گذران

تا به کی باید رفت

 از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم نتوانم جستن

 هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

آه اکنون دیریست

 که فرو ریخته در من گوئی

تیره آواری از ایر گران

چو می آمیزم با بوسه تو

روی لبهایم  می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

آنچنان آلودست

عشق نمناکم با بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون ترا می نگرم

مثل اینست که از پنجره ای

تکدرختم را سر شار از برگ

در تب زرد خزان می نگرم

مثل اینست که تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم