دوستت دارم دوستم داشته باش تا ابدیت
![]() | |
| دوستت دارم دوستم داشته باش تا ابدیت |
|
عشق... |
|
عشق مثل آب میمونه.میتونی توی دستات قایمش کنی اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی دست پر از خاطره ست. |
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ وبازیگوش واو یک ریز و پی در پی دم گرم وخمودش را فشارد بر گلویم سخت و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
|
|
سلام داداشم....... |
|
daddadasham salam man mazerat mikham babate hamechiz sharmandeh khob age bekhay vase hamishe az zendegit miram beron |
|
همه را ، همه را دوست می دارم . هم اورا که ما را می بیند و انگار که نمی بیند . هم او را که تنها به نامی از او دلخوشیم . هم او را که خداحافظی ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود . هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا . حتی هم او ! گرچه می دانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من ! او را هم از صمیم قلب دوست دارم . چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل مراد ، با او همه یسر شد . همه را دوست می دارم . حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا در می گذرند و می بخشند ...... محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد . همه را دوست داشته باشیم . |
|
برای آبجی خوبم |
|
آهوی من دوش خواب آلوده بود بر متکای پر قو خفته بود موج شب را می دریدم اندک اندک می رسیدم بر سر بالین عشق گونه اش پر بود از آونگ شرم عین آونگهای رز عین باران بهار صورتش مرطوب بود عین گلبرگ گلی که ٬ واسه من آورده بود
تقدیم به آبجی آهو |
|
سلام آبجی آهو این قالب وبلاگو دوست داری |
|
|
|
به احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم يكشب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسسته ام آنشب براي خلوتت يك فكر تازه مي كنم صحن نگاهت را به سوي اشتياقم باز كن من هم ضريح عشق را غرق كبوتر مي كنم شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو يك روز من اين شعر را تا آخر از بر مي كنم گرچه شكستي عهد را مثل غرور ترد من اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر مي كنم زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت با اشك وتكرار و دعا راه تو را تر مي كنم هی آهوجان با توام هاااااااااااااا |
|
از پرنده های بهار بپرس آشیانه ام را از قاصدک های رقصان راز پنهانم را اگر به بن بست تاریکی رسیدی بدان آن سو تر دری هست رو به جلگه ی خورشید آنگاه و جلگه را صاحب باش !!!
آهو جان
آهو جان
آهو جان |
|
جگر آزرده و پر و بسته ترینم بی تو بی تو در چشمانم بوی گل زخم عطش افتاده ست در بیابان سکوت غربت آینه را فهمیدم خسته ام خسته ترینم بی تو بی تو در کام عطش می خشکم شب تنهایی من دلگیر است ای تو...! حتی نفسی با خود هیچ رهایم مگذار که من از سایه ی خود میترسم دست افتاده ی سردم امشب چشم در گرمی مهرت بسته ست سخت بشکسته ترینم..... بی تو! . .....بی تو! .....بی تو! .....بی تو! |



