.همین حالا ...
|
واسه ی دل شکستم تو یه مرهمی می دونم
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛ اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛ خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا
عشق
دلواپس رفته ها مباش که از آنچه مانده هنوز میشود کلبه ای ساخت بی دیوار هر چند من و تو ساید تا هیچ کجای بودنمان شب نشین شعر و نان شراب زدهای این کلبه نباشیم اما خیال دغدغه های گاه و بیگاهمان راحت که فردا سهم قصه های شیرین و غصه های تلخ ترانه ی ما تعبیر دلشوره های بی دلیل دیگران خواهد بود
نوشت |





