كوچولوي عاشق پيشه
چنان جوشم که جویای تو باشم* خسی در موج دریای تو باشم * تمام آرزوهای منی *کاش یکی از آرزوهای تو باشم
غروب دلگیر

سلام به همگی

ایشالا خوب و خوش و سلامت باشین

خیلی روزای ضد حالیه

همش حالگیریه

همش بد بختیه

خوش باشین . همین!

یه روزی یکی پیدا میشه نامهربون ....

در این روزهای خاکستری به دنبال اندک سبزی امید میگردم...

خدایا .......

سبدی از گل احساس تقدیم تمام خوبی هایت...

2 نوشته شده در  پنجشنبه بيست و چهارم شهريور 1384ساعت 18:3  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

سلام و تبریک

سلامی به گرمی شقایق گل همیشه عاشق ...

دوستای عزیزم ممنون که به وبلاگم دوباره سر زدین . امیدوارم که دستخالی نرین . معذرت که دیر به دیر آپدیت میکنم . یه دلیلم بیشتر نداره چون وقت ندارم . به هر حال توی اولین فرصتایی که داشتم واستون مینویسم .نظر بزارین فقط که کجاش بده کجاش خوب تا در آینده از بدی ها بکاهم و خوبیا رو تشدید کنم . میخوام از این به بعد از خوبیا بنویسم . بیا کنارم بنشین.تنهایی را در اعماق وجودم حس می کنم.اینجا آنقدر ساکت است که من صدای ضربان قلبم را می شنوم و صدای برخورد نوک خودکار بر صفحه کاغذ را.گاهی اوقات شاید تنها همدمم صدای آرام ضربان قلبم باشد.نمی دانم آن روز که خواستم به این دنیا بیایم تمام این لحظات را دیده بودم یا نه.ولی انگار خودم این تنهایی را و سکوت این لحظات را پذیرفته ام.انتظار برای صدایی که سکوت این لحظات را بشکند.نمی دانم صدای چه کسی سکوت این لحظات را خواهد شکست؟بیا و با صدای مهربانت تنهاییم را پر کن.حتی اگر تنها با کلمه ای باشد.هیچ نمی خواهم بگویی فقط مرا صدا کن.نامم را روی لبهایت زمزمه کن

عید مبعث به رو به همگی تبریک میگم

دوستدار همه شما ها کوچولوی عاشق پیشه

(صبح روز عید مبعث).

 

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:34  توسط میثم کوچولو  |  2 نظر

هی...

نمی دونم چرا چشمام امشب اینقدر بچه شدن و حسادت می کردن  البته حق داره برای اینکه دلم اروم بگیره مجبور شد صورتم را خیس کند . هیچ وقت دوست ندارم اتفاقی که دلم بهش فکر می کرد یک روز اتفاق بیفته ان شاء الله که نشه . واقعاً خیلی سخته      

برا انکه دله همه شاد بشه اینو داشته باشید :

یک ۱ دایناسور پسر به ۱ دیناسور دختر می گه می یای بریم خونمون میگه نه دایناسور پسر میگه خوب بریم خونه شما بازم میگه نه داناسور پسر میگه همین کارارو کردی نسل ما منقرض شد دیگه

     

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:29  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

عید مبعث بر همه مسلمانان مبارک

عید که می شه همه چیز جدید می شه.همه با خودشون عهد می کنن که بدیا رو کنار بذارن و یه آدم خوب بشن.راستی شما موقع سال تحویل چه دعایی می کنین؟عید که می شه آرزوها جدید می شه.بعضی ها آرزوهای قبلیشونو که بهش نرسیدنو فراموش می کنن.تو این دنیا آدمای عجیبی زندگی می کنن.بعضی ها وقتی یه چیزی رو می خوان تا بهش نرسن ازش دست بر نمی دارن.ولی بعضی ها دیگه از اینکه هر چی سال و ماه و روز می گذره همش دنبال یه چیزن خسته می شن.یه دفعه یه سال تصمیم می گیرن دست از اونی که می خواستن بکشن.نمی دونم شما از خدا چی می خواین ولی من تازه فهمیدم باید از خدا چی بخوام.نمی دونم چند سال تو هر لحظه ای که می خوام دعا کنم باید اونو از خدا بخوام،واسه بدست آوردنش چقدر باید به خدا التماس کنم.بزرگترا می گن اگه دیگه سمنو رو هم بزنی هر چی از خدا بخوای بهت می ده.کاش این جوری باشه.می دونین من از خدا چی می خوام.من کسی رو می خوام که حتی نمی دونم کیه!شاید بهم بخندین،نمی دونم.شایدم حرف منو بفهمین.اگه حرف منو میفهمین بهم کمک کنین.من آدم کم حوصله ای هستم.خدا کنه خدا زود بهم بده.راستی شما از خدا چی می خواین؟

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:26  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

تا حالا عاشق شدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آدما وقتی عاشق می شن به خاطر اونی که دوسش دارن هر کاری می کنن.می تونی اینقدر عاشق باشی که حتی اگه مجبور شدی از معشوقه ت بگذری هم بتونی.آخه به نظر من عاشق بودن همیشه تو رسیدن نیست گاهی وقتا عشقتو باید با گذشتن نشون بدی.باید انقدر عاشق باشی که فکر نکی با مردن از معشوقه ت جدا می شی،انقدر که حتی اگه پای مردن هم باشه،مرگو واسه اون لحظه ای دوست داشته باشی که رو زانو های گرم معشوقت جون بدی،واسه اون لحظه ای که دم آخر چشمات تو چشمای اون باشه.اگه یه عاشق واقعی باشی هر جای دنیا هم که باشی حتی واسه یه لحظه هم اونی رو که دوسش داری فراموش نمی کنی.حتی واسه یه لحظه هم به خودت اجازه نمی دی تو چشای کس دیگه ای نگاه کنی یا اینکه بخوای دست تو دست کسی بذاری.دلم می خواد یه روزی انقدر عاشقت بشم که حتی تو لحظه های تنهایی هم وجودتو کنارم حس کنم.نمی دونم تو چقدر عاشقی؟ولی دلم می خواد انقدر عاشق باشی که بتونی یه کاری کنی که من و تو به هم برسیم.انقدر قدرت عشق تو وجودت زیاد باشه که بتونی این کارو بکنی.

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:24  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

حضور بی وجود

دستهایم اگر از تو دورند،اما گرمی دستت را حس می کنم.چشمهایت اگر روبرویم نیست،ولی نگاهت را در هر لحظه جلوی چشمانم می بینم.وجودت اگر اکنون اینجا نیست،اما حضورت را حس میکنم.شب که می خوابم چشمهایم را که بر هم می گذارم با یاد تو به خواب می روم.نمی دانم چرا گاهی بی اختیار اشکهایم سرازیر می شوند.اگر آسمان چشمان تو ببارند چشمهای من که بی تفاوت نمی مانند.نمی دانم چرا گاهی اوقات دلم خیلی برایت تنگ می شود.اگر تو دلتنگ من باشی مگر من دلم آرام می گیرد.نمی دانم چرا وقتی در آینه نگاه می کنم چشمهای غمگین تو را در چشمهایم می بینم.فکر می کنی وقتی تو ناراحتی من تاب می آورم هیچ نگویم.همه وجودم را تو در بر گرفتی،در هر لحظه و هر ثانیه یاد تو با من است.نمی دانم می فهمی چه می گویم یا نه.کاش بفهمی.نمی دانم تو هم مثل من شدی یا نه.

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:21  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

×××××××مادر بهترین هدیه خداوند×××××××××××

مادر ای صبور همیشه آشنا

مادر ای پرنده دشتهای غریب ، تو را می ستایم . ترا که صادقانه زیستی و صادقانه زیستن

را به من آموختی ، می ستایم .مادر ای مظهر عاطفه و احساس ، پس از این غمها وغصه

 ها را واژه های فراموش  شدنی احساس کن . چرا که  دیگر  نخواهم  گذاشت آنها  بر  تو

 چیره شوند . بعد از این خاک  پاک ات را  سرمه  چشم  خواهم کرد . و بر وجود  خسته  و

 بی رمقت بوسه خواهم زد .

مادر ای  تنها حامی  من  بجای  سیل  محبٌتی که به من  واداشتی چه تحفه ای جز  قلب خود

 می توانم تقدیمت کنم . تنها آرزویم این است که تو و شادی را کنار هم ببینم آری !

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:20  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

تقدیم به همه دوستام ...
Tanha.1
2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:17  توسط میثم کوچولو  |  یک نظر

برای تو

اگه با تو نبودم برات كه بودم

     اگه چشمات نبودم نگات كه بودم

                  همه گفتنيهام فقط تو بودي

                   اگه حرفات نبودم صدات كه بودم

                             اگه پاهات نبودم يه راه كه بودم

                                      اگه گريه نبودم يه اه كه بودم

                                           تو خودت مثل يه رو افتابي هستي

                                                    اگه خورشيد نبودم يه ماه كه بودم

 

 

            ميتونستي واسه من يه چاره باشي .توي اسمون دل ستاره باشي

              اگه شيرازه من پاشيده از هم ميتونستي گريه دوباره باشي

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:16  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید

من دوست دارم باهم باشیم و دوست باشیم و دورغ نگیم و کلک نزنیم .فکر کنم چیز زیادی نمی خوام.

2 نوشته شده در  جمعه يازدهم شهريور 1384ساعت 7:13  توسط میثم کوچولو  |  نظر بدهید