|
اگه یه انار تو دستت باشه یهووی از دستت بیوفته رو زمین، ترک برداره ، دونه هاش پخش زمین شن،.. اونوقت اگه هرکدوم از اون دونه هارو برداری تو دستت بگیری از همون جا می تونی قلبشو ببینی ، تا ته قلبش دیده میشه اونم دیگه لازم نیست چیزی بگه چون خودت همه چی رو می بینی!!! ...حتی از روی نشانونه ها هم میشه دید، میشه خیلی چیزارو فهمید | ||
|
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود آنچنان جای گرفته است که مشکل برود. | ||
بلدی چه جوری تو زمان حال زندگی کنی؟؟ | ||
|
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو میتابه چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه تو كدوم خليج سبزي كه عميق اما زلاله مثل آينه "پاك "و "روشن" مهربون مثل "خياله" كاش از اول ميدونستم كه تو صندوقچه قلبت كليدي داري براي درهاي هميشه بسته كاش از اول ميدونستم كه تو دستاي نجيبت مرهمي داري براي زخم اين "هميشه خسته" تو به قصهها شبيهي "ساده اما حيرتآور" شوق تكرار تو دارم وقتي ميرسم به آخر تو پلي پل رسيدن روي "گردابه ترديد" منو رد ميكني از رود منو ميبري به "خورشيد" | ||
|
دلش را شكستم خودم دانستم ار همان نگاه گيج اش فهميدم دلش شكسته بود پشييمان شدم اما ديگر فرصتی نبود به دنبالش دويدم همچون تكه ابری سبك از پله ها ليز می خورد و پايين می رفت زير باران به او رسيد م فرياد زدم :(( مرا ببخش،مرا ببخش!!)) برگشت و به من نگاه كرد با همان نگاه آشنای قديمی گفت:((چرا زير باران ايستاده اي!!)) | ||
| happy friendship day ! ! ! | ||
|
| ||
|
مرسی بابت این فرشته های خوشگل نازه اوووچولووو
یه یاداوری خیلی خوب و به موقع بود واسه اینکه اینو یادم نره که: "از همون اول که پامو گذاشتم تو این دنیا، خدا دو تا فرشته (مثل همینا) گذاشته تا مراقبم باشن" واسه تو هم گذاشته !!! | ||
| دیگر... | ||
|
دیگر برای دیدن او نیست ؛ این که من این راه صعب را همه شب تا به صبحدم بر جان خویش هموار کنم. او مرده است او مرده است در من و دیگر وجود او از یاد رفته است. در من تمام آنهمه شب ها و روزها بر باد رفته است!!!
ooo0 | ||
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را نگه جز پيش پا را ديد نتواند که ره تاريک و لغزان است . وگر دست محبت سوی کس يازی به اکراه آورد دست از بغل بيرون که سرما سخت سوزان است. نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک چو ديوار ايستد در پيش چشمانت نفس کاينست ، پس ديگر چه داری چشم زچشم دوستان دور يا نزديک. مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چرکين ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم ، من ، ميهمان هر شبت ،لولی وش مغموم منم ، من ، سنگ تيپا خورده رنجور منم ، دشنام پست آ فرينش ، نغمه ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم بيا بگشای در، بگشای ، دلتنگم. حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نيست ، مرگی نيست صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟ فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست. حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است. و قنديل سپهر تلگ ميدان ، مرده يا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است. حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است. سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ، نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين ، درختان اسکلتهای بلور آجين ، زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبارآلوده مهر و ماه ، زمستان است... | ||
|
ناتانائیل،کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس به خود نگیرد،بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد. منتظر هر آن چه به سویت می آید باش و جز آن چه به سویت می آید ، آرزو مکن.جز آن چه داری آرزو مکن. بدان که در لحظه لحظه ی روز می توانی خدا رابه تمامی در تملک خویش داشته باشی. تملک خدا یعنی دیدن او،اما کسی به او نمی نگرد.
تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو و همه ی خوشبختی خود را در همین دم قرار بده. نگرش تو باید هر لحظه نو شود. آندره ژید | ||

