاي مردم براي نصيحت پشت ميكروفون تشريف فرما شدند. مسعود خان كيميايي حرف هاي مهمي ايراد كردند كه به علت تكراري بودن بي خيال
   نظر دهيد(1)!
دانشجو و دانشگاه
موضوع : دانشجو و دانشگاه تاريخ: 18 آبان 1384   شماره : 2

وقتي سهراب سپهري دانشجو بود

(از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مي‌نمايم.)



اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

   نظر دهيد(1)!
::::: مهم :::::: قا
موضوع : ::::: مهم :::::: قابل توجه همه تاريخ: 16 آبان 1384   شماره : 1

فکر کنم که همه ديگه اين داستان رو شنيده باشيد که يه دختر توي هلند به خاطر توهين به قرآن تغيير شکل داد خوب حالا اصل ماجرا رو ببينيد که چيه

اصل ماجرا از اين قرار بوده که اين عکس نه تنها از يه دختر نبوده که بخاطر توهين به قرآن اينجوري شده بلکه يه موجود عجيبِ که مجسمش توي يکي از نمايشگاه هاي هلند به نمايش گذاشته شده بوده

http://www.imagecabin.com/imageupload

  خب اينم داستان دختري که بخاطر توهين به قرآن تغيير شکل داده بود...

آيا با اين کارها قرآن که معجزه بزرگ الهي هست را تخريب نمي کنيم؟

براي اثبات حقانيت قرآن نيازي به اين قبيل کارها که قبلا هم شاهد آن بوديم نيست

   نظر دهيد(1)!
Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.