ei del
|
آن دل چه خواهد بود كه دعاي ديدار ترا نكند من ترا فراموش كرده زنده بمانم خدا نكند عشق تو به همراهم چون زنده گي خواهد مان ولي اين حرف جداست اگر زنده گي وفا نكند شنيده ام محبت به آن كسي دعا ميكند كه زخم بر دل و شكوه ها نكند اين درست است كه كسي از جدايي نمي ميرد ولي خدا كسي را ز كسي جدا نكند |
|
As requested |
|
مرسلي، اينهم ترجمش خدمت شما. معذرت از اينكه بدون تعمق و تحت الفظي ترجمه اش كردم. آگر تفهيم نشد بمن زنگ بزن تا برايت بهترتر ترجمه اش كنم..... نكونام باشي ... (هومان)
اين ثروت را نيز بگير و اين شهرت را نيز حتي جواني مرا نيز از من بگير اما آن روزگار كودكي را بمن دوبار بازگردان آن روزگاري آب باران كشتي كاغذي را تمام نشانه هاي قديمي محله ياد من است آن پيرزني كه بچه ها او را مادركلان خطاب ميكردند آن مادركلاني كه در كلامش پروبال پري ها بود آن مادر كلاني كه خطوط چهره اش بيانگرقصه هاي ساليان دراز بود
فراموش نكرده ام، آيا كسي فراموش ميكند آن شبهاي كوتاه و قصه هاي بلند را؟ آن صبح زود بيرون شدن ازخانه را آن اسير كردن بلبلان، پرنده گان و شبپره ها را آن جنگ و جدل هاي روز عروسك بازي و آن هنگام افتادن ازتخت و گرفتن نگهداشتن را آن تحفه هاي زيبا و آن يادگاري چوري هاي شكسته |
|
و اينم تقديم خودت، مرسل |
|
يه دولت بي لي لو يه شهرت بي لي لو بلي چين لو مجسي ميري جوانْْْْْْي مگر مجكهو لوتادو و بچپن كا ساون و كاغذ كي كشتي و بارش كا پاني محلي كي سبسي پراني نشاني وبوديا جيسي بچي كي كهتي تي ناني و ناني كي باتو مي پريو كا ديرا و چهري كي جوريو مي سديو كا تيرا بولايي نهي بول سكتاهه كوي و چوتي سي راتي و لمبي كهاني كري دوپ مي اپني گرسي نيكلنا وجيريا و بلبل و تيتلي پكارنا وگوريا كي شادي پي لرنا جگرنا وجولوسي گيرنا و گيركي سملنا و پيتل كي چلوكي پياري سي تحفه و توتي هويي چوريو كي نشاني و كاغذ كي كشتي و بارش كا پاني |
|
يه بهي تيري لي يه |
|
تيري باري مي جب سوچا نهي تا مه تنها تا مگر ايتنا نهي تا تيري تصوير سي كرتاتا باتهي مري كمري مي آينا نهي تا سمندر ني مجهي پياسا بي ركا مه جب صحرا مي تا پياسا نهي تا مناني روتني كي كيل مي هم بيچر جايهگي يه سوچا نهي تا سوناهه بندكرلي اوسني آكي كهي راتوسي و سويا نهي تا |
|
Just for U |
|
و دل هي كيا جو تيري ميلني كي دعا نكري مه تجكو بول كي زندا رهو خدا نكري رهي گا سات تيرا پيار زنده گي بنكر يه اور بات ميري زنده گي وفا نكري سوناهه اوسكو محبت دعايي دي تي هه جو دل پي چوتهكاهي مگر گيلا نكري يه تيك هه نهي مرتا كويي جدايي مي خدا كيسي كو كيسي سي مگر جدا نكري |
|
انتظار |
|
به انتظار نبودي
ز انتظار چه داني كه انتظار چه تلخست! كه انتظار چه تلخست! كه انتظار چه تلخست! (... و هميش چشم براه تو ميمانم!) |
|
غزل |
|
ز تو چون گريزم اي جان؟ كه توام اميد جاني
تو چو خون گرم عشقي، كه به رگ رگم رواني اگرم به لب رسد جان، غم عشق تو نگويم تو چو راز سر به مهري، همه در دلم نهاني منم آن زمين غمزا، كه ز چشم ها فتادم به تو چون اميد بندم؟ كه بلند آسماني منم آن درخت حرمان كه خزان رسيده برآن تو كنون درين گلستان چو بهار بي خزاني چه غم ار ستاره من، همه در غروب عشق است كه بر آسمان شعرم تو طلوع جاوداني! به جز از غزل چه سازم؟ به تو اي غزال عشقم! به تو جز سرود مهرم، بدهم چه ارمغاني! (...) |
|
یکی ز شیشه فروشان |
|
تموز ما چه غريبانه و چه سرد گذشت کبود جامه ازين تنگنای درد گذشت نسيم آنسوی ديوار نيز زخمی بود چو از قبيلهء اشباح خوابگرد گذشت ز دوستان گران جان کجا برم شکوه کنون که خصم سبکمايه هر چه کرد، گذشت دلم نه بندهء افلاک شد نه بردهء خاک ز آبنوس رميد و ز لاژورد گذشت بگو که کيد شغادان به چاهسارش کشت مگو که وای ببين رستم از نبرد گذشت در اين غروب غريبانه دل هوای تو کرد حريق لاله ز رگ های برگ زرد گذشت چو دل به دست ز کويت گذر کنم گويی يکی ز شيشه فروشان دوره گرد گذشت قسم به غربت من که در جهان شما يگانه آمد و تنها نشست و فرد گذشت واصف باختری
|
|
گل باغ آشنايي |
|
گل من، پرنده اي باش و به باغ باد بگذر
مه من، شگوفه اي باش و دشت آب بنشين گل باغ آشنايي، گل من كجا شگفتي كه نه سرو ميشناسد نه چمن سراغ دارد نه كبوتري كه پيغام تو آورد به ببامي نه به دست مست بادي خط آبي پيامي نه بنفشه يي، نه جويي، نه نسيم گفتگويي نه كبوتران پيغام نه باغ هاي روشن! گل من، ميان گلهاي كدام دشت خفتي؟ به كدام راه خواندي؟ به كدام راه رفتي؟ گل من تو راز ما را به كدام ديو گفتي؟ كه بريده ريشه مهر، كه شكسته شيشه دل. من اين گياه تنها كه گلي اميد بسته همه شاخه ها شكسته به اميدها نشتيم و به ياد ها شگفتيم در آن سياه منزل به هزار وعده مانديم به يك فريب خفتيم ... ( م.آزاد) |
|
با چلچراغ ياد تو نورانيم هنوز
پنداشتي كه نور تو خاموش ميشود؟ پنداشتي كه رفتي و ياد گذشته مرد؟ آن عشق پايدار فراموش ميشود؟ نه! نه اي اميد من! ديوانه اي توام، افسونگر مني، هرجا به هر زمان، در خاطر مني! در باور مني! (...) |