n,sjnn
من به دستای نگاهت دل خود رو می سپارم
هستيم يه قلب پاکه که برات هديه ميارم
واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داريم
هر جای دنيا که باشيم واسه هم پر در مياريم
ميدونم با گوش جونت ميشنوی ترانه هامو
ميون اين همه فرياد ميشناسی رنگ صدامو
دل من قد يه دريا اما واسه تو يه برکه
تو برام آب حياتی بی تو بودن مثل مرگه
توی آسمون رويام تو پری شهر نوری
تو عزيزترين ستاره از يه کهکشون دوریوقتی که صاعقه می بارد
از هرسو
چگونه اغتشاش الفبا را
به نظم در آورم
حروف ذهن پراکنده است
ما زیر این همه آوار مانده ایم
آوار همجواری نادانان
آوار همجواری بی باوران
آوار همجواری بدخواهان
ما ساکنان واقعه بغضیم
ای نبضهای ساکت
و ای شقیقه های شکسته 
ما دلشکسته ایم
ما بازماندگان
این استخوان کوفته
این درد استخوان
از در همجواری بی باوران
ما را کنار خاک نشانده
وما در زیر اینهمه آوار
فلج شدیم و زمین گیر
وقتی که صاعقعه میبارد
در اغتشاش الفبای درد
حروف ذهن پراکنده است
چگونه بنویسم
چگونه بنویسم
|
يك روز وقتي |
اگه مثل کلنگه نگو که این یه درده *** اگر که مثل فیله *** یکی میگه درازه *** دماغ نگو جواهر *** با اون دماغ همیشه *** کم باباتو کچل کن *** چهقد دماغ دماغ شد شاهکار مشترکی از: مهدی استاد احمد، جلال سمیعی، نادر ختایی، آرمین سنقری |
|
سلام مهربونم
خیلی دلم برات تنگ شده نمی دونم چی شده که دیگه بهم زنگ نمی زنی حتی بچه ها هم دیگه بهم زنگ نمی زنن حداقل بهم بگید چی شده | ||
| عشق پیدا شد | ||
|
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد | ||
| خواب | ||
|
می خوابم تا خوابتو ببینم
زود می خوابم تا بیشتر ببینمت اگر گمان کنم که مرده ها هم خواب می بینن می میرم تا بیشتر ... | ||
| شمع انجمن | |||||
|
| |||||
| به من فرصت بده | ||
|
مدتی است نمی دانم چگونه از چشمانت بنویسم … از نقش و نگار آن نگاه معصومت… که از لابه لای پیچ و خم آن عشق را آغاز کردم …مدتی است خودم را و زندگی ام را در تو گم کرده ام … آن چنان که شده ای تنها امید برای بودنم و حل معمای زندگی ام . ..… دیری است خسته ام از تحمل تماشای شب های بی تو، ستاره آسمانم …مهتاب من …خستگی هایم را با بوسه از من بگیر که سخت محتاج تسکین توام …بگذار در شهر امن افکار تو غرق شوم … بگذار در شعاع محبت تو که تا کرانه های همه خوبی ها ادامه دارد آسوده چشم برهم بگذارم ...بگذار بدانم که دیگر در دستان تو آواره نیستم … بگذار تنها شعر پرواز تو باشم …هم پرواز من ... ندیده ای اشک های شبانه ام را که برای دوری از تو می ریزند… ندیده ای مرا که سلام سحرگاهم و شب خوش شبانگاهم را پنهان از نگاه آیینه های رنگ پریده با عطر یک بوسه برایت می فرستم ...ای پاک تر از هر آینه بی غبار ... من گرفتار قمار عاشقانه تو و تو دلواپس از برگ های زرد پاییز که برگ سبز عشقمان را همرنگ خود کنند ...درخت تنومند عشق ... شیرین تر از عشق تو کجا می توان یافت؟ در این شب تیره که پر است از دانه های اشک من و آسمان به یاد تو پناه آورده ام ... تو که از همان آسمان برای من آبی تری ...ای خوشبوتر از هر بهار و ساده تر از زمستان برفی ... محتاج توام ...جهان کوچک من از تو زیباست ... هنوز از عطر لبخند تو سرمست ...برای تکرار اسم ساده توست ... صدایی از من عاشق اگر هست ...مرا مسپار به فصل رفته عشق ... مگذار کم شوم من از آینده تو ...به من فرصت بده گم شوم دوباره ... در آغوش بخشاینده تو ... | ||
| ای کاش | ||
|
اي کاش اوني که خودشو به جاي مجنون مي ذاره بدونه که مجنون ما يه لحظه بي ليلا نبود | ||
| عشقبازی فرهاد | ||
|
عشقبازي را چه خوش فرهاد مسکين کرد و رفت جان شيرين را فداي جان شيرين کرد و رفت | ||
| بهانه | ||
|
کنار آشيانه تو آشيانه می کنم | ||
| می دانی؟ | ||
|
دوستت دارم همين اين راز پنهاني از نگاه ساکتم پيداست مي داني؟ عشق من بي هيچ ترديدي بمان با من عشق يک مفهوم بي اماست مي داني؟ | ||
تو برام رنگ خيالی توی بيرحمی دنيا
نمی بندم
منتظر می مانم و دروازه قلبم را
می گشایم.
بیا تا به هم برسیم
که فردا دور است .
یادت همیشه می ماند اگر که بیایی.
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم مي خواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمورم
منو ببخش اگه بهت خيلي مي گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم مي خواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشاي تو خيلي کمم
تو يه فرشته اي ومن اگه فقط يه ادمم
منو ببخش اگه برات مي ميرمو زنده مي شم
اگه با ديوونه گيام پيش تو شرمنده مي شم
منو ببخش اگه همش مي سپورمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما
منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شبو نه دست اسمون بدم
منو ببخش اگه مي خوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم مي خواد منو ببخش
کاش درک میکرد ...............
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
|
خونه غرق سكوته تنم در حسرت عطر تو بي تاب خيالم خيسه ، شبنم روي گلبرگ ياد چشم تو خواب نمي دوني چه سخته ، نمي دوني چقد سخته نبودتدلم بي تو ميميره ، منم ديونه ي راز وجودت آخ دلم ، آخ دلم هواتو كرده نازنينم نميخوام بي تو دنيا رو ببينم تو آفتابي تريني ، تماشايي تويي تو موج دريا نفس گيره نبودت ، چقد خاليه جاي عطرت اينجا دلم هواتو كرده ، چه تنهايي من تاريك و سرده يه عمره بي قراره ، ميخواد دور و بر چشمات بگرده آخ دلم ، آخ دلم هواتو كرده نازنينم نميخوام بي تو دنيا رو ببينم با تشكر از نويسنده/حميد | ||
| ای کاش | ||
|
سلام
تقدیم به .......... کاش میشد در هر بهار به سقف خانه شعری نگاشت از شعرهای مهربانی. به دیدارم اگر آمدی انتهای جاده غربت آنجا که آشیانه آخرین پرستوی مهاجر است همان نقطه ای که خورشید غروب می کند آنجا که چشمی بارانی است و چمدانی آماده سفر آن مکانی که سکوت فریاد انتظار سر می دهد و درختان عاشقانه می گویند و شمع های نیم سوخته من و ابرهای همیشه بارانی من و پنجره های بسته بی صبرانه منتظر آمدنت هستیم . در کوچه باغ شعرم با سایه ها غریبم باور کنید مردم سخت است آشنایی ارادتمند شما | ||
|
خلوتکده من |
| شنبه 08 مرداد 1384
اکنون در آستانه اين بی بهارترين سال جهان....به شهابی می انديشم...که ترا با خود برد.... تا آسمان را بارور کند...زمين کوچک بود و گامهای توعاشق ترين... خاکستری تر از هميشه به خواب ميروم....شايد با قطره های باران به سراغ تنهايی ام بيايی... با خاطره ای محو....
و دستهايت که ديگر غريبه اند.... به آنسوی تو نگاه می کنم.... تو را نمی بينم...اما دلتنگيم را خيلی خوب می بينم... + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 5:03pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [6] سه شنبه 04 مرداد 1384 راستی ميدونيد فاصله ی بين انگشت هاتون واسه چيه ؟ واسه ی اين که يه نفر ديگه با انگشت هاش اين جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستات رو بگيره
هر آنكه در نزد تو عزيرتر است بر پريشان كردن روزگار تو توانايی بيشتری دارد...
it is wrong to think that love comes from long companionship and perserving courtship.love is the offspringof spritual affinity and unless that affinity is created in a moment ,it will not be created in years or even generations. جبران خليل جبران . دوتا چيزه كه حدو مرز نداره، يكی ابعاد كهكشان،يكی هم حماقت انسانها. من تو اين موندم كه كدوم يكی بزرگتره حالا. (آلبرت انشتين) ![]() راستی يه چيز هيچ وقت يادت نره ؛ اونم اينه که : سر بلندی گر بخواهی با همه يکرنگ باش فرش از صدرنگ بودن زير پا افتاده است ![]() در ميان من و تو فاصله هاست ... گاه می انديشم ... می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!... تو توانايی بخشش داری . دستهای تو توانايی آن را دارد ... كه مرا زندگانی بخشد ... چشم های تو به من می بخشد ... شور عشق و مستی ... و تو چون مصرع شعری زيبا ... سطر بر جسته ای از زندگی من هستی... دفتر عمر مرا ... با وجود تو شكوهی ديگر ... رونقی ديگر هست ... می توانی تو به من ... زندگانی بخشی ... يا بگيری از من ... آنچه را می بخشی. بی تو من چيستم ؟ ابر اندوه ... بی تو سرگردانتر از پژواكم در كوه ... گرد بادم در دشت ... برگ پاييزم در پنجه ی باد ... بی تو سرگردان تر از نسيم سحرم ... بی تو ... اشكم - دردم - آهم ... آشيان برده ز ياد ... بی تو خاكستر سردم ... خاموش ... نتپد ديگر در سينه ی من ، دل با شوق ... نه مرا بر لب ، بانگ شادی ... بی تو احساس من از زندگی بی بنياد كاستن كاهيدن كاهش جانم ... كم كم ... چه كسی خواهد ديد ، مُردنم را بی تو ؟ بی تو مُردم ... مُردم. چه كسی باور كرد ... جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟ + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 4:34pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [6] دوشنبه 03 مرداد 1384 ميلاد با سعادت سبب خلقت ؛ بزرگ بانويی که به تعبير امام خمينی اگر مرد بود به جای رسول الله بود ؛ مهربانترين مادر دنيا ؛
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و همچنين روز زن را به تمام زنان و مادران عزيز تبريک ميگم + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 4:58pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] دوشنبه 03 مرداد 1384
+ نوشته شده توسط ناناز در ساعت 10:07am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] يكشنبه 02 مرداد 1384 خدایا !
--------------------------------------------- امشب اومدم به درگاهت ... امشب با چشمهای پر اشک اومدم پیشت ... مگه نمیگفتی بنده هات رو اینطوری بیشتر دوست داری...من هم همینطوری اومدم خدایا ! خدای خوب و مهربون من ... کمک کن ... کمکم کن تا بتونم ... خدایا تو خودت بهتر میدونی ... تو همه چیز رو میدونی ... تو از راز دل بنده هات آگاهی تو صلاحشون رو بهتر از خودشون میدونی ، اون چیزی رو که خیر و صلاح ماست پیش بیار ... خدای من ! کمک کن ... کمکم کن بتونم قلبم رو همیشه پاک نگهدارم . خدایا ! من رو توی این دنیای پر از دروغ تنها رها نکن ... میدونم همیشه همراهمی ... میدونم تو همه ی لحظه ها تو هستی ... کنارمی ... اون موقع هایی که میخندم و شادم ... لحظه هایی که چشمام پر از اشکه ... تو همیشه هستی ... اگه فراموشی هم باشه ، اگه تنهایی هم باشه ، مقصر خودمم ... آره ! این من هستم که حضور سبزت رو فراموش میکنم ... کمکم کن بتونم به همه ، به همه ی اونهایی که برام عزیزن ، بهشون نشون بدم که من هستم ... روحم ... وجودم ... قلبم ... همه ی این چیزها رو میذارم تو طبق اخلاص و با تموم وجود تقدیمشون می کنم ... خدایا ! تو خیلی خوبی ... خیلی ... حتی چند دقیقه حرف زدن با تو میتونه آدم رو آروم کنه ... ازت ممنونم ... خدایا ! ما رو به خودمون واگذار نکن ... یا حق ... + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 4:54pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [3] يكشنبه 02 مرداد 1384 کاش قلبم درد تنهايی نداشت چهره ام هرگز پريشانی نداشت برگ های آخر تقويم عشق حرفی از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت...
به ياد ارزوهايی که می ميرند سکوتی ميکنم سنگين تر از فرياد ....ثانيه ها را بنگر که چه محزون موسيقی تنهايی را می نوازد ....
باران ؛ شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست اب رؤيای فراموشيهاست خواب را دريابم كه در آن دولت خاموشيهاست + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 10:14am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] شنبه 01 مرداد 1384 سلام --------------------------------------------- مممممممم ميدونين خيلی دلم گرفته تازگيها خيلی اينطوری ميشم دوست دارم يه جايی باشم که هيچ کس نباشه خودم باشم و خودم بديش اينه که وقتی دلم ميگيره دوست دارم گريه کنم ولی خوب نميشه تو محيط اداره ممممممم بگذريم برام دعا کنين + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 1:15pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [3] شنبه 01 مرداد 1384
کليد بغض هايم را گم کرده بودم چشمانت برايم ساخت...
اينم شعری از مريم حيدرزاده ...شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و باوفا دروغ می گن اونا که می گن تا هميشه ديوونتونن بذا بی پرده بگم که به شما دروغ می گن اونا که می آن به اين بهونه ها، که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها،دروغ می گن اونا که فدات بشم تکيه کلامشون شده به تموم آسمونا،به خدا دروغ می گن اونا که با قسم و آيه می خوان بهت بگن تا قيامت نمی شن ازت جدا،دروغ می گن ... + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 08:44am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] چهار شنبه 29 تير 1384
وقتی تمام رنجهای ديروز , به تقويم امروز انسان سنجاق می شود...
موافقت با روزگاری که سر ناسازگاری دارد , بهترين راه سرکوب آن
سخن از مهر من و جور تو نيست + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 3:08pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [6] سه شنبه 28 تير 1384 خدايا..! يک وقتهايی احساس می کنم که بايد باور کنم ، اين تاريکی تلخ را ...... يک وقتهايی احساس می کنم که زمان برايم متوقف شده ، نمی خواهد تغيير کند ، گرچه تغيير می کند اما تغييراتی که دلم از دست آدمهای زندگيم خيلی گرفته ، کاش می فهميدند چقدر يک وقتهايی حتی از خودم هم خسته می شوم ، هميشه می گويم و اکنون خودم از تو می پرسم ای مهربانترين ، سحر کجاست ؟ می دانم ، خوب می دانم لحظاتی که نزديک سحريم خيلی کند و می گذرد اما شرايط سخت تر می شود . نمی دانم چگونه است که تا احساس می کنی روال زندگيت دارد گاهی دلم می خواست من هم می توانستم مثل همه آدمهايی شوم تا حالا شده دلت برای دل خودت بسوزد ، اين روزها دلم برای خداوندا می دانم ، تو هستی ، هميشه ، همه جا و تنها و تنها پس نگذار سوسوی فانوس اميد خانه تاريک دلم هم خاموش
اکنون؛ نهال گردو آنقدر قد کشيده تا بابتِ آن قلبِ تيرخورده ای که کـَـنـده ام؛ ريشخندم کُـنـد…. + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 3:08pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [5] سه شنبه 28 تير 1384
هميشه وقتی تنها و نا اميد و ملول تنت و روانت از دست اين و آن خسته است ......... هميشه وقتی رخسار اين جهان تاريک است .......... هميشه وقتی درهای آسمان بسته است ......... هميشه ! گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پيوسته! به دل پناه ببر که آخرين پناه توست ! به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد! ( فريدون مشيری)ای عشق، پناهگاه پنداشتمت ای چاه نهفته! راه پنداشتمت ای عشق، پناهگاه پنداشتمت ای چاه نهفته! راه پنداشتمت ای چشم سياه، اه ای چشم سياه اتش بودی، نگاه پنداشتمت + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 09:37am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] دوشنبه 27 تير 1384 خداوندا... من از تنهائی و برگ ريزان پائيز من از سردی سرمای زمستان خداوندا... + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 3:17pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [5] دوشنبه 27 تير 1384 می تونم بنشينم کناره پنجره دستهامو بذارم زيره چونم و به اسمون نگاه کنم. با چشمهام دنبال يه شهاب قشنگ و سفيد بگردم و از ته دل ارزو کنم که اين شهاب بلندترين شهاب دنيا باشه.بهترين چيزی که می تونه تو زندگيم برام اتفاق بيفته....
+ نوشته شده توسط ناناز در ساعت 09:32am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [2] شنبه 25 تير 1384 لحظه هاي زندگي
تو زندگی لحظه هايی هست که احساس می کنی دلت واسه يکی تنگ شده اونقدر که دلت می خواد اونارو از روياهات بگيری و واقعا بغلشون کنی وقتی که در شادی بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولی اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه می کنيم که اون دری رو نمی بينيم که واسمون باز شده دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت ميره دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت ميشونه چون فقط يه لبخند ميتونه کاری کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه اونی رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه خوابی رو ببين که آرزوشو داری اونجايی برو که دلت می خواد بری اونی باش که دلت می خواد باشی چون تو فقط يه بار زندگی می کنی و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايی که دلت می خواد انجام بدی داری بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از چيزايی که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو می کنن روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه تو نميتونی تو زندگی پيشرفت کنی مگه اينکه اجازه بدی خطاها و رنجهای روحی گذشتت از ذهنت بره وقتی به دنيا اومدی، گريه می کردی و هر کسی که اطرافت بود می خنديد يه جوری زندگی کن که آخرش تو کسی باشی که ميخندی و هر کسی که اطرافته گريه کنه لطفا اين پيغامو واسه همه کسايی بفرست که واست يه معنايی دارن (من که اين کارو انجام دادم) واسه اونايی که يه جورايی تو زندگيت پا گذاشتند واسه اونايی که تو رو ميخندونن وقتی که بهش نياز داری
واسه اونايی که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببينی وقتی که واقعا دلتنگی اگه نفرستادی، نگران نباش هيچ اتفاق بدی واست نميفته تو فقط فرصت اينو از دست ميدی که روز يه نفرو با اين پيغام روشن کنی سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر... مقياس عمر تعداد نفسهايی نيست که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 4:46pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [4] پنج شنبه 23 تير 1384 نگاهم کرد ---------------------------------------------
پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد عاشق نگاهش شدم نگاهم کرد شوق هزاران عشق را در نگاهش دیدم ... اما بعدها فهمیدم که + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 4:58pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] شنبه 18 تير 1384 اين جمله رو يکی از دوستان بهم گفته بود + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 12:36pm من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] شنبه 18 تير 1384 تسليت شهادت بزرگ بانوی اسلام ، + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 10:48am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [0] چهار شنبه 15 تير 1384 ناجی
ناجی .....ناجی من مشق عشق دفترم يادگار توست هر چه صفای دل است از نگاه توست من غريبانه ترين شعر روزگار مهربانم هر چه دارم از وفای توست ناجی لحظه های سخت بودنم کاش بدانی ، هستيم به بقای توست من تشنه ام ، باران من بر من ببار ، تا دلم همصدای توست ناجی من ، ای خوب هميشه و هنوز تکيه گاه من ، شانه های استوار توست با من هميشه از دلت بگو راز بودنم ، دوستت دارم گفتن های توست ناجی من ، با دل شکسته ام بساز که در دلم تا ابد ، ياد خدا و عشق پاک توست + نوشته شده توسط ناناز در ساعت 07:39am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] چهار شنبه 15 تير 1384 سکوت چقدر دوری از من ...ميان من و تو دريايی به وسعت يک عمرزندگی جاريست.آن طرف دريا دو چشم خيس و لبريز ازشکايت،اين سوی خط زندگی، من وقفل سکوت بر لب.هر گاه بغض تو فرياد می شود، جانم بهلب می رسد تا بشکند اين سکوتسنگی و برايت ترجمه کند خط به خطزندگی را ...دنيا خيلی بزرگ است و دل من کوچک!بگذار دلتنگی هايم رنگ عشق بگيرد تادر سکوت و بی رحمی اين دنيا نميرد .+ نوشته شده توسط ناناز در ساعت 07:34am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] سه شنبه 14 تير 1384 انتظار در کوچه های سرد و تاریک شهر من
هزاران صدای خوش زنده
با هزاران گام خسته و برهنه می گذرد
در کوچه های سرد و خالی شهر من
صداست که منتظر است
خاطره ها بر خواب رفته اند
و من هنوز منتظر ، پشت پنجره ی بسته
به انتظار نشسته ام
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم .
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .
پس از یک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید ، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم .
همین بود آخرین حرفت
و من از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا، شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازشی در غمی خاکستر گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در انبوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی را از دست دادم .
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد!
ببین که انتظار سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
+ نوشته شده توسط ناناز در ساعت 11:34am من به کجا رسیده ام؟.. جان دقایقم بگو [1] |
||||||
|


![]() |
![]() |

![]() |
یخ زمان | ![]() |
| هر زمانی برای خودش دنیایی داره می تونه شادو شیرین و خاطره انگیز باشه می تونه درد اور و ناراحت کننده |
|
عشق چیه ؟ |
|
می دونی عشق چیه ؟
عشق یعنی صداقت و سادگی ... یکرنگی ... به فکر و یاد هم بودن ... هم دیگه رو فهمیدن ... اینکه بدونی ٬ دیگری هم مثل خودت کامل نیست ٬ ولی بیشتر از خودت دوسش داشته باشی ! عشق یعنی ... برای هم مثل شمع ذره ذره آب شدن ! و در نهایت رسیدن به ملکوت ... همدم تو ... |
|
تو دریایی ... |
|
به نام خوبی
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدايت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيافزود زنهار ازين بيابان وين راه بينهايت ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم يکساعتم بگنجان در سايه ی عنايت
ای کاش می شد خيلی راحت ؛ همين جوری ؛ همه چيز رو گفت . ولی خيلی سخته ...بايد خيلی چيزا رو ننوشت . تو مهربانی ... تو فرشته ايی ! . تو خوب تر از خوب و برتر از برترين هايی . تو بزرگی ... بزرگتر از دريا و اوجت تا به آسمان ... تو ساده ايی ...ساده تر و شفاف تر از آب . ای کاش همين طور ساده بمانی ... تو دريايی ... وقتی امواجت به افکارم می خورد ؛حس می کنم از خود بی خود شده ام !! اينو بدون که تو برام بهترينی .بهتر از تمام فرشتگان ! و نورانی تر از همه ستاره ها . تو خورشيدی ميون اين همه ستاره قشنگ ! نازنيم اومدم بهت بگم دوست دارم اومدم بهت بگم توی این راه دستامو بگیرو کمکم کن چرا که عشق یعنی با هم بودن و با هم ماندن ! می خوای این دوست داشتن دووم داشته باشه؟ می خوای این مهر و محبت ها تموم نشن ؟ پس بذار بهت بگم که تنها راه نگهداری عشق قسمت کردن اونه !!
تحصيل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل
همدم تو ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقی : وای ... دارم گرمای دستاتو حس می کنم ... |
|
لحظه دیدار نزدیک است |
|
صبح که بلند شدم به خیال اینکه زودی بلند بشم و کارهام رو انجام بدم تا سروقت برسم کرج دیدم خدای من ساعت تازه ۹ هست و من ۱۰ باید کرج باشم نفهمیدم چی جوری شد که من ۵ دقیقه بعدش لباس پوشیده سر کوچه بودم . تو ماشین خدا خدا می کردم که فقط صبر کنه و ناامید از اومدنم نشه تا کرج من چند بار مردم و زنده شدم تارسیدم اونهم چه ساعتی ساعت ۱۰/۱۱ یعنی یکساعت و ۱۰دقیقه تاخیر وای هرچی دورو برم رو نگاه کردم خبری نبود نه رفته رفتم داخل پاساژ این ور دویدم اون ور دویدم نه هیچ جا نبود سرم داشت می ترکید از این همه استرس آخر سرهم که نتونستم ببینمش ؟ داشتم از پله ها می اومدم پائپن دیدم اون ور خیابون یکی ایستاده و نگاهش سمت منه اول ترسیدم برم سمتش گفتم شاید نازنین نباشه ولی دل زدم به دریا دویدم سمتش .آره خودش بود خود خودش ولی چه جور توجیه کنم این تاخیر رو با چه رویی ؟؟؟ ولی نه دنبال جواب من نبود مشخص بود اون به چیزهای دیگه ای فکر می کنه که این صبر براش معنی داره و منتظر من بوده .ورای تصور من خوب بود و مهربون روی صبحت کردن نداشتم نمی دونستم چی بگم تا شاید از دلش در بیاد ولی دیدم اجازه داده تا راحت تر باشم و احساس گناه نکنم خوب تو نگاه اول خیلی آروم به نظر می رسید و لی هرچی زمان گذشت به درک بیشتری رسیدم که آرامش اون تو قلب و نگاهشه و همیشگی هست نه تظاهر. آرامش اون ارومم کرد فکر نمی کردم که همچین برخوردی با من داشته باشه و هر چی بیشتر می گذشت می خواستم بلند تر بگم دوست دارم ولی روم نمی شد خیلی دوست داشتم بهش بگم مطمئن تر از گذشته شدم وتا جای که انتظار معنی می ده من هستم فرقی نمی کنه تو ایران هستی یا نه هزاران کیلومتر دورتر از من ولی اینو بدون همیشه قبل از خواب برات دعا می کنم برای صبرت برای مهربونی هات و برای همه خوبی هات . می خواستم فریاد بزنم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
من که از اولین خاطره هم کم رنگ ترم پشت همین سکوت ساده کهنه می شوم و تورا فراموش نمی کنم
|
|
می ترسم از نبودنت |
|
سخته درك اينكه بدوني كه تنهايي و همدمي نداري بعد از خدا و جاي هستي كه مونست هم پيشت نيست و خيلي دورها اونهم يه جورايي دلش گرفته
|
|
دوست دارم |
|
زندگي زيباست ؛ نه در رويا نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت
|
|
یادم باشه |
|
يادم باشد حرفي نزنم كه دلی بلرزد
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
یه لحظه صبر کن |
|
اومدم جلوت ایستادم و گفتم : امروز تو یه جور دیگه شدی |
|
یه لحظه غفلت |
|
آدمي بد كردار به هنگام مرگ فرشته اي را ديد كه نزديك |
|
دلم امروز خیلی گرفته
امروز صبح همدم من برای سه هفته از من دور میشه شاید تا یک ماه دیگه هم شما ازش خبری نداشته باشید ولی خوب این فرصت هم برای من میشه تا نبودش رو بیشتر حس کنم ووجودش رو بیشتر درک کنم اخرین حرفم با اون دیشب بود وای خدای من چقدر سخته این اومدن فاصله ها دوستم می گفت : میدانی؟ |
|
... |
|
به نام خدای مهربون
خب بازم سلاممممم دوباره نوبت من بود بنویسم ٬ قبلش یه گله کنم از این عزیز مهربون دیگه هم این جا خبری از دل شکسته نیست ٬ یه شعر خوشکل می نویسم که دلگیری از این جا پر بکشه... هرچند آسمون ابری هم حال و هوای خودشو داره ... اینم یکی دیگه از شعرام ...
ز ترس از بی وفایی ها ندادم دست ٬ به دستانت در آن امواج پر غوغا چه ها دیدم٬ ز چشمانت خزان قصه هایت را ز گل هایت نهان کردی مثال غنچه ایی خفته دلت را بی کران کردی شکفتن در حریم تو برام شعره ٬ برام رویاست ز شب دیگر نمی ترسم امید من به فردا هاست بدان سر در گمی هایت به پایان می رسد روزی بدان دستام برات گرمه ولی هرگز نمی سوزی ... همدم تو ... |
|
چی بنویسیم |
|
صفحات زندگی ما ادمها تا یه جای سفیده |
|
!!! |
|
تا آب شدم سراب دیدم خود را |
|
دیدی دلم شکست دیدی که این بلور درخشان عمر من بازیچه بود دیدی چه بی صدا دل پر از آرزوی من از دست کودکی که ندانست قدر آن افتاده برزمین دیدی دلم شکست |
|
بارونو دوست دارم ولی ... |
|
یاد خدا آرامش بخش دل هاست سلام !! این جا قرار نبود دوباره امروز به روز بشه ولی دلم می خواد یکی از شعرای قدیمیمو بنویسم ... شاید ...
دل شکسته ی من در این دنیا دگر گلخانه ایی نیست دلم شکسته و بهانه ایی نیست در امواج تهی خنده ها یت چه گردم که در آن نشانه ایی نست در این دنیا به دنبال چه گردم که دیگر خانه و کاشانه ایی نیست شب از ستارگان دیگر ننالد که امشب عاشق دیوانه ایی نیست خزان در راه ٬ بی رحمانه آمد درختان سوگوار ٬ جوانه ایی نیست بسوز ای شمع ! با درد آشنایی بزن فریاد! چون پروانه ایی نیست .... بارونو دوست دارم ولی ...
دل آسمون شکسته ... چه هوای ترسناکی ! می ترسم ... خیلی ... می خوام به روی خودم نيارم اما ... دستام يخ کرده ... دلم می خواد گوشامو بگيرم و فرار کنم ... بسه ... بسه ديگه ... سردمه ... سردمه ... سردمه ... سردمه ...
همدم ... |
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تازه تازه دارم می فهمم چیزهایی رو که تجربه کردم تو زمون خودش چقدر سخت و عذاب اور بود تازه دارم می فهمم که تو چه مردابی بودم اصلا چی شد که بیرون اومدم نمی دونم چقدر خدا منو دوست داره که دوباره بهم فرصت داد که به معنی واقعی زنده بمونم و دوباره از نو شروع کنم |
| نوشته های پیشین |
| هفته دوم مرداد 1384 هفته اوّل مرداد 1384 هفته چهارم تير 1384 هفته دوم تير 1384 هفته اوّل تير 1384 هفته چهارم خرداد 1384 |
| پیوندها |
| دختر اسفند یه دنیا حرف نوازش های داس بر ساقه گندم |
|
RSS |
|
شب شد و باز هوای تو پیچیده توی خاطرم چیکار کنم بیرون نمی ره از سرم نمی دونم به کی بگم دلم هوا خواه تو بود بعد خدا به زیر گنبد کبود نمی دونم چه طور دلم اسیر زندون تو شد طفلی دلم که بی خبر ناخونده مهمون تو شد نفهمیدم برق نگات شمع یه خونه ی دیگست نمی دونستم که سرت مونده رو شونه ی همست اگه تو پیشم بمونی یه جون تازه می گیرم اگه تو با من بمونی همیشه برات می میرم می میرم بی تو می میرم |
|
|
|
ای بی خبران ز درد و آهم خیزید و رها کنید و راهم من گم شده ام مرا مجوید با گمشدگان سخن مگویید تا کی ستم و جفا کنیدم با محنت خود رها کنیدم از پای فتاده ام چه تدبیر ای دوست بیا و دست من گیر این خسته که دلسپرده ی توست زنده به تو به که مرده ی توست بنواز به لطف یک سلامم جان تازه نما به یک پیامم ای راحت جان من کجایی؟ در بردن جان من چرایی؟ جرم دل عذر خواه من چیست؟ جز دوستیت گناه من چیست؟ |
|
فایز |
|
دلم را جز تو کس دلبر نباشد به جز شور توام در سر نباشد دل ملیح تو عمدا می کنی تنگ که تا جای کس دیگر نباشد |
|
|
|
روزهایی که بی تو گذشت گر چه با یاد توست ثانیه هایش آرزو باز فریاد می کشد در کنار تو می گذشت ایکاش |
|
|
|
کاش گره ی دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
|
|
|
|
اگر نمی توانیم بالا رویم لااقل سیبی باشیم که در افتادن اندیشه ای را بالا برد (دکتر شریعتی)
|
|
|
|
امشب به قصه دل من گوش میکنی
فردا چو قصه مرا فراموش میکنی
|
|
|
|
گفتمش بی تو چه باید کردن تاری از زلف سیاهش را داد گفتمش مونس تنهایم کو عکس رخساره ی ماهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد به همه هدیه ای داد و به من انتظار سر راهش را داد |
|
مادر |
|
مادرم
مادر با دستی گهواره ی کودک و با دست دیگر دنیا را تکان می دهد
زیباترین زیباییها از آن تو.با تمام وجو دوستت دارم و بی تو هیچم پس محبتت را از من دریغ مکن.... عزیزم.روزت مبارک
تولد حضرت فاطمه(س)مبارک |
|
ناآشنا |
|
باز هم قلبی به پایم افتاد فباز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیرودار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد.سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد.در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه جویم در او عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و مال و آبرو او شراب بوسه می خواهد ز من من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را من صفای عشق می خواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را اوتنی می خواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او به من می گوید ای آغوش گرم مست نازم کن که من دیوانه ام من به او می گویم ای ناآشنا بگذر از من من ترا بیگانه ام آه از این دل از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند چنگ شد در دست هر بیگانه ای ای دریغا کس به آوازش نخواند |
|
حلقه |
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا اینچنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که درچهره او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شدو گفت: حلقه ی خوشبختی است. حلقه ی زندگی است همه گفتند :مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نفش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته.هدر زن پریشان شد و نالید که وای این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است |
|
|
|
بغض گریه توی چشمام چه جوری باید بگم من زده آتیش به وجودم غم دور از تو نشستن من که پشمرگ تو بودم تو گرفتی من و از من جز محبت من چه کردم؟ که شدی دشمن جونم تار و پودم رو سوزنده آتشی که کردی روشن بغض گریه توی چشمام حرفهای درد روی لبهام چه جوری باید بگم من بی تو دنیا رو نمی خوام رفتی و من غریب و تنها بی تو مجنونم و رسوا تو بیا ای نازنینم به تو خو کرده نفسهام فاصله بین من و تو شده اندازه ی دنیا تو بیا ای نازنینم |
|
|
|
سلام عزیزان
با تشکر از نظراتون(با اینکه کم بود) با وجود اینکه هنوز مشکل زیاد داره آرزومند آرزوهای زیباتون:ملیح |
|
|
|
دل پاک و عاشقم توی دام عشق رهاست واسه ی غصه های من خنده های تو دواست هر کی غیر تو رو خواست نصف عمرم بر فناست دل من پیش تو بگو قلب تو کجاست با دلم نکن غریبی که نگاهت آشناست بگو مثل دل من عاشق و دیوونه کجاست می ریزم به زیر پاهات دل تو هر چی که خواست تو بگو دوستم داری هر کی غیر تو رو خواست نصف عمرم بر فناست دل من پیش تو بگو قلب تو کجاست دل پاک و عاشقم توی دام عشق رهاست واسه ی غصه های من خنده های تو دواست زندگی به یک دم عاشقی یا یک نگاه من به فرمان توام هر چی تو می گی به جاست هر کی غیر تو رو خواست نصف عمرم بر فناست دل من پیش تو بگو قلب تو کجاست
|
|
خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد اما می تواند طرز فکر شما را تغییر دهد... |
|
در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعدازظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود.اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه ی نشستن نداشت.آن دو ساعت ها در مورد همسر.خانواده هایشان.شغل.تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت میکردند.بعدازظهرها.مرد اول در تخت می نشست.روی خود را به سمت پنجره برمی گرداند و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد.در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست وتمام جزییات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم میکرد.او با این کار جان تازهای می گرفت چرا که دنیای بیرون بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت. پنجره مشرف به پارکی زیبا با دریاچه ای آبی بود.که مرغابی ها و قوها در آن شناور بودند کودکان قایق بادبانی خود را در آب به حرکت درمی آوردند.گلهای زیبا و رنگارنگ و افق و پهناور از دوردست دیده میشد. با وجود اینکه مرد دوم چیزی نمیدید.با بستن چشمانش تمام صحنه ها را آنگونه که هم اتاقیش وصف میکرد. پیش رو مجسم می نمود روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره روبه رو شد.پس از آن که پرستاران جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند.مردم دوم درخواست کرد تخت او را به کنار پنجره منتقل کنند.به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد. اما تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!چرا او منظره بیرون را آنقدر زیبا وصف میکرد؟پرستار گفت:او که نابینا بود او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند شاید فقط می خواسته تو را به زندگی امیدوار کند. بالاترین لذت در زندگی این است که علیرغم مشکلات خودتان سعی کنید دیگران را شاد کنید اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید کافی است تمام نعمت هایتان را که با پول نمی توان خرید بشمارید.زمان حال یک هدیه است پس قدر این هدیه را بدانید انسان ها سخنان شما را فراموش می کنند انسان ها عمل شما را فراموش می کنند اما آنها هیچ گاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید
|
|
دیدی آخرش |
|
دیدی آخرش منو گذاشت و رفت از زمین قلبمو بر نداشت و رفت دیدی آخرش منو دیوونه کرد واسه رفتن همینو بهونه کرد دیدی اون وعده هایی که رنگی بود تمومش فقط واسه قشنگی بود دیدی مهربونیا رو زد کنار رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار دیدی افتاد اسم من سر زبون همشون گفتن به اون نامهربون دیدی که دعاها مستجاب نشد آخرم دلش واسم کباب نشد دیدی لااقل نزد به پنجره که بهم خبر بده می خواد بره یعنی رفته اونجا آشیان کنه یا می خواسته من و امتحان کنه دیدی خواستمش ولی من و نخواست اینم از بازیای دنیای ماست حالا چند روز بدون اون چشم من خیره شده به آسمون چه کنم خدا پشیمونش کنه یا که مثل من پریشونش کنه رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما بهتره بسپرمش دست خدا
|
|
چند پشنهاد |
|
وقتی از کودکی خواستی کاری را انجام دهد در ادامه نگو: باشه؟بگو: فهمیدی قدر دوستان خوب هر هفته یکی از کشوهای کمدت را تمیز کن در مشاجره های لفظی تن صدایت را با تن صدای طرف مقابل هماهنگ کن .نه بیشترو نه کمتر کتاب های بیشتری بخوان هرگاه به دعا و مناجات دسته جمعی دعوت شدی..... بدون تامل قبول کن وقتی با کسی صحبت می کنی عینک آفتابی ات را بردار هر ماه لااقل یکبار آشپزی کن وقتی وبلاگی رو خوندی نظر یادت نره |
|
وقتی به سن تو بودم |
|
داییم پرسید:چطور به مدرسه می روی؟ گفتم:با اتوبوس داییم لبخند زد و گفت:من وقتی به سن تو بودم پا برهنه می رفتم.آن هم km12 داییم پرسید:چقدر بار می توانی برداری گفتم:اندازه یک کسیه گندم داییم خندید و گفت: من وقتی به سن تو بودم ارابه می کشیدم و گوساله از جا بلند می کردم داییم پرسید:چند بار تا حالا دعوا کردی؟ گفتم:دوبار و هر دوبار هم کتک خوردم داییم گفت: من وقتی به سن تو بودم هر روز دعوا می کردم یک ذره هم کتک نمی خوردم داییم پرسید:چند سالته؟ گفتم:نه سال و نیم آن وقت دایی بادی به غبغب انداخت و گفت: من وقتی به سن تو بودم ...........ده سالم بود!!!!!! |
|
|
|
بیایید در نامه هایمان برای خداوند کلمات صادقانه بنویسید چون او خوب می داند که چه وقت" نماز" اشتباه چاپی" نیاز" می شود |
|
امید |
|
اگر میتوانی به غروب آفتاب نگاه کنی و لبخند بزنی اگر لبخند یک کودک قلب تو را گرم و پر حرارت می سازد اگر قطرات باران که بر سقف خانه می چکند.لالایی آرام بخشی را برای تو بگوید پس هنوز امید داری اگر هنوز هم با دریافت یک کارت یا نامه غیر منتظره احساس خوشایندی داری پس هنوز امید داری
اگر می توانی خوبی را در انسان ها مشاهده کنی. اگر می توانی به گذشتی نگاه کنی و لبخند بزنی اگر هنگامی که با حادثهای ناگوار مواجه شدی یا هنگامی که گفته می شود
همه چیز بی فایده است هنوز هم می توانی به بالا نگاه کنی.
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
| 84/05/01 - 84/05/31 84/04/01 - 84/04/31 |
| پیوندها |
| غریبه غم مخور من هم غریبم من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی... |
|
RSS |
|
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمی زند مگر جوانه دهد هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد وهیچ بهاری نمی آید مگر سال دیگر در پیش باشد پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد. گل های عشق در دلت جوانه زند تا ان ها را به دیگران هدیه دهی. خاطراتت قشنگ باشند تا همواره آنها را به یاد بیاوری. لبخند بر لبانت نقش ببندد تا شادی را بیفشانی. وبهار بیاید تا بدانی باز هم فرصت بودن هست....... | ||
| اگر می توانستم!!! | ||
|
اگر می توانستم عشقی که آرزوی آن را داری عشق زندگیت را برایت می یافتم
اما آنگاه هرگز نمی فهمیدی که لذت عشق واقعی در مسیری است که در آن عشق را می یابی.... | ||
| به چشم های من نگاه کن!!! | ||
|
سرت را پایین مینداز
آسمان را نگاه کن! فرشتگان می خواهند تو را نگاه کنند! خدا می خواهد تو از همه ی درختان راست قامت تر و از همه ی گلها قشنگ تر باشی! تو باید از دهلیزهای تاریک و نمو بگذری وبه دشتهای ایمان برسی. باید از عشق بگویی واز بارانی که قرار است پس فردا ما را خیس کند حرف بزنی!!!!!!!!!!!!!۱ | ||
|
می خواهم با تو بودن را
که در بی تو بودن بی خودم می خواهم برای تو بودن را که از برای خود بودن حاصلی نچیده ام من با تو زنده ام برای تو زنده ام و فقط برای تو خواهم مرد!!!!!!!!!!!!!!
| ||
| دزدانه | ||
|
دزدانه نگاهت می کنم ........
دزدانه نگاهم را میگیری............ با خود می گویم چرا وقتی میتوان نگاه کرد بعضیها می گویند. با خود می گویم چرا چیزهایی که نمی توان گفت نگاه نمی کنیم............. | ||
| میدان عشق | ||
|
همیشه همینطور بوده است! عاشق که می شوی رهایت می کنند گویی می آزمایندت
رهایت می کنند تا ایمان بیاورند که باز می گردی . رهایت میکنند تا خود نیز بدانی که در بندی و راهی جز بازگشتت نیست. در بند آن چشمان زیبا و صدایی که آرام است ودلنشین و ترا با عشق پیوند می دهد . و همواره میدان عشق همین بوده است . " عاشقت کنند و رهایت سازند" | ||
| دلتنگم | ||
|
دلم تنگ است برای کسی که زیبایی روح را می ستاید. مهربانی را دوست دارد ......... گذشت را می فهمد... دلم برای کسی تنگ شده است که چشمان خیس از اشک را می بوسد.... | ||
| دلم گرفته | ||
|
دوست خوبم: " محبت نردبان معرفت است " دلم گرفته از مردمی که مردمک چشم آنها جز حجم دروغ چیزی نمی بیند. از لبخندهایی که صداقت را پشت دیوارهای بلند دورویی دفن کرده اند.... | ||
|
دلم گرفته از مردمی که مردمک چشم آنها جز حجم دروغ چیزی نمی بیند.
از لبخندهایی که صداقت را پشت دیوارهای بلند دورویی دفن کرده اند.... | ||
| غصه های زندگی!!!! | ||
|
شاید راحت قبول نکنی اگه بهت بگم غصه های زندگی نعمتن. چرا باورش برات سخته وقتی غصه ها نعمت هایی هستند که اگه نباشن شادی وخوشبختی وآرامش بی رنگ و بی معنا می شه!!!!!!! | ||
| کاشکی | ||
|
کاش می شد دشنام
جای خود را به سلامی میداد گل لبخند به مهمانی لب می بردیم بذر امید به دشت دل هم کاش پیدا می شد دست گرمی که تکان بدهد تا که بیدار شود خاطره آن پیمان وکسی می آمد و به ما می فهماند از خدا دور شدیم.......... | ||
|
ما متولد شدیم برای یگانه بودن . دنیا را سرشار بز خوبی می بینیم و هیچ گاه اسیر روز مرگی نخواهیم شد! چون در نگاه ما: خورشید از غرب طلوع می کند | ||
|
فقط یک روز در خیابان لبخند بزن!
شاید کسی در انتظار معجزه ای از جانب خدا باشد......... | ||
| زندگی | ||
|
زندگی زیباست ای زیبا پسندزنده اند ایشان به زیبایی رسند........ دل فقط بسپارد بر دریای عشق تا ببینی از چه لذت می برند.. | ||
![]() | ||
| خوشبختی اینجاس | ||
|
یادمون باشه خیلی وقت ها خوشبختی امن و امان همین لحظه هاست که تو روز مرگی زندگی
مثل یک عادت روی ارزش بی اندازه اش غبار فراموشی نشسته.... | ||
| فرشته مهربان | ||
|
عشق را با تمام وجود فریاد خواهم زد
تا به دنیا ثابت کنم " تمام مسیرها به طرف مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد" | ||
| فرشته مهربان | ||
|
بیا لبخند بزنیم بدون انتظاری از دنیا
و بدان که روزی آن قدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند به تمام سازهایمان می رقصد باور کن !!!!!!!!!!!!!!! | ||
|
ای کاش خدا قبل از اینکه چیزی به آدم ها بدهد ابتدا معرفتش را بدهد.
"افشین مشتاق" | ||
| درس هایی برای عشاق | ||
|
از دریچه چشمان عشق هر کس بر حسب سطح آگاهی خود سعی میکند به بهترین نحو عمل کند.
در دوگانه گرایی عشق می آید و میرود. ولی در اتحاد و یگانگی فقط عشق وجود دارد و عشق.... عشق همه جا هست ولی گاهی اوقات ترس مانع از حضورش می شود. رویا هایت را به دنیا نگو آنها را زیر گوش عشق زمزمه کن... متعالی ترین جلوه عشق خلاقیت است. | ||
|
الفبای شادی و خوشبختی:
۱.پذیرا باشیم. ۲.خلاق ۳.تمرکز کنیم. ۴.ببخشیم. ۵.بدانیم و بتوانیم. ۶.سوال کنیم. ۷.توجه کنیم و مدیر باشیم....... | ||
|
هزاران راه به خوشبختی می رسد اگر یکی از آنها مسدود شد راه دیگری انتخاب کن.
سخن تو شخصیت توست ژس نشان بده که هستی... ادب خرجی ندارد ولی می تواند همه چیز را بخرد. امروز تو به دیروز مبدل می شود اما ممکن است فردای تو امروز نشود. | ||
|
خالصانه عشقورزیدن یعنی به دیگران فرصت دهیم تا خود را بیان کنند
| ||
| آدم حسود | ||
|
در افسانه های هند آمده که روزی خداوند به یک آدم حسود گفت:
هر چه دلت می خواهد از من بخواه من به تو می دهم فقط به یک شرط که به همسایه ات دوبرابر می دهم. حال بگو چه می خواهی؟ آن شخص ژس از کمی تامل گفت: ای ژروردگار قادر تقاضا می کنم یک چشم مرا کور کنید.
| ||
| آن زمان | ||
|
آن زمان که کودکی بیش نبودم معنی عشق را نمی دانستم این زمان که نگاهت در نگاه چشمانم تلاقی کرد معنی عشق را فهمیدم. فهمیدم که عشق یعنی سوختن عاشق یعنی آه.... یعنی تنها سو ختن و از تنهایی رنج بردن. | ||
| دلتنگی ها | ||
|
نمی دونم می خوام چی بنویسم .فقط می تونم اینو بگم که خیلی دلم گرفته
چرا آدما نمی خوان بفهمن معنی واقعی دوست داشتن و چرا دوست ندارن با هم دیگه صاف و ساده باشند. چرا همیشه یه نفر باید از همه قشنگی ها بگذره و راهشو جدا کنه و بره تا قشنگی های زندگیش مال یه نفر دیگه بشه. خدای من چرا میگن شیشه احساس نداره اما من می دونم وقتی روش مینویسی. " دوستت دارم" اشک میریزه و گریه میکنه | ||
| ای تک پناه بی پناهان | ||
|
هر شب نشانی ات را از ماه می پرسم می گوید: تو در کلبه ای زندگی می کنی که از عشق و شبنم و آذرخش ساخته شده است.
می گوید: همه ی قطارها وهمه ی آنها که مسافر صبح اند راه خانه ی تو را می دانند. کلبه ای که نفس تو در آن زندگی میکند " دوست دارم" و به درختان که هر صبح و شب تو را می خوانند " عشق می ورزم" سارا همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره | ||
|
ای خدای مهربون به همهی ما کمک کن که امسال برای هممون سال خوب و پر برکت و خوشی باشه. مرسی خداجون | ||
|
ای بابا خسته شدم یه وقت نظر ندیدا . خسته میشید. | ||
| الهی | ||
|
آفریدی رایگان
روزی دادی رایگان.پس بیامرز رایگان که تو پروردگاری نه بازرگان. آمین | ||
|
اگه تو رو دست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا فقط ستاره میشمارم منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم منو ببخش اگه سبد سبد برات گل میچینم منو ببخش اگه فقط برات میمیرم و زنده میشم منو ببخش اگه تو رو فقط واسه خودم میخوام ببخش اگه کمم ولی زیاد عاشق شمام. دوستار شما ع . ح |
| ||||
|
|
| ||||
| ||||
|
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش |
|
به بهانه دلتنگی برای نگارم
آسمان اجازه پرواز را از من گرفت
و شاپركها ي وجود را به دست صياد سپرد
و اين آخرين بهانه بود براي رسيدن به تو .
به تو كه آن قدر دوري كه اگر پرواز كنم
آسمان تمام مي شود و من باز هم به تو نمي رسم .....
|
|
سلام گلم خوبی
دلم گرفته بد جوری هزار بار زنگ زدم خونه کسی جواب نداد وای خدا امروز چه روز بدی بود همش اضطراب همش دل هره امید وارم حالت خوب باشه
|
|
بگو ای یار بگو ای وفا دار بگو از سر بلند عشق . بر سر دار بگو بگو از خونه بگو . از گل پونه بگو از شب شب زده ها. که نمی مونه بگو بگو از محبوبه ها . نسترن های بنفش سفره های بی ریا . روی سبزه زار فرش بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده بگو از شب کوچه ها . پرسه های بی هدف کوچه باغ انتظار . بوی بارون و علف بگو از کلام پیر . که به خونه نرسیم از بهار قصه ها . که سر شاخه تکید بگو ای یار بگو ...
|
|
|
|
اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که بزرگ شدم در زمان بر داشت مادرم به تو قول می دهم که تو را دوست خواهم داشت |
|
مادر عزیزم
روزت مبارک ..... |
|
|
|
خدای من ای کاش می توانستم
آنقدر غزل بسرایم که کلماتش فرش زیر پای او شود کاش می توانستم بی واهمه جانم را فدایش کنم .... تو آنجایی و من اینجا در این فکرم ... که تا چه حد دوستت دارم در این فکرم ... که تا چه حد برایم با ارزشی در این فکرم ... که تا چه حد دلتنگ توام واقعا دلتنگ توام شبها به آسمان نگاه می کنم و چشمان تو را جستجو می کنم . با خود می گویم چه می کنی ؟ آیا تو هم داری به آسمان نگاه می کنی ؟ آیا تو هم مرا دوست داری ............... ؟ واقعا دلتنگ توام و می خواهم این را بدانی مهم نیست به کجا می روم و که را می بینم و چه می کنم ولی این را بدون ...!! دوستیی چنین ژرف که در وجود تو یافتم را در دیگری نخواهم یافت
دوستت دارم . دوستت دارمو باز هم دوستت دارم ...
عاشق واقعی تو : س |
|
گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست گاهی سخته قبول کردنه آن که عاشق شدی خدا یا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست اگر باز هم ............... اگر باز هم او ............... ؟؟ قلبم خسته است .. خسته ی تازه التیام یافته ...... آخر مگر تا کی ؟؟؟ تا کجا ؟؟؟؟ می توان این قلب خسته را وصله کرد ؟؟!! روزی می رسد که دیگر وصله بر آن نتوان کرد آن وقت چه کنم خدایا !!! می دانی که با توام با تو ..... آن وقت چه کنم ؟؟؟
برای او که می داند دوستش دارم |
|
موجيم و وصل ما از خود بريدن است |
|
من و تنها نزار |
|
سلام گلم
دو روز زنگ میزنم صدا تو بشنوم نیستی دلم برات تنگ شده (کپل جون) برای شما و خانوادت آرزوی شادی و سربلندی میکنم دوست دارم بیشرف ع.ح
|
|
آرزومه .... آرزومه
که درو وا بکنی بیای تو خونه تو رو تو بغل بگیرم عاشقونه اسمت رو لبامه بی اراده چشمای تو از سرم زیاده از قسمت دیدن تو شادم از بخت خوشم دل به تو دادم آرزومه ..... آرزومه از خدامه خونه خوش بو بشه با عطر نفسهات از خدامه که بشه مال من اون چشای زیبات هر جوری که فکر کنی باهاتم رازی به رضای اون چشاتم خوش صورت و خوش نقش و نگاری غم و غصه ای نیست تا منو داری آرزومه ......آرزومه
|
|
یه آسمون آبی سقف اتاق منه
امشب یه ماه زیبا چراغ خواب منه هر صبح سپیده میاد پلکامو باز میکنه وقتی می خوام بخوابم شب منو ناز می کنه دنیا به این قشنگی این همه زیباییه عشقی اگه نباشه زندگی پوشالیه ... من از گلایه دورم رفتم تو دنیای عشق قدم که بر می دارم می رم به دنبال عشق سالی یه بار لحظه ها زندگی رو می سازه عشق که قدم می زاره دل خودشو می بازه ...
از این شعر چه خاطره ای داری ؟؟؟؟؟ یادت اومد !؟
|
|
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم
هم سفر پرستو ها می شم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم به هم بزنی می رمو بر می گردم
عزیزه رفته سفر کی بر می گردی ؟
چشمونم مونده به در کی بر می گردی ؟
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی ؟
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستن
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیزه دل هرگز تو رو ندیدن ...؟؟؟
از طرف سپیده خانم |
|
بهت تبریک میگم |
|
با نام تو آغاز میکنم قصه عشقو ...
یک سال گذشت هر چه بود شیرین بود . خوبی داشت بدی داشت ( البته لازمه بگم اصلا بدی نداشت ) ولی هر چه بود زیبا بود ... اولین سالگرد عشقمون ۲۴/۴/۸۴ رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم و امیدوارم سالهای سال در کنار هم و برای هم زندگی کنیم از ته دل فریاد می کشم : دوستت دارم و به عشقت زنده ام دو گل سرخ تقدیم به دو عشق پاک :
|
|
برای همیشه می پرستمت |
|
ای مهربان با من بمان
( برای همیشه )
خیال کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ مایی خیال کردم تو هم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و بلایی ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی ندونستم پس دیدار شیرین نهفته چهره تلخ جدایی تو که گفتی دلت عاشق ترینه دلت عاشق ترین قلب زمینه همیشه مهربونه با دل من برای قلب تنهام هم نشینه چرا پس دل به تیره بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی نفهمیدی امید نا امیدی رها کردی دلم رفتی کجایی ؟؟ ز بس آزار دادی روز و شب دل دل دیوانه ام آخر شد عاقل دلم قافل شد عاقل دست برداشت ز امید خیالی خام و باطل ...
از خواننده محبوبت : حبیب . تقدیم به محبوبم : علی
|
|
تو همیشه تو وجود منی (عشق خوب قلبی باشه) |
|
چرا جدا ؟؟؟؟؟ |
|
|
|
جدا |
|
جون من راستشو بگو
مگه من کیم سپیده واقع بین باش همیشه گفتم احساسی نباش باباخل شدم من نمیخوام با آینده تو بازی کنم . تو میتونی ولی من نمیتونم به جون خودت دیگه نمیتنم بسه دیگه دارم میمیرم از سر درد دیگه چشمام نمیبینه جایی رو میفهمی یا نه دوریت سخته چه برسه به جداییت ولی تحملش میکنم
|
|
دوست دارم ... |
|
تو با منی
هر جا برم مهر تو بند به جونم اسمت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم واست دلم . واست تنم .واست تمام زندگیم از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم نم نم بارون چشات گواه عشق پاکمه هم نفس قسمت من دوست دارم یه عالمه قشنگترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه آرامش وجود من صدای تو شنفتنه ...
اینو فراموش نکن که منو تو دو یار از هم جدا نشدنی هستیم... |
| بارانی که نمی بارد... | ||
|
... دستهایم را
در خاکِ خشک باغچه کاشتم به انتظار باران. تو پرنده شدی! ------------------------------------------------------ * تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.( گابریل گارسیا مارکز) * خسته شدم از بروکراسی اداری.خسته شدم از شنیدن صبر داشته باشید باید روال اداری طی شود.خسته شدم از بلاتکلیفی.خسته شدم از این هوای گرم ِ مسموم! * گنجی گالیله نیست! از جمهور * یه شب ماه میاد از زن نوشت * عکسهای آرش عاشوری نیا از گردهمایی برای آزادی اکبر گنجی.
| ||
| تو بزرگی... | ||
|
تو بزرگی مث شب.
اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مث شب... مث برفایی تو. تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه تو همون قله مغرور و بلندی که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی... | ||
|
این قلب منه که از وسط نصف شده :d |
|
ـــــــــــــــــــــــــــــ دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ـــــــ ــــ ـ |
عروسک خيمه شب بازی او شدم
آنگاه که با هر عمل او عکس العملی نشان دادم
اگر يک بار به اون کسی که با تمام وجود دوسش داری
گفتی که عاشقشی و اون حتی نگاهت هم نکرد
اگه واسش يه کار سخت انجام دادی و اون حتی يه تشکر
خشک و خالی هم نکرد
اگه واسش هديه گرفتی با هزارو يک بد بختی و گفت که ارزشی
براش نداره
و هزار اگه ديگه و هزار يک بی تفاوتی ديگه
اون وقت چی کار ميکنی؟
هنوزم دوسش داری ؟
ميگی عاشقش بودی يه عاشق واقعی اما خودش نخواست
اما اگه مرد و مرد ونه نگاه کنی ميبينی تو بيشتر از اون که يه عاشق
واقعی باشی يه خودخواه واقعی هستی
اصلا مهم نيست طرف کی بوده و ارزش اين هارو داشته يا نه
مهم اينه که عشق مشروط تو به درد هيچ احدی نمی خورده
و فقط لايق از بين رفتنه
امروز بعد کلی وقت تونستم یه چیزی بنویسم فکر می کردیم میایم خونه یه چند روز خوش می گذرونیم اما از اون روزی که اومدیم خونه همش کار کار کار
اینجوری که پیش میره باید قید صنایع الکترونیک و کشیدن نقشه های پروتل رو بزنم و فقط کارهای شرکت رو انجام بدم
ارزو هم که با کمال پررویی نیامد حمید هم که معلومه خیلی بندر عباس بهش خوش میگذره اخی کاظم هم اصلا حالش خوب نیست
چند روز هم هست که نتونستم با حجتم حرف بزنم دلم براش خیلی تنگ شده
حجت من تحمل این همه دوری ندارم میفهمی امیدوارم

عزيزي هين دفعه خيلي خوشكل شده بود
دوستت دارم حجت
بداريم کوتاهي ميکنيم،آن زمان که
دوستمان دارند لجـبـازي مـيکنيم و
بـعـد بــراي آنـچـه از دسـت رفـته آه
می کشيم



چند حرف:















فقط نگاهم کرد 












[1].jpg)






