http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ruthann1.com/sparkmyheart_PicA.jpg&imgrefurl=http:

.....

http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ruthann1.com/sparkmyheart_PicA.jpg&imgrefurl=http:

http://images.google.com/imgres?3Fq%3D%25D8%25B9%25D8%25A7%25D8%25B4%25.

زیبا

زیبا

يه روز از روزهاي خوب خدا يه کلاغ پر سياه روي سيم برق نشسته بود و در خيال خودش پرواز ميکرد.چشمش دنبال يه لقمه دون بود .بنا بر غريضه کلاغي يکباره يه کبوتر پر سفيد تپل مپل عقل از هوشش برد.
آخ کور بشه اون چشمي که نگاهش به حياط همسايه ميوفته.کبوتر با چنان عشوه اي راه ميرفت که کلاغ داشت سکته ميکرد.سال ،سال گفتگوي تمدن ها بود و کلاغ هم به خاطر همين پروازي خاطره انگيزي به سوي کبوتر انجام داد .ولي از اونجايي که به تازگي خلبان ها رو به سوي برج هاي چندين طبقه هواپيما شون رو فرود ميارن کلاغ هم از بد ماجرا با کله مبارک تو ظرف آبتني کبوتر سقوط کرد و سر تا پاي خانم رو خيس آب کرد.
کلاغ:تو رو خدا ببخشين حواسم نبود داشتم رد ميشدم يهو افتادم اين تو.
کبوتر:وااااا چه حرفا، چه چيزا ،تو اين زمونه چه اتفاق هايي ميفته!!!
کلاغ :ببخشيد سلام يادم رفت سلام خانم محترم
کبوتر:سلام آقا
کلاغ :خانم خيس شدي، اجازه بده پرهات رو پاک کنم.
کبوتر:اي آقا دور شو الان يکي مياد گير ميده ميگه کارهاي خلاف شرع ميکنين.
کلاغ :نترس، من خودم کارت...دارم، به من گير بدن کارت...رو نشون ميدم مورد نداره.
کبوتر:چي؟؟؟ کارت...داري،برو دور شو اصلا خوشم نيومد.
کلاغ :والا من خودم هم خوشم نمياد.پارسال يکي از بچه هاي همسايه با تير کمون داداشم رو شهيد کرد .بعد بنياد شهيد پرندگان اين کارت رو با چنتا کوپن به ما داد .
کبوتر:وا چه چيزا!!! يکي ديگه ميره رحمت خدا ،حالشو يکي ديگه ميبره...
کلاغ :بگذريم آب به چشمتون نپريد؟ چقدر نوکتون قشنگه...
کبوتر:ممنون چشماتون قشنگ ميبينه...
کلاغ :شما اينجا زندگي ميکنين؟
کبوتر:بله
کلاغ :چه خونه قشنگي،چه نمايي،چه ساکنين خوبي...
کبوتر:ممنون.شما چقدر قشنگ صحبت ميکنين.
کلاغ :لطف دارين.گوشاتون قشنگ ميشنوه .من تو سازمان برنامه و بودجه پرندگان و فرهنگ حيوانات کار ميکنم.
کبوتر:فکر نکنم به من مربوط بشه.
کلاغ :نه خواستم محض اطلاع بگم.
کبوتر:چه سمتي دارين اونجا؟
کلاغ :رييس بخش حراست هستم.
کبوتر:وا خاک عالم چه چيزا.شما رييس حراست هستين پس با من چي کار دارين؟
کلاغ:مگه يه کلاغ سياه نميتونه عاشق يه کبوتر بشه؟
کبوتر:(بعد از کلي رنگ عوض کردن و با مِنو مِن )آ قا ي محتر م من خو د م ...
کلاغ :شما چي؟دوست ندارين با يه کلاغ دوست بشين؟قلب من مثل رنگم نيست.قلب من رو نشکونين...
در همين حين بود که آقا طوقي رسيد و ديد که يه کلاغ سياه مزاحمِ نامزد عزيزش شده.وقتي پاي عشق در ميون باشه خون ِ غيرت چنان به جوش مياد که عقل از کار ميفته.طوقي هم پاشنه کفشش رو داد بالا .تيزي رو از زير بال در اوردن همانا و ريختن خون کلاغ همانا .وقتي طوقي ديد وضعيت خرابه بال کبوتر رو گرفت و با هم به سمت ترکيه پرواز کردن.حالا بماند چه تشييع جنازه اي براي کلاغ گرفتن و چه چيزايي رو سنگ قبرش نوشتن...
آخه کلاغ سياه کجا، کبوتر سفيد کجا.قديميا راست گفتن کبوتر با کبوتر کلاغ با کلاغ.
حالا نظر ت چيه؟
اگه ميشه خلاصه بگو
merc
 good time
 bye

يه روز از روزهاي خوب خدا يه کلاغ پر سياه روي سيم برق نشسته بود و در خيال خودش پرواز ميکرد.چشمش دنبال يه لقمه دون بود .بنا بر غريضه کلاغي يکباره يه کبوتر پر سفيد تپل مپل عقل از هوشش برد.
آخ کور بشه اون چشمي که نگاهش به حياط همسايه ميوفته.کبوتر با چنان عشوه اي راه ميرفت که کلاغ داشت سکته ميکرد.سال ،سال گفتگوي تمدن ها بود و کلاغ هم به خاطر همين پروازي خاطره انگيزي به سوي کبوتر انجام داد .ولي از اونجايي که به تازگي خلبان ها رو به سوي برج هاي چندين طبقه هواپيما شون رو فرود ميارن کلاغ هم از بد ماجرا با کله مبارک تو ظرف آبتني کبوتر سقوط کرد و سر تا پاي خانم رو خيس آب کرد.
کلاغ:تو رو خدا ببخشين حواسم نبود داشتم رد ميشدم يهو افتادم اين تو.
کبوتر:وااااا چه حرفا، چه چيزا ،تو اين زمونه چه اتفاق هايي ميفته!!!
کلاغ :ببخشيد سلام يادم رفت سلام خانم محترم
کبوتر:سلام آقا
کلاغ :خانم خيس شدي، اجازه بده پرهات رو پاک کنم.
کبوتر:اي آقا دور شو الان يکي مياد گير ميده ميگه کارهاي خلاف شرع ميکنين.
کلاغ :نترس، من خودم کارت...دارم، به من گير بدن کارت...رو نشون ميدم مورد نداره.
کبوتر:چي؟؟؟ کارت...داري،برو دور شو اصلا خوشم نيومد.
کلاغ :والا من خودم هم خوشم نمياد.پارسال يکي از بچه هاي همسايه با تير کمون داداشم رو شهيد کرد .بعد بنياد شهيد پرندگان اين کارت رو با چنتا کوپن به ما داد .
کبوتر:وا چه چيزا!!! يکي ديگه ميره رحمت خدا ،حالشو يکي ديگه ميبره...
کلاغ :بگذريم آب به چشمتون نپريد؟ چقدر نوکتون قشنگه...
کبوتر:ممنون چشماتون قشنگ ميبينه...
کلاغ :شما اينجا زندگي ميکنين؟
کبوتر:بله
کلاغ :چه خونه قشنگي،چه نمايي،چه ساکنين خوبي...
کبوتر:ممنون.شما چقدر قشنگ صحبت ميکنين.
کلاغ :لطف دارين.گوشاتون قشنگ ميشنوه .من تو سازمان برنامه و بودجه پرندگان و فرهنگ حيوانات کار ميکنم.
کبوتر:فکر نکنم به من مربوط بشه.
کلاغ :نه خواستم محض اطلاع بگم.
کبوتر:چه سمتي دارين اونجا؟
کلاغ :رييس بخش حراست هستم.
کبوتر:وا خاک عالم چه چيزا.شما رييس حراست هستين پس با من چي کار دارين؟
کلاغ:مگه يه کلاغ سياه نميتونه عاشق يه کبوتر بشه؟
کبوتر:(بعد از کلي رنگ عوض کردن و با مِنو مِن )آ قا ي محتر م من خو د م ...
کلاغ :شما چي؟دوست ندارين با يه کلاغ دوست بشين؟قلب من مثل رنگم نيست.قلب من رو نشکونين...
در همين حين بود که آقا طوقي رسيد و ديد که يه کلاغ سياه مزاحمِ نامزد عزيزش شده.وقتي پاي عشق در ميون باشه خون ِ غيرت چنان به جوش مياد که عقل از کار ميفته.طوقي هم پاشنه کفشش رو داد بالا .تيزي رو از زير بال در اوردن همانا و ريختن خون کلاغ همانا .وقتي طوقي ديد وضعيت خرابه بال کبوتر رو گرفت و با هم به سمت ترکيه پرواز کردن.حالا بماند چه تشييع جنازه اي براي کلاغ گرفتن و چه چيزايي رو سنگ قبرش نوشتن...
آخه کلاغ سياه کجا، کبوتر سفيد کجا.قديميا راست گفتن کبوتر با کبوتر کلاغ با کلاغ.
حالا نظر ت چيه؟
اگه ميشه خلاصه بگو
merc
 good time
 bye

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه
 

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه
 

اگر شبهاي برره يه جا جز ايران الان ساخته مي شد ...! اگه شب هاي برره تو يه كشور ديگه، ساخته مي شد، اين ريختي نمي شد؟ (كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو) سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟ كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟ سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ... كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ... سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ... -كاباره سنتي برره- (همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...) ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ... نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم... سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...! ( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...) ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم... كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ... سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ... شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ... شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ... (دوربين مي ره رو شير فرهاد) صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟ شير فرهاد : ها... كي بيده ؟ صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ... شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ... شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن... -تو ميدون برره- (كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...) كيوون : لب وده ... دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ... كيوون : لب زور وده ... (كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه) كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو... (بعدي...) كيوون : لب وده ... لب زور وده ... ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟ كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ... (ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش) (بگوري دم ژاندارمري ...) ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ... بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟ ياور : بخون كتكله... بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ... ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون .... بگوري : 20 تومن وشد ... ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟ بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ... بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟ (ياور طغرل به دوربين زل مي زنه